خبر
هیچ آثاری از این که این افراد تحت فشار باشند و یا وادار به دروغ گفتن شده باشند ملاحظه نمی شد. ابراهیم می گوید که اگر چه وی کینه ای از کسانی که با آن ها کار کرده است بدل ندارد ولی الان دیگر به بی راهه رفتن های رجوی کاملا واقف شده است. این نظریه تا جایی پیش می رود که وی سازمان مجاهدین رجوی را نفی کرده و می گوید که دیگر حاضر به بازگشت به آن نیست. از طرف دیگر جمیل به راحتی اعلام کرد که با تمام انتقاداتش، وی هنوز خودش را عضوی از مجاهدین می بیند و این را هم آزادانه با مقامات ایرانی در میان گذاشته است
گزارش دیدار نمایندگان پارلمان انگلستان با مجاهدین زندانی زندانیان مجاهدین خلق در زندان اوین آزادانه با نمایندگان مجلس بریتانیا صحبت کردند. ژوئن دوهزاروچهار روز دوشنبه چهاردهم ژوئن دوهزار و چهار ملاقاتی عجیب در یکی از زندان های معروف جهان بوقوع پیوست. این ملاقات در زندان اوین تهران، در اطاقی نسبتا بزرگ و باز در کنار ساختمان بیمارستان انجام شد. در این اطاق سر تدی تیلر (نماینده محافظه کار مجلس بریتانیا)، و آقای وین گریفیتث (نماینده کارگر از مجلس بریتانیا) نشسته بودند. یک خبرنگار مستقل از بریتانیا، خود من (آن سینگلتون از ایران اینترلینک) و دو وکیل معروف ایرانی نیز وکلای مجلس عوام بریتانیا را همراهی می کردند. آقای ابراهیم خدابنده با مادر،دختر،نوه بزرگ بالی از ساختمان که ما در آن نشسته بودیم محل نگهداری زندانیانی است که تهدیدی برای امنیت ملی به حساب می آیند. در بین آنها اعضای سازمان های تروریستی مانند مجاهدین خلق و دیگر مخالفین خشونت طلب جمهوری اسلامی دیده می شود. همچنین افراد دیگری نیز در این بال نگهداری می شوند که به هیچ گروهی وابسته نیستند. مثلا یک قاضی بسیار عالی رتبه که بجرم دریافت رشوه های کلان دستگیر شده است نیز در بین زندانیان است. ملاقات ما با توضیحاتی توسط تیمی از افسران حفاظتی ایران شروع شد. به ما گفته شد که این تیمی است که مسئولیت زندانیان مجاهدین را نیز به عهده دارد. خیلی زود دو مردی که ما بخاطر دیدارشان مسافرتی طولانی را شروع کرده بودیم یکی پس از دیگری بداخل اطاق راهنمایی شدند. ما اول با ابراهیم خدابنده و سپس با جمیل بصام دیدار کردیم. این دو مرد در ماه آوریل دو هزار و سه در سوریه در کنار مرز عراق دستگیر شدند. مجاهدین آنها را به عملیات قاچاق بین عراق و اروپا از طریق سوریه آلوده کرده اند. قاچاق شامل مبالغ کلانی از دلارهای سرقتی، اسناد و مدارک مختلف و از جمله تعداد زیادی پاسپورت تقلبی است. هیچ کدام از این دو مرد از محتوای قاچاق خبری نداشتند. این دو بمدت دو ماه در سوریه بازداشت بودند. در این مدت مجاهدین خلق سعی در دادن رشوه به مقامات سوری برای آزادی اجناس قاچاق، از علنی شدن دستگیری این دو نفر در مجامع بین المللی جلوگیری نموده اند. سوریه بعد از دو ماه، این دو مرد را بعنوان اتباع ایرانی به این کشور مسترد نمود ( متاسفانه سوریه و برخی کشورهای دیگر، هیچ گاه بیانیه سازمان ملل برای پناهندگان سیاسی را امضا ننموده و به رسمیت نمی شناسند. این دو مرد با مدارک پناهندگی به این کشور رفته بودند). از لحظه ای که استرداد این دو مرد به ایران قطعی و غیر قابل بازگشت شد، مجاهدین شروع به تبلیغ در مورد آن و یا بهتر است بگوییم تبلیغ در مورد خودشان نمودند تا از مسئله سوء استفاده نمایند. مجاهدین در این مقطع بیش از هر زمان نیازمند خون و شهید بودند تا به شیوه های عمل خود در مقابله با جمهوری اسلامی مشروعیت تبلیغاتی ببخشند. آن ها مسئله را بصورتی دستکاری شده به پارلمان های بریتانیا و اروپا بردند. مبنای حرکت مجاهدین این بود که این دو فرد تحت شکنجه های وحشیانه ای قرار گرفته و منتظر اعدام هستند. شورای ملی مقاومت ایران چهره سیاسی مجاهدین خلق حتی تا جایی پیش رفت که در بیانیه هایی متعدد، محل و اسم نفراتی را بعنوان محل و نام شکنجه گران این دو مرد اعلام کرده ، پیشبینی نمود که این دو مرد در آینده ای بسیار نزدیک اعدام خواهند شد در فوریه دوهزار و چهار، بارونس نیکلسون، معاون کمیته روابط خارجی پارلمان اروپا، زمانی که در ایران بود برای دومین بار از این دو زندانی دیدار کرد. این دیدارها پاسخی بودند به درخواست های ایران اینترلینک از بارونس نیکلسون. وی در گزارشی به مقامات اروپا قید نمود که آنها در سلامت کامل جسمانی و روحی بوده شکایتی از نوع برخورد با آنها در زندان نداشته اند و اکنون نیز منتظر فرا رسیدن تاریخ دادگاه شان می باشند. مجاهدین گزارش بارونس نیکلسون را بعنوان دروغی بزرگ بشدت رد کردند و تاکید نمودند که این دو فرد همچنان در زیر شکنجه بوده و در معرض اعدام قرار دارند. یکی از اهداف اولیه ما از دیدار از زندان اوین، روشن کردن این ادعا های مختلف بود. بارونس نیکلسون در ملاقاتی با ابراهیم خدابنده در تهران ابراهیم خدابنده از وضعیت جسمی کاملا خوبی برخوردار بود. در سن پنجاه و یک سالگی باید گفت که بسیار بهتر از زمانی بنظر می رسید که من دفعه آخر حدود دو سال قبل دیده بودمش. آن دفعه وی هنوز در سازمان مجاهدین بود. وزنش به زیر شش و نیم استون تقلیل یافته بود و واقعا خسته و شکسته بنظر می رسید. نگاهی گنگ و گم شده و چهره ای مبهوت داشت. این بار ولی بسیار چابک بنظر می رسید و بنظر می رسید رسیدگی های غذایی هم خوب بوده باشند. او لبخندی زد و خیلی باز از تجاربش صحبت کرد . اعتماد به نفس او در صحبت هایش برایم هم جالب و و هم جدید بود. او از ماجراهایش از دستگیری شان تا امروز و از وضعیت شان در حال حاضر و نحوه برخوردی که با آنها شده است به ما گفت. جمیل بصام وارد شد. او هم سن و سال ابراهیم است و او نیز بسیار سر حال و سلامت بنظر میرسید اگر چه باید بگویم که بنظر من رسید که وی تا حدی بسته تر از ابراهیم صحبت می کند. ما توانستیم از وی در مورد چگونگی برخورد با وی در زندان سوال کنیم و همچنین شرایط زندان بصورت عمومی. هر دو نفر در اطاقی نسبتا بزرگ و نسبتا مناسب هستند. دسترسی روزمره به کلیه نشریات ایرانی و همچنین هر آنچه نشریه انگلیسی که در ایران قابل حصول باشد را دارند. آنها هفت کانال تلویزیونی دارند . ( البته کسانی که محکومیتشان مشخص شده باشد حق استفاده از کامپیوتر را نیز دارند ولی حق استفاده از اینترنت را ندارند) و می توانند با درخواست قبلی، با خانواده هایشان در زندان و یا خارج از زندان دیدار کنند. هر دو مرد گزارش دادند که آنها سه روز پس از رسیدن به تهران، اجازه یافتند تا با تلفن با خانواده هایشان صحبت کنند و مدت کوتاهی نگذشت که اجازه یافتند تا برای دیدن خانواده هایشان به بیرون از زندان بروند. ابراهیم همچنین از سپتامبر دوهزار و سه، یعنی سه ماه پس از وارد شدن به ایران، بصورت مرتب با دخترش در بریتانیا در تماس است. دختر وی و فامیل های او درست قبل از سفر ما مدت دو هفته را در تهران وبا ابراهیم سپری کرده اند و ابراهیم هر روز این دو هفته را با آنها بسر برده است. ابراهیم خدابنده دارای سه نوه است. ما بیش از نیم ساعت با ابراهیم و جمیل صحبت کردیم و در این نقطه بود که ما را به حدود ده زندانی دیگری معرفی کردند که در رابطه با مجاهدین خلق دستگیر شده اند. این افراد دو نفر دو نفر وارد اطاق شدند و هر کدام داستان غم انگیز خودشان را بیان کردند. آنها از روش های مختلفی که سازمان برای عضو گیری شان استفاده کرده است صحبت کردند و کارهایی که به آنها سپرده شده بود و آنها انجام داده اند و رابطه هایی که سازمان مجاهدین با اعضایش برقرار می نموده است. آنها بصورتی ریز به ریز جزئیات را هم توضیح می دادند و یکی از آنها از روش های وحشیانه مغز شویی در سازمان یاد می نمود. این خاطرات واقعا همه ما را متاثر کرده و تکان داد. آنها چنان از ته دل و احساساتی صحبت می کردند که بسیار واقعی و بدور از فشار و تحریک جلوه می نمود. یکی از زندانیان که گفت از طرف همه صحبت می کند، بخصوص رو به دو نماینده مجلس ( سر تدی تیلور و آقای وین گریفیتث) نموده و از آنها تقاضا کرد تا به آنها و به بقیه افرادی که در سازمان گرفتار هستند کمک کنند وی گفت"مجاهدین در غرب چهره ای آبرومند به خود می گیرند و از سیاستمداران امضا جمع می کنند و می دانید که این حمایت ها فقط بخاطر استفاده بر علیه افرادی مثل ما در عراق جمع می شود. آنها به ما می گویند، چگونه جرئت می کنید وقتی که حتی سیاستمداران غربی هم از ما حمایت می کنند از اطاعت سر باز بزنید؟. ما از شما خواهش می کنیم که از موقعیت های خودتان بعنوان نمایندگان مجلس استفاده کرده و مطمئن شوید که مجاهدین اجازه گرفتن حمایت از اعضای مجالس بر اساس دروغ و دغل را نداشته باشند. هر دو نماینده مجلس از این درخواست مستقیم که از ته قلب بر می آمد تکان خوردند. البته این زندانیان با ابراهیم و جمیل فرق می کردند. آنها کسانی بودند که در داخل ایران و حین اشتغال به فعالیت های تروریستی بر علیه مواضعی مشخص دستگیر شده بودند. ابراهیم و جمیل هنوز منتظر اعلام جرم نهایی و شروع دادگاه بر اساس اتهام به عضویت و کمک به یک سازمان تروریستی هستند ولی زندانیان دیگر همگی دادگاه هایشان تمام شده و محکومیت های خود برای جرایم تروریستی را می گذرانند. با توجه به جدی بودن ماهیت جرایم انجام گرفته، هیچ یک از محکومیت ها بنظر شدید نمی رسند. طولانی مدت ترین محکومیت ها ده سال است که به مردی داده شده است که بر اساس دستور رهبران سازمان مجاهدین ده عملیات تروریستی داشته و در جریان این عملیات تروریستی، چندین نفر را به قتل رسانده است. طبعا و با توجه به جدی بودن اتهامات و جرم های انجام گرفته، ما همگی از این محکومیت رقیقی که به وی داده شده بود تعجب کردیم. شاید بیشتر به نظرمان می رسید که حبس ابد مینیممی خواهد بود که سیستم قضایی ایران به چنین عضوی از دشمنانش خواهد داد. من بعد از ملاقات با یکی از افسران مسئول صحبت کردم. دنبال توضیحی بودم برای یافتن علل این نوع برخورد با مجاهدین. به او گفتم که با تمام این که به هر حال صحنه ها احتمالا از پیش مشخص شده و با توجه به ماهیت این زندانیان حرف هایی که زدند بنظر از ته قلب و باز و رو راست بود. این کجا و نظریه ای که از طرف مجاهدین هم بشدت تبلیغ می شود کجا که زندانیان مجاهدین بصورت اتومات تحت شکنجه قرار می گیرند و عضویت در این سازمان بصورت اتوماتیک به اعدام راه می برد.؟ نظر شخصی این افسر این بود که در بیست و سه سال گذشته ، شدت برخورد با مجاهدین همیشه بر اساس میزان تهدیدی بوده است که آنها برای امنیت ملی کشور بوجود می آورده اند. مثلا کودتای مسلحانه مسعود رجوی در سال هزار و نهصد و هشتاد و یک، باعث سرکوب شدیدی شد که از طرف طرفداران آیت الله خمینی و برای دفاع از جمهوری اسلامی بوجود آمد . خیانت های مجاهدین به کشور ایران در طی هشت سال جنگ با عراق که رجوی بعنوان مزدور رژیم صدام عمل کرد باعث شد که برخورد با اسرای مجاهدین در جنگ شدید تر شود. ولی از سالهای هزار و نهصد و هشتاد، دیگر این تهدید ها رنگ باختند و اکنون به حد مینیمم کنونی رسیده اند و بنابراین دیگر مثل سابق، نیاز به تنبیه و مجازات دیده نمی شود. وی ادامه داد که: "همچنین برای بسیاری از ما هم مشخص شد که با سرکوب این دشمن، ما دشمنان بیشتری برای خودمان می تراشیم. مجاهدین از طریقه رفتار با دستگیر شدگان مجاهدین در زندان های ایران ، بعنوان اهرمی برای عضو گیری استفاده می نمودند" . ما از طریق صحبت با دستگیر شدگان در زندان ها دریافتیم که آنها اساسا و غالبا با دروغ و کلک به سازمان جذب شده اند و وقتی هم که به آن پا گذاشته اند، دیگر راهی جز قبول اجباری ادعاها و تصاویر یکطرفه نداشته اند. در حال حاضر نظر ما این است که این افراد نه تنها دشمن ما نیستند که خودشان هم از قربانیان مجاهدین هستند وبنابراین ما باید به آنها کمک کنیم. راهی که ما برای این کمک انتخاب کرده ایم این است که با فراهم آوردن فرصت های لازمه، به آنها اجازه بدهیم تا خودشان بتوانند به واقعیت ها و آنچه که سازمان به سرشان آورده و چرائی آن دست پیدا کنند و بتوانند خودشان تصمیم بگیرند که واقعیت و حقیقت کدام است. ما انتظار نداریم که آنها با ما یا مثلا جمهوری اسلامی موافقت کنند. ولی ما امیدواریم که آنها بتوانند تشخیص بدهند که چه چیزهایی واقعی و چه چیز هایی غیر واقعی هستند. ملاقات ما با این زندانیان هر چه بود مطمئنا نشانگر موثر بودن این سیاست بود. هیچ آثاری از این که این افراد تحت فشار باشند و یا وادار به دروغ گفتن شده باشند ملاحظه نمی شد. ابراهیم می گوید که اگر چه وی کینه ای از کسانی که با آن ها کار کرده است بدل ندارد ولی الان دیگر به بی راهه رفتن های رجوی کاملا واقف شده است. این نظریه تا جایی پیش می رود که وی سازمان مجاهدین رجوی را نفی کرده و می گوید که دیگر حاضر به بازگشت به آن نیست. از طرف دیگر جمیل به راحتی اعلام کرد که با تمام انتقاداتش، وی هنوز خودش را عضوی از مجاهدین می بیند و این را هم آزادانه با مقامات ایرانی در میان گذاشته است و آنها در جریان ریز اعتقادات وی هستند. هر دو مرد از شرایط و فرصت هایی مساوی بهره مند بوده اند. به اطلاعات و اظهار نظر های مساوی دسترسی داشته اند و بعد از یک سال، آزادانه به نتیجه گیری هایی نسبتا متفاوت رسیده اند. ده زندانی دیگر و ابراهیم از روش های شستشوی مغزی و کلاه برداری و دروغ و غیره ای که در سازمان بر آن اساس با آن ها برخورد شده انتقاد داشتند. در طی همین زمان، تعدادی از آنها که ابراهیم را هم شامل می گردید، داوطلبانه به بیان مخالفت هایشان با هر نوع حکومت اسلامی و اعتقادشان به یک حکومت سکولار پرداختند. وقتی یکی از نمایندگان مجلس بریتانیا سوال کرد که آیا می توان مجاهدین را هم به صورتی و شکلی، کمکی برای بدست آوردن این ایده در ایران دانست؟ همه زندانیان بدون تردید و همگی باهم مدعی شدند که در صورت توان، مسعود رجوی دیکتاتوری ای بسیار خونین تر از آنچه که با آن مخالفت می کرد را بوجود می آورد. پس از صرف حدود پنج ساعت در زندان و گوش فرا دادن به همه جوانب، مدعوین زندان را ترک کردند تا به ملاقاتی عجیب تر بروند. همزمان با راهی شدن دو نماینده مجلس و خود من برای صرف شام در یکی از رستوران های درجه اول تهران، ابراهیم که توسط یک افسر لباس شخصی اسکورت می شد، به ما پیوست. ما هم یک اسکورت و یک مترجم داشتیم. پس از کمی انتظار آقای نراقی، نویسنده مشهور، مشاور سازمان ملل متحد و از منتقدین شدید جمهوری اسلامی نیز در این فرصت به ما پیوست. آقای نراقی همچنین از مشاورین خانم شیرین عبادی هستند. ( بنظرم این ژستی بود از طرف مقامات، تا نشان دهند که جمهوری اسلامی اعتماد به نفس و توان سیاسی تحمل مخالفین سیاسی خود در هر سطحی را دارا میباشد). آقای نراقی که چند روز پیش و در رابطه با کار دیگری وارد تهران شده بود، یک نسخه از کتاب جدید خود به نام آزادی را امضا و به ابراهیم هدیه نمود. سر میز شام، با افسران حفاظتی در یک طرف میز مشغول به صرف شام و نمایندگان مجلس و آقای نراقی غرق بحث هایشان با ابراهیم در سر دیگر میز. نمایندگان مجلس بیشتر به نظرات ابراهیم در مورد مسائل سیاسی جاری واقف شدند. من هم توانستم در فرصت هایی مناسب با ابراهیم بطور خصوصی صحبت کنم. از وی پرسیدم که آیا آرزو نمی کند که دادگاه زود تر شروع می شد و حد اقل میزان محکومیتش زودتر مشخص می شد؟ ابراهیم به من گفت که اصلا عجله ای ندارد. او گفت که هر چه که محکومیتش باشد ، وی می داند که حد اقل یکسال آینده را در زندان خواهد بود . وی گفت "من نیاز به وقت و زمان بیشتری دارم تا بتوانم خودم را تطبیق بدهم با واقعیات و طرز تفکرم . من احساس می کنم که هنوز برای بیرون آمدن آمادگی کامل ندارم. قبل از این که بخواهم به زندگی خودم بعد از خروج از زندان فکر کنم، من باید این تفکرات غیر واقعی مجاهدین را از سیستم درونی خودم خارج کنم" مقامات بصورت غیر رسمی اشاره می کردند که ابراهیم و جمیل بخاطر همکاری هایشان با مجاهدین به مجازات هایی بسیار خفیف محکوم خواهند شد و بعد از آن هم به احتمال زیاد تخفیف بر اساس رفتار مناسب در زندان شامل حالشان خواهد شد. مقامات تاکید کردند که بازبینی و رد خلاف های گذشته و بیان آن توسط افراد دستگیر شده و یا ادامه حمایت زندانی از سازمان های مخالف، هیچ تاثیری بر نتیجه پرونده قضایی آنها و مجازات مربوطه نخواهد داشت. هر دو نفر در دادگاهی عادلانه محاکمه شده و دارای وکلای مورد انتخاب خودشان خواهند بود. ولی از طرف دیگر تاکید کردند که بسیار مهم است تا تمام فرصت های ممکن برای این دو آماده شود تا بتوانند بصورت واقعی رفتار سازمان مجاهدین در مورد خودشان را ارزیابی کرده و رابطه شان با سازمان را درک کنند و سپس آزادانه تصمیم بگیرند که آیا هنوز می خواهند از این سازمان حمایت کنند یا نه. همه تجارب قبلی ما نشان داده است که این فاکتور بسیار مهمی است برای کسانی که بعد از آزادی از زندان، بخواهند زندگی شان را بصورتی موفق آمیز دنبال کنند. یکی از افسران به من گفت:" ته قضیه این است که بالاخره این ها خواهند توانست روی دو پای خودشان بایستند یا نه؟" نظر ابراهیم در این رابطه بسیار روشن بود. او گفت که هم او و هم جمیل ، اگر چه به درخواست خودشان راهشان به زندان منتهی نشده است، احساس می کنند که با این مسئله بصورتی نجات یافته اند. هر دو مرد احساس می کنند که در زندان محفوظ تر هستند تا این که اگر در عراق و در بین گروگان های مسعود رجوی باقی مانده بودند، و یا این که در اروپا مانده بودند و از آن ها خواسته شده بود تا خودشان را بخاطر مریم رجوی بسوزانند. ( تا بر کشور فرانسه برای توقف تحقیق در مورد مریم رجوی فشار آورند) در پنج ساعت پرواز بازگشت به انگلستان، وقت زیادی برای فکر کردن روی این ماموریت داشتم . بنظرم رسید که اگر چه سفر این هفته من سفری بسیار طولانی بود، ولی احساس می کنم که این زندانیان از یک طرف و آن افسران جمهوری اسلامی که پشت سر گذاشته ام از طرف دیگر، هر دو، مسافت های بسا طولانی تری را پشت سر گذاشته اند تا به نقطه کنونی رسیده اند. نقطه ای که هفته گذشته حتی انتظار و یا آرزوی رسیدن به آن را هم از خودم نداشتم.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

جدیدترین مطالب

کانونهای فروپاشی درون فرقه رجوی

با ارزیابی دقیق اقدامات مجاهدین پس از انتقال به آلبانی در این عرصه ، با قاطعیت می‌توان گفت که ضریب نفوذ و ارتباط گیری آنان در اینترنت از دهه هشتاد...

مجاهدین در حال انقراض هستند

شبکه 4 انگلیس با پخش مستندی درباره فعالیت‌ ها و چگونگی تلاش مجاهدین برای ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی ایران، عنوان می‌کند که اعضای این گروه به دلیل قوانین...

باندرجوی، چرخش ناگزیراز سرویس اطلاعاتی به بنگاه تبلیغاتی و نقش اسرائیل در آن

معنای اقدام اسرائیل برای محافظت از مجاهدین ( با توجه به همان سناریویی که اسرائیل اعلام کرد که دو تن از اعضای مجاهدین با احدی از اعضای سفارت ایران ارتباط...

ورود به فاز نظامی از همان ابتدای انقلاب کلید زده شد.

ورود به فاز نظامی از همان ابتدای انقلاب کلید زده شد. وقتی یک کمیته مرکزی مخفی شکل می‌گیرد، برای چه درست می شود؟ مسئولیت این کمیته و شبکه مخفی با...

سربازان پیاده آمریکا در اروپا

واقعیت آن است که مجاهدین خود بهتر از همه می دانند که دولتهای اروپایی با توجه به شناختی که از آنان دارند، صرفاً این گروه را یک مزاحم برای ایران...

مطالب پربازدید

Error: No articles to display