Grid List

اما باز هم رجوی اشتباه محاسبه جدی داشت و این کار به ضد خودش تبدیل شد. همین کار رجوی باعث شد تمام جدا شده ها متحد و یکسو شوند و از طرفی دولت آلبانی هم از این کار بشدت خشمگین شد که باعث اعتراض وزارت کشور به رجوی گردید. همچنین باعث شد کمیساریا برای اولین بار در طرف جدا شده ها قرار بگیرد.

هم اکنون حدود ۲۴۰ نفر از اعضای مجاهدین خلق جدا از این سازمان در تیرانا ساکن هستند که پلیس و وزارت کشور با آنان در ارتباط می باشند و حرفهای آنان را شنیده اند، و از آنجایی که تعداد آنان رو به افزایش است نگرانی هایی در دولت آلبانی بوجود آمده است.

به نظر می‌رسد که یک گروه از افرادی که در دولت دونالد ترامپ طرفدار سخت‌گیری شدید علیه ایران هستند،‌ طی روزهای اخیر به پایان کار خود رسیده‌اند. مقام‌های مختلفی که با استیو بنن، استراتژیست ارشد کاخ سفید نزدیک بودند، از شورای امنیت ملی کنار گذاشته شدند.

اما از آنجا که هدایتگر این عده، رجویست که در حماقت همتایی ندارد، لالایی های جدیدی برای اذناب عقب مانده اش خوانده که آنها به جز خواب حمله نظامی آمریکا به ایران، خواب دریافت «مابه‌ازاء اموال و تجهیزات و تسلیحات و قرارگاههایشان» در عراق را هم ببینند!

گردانندگان مجاهدین آنقدر اعضایشان را تحت فشار می گذارند که به هیچ وجه نباید از بود و نبود یک نفر سؤال کنند چه برسد به رجوی؛ در غیر این صورت اعضا باید سؤال می کردند که افرادی مثل محبوبه جمشیدی، بیژن رحیمی، مسعود خدابنده(رسول اطلاعات) و ... کجا هستند، همان کسانی که اکنون حفاظت رجوی را بر عهده دارند؟!

این حرکت که با مرور فیلم ها، تعمدی و دستوری بودن آن آشکارا مشخص است، چرا توسط این فرد انجام می شود؟
آیا این اعلام همبستگی با داعش به حساب می آید.

من در حالی که شوکه شده بودم و سردرد عجیبی گرفته بودم باز هم فکر می کردم که این آزمایش است، مگر ممکن است که یک رهبر ایدئولوژیک تا این حد منحط باشد! باز هم فکر می کردم که این یک ابتلاست؛ اما آن شب تا صبح و شب های مشابه، متأسفانه رجوی را یک مرد عادی و ملاقات را یک ملاقات جنسی محض یافتم و از نظر من پلیدی که با تمام این برنامه، رنگ و لعاب ایدئولوژیک به آن زد. 

بنی صدر تأکید داشت: " آقای رجوی... هر سه اصل میثاق ( آزادی و استقلال و عدم هژمونی) را نقض کرد... امروز دیگر هیچ ارزش و حق جهان شمولی نمانده است که زیر پا نگذاشته و نقض نکرده باشد... " 

سربازان آمریکایی تا نیمه های ماه تیر سرگرم ساخت زندانی جدید و بزرگ تر بودند. زندانی با حفاظ های امنیتی بیشتر، خاکریزهای بلندتر و 5 لایه سیم خاردار. هوا داغ بود، همراه با بادهای سوزنده و گرد و خاک تند. با پوست و گوشتمان معنای بردگی در عصر نظم نوین را حس می کردیم و خرابی های همیشگی و آگاهانۀ ژنراتور برق هم همچنان ادامه داشت.

ابراهیم خدابنده می‌گوید:"مسعود رجوی رسما خودش گفته و صدها شاهد هم هست که سازمان مسئول ترورهای 7 تیر و 8 شهریور است. البته هنوز سازمان زیر بار نرفته و قبول نکرده است ولی صدها عضو سازمان از خود مسعود رجوی شنیده‌اند که قبول کرده است. رجوی در یک نشست مسعود کشمیری را به همه نشان داد و گفت او دفتر نخست‌وزیری را منفجر کرده است. در یک نشست که همه اعضای سازمان حضور داشتند. رسمی اعلام نشد ولی در جلسه‌های خصوصی اعلام می‌شد و به آن هم افتخار می‌کردند. آنجا مسعود کشمیری با اسم مستعار "باقر" شناخته می‌شد. خیلی‌ها نمی‌دانستند که باقر چه کسی است و چه کاره است تا اینکه مسعود رجوی او را معرفی کرد و گفت این مسعود کشمیری است."

یکی از اعضای جداشده سازمان منافقین گفت: در سال 1388 هدف سازمان به خشونت کشاندن و اعتراضی و ملتهب کردن فضای جامعه و مختل کردن روند انتخابات بود. رجوی به دنبال ایجاد فضای ناآرام و ناامنی برای مردم بود. او در در یکی از پیام‌های داخلی‌اش به صراحت گفت از خشونت و اینکه جو سیاسی ایران به سمت خشونت و سخت‌تر شدن برود و تعدادی هم کشته شوند نترسید.

در یک ماه گذشته به رغم همه حملات شخصی که توسط عوامل سازمان مجاهدین خلق به این قلم در اینترنت شده است، هشدار دادم که مجاهدین مانند داعش در سوریه می خواهد ایران را در بازی ارتجاعی و فاشیستی خود به خاک و خون کشد.

دیدگاه
بنیانگذاران سازمان
در سال 1344 دو تن از اعضای " جبهه ملی " به نام های محمد حنیف نژاد و سعید محسن و یکی از اعضای " نهضت آزادی " به نام عبدالرضا نیک بین رودسری معروف به عبدی گرد هم آمدند و سازمانی را بنیان نهادند . درباره وابستگی آنان به " جبهه ملی " و " نهضت آزادی " اعتراف های خود و همکارانشان را در ساواک و دیگر نوشته هایشان را بازگو می کنیم . محمد حنیف نژاد در بازجویی های خود آورده است : " ..... پس از وارد شدن در دانشگاه در سال 1339 فعالیت های انتخاباتی جبهه ملی مرا به خودش جلب کرد .....بازداشت دسته جمعی که در اول بهمن 1341 برای ملیون ، اعم از جبهه ملی و نهضت آزادی پیش آمد ..... منهم در زندان افتادم " . نامبرده در جلسه دیگری از بازجویی اظهار داشته است : " ..... من از سال 1339 در نتیجه مبارزات انتخاباتی جبهه ملی ایران با مسائل سیاسی آشنا شدم بعداً در نهضت آزادی ایران به عنوان سمپات فعالیت داشتم " . لطف الله میثمی در اعتراف های خود در ساواک درباره حنیف نژاد این گونه اظهار نظر کرده است : " .....محمد حنیف نژاد ... در جبهه ملی فعالیت داشت و از طرفداران آقایان طالقانی و بازرگان بود ، به علت عضویت در کمیته دانشگاه جبهه ملی در سال 41 دستگیر شد " . سعید محسن نیز در بازجویی خود اعتراف کرده است که : " .....از اواسط اردیبهشت ماه 1340 عضویت جبهه ملی را پذیرفته ام و در میتینگ ها و جلسات پخش تراکتها و اعلامیه های آنان شرکت نموده ام ....." . رضا رضایی در بازجوییهای خود آورده است که : " ..... سازمان را عده ای از افراد قدیم که قبلاً عضو جبهه ملی و اینها بودند تشکیل داده اند " . سعید محسن در بازجویی های خود نیک بین را نیز از افراد وابسته به " نهضت آزادی" خوانده است . اصغر بدیع زادگان نیز در بازجویی های خود نوشته است : " من از سال 40 و 41 سمپات نهضت آزادی بودم " . در نخستین بیانیه سازمان که در 20 بهمن 1350 پراکنده شد، آمده است : " ..... هسته اولیه سازمان که هم اکنون برای اولین بار نام آنرا فاش می کنیم در 6 سال قبل و با شرکت برخی از کادرهای سابق نهضت آزادی ایران ..... به شکل مخفی بنیاد یافت ....." در کتاب ها و نوشته ها سازمان تا کنون نام عبدالرضا نیک بین به عنوان بنیانگذار بلکه به عنوان یکی از اعضای سازمان نیز برده نشده است و علت و سبب کنار رفتن و یا کنار گذاشتن او نیز به درستی روشن نیست . در تاریخچه و دیگر نوشته های سازمان ، اصغر بدیع زادگان را در کنار حنیف نژاد و سعید محسن به عنوان بنیانگذاران سازمان نام برده اند ! و این خود از سرشت منافقانه سازمان ریشه می گیرد که بدین گونه نام یکی از بنیانگذاران سازمان را و نیز علت کنار رفتن او را از مردم پنهان کرده اند . بنابر اعتراف نیک بین در بازجویی های خود ، پیش از بازگشت حنیف نژاد از سربازی او همراه سعید محسن به کار تشکیلاتی و درون گروهی پرداختند . در بازجویی های او می خوانیم : " ..... من پس از دعوت مهندس محسن چند دفعه به خانه اش رفتم، دو سه ماه بعد مهندس حنیف نژاد از سربازی برگشت و من برای اولین بار او را دیدم ..... " . حنیف نژاد در بازجویی های خود درباره نامبرده چنین اعتراف کرده است : " ..... حاصل آنکه کم کم به فکر حل مسئله افتادم . آنوقت مدتی بود که با سعید محسن و عبدالرضا نیک بین آشنا شدم با هم قرار گذاشتیم که مطالعاتی داشته باشیم ..... قرار بر این گذاشتیم که افرادی را در دور خودمان عضو گیری کنیم و آنها را به مطالعه بکشانیم ." سعید محسن نیز در این باره آورده است : " از همان اوان کار ما با یکی از نهضتی ها به نام نیک بین آشنا شدیم مطالعات وی کمک فراوانی در بالا بردن ما داشت . نیک بین تا سال 47 با ما همکاری داشت و سپس به علت ازدواج به زندگی عادی برگشت ." بهمن بازرگان نیز در بازجویی های خود یادآوری کرده است که : " ..... محمد با سعید و عبدی نامی در ابتدا سازمان را تشکیل داده بودند ." آورده اند که رمز کنار گذاشتن عبدی از سوی بنیانگذاران سازمان گرایش شدید او به مارکسیسم _ لنینیسم بوده است . لیکن هیچکدام از بنیانگذاران سازمان در بازجویی های خود ، درباره او ، این نسبت را روا نداشته اند و سبب کنار رفتن او از سازمان را کشش نداشتن به فعالیت های سیاسی و دلبستگی شدید به زندگی نوشته اند . و از اینکه نامبرده پس از گذر از این جریان ، دیگر در هیچ گروه سیاسی وارد نشده و به هیچ کار سیاسی نپرداخته است ، خود گواهی بر درستی نوشته های برخی از بنیانگذاران سازمان در بازجو یی ها درباره نامبرده می باشد . ساواک در پایان کیفر عبدالرضا نیک بین و هنگام آزادی او از زندان ، از نامبرده "قول همکاری " گرفت ، لیکن بعدها او از این کار سرباز زد و آنگاه که ساواک جریان همکاری با او را پیگیری کرد ، پاسخ داد : " می خواهم دنبال کسب و کار و زندگی باشم و در هیچ نوع سیاستی دخالت نکنم ." به نظر می رسد ادعای اینکه نامبرده به سبب گرایش به مارکسیسم از سازمان کنار گذاشته شده است از دروغ هایی باشد که هواداران سازمان برای بالا برده اعتبار بنیانگذاران سازمان و نمایاندن پایه باور مندی و پای بندی آنان به اسلام ، آن را ساخته اند ! نقش قیام پانزده خرداد در بنیاد سازمان : بنیانگذاران سازمان نیز مانند بسیاری از گروه ها و سازمانها از جو شور و خروشی که در پی قیام خونین 15 خرداد 42 پدید آمده بود ، تا پایه ای تأثیر پذیرفته بودند . آنان در بررسی های خود علت شکست " جبهه ملی " و " نهضت آزادی " و کنار رفتن آنان از صحنه سیاسی را جانبداری آنان از مبارزه مسالمت آمیز و پارلمانی می شمردند . برخی از آنان در بازجویی های خود به نقش قیام 15 خرداد در گرایش آنان به مبارزه مسلحانه اعتراف کرده اند . محمد حنیف نژاد در بازجویی های خود آورده است : " ..... چندین ماه اول تصمیم داشتم که اگر از زندان خارج شدم برای تحصیل به اروپا یا آمریکا بروم و در ایران نباشم ولی کشتار عام مردم در پانزده خرداد مرا بر این واداشت که درباره این کشتار بیشتر فکر کنم و در نتیجه از فکر مسافرت به خارج منصرف شدم ....." سعید محسن نیز در بازجویی های خود آشکار اعتراف کرده است که : " ..... شاید اگر جریان 15 خرداد نبود ، من نیز مثل دیگران همه چیز را فراموش می کردم . برخورد 15 خرداد و اینکه طبقات پایین در این جریان به سادگی کشته شدند در حالی که در جریان دانشگاه حداکثر به چند ماه زندانی قناعت می شد ، روحیه مقاومت را در من زنده کرد . این سؤال بارها در ذهن من تکرار می شد که چه شد که در عرض چند روز مردم جلو گلوله رفتند و در حالی که در طول سه سال مبارزه از اعلامیه پخش کردن تجاوز نکرد . در تحلیل بعدی به این نتیجه رسیدم که طبقات پایین جامعه زیر فشارند و برایشان مرگ و زندگی فاصله زیادی ندارد ولی طبقات مرفه فاصله مرگ و زندگیشان بسیار زیاد است ....." علی باکری نیز در بازجویی های خود آورده است : " ..... مخالفت مذهبی ها از جمله خمینی با برنامه های رژیم و اعلامیه های آنها و بالاخره دستگیری و تبعید او و حمله به حوزه علمیه قم و حوادث 15 خرداد ، این عوامل پشت سر هم خیلی مؤثر بود و همین طور طرح لایحه کاپیتولاسیون برای آمریکائیها از طرف منصور در مجلس و مخالفت خمینی با آن ..... " رضا رضایی نیز از نقش 15 خرداد در به خیزش واداشتن جوانان مسلمان این گونه یاد کرده است : " .....درست یادم هست که اثر جریانات 15 خرداد را چنین در ذهن خود داشتم که دولت با روحانیون مبارزه می کند و در خانواده و فامیل و محیط زندگی من هم قضیه به این شکل بود که با مرجع تقلید مبارزه می شود و این برای من و هر کس دیگر که تعصب مذهبی داشت ناراحت کننده بود . بعدها هم این نظر یعنی مبارزه اسلامی و قبول دعوت علمای اسلام به جهاد و جهاد اسلامی چیزی بود که در تمام سازمان ، افراد مذهبی را به طرف آن می خواندند ....." در دفتری که به نام " دفاعیات ناصر صادق " از سوی سازمان پراکنده شده ، آمده است : " ..... در 15 خرداد 42 و در هنگامی که احساسات مذهبی و ضد رژیم توده های مذهبی به اوج خود رسیده بود ، دست به کشتار وحشیانه و ناجوانمردانه مردم بی دفاع در تهران و چند شهر بزرگ ایران زد و به دنبال آن دستگیری های وسیعی را شروع کرد . این وقایع آخرین تردید مبارزین ایران را از دست بردن به اسلحه و قهر مسلحانه از میان برد ، مسئله ای که از این پس مطرح بود چگونگی انجام این اهداف بود ." در آنچه به نام " دفاعیه مسعود رجوی " انتشار داده اند نیز آمده است : " ..... بعد از 15 خرداد 42 حنیف نژاد و سعید محسن و بدیع زادگان معتقد می شوند که با منطق و دلیل نمی توان حق را گرفت ، اینها به نهج البلاغه استناد می کنند که باید حق را گرفت ." ! در زندگینامه رسول مشکین فام که از سوی سازمان پراکنده شده آمده است : " ..... حوادث 15 خرداد و 16 خرداد تهران و شیراز و آنچه پس از آن اتفاق افتاده بود او را به درد آورده بود ..... رسول کنجکاو و رهجو راه خود را یافت ....." سازمان در یکی از انتشارات خود پیرامون نقش قیام 15 خرداد در پدید آمدن خیزش های قهر آمیز چنین نوشته است : " ..... 15 خرداد نقطه پایانی بود بر مبارزات بی نتیجه رفرمیستی و پارلمانتاریستی صرف ..... چنین است که پس از 15 خرداد تدریجاً با شکل گیری بسیاری از گروه ها و نیروهای انقلابی روبرو می شویم . تولدهایی در میان آتش و خون که تماماً از گذرگاه 15 خرداد عبور کرده اند .در اینجا بی مناسبت نیست مختصری هم راجع به ولادت انقلابی و مکتبی سازمان خودمان که آنرا نیز تماماً مرهون 15 خرداد هستیم صحبت کنیم . ..... مبارزه ای انقلابی ..... صرف نظر از نقش تعیین کننده پاکباختگان بنیانگذارانش ..... مولود شرایط و ضرورتهای تاریخی بعد از 15 خرداد 42 بود ....." در دفتر دیگری از سازمان می خوانیم : " ..... چون مبارزه مجاهدین بعد از 15 خرداد 42 که نقطه عطفی بود در جنبش خلقهای تحت ستم کشورمان ، شروع شد و بعد از 15 خرداد جنبش می بایست مسیر دیگری را انتخاب نماید و ضرورت انقلاب مسلحانه امری حتمی بود . مجاهدین خلق اولین نیرویی بودند که پی به این ضرورت برده و آن را به عنوان استراتژی انتخاب نمود ." پیرامون نام و آرم سازمان : نام سازمانی گروه در دورانی " سازمان آزادیبخش ایران " خوانده می شد و سپس "سازمان مجاهدین خلق " نام گرفت و سرانجام ملت ایران با پی بردن به ماهیت و کارکرد این گروه ، نام " سازمان منافقین " را برای آنان برگزیدند که امروز نیز در میان مردم ایران به این نام شناخته شده اند . نکته در خود نگرش پیرامون نام سازمان این است که هیچ یک از دو نام " آزادیبخش ایران " و " مجاهدین خلق " تا آنجا که بررسی ها نشان می دهد ، از سوی بنیانگذاران و کارد مرکزی سازمان برگزیده نشده است . بنابر این این پرسش مطرح است که نام های یاد شده از سوی چه عناصر و افرادی بر روی این سازمان گذاشته شده است ؟ و نیز آرم سازمان از سوی چه کسانی طراحی و به تصویب رسیده است ؟ و دارای چه مفاهیم و نشانه هایی می باشد ؟! در کتاب " شرح مختصر زندگی انقلابی ..... رضایی به ضمیمه تشریح آرم سازمان ....." که از سوی سازمان یاد شده انتشار یافته است ، بدون کوچکترین اشاره ای به پاسخ پرسش بالا به تشریح آرم پرداخته است و شیوه تشریح آرم به گونه ای است که روشن می کند که طراحان آرم ، نویسندگان این کتاب نبوده اند ، بلکه نویسندگان و ناشر تنها خود را مأمور دفاع از یک " عمل انجام شده " می دانسته اند و بر آن بوده اند به هر شکل آرم را مقدس و دارای مفاهیمی والا ، انقلابی و مترقیانه بنمایانند . لیکن پیرامون این نکته که نام و آرم سازمان از سوی چه کسانی پیشنهاد و تصویب و در چه تاریخی روی آن توافق شد ، به سکوت گذاشته و گذشته اند . بی تردید تا شهریور ماه 1350 که بیش از هفتاد تن از بنیانگذاران ، کادر مرکزی و شماری از اعضاء هواداران و سمپات سازمان از سوی رژیم شاه بازداشت شدند، هنوز سازمان دارای نام و آرمی نبوده است . حنیف نژاد پس از بازداشت در بازجو یی های خود صریحاً اعلام کرده است که : " ..... گروه ما اسم نداشت ، می گفتیم سازمان " سعید محسن نیز در این زمینه در بازجویی های خود یادآور شده است : " ما برای سازمان خود اسمی نگذاشته بودیم و چون احتیاجی به معرفی پیدا نکرده بودیم ، لذا ضرورت اسم گذاری معلوم نشده بود . در کلیه نوشته ها و ما بین تمام افراد فقط لغت " سازمان " در اثر تکرار مصطلح شده بود ، در مدارک خارجی ما هم به هیچ وجه نامی جز سازمان مطرح نگردیده است " علی میهن دوست نیز در بازجویی های خود اظهار داشته است که : " ..... سازمان ما نام مشخصی نداشت . سازمان آزادیبخش ایران نام سازمان ما نیست . ما هنوز دارای استراتژی مشخصی نبودیم " ناصر صادق نیز در بازجویی های خود پیرامون نام سازمان آورده است : " ..... گروه ما تا کنون هیچ اسمی برای خود انتخاب نکرده بود و همیشه ما از آن به نام سازمان نام می بردیم " نیز در بازپرسی خود در ادامه دادرسی ارتش ، در تاریخ 17/9/1350 نوشته است : " ..... سازمان ما نامی نداشته است و دلیل آنها این بود که هنوز به طور قطعی روشی برای سیاست و کار آینده مان اتخاذ کنیم مشخص نکرده بودیم " شگفت آور آنکه با گذشت چندین ماه از اعلام نام سازمان به عنوان " سازمان مجاهدین خلق " ، چه بسا عناصری از کادر مرکزی و اعضای اصلی این گروه یاد شده هنوز نام اعلام شده را درست نمی دانستند و اشتباهی از آن یاد می کردند ، چنان که کاظم شفیعی ها در بازپرسی های خود نام سازمان را " نهضت مجاهدین خلق " یادداشت کرده است . او در تاریخ 26/11/50 در بازپرسی های خود آورده است : " ..... و چون سازمان یا نهضت مجاهدین خلق ....." و در جای دیگر نوشته است : " من همکاری خود را با نهضت مجاهدین خلق از چند سال پیش شروع کردم ." و نیز در بازپرسی های خود در تاریخ 8/12/1350 یادآوری کرده است : " ..... نهضت مجاهدین خلق دارای هدف های اسلامی ، عادلانه و به نفع خلق ایران بود ....." اکنون این پرسش مطرح است که نام و آرم سازمان از سوی چه عناصر و گروهی طرح ریزی و اعلام شده است . بی تردید گروهی که در پی ضربه سنگین و سهمگین ساواک در شهریور 1350 تا مرز فروپاشی پیش رفته اند ، توان و امکان مشخص کردن نام و آرم برای سازمان را ندارد و دور از واقعیت نیست که اگر گفته شود همان کارگردانان پشت پرده که گروهی از جوانان پر جنب و جوش را فریب دادند ، به صحنه آوردند و به سمت آنان تشکیلاتی زیر زمینی و پارتیزانی راه انداختند ، در پیدایش نام و آرم سازمان نقش ریشه ای داشتند. به نظر می رسد که نام و آرم سازمان در بیرون از مرز ایران طرح و تصویب شد و به بازمانده های سازمان در درون بار شد . آنچه این دید و اندیشه را توان می بخشد اظهارات صادق قطب زاده در نجف اشرف برای نگارنده و برخی از دوستان روحانی می باشد، او در نکوهش برخی از افراد سازمان که در بیرون مرز می زیستند و به عنوان نمایندگان برون مرزی سازمان کار می کردند ، اظهار داشت : این آقایان تا آن پایه خود باخته و فریب خورده اند که با عنوان " مجاهدین خلق " برای سازمان ، با دستاویز اینکه نمایانگر مذهبی بودن سازمان است و جنبش های آزادیبخش منطقه و جهان نسبت به حرکت های مذهبی دید منفی و سر ناسازگاری دارند ، مخالفت می ورزیدند و دیر زمانی میان ما و آنان کشمکش بود تا سرانجام ، زندانی های سازمان از درون زندان به نفع ما موضع گیری کردند و موافقت خود را با عنوان " مجاهدین خلق " اعلام داشتند و بدین گونه ما توانستیم افراد برون مرزی سازمان را به پذیرش این نام وا داریم و آن را اعلام کنیم ! ! به کارگیری عنوان " مجاهد " که واژه ای قرآنی است ، شگرد منافقانه دیگری برای فریب توده های مسلمان و ایجاد پایگاه مردمی برای سازمان بود . کارگردانان پشت پرده به خوبی دریافته بودند که ملت مسلمان ایران نسبت به باورمندی های دینی و مقدسات اسلامی تا آن پایه پایبند است که هیچ گروه و سازمانی نمی تواند در میان این ملت اعتباری به دست آورد ، مگر آنکه به اسلام تکیه کند و به نام " خدا " و " خلق " به صحنه بیاید . چنانچه در دوران نهضت مشروطه نیز ماسون ها آنگاه که گروهی از مزدوران و جاسوس های خود را برای سرکوبی نهضت های اسلامی و ترور رهبران دینی به صحنه آوردند و مسلح ساختند ، نام " مجاهد " را برای آنان برگزیدند تا زمینه فریب توده ها بهتر فراهم باشد و ماهیت گروهی که برای ترور ، اعدام و از صحنه بیرون راندن علما و پیشوایان اسلامی دست به کار شده بودند ، برای مردم آشکار نشود و استکبار جهانی این " انقلابیون نهج البلاغه ای " را بتواند پاسداران و نگهبانان اسلام وانمود کند . توده های مسلمان را پشت سر آنان به حرکت وادارد و با دستیاری آنان ریشه اسلام ناب محمدی را از بیخ و بن برکند و رهبران و نگهبانان راستین اسلام را از میان ببرد . بی تردید کارگردانان پشت پرده گروهی که " مجاهدین خلق " نامیده شدند نیز همین نقشه و برنامه را دنبال می کردند و بر آن بودند که با نیرومند ساختن این گروه به عنوان سازمانی اسلامی ، از نیرو و توان آنان در رویارویی با نهضت امام و از میان بردن علما و روحانیون متعهدی که با سرسختی در برابر آز و نیاز استعماری جهانخواران می ایستد ، بهره برداری کنند و نهضت امام را به سرنوشت نهضت مشروطه دچار سازند . اصولاًَ از شگرهای کارشناسان و کارپردازان استکبار جهانی این است که روی اندیشه ها ، باورمندی ها و ویژگی های اخلاقی و فکری افراد و گروه ها به کاوش می نشیند و اگر نقطه یا نقاط ضعفی به دست آوردند روی آن کار می کنند و با تکیه بر آن ، نقشه و برنامه خود را پی می گیرند . و اینجاست که می بینیم چه بسا انسان های آزادیخواه و مبارزی ، به سبب برخی ناتوانی های اخلاقی و اندیشه ای سرانجام به کژراهه کشیده می شوند ، در خدمت دشمن قرار می گیرند و خیانت و نوکری پیشه می کنند . اعضا و افراد کادر مرکزی سازمان گذشته از آنکه چهره ای بازیگر ، سرسپرده و اهل زد و بند در میان خود داشتند ، از نظر اندیشه و مرام و اخلاق دارای ویژگی هایی بودند که برای کارگردانان پشت پرده ، نویدبخش و امیدآفرین بود . البته برخی از آن ویژگی ها در بسیاری از " روشنفکران " و ملی گراهای ایرانی وجود داشت و دارد و در واقع از آنان به این جوانان ناآزموده و چشم و گوش بسته به ارث رسیده است . چنانچه آورده شد بنیانگذاران و اعضاء " سازمان " وارث اندیشه ها و بدآموزی های جریان های " روشنفکری " سده پیشین و سده کنونی بودند ، لیکن آنچه سازمان را از دید جهانخواران از دیگر ملی گراها و " روشنفکران " برتری و امتیاز می بخشید این بود که بر آن بودند مانند " مجاهدان " دوران مشروطه با زور و سلاح به صحنه بیایند و اندیشه خود را با لوله تفنگ به پیش ببرند .

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید