خبر
او همچنان بر عقاید خود پای می فشرد که مورد خشم و نفرت رهبری مجاهدین قرار گرفته و سپس او را به فرمان خانم مریم عضدانلو به زندان مخوف ابوغریب می سپارند تا در آنجا، بر اثر گرسنگی و شکنجه های وحشیانه زندانبانان بی رحم عراقی که از سوی مسوولین مجاهدین توجیه شده بودند، از پای در آید.
روز 18ژوئن، جمعی از جداشدگان از مجاهدین خلق، طی یک دیدار چند ساعته با آقای دکتر ابوالحسن بنی صدر، اولین رئیس جمهور ایران، از سرگذشت عبرت انگیرشان در سازمان مجاهدین خلق، پرده برداشته و گزارشی را ارائه دادند. در این دیدار، آقایان علی قشقاوی، امیر موثقی، اکبر شعرباف، اردشیر پرهیزگاری، فرهاد جواهری یار، کریم حقی، عباس صادقی نژاد و جمشید طهماسبی، شرکت داشتند و به اقتضای وسع و توان شان، حوادثی که طی بیست سال گذشته اتفاق افتاده و حوادث کنونی در صحنه سیاسی ایران و مجاهدین خلق را مورد شرح و بازنگری قرار دادند. در ابتدای این دیدار که با معرفی شرکت کنند گان آغاز شد، آقای کریم حقی، گزارش مختصری درباره سمینار بر گزار شده در پاریس، ارائه داد و سپس شر کت کنند گان در این دیدار، به معرفی خود پرداخته و نظرات خود را در مورد حوادث تاریخ بیست سال گذشته در ایران و شرایط کنونی مجاهدین خلق را مورد بحث و گفتگو قرار دادند. سپس، آقای علی قشقاوی، سخنان خویش را با شرح حال خود در زندان ابو غریب عراق، این گونه آغاز نمود. او گفت، به خاطر مخالفت با انقلاب موسوم به ایدئولوژی جنسی و اختناق حاکم بر تشکیلات مجاهدین در عراق که مبارزه با دیکتاتوری را برای او بی معنی کرده بود، به مخالفت پرداخته و بعد از آن که با عکس العمل رهبری مجاهدین روبرو شد، او را بعد از ضرب و شتم بسیار به یکی از زندانهای سازمان در عراق منتقل کرده و مدت شش ماه در سلولهای انفرادی بسر برده تا از عقاید خود دست بردارد و عقاید رهبری مجاهدین را بپذیرد. اما او همچنان بر عقاید خود پای می فشرد که مورد خشم و نفرت رهبری مجاهدین قرار گرفته و سپس او را به فرمان خانم مریم عضدانلو به زندان مخوف ابوغریب می سپارند تا در آنجا، بر اثر گرسنگی و شکنجه های وحشیانه زندانبانان بی رحم عراقی که از سوی مسئولین مجاهدین توجیه شده بودند، از پای در آید. اما او در آنجا با تحمل رنج های بسیار موفق شد تا خود را به مدت 3 سال و هشت ماه زنده نگاهدارد. او متذکر شد که با توجه به همه رنج و شکنج هرگز صحنه مقاومت را ترک نکرده و همچنان بر عقاید دمکراتیک خود که از روز اول در راستای مبارزه آن را انتخاب کرده است، پا فشاری می کند و او یادآور شد که فاصله گرفتن و مقاومت کردن در برابر عقاید ضد انسانی رهبری مجاهدین، به معنای ترک مبارزه نبوده بلکه بر عکس، این عمل باعث ارتقاء مبارزه در راه آزادی و دمکراسی است و مبارزه ایشان نسبت به شروع مبارزه بر علیه دیکتاتوری که از روز نخست با ورود به تشکیلات مجاهدین شروع کرده بود، امروز به شکل متکامل خود یعنی مبارزه دمکراتیک رسیده است. و در ادامه یاد دآور شد که او معتقد است امروزه دوران جنگ مسلحانه به پایان رسیده است. این فقط رهبری سازمان مجاهدین است که خشونت طلب است و به زور معتقد است. او گفت، برای رسیدن به دمکراسی واقعی در داخل ایران، باید به اپوزیسیون ها چه در داخل و چه در خارج از کشور و اعتراضات دانشجویان داخل کشور، پشتیبانی کرد چون که امروز با افشاء شدن تمام عیار چهره و ماهیت ضد انسانی سازمان مجاهدین در بین مردم ایران هیچ گونه جایگاهی ندارد. او همچنین از شرایط هولناک زندان ابوغریب، این چنین یاد کرد که ما جداشدگان در زندان، تنها خواسته مان جواب دادن مسئولین عراقی به علت زندانی بودن خودمان در زندان بود. مسئولین زندان ابو غریب، در پاسخ به سئوالات متعدد زندانیان، اظهار می داشتند که بزرگترین جرم شما فاصله گرفتن از مجاهدین خلق می باشد. در ادامه سخنان آقای علی قشقاوی، آقای اکبر شعر باف، شروع به شرح حال زندگی مبارزاتی خود نمود. آقای شعرباف، سخنان خود را با توضیح اینکه او تقریباً تمامی عمر خود را در سازمان مجاهدین خلق گذرانده و از دوران شاه با سازمان آشنا بوده است، گفت، بهترین سالهای عمر خود را در درون مناسبات سازمان مجاهدین گذرانده و در این راه سالهای زیادی را در زندانهای جمهوری اسلامی گذارنده است، اما او هم مانند سایرین دست از مقاومت نکشیده بلکه بعد از آزادی مشروط، از زندان در یک موقعیت مناسب به سازمان مجاهدین پیوسته و به عراق رفته و در طول سالهای بسیار که بیش از دو دهه به طول کشیده شده بود، با سازمان همکاری نموده است. اما بعد از شروع مخالفت های او به تغییر شکل دادن مبارزه مسلحانه، رهبری سازمان، ابتدا با زندانی نمودن او قصد داشته که با فشار روانی او را وادار به پذیرش مجدد افکار اشتباه آمیز و ارتجاعی خود کنند. اما او مانند سایرین دست به مقاومت زده که در این راه متحمل رنج های بسیاری شده، اما از عقاید خود دست نکشید. او بعد از آگاهی از نیات ضد انسانی رهبری مجاهدین و فرو ریختن پرده اشتباه ناپذیری رهبری مجاهدین، قصد این را داشته که به هر ترتیبی شده است، از مجاهدین خلق فاصله بگیرد که بعد از به دست آوردن امکان فرار او به سمت کشور اردن در حال حرکت بوده که به وسیله نیروهای مشترک سازمان امنیت عراق و نیروهای امنیتی مجاهدین خلق، دستگیر شده و به مقامات عراقی تحویل داده می شود. اما از آنجا که او از کادرهای حساس مجاهدین بوده به سرعت از سوی نیروهای امنیتی مجاهدین از عراقی ها تحویل گرفته می شود وبه زندانها و شکنجه گاههای خود سازمان در قرارگاه اشرف منتقل می شود و به مدت بیش از یک سال در سلو لهای انفرادی، مورد شکنجه قرار می گیرد. اما همچنان حاضر به نوشتن در خواست عفو از رهبری مجاهدین نشده و بر عقاید خود اصرار می ورزد که این کار باعث می شود که بنا بر در خواست مریم عضدانلو، او را به زندان ابوغریب عراق که زندانی بوده است زیر نظر پسر ارشد صدام حسین اداره می شده است، فر ستاده می شود. او از تجربیات وحشتناک خود در زندان مخوف ابو غریب، برای سایرین وآقای بنی صدر، گفت که باعث تاثر شدید حضار شد. او از جمله از تجربه وحشتناکی که فقط نمونه اش در زندانهای تحت کنترل پسر صدام حسین پیدا می شود، این چنین گفت که فقط مرگ و دیگر هیچ در انتظار تمامی جدا شدگان از سازمان مجاهدین بوده و هیچکدام از آنها امیدی به آزادی خویش نداشته اند و فقط مقاومت را برای نشان دادن روحیه و عقاید آزادی اندیش خود انتخاب کرده بودند و هر گز انتظار نداشته اند که از آن سرزمین مرگ، زنده باز گردند. او ضمن شرح حال خود، اضافه کرد هر چند که از روز ورود به مبارزه جز درد و رنج چیز دیگری ندیده است، اما همچنان برای رسیدن به آزادی به مبارزه ادامه خواهد داد و از روز نخست رسیدن به اروپا به این کار اقدام نموده است که شر کت وی در سمینار پاریس و تلاش برای رساندن فریاد قربانیان دیکتاتوری در این سمینار به گوش جهانیان، گوشه کوچکی از فعالیت های روزانه او برای احقاق حقوق قربانیان تروریسم می باشد. او همچنین اضافه کرد که تحولات و حوادث داخل ایران را از نزدیک دنبال می کند. در این راستا او با اتحاد جمهوری خواهان اپوزسیون ایران فعالیت نزدیکی دارد. در تمامی نشستها و گردهم آیی های آنها شرکت می کند. او که عضو اتحاد جمهوری خواهان است، فعالیتهای خود را در شکلی متکاملتر از گذشته همچنان ادامه می دهد. سپس آقای اردشیر پرهیزگاری، اینگونه سخنان خویش را آغاز کرد: آقای اردشیر پرهیزگاری، در این دیدار، گفتگو را با این عنوان که بیش از بیست سال است که صحنه سیاسی را ترک نکرده آغاز کرد. او ضمن شرح گذشته خود به این نکته اشاره کرد که در راه مبارزه با استبداد و دیکتاتوری، برادرش اعدام شده و خودش 15 سال در عراق حضور داشته، اما در عراق با صحنه هایی روبرو شده که باورش برای تمامی انسانهای مبارز مشکل است. او گفت، برای مبارزه با دیکتاتوری، به عراق رفت اما در آنجا با دیکتاتوری به مراتب خشن تر و وحشی تر از دیکتاتوری حاکم بر ایران، روبرو شده زیرا در آنجا رهبران مجاهدین می خواسته اند که او را مجبور به پذیرش افکار و عملکردهای خود بکنند که او دست به مقاومت زده و پاسخ مناسبی به خواسته های آنها داده است که با عکس العمل هولناکی از طرف رهبری سازمان مجاهدین، روبر شده که در این راه باعث بوجود آمدن ضایعات جسمی برایش حاصل شده که این ضایعه باعث معلولیت او برای تمام عمرش شده است. او بعد از تحمل شکنجه های بسیار در درون زندانهای مجاهدین خلق در عراق، وی را به زندان مخوف ابوغریب فرستادند تا صدای اعتراضش را برای همیشه خاموش کنند. اما او بعد از گذراندن دورانی سخت، خود را به اروپا رسانده و همچنان بر عقاید خود مبنی بر رسیدن مردم ایران به یک حکومت دمکراتیک، با مبارزات به دور از خشونت معتقد است و در این راه نیز در این دوران کوتاه زندگی در اروپا، فعالیتهای چشمگیری از خود نشان داده است. او بیش از یک سال است که مطالب و مقالات بسیاری را در زمینه اشتباه بودن مبارزه مسلحانه ارائه داده است که مورد استقبال فراوانی نیز قرار گرفته است. در ادامه سخنان آقای پرهیز گاری، آقای امیر موثقی، از اعضای با سابقه مجاهدین خلق که از دوران نوجوانی به عراق رفته بود، آغاز به سخن کرد. او شرح داد که در بدترین شرایط در عراق، دست به مقاومت زده و هرگز از تهدیداتی که از طرف بخش امنیت سازمان مجاهدین خلق متوجه او شده، نهراسیده و همیشه از حقوق ضایع شده سایر دوستانش دفاع کرده و به همین خاطر، بارها در درون روابط سازمان مجاهدین مورد ضرب و شتم واقع شده و در سلولهای انفرادی زندانی بوده تا اینکه در برابر یکی از با ج خواهی های شخص مسعود رجوی ایستاده. او صحنه این باجخواهی را اینگونه شرح داد: در یکی از قرارگاههای متعلق به ارتش عراق که به دست نیروهای سازمان مجاهدین اداره می شده است، نشستی بر گزار می شود که شخص مسعود رجوی و مریم عضدانلو، در حضور بیش از سه هزار نفر از اعضاء و مسئولین با سابقه سازمان، اشخاصی مانند مهدی ابر یشم چی و عباس داوری و قاسم جابر زاده انصاری و محمد سید المحدثین، شکنجه گر معروف سازمان و محسن رضایی و زنانی مانند فهیمه اروانی و مهوش سپهری و مژگان پارسایی و رقیه عباسی و ژیلا طلوع و سایر اعضای فرماندهی سازمان مجاهدین، مسعود و مریم عضدانلو، از وی می خواهند که به فرامین صادر شده از طرف آنها گردن بنهد که او زیر بار نمی رود و هر چه مسعود رجوی، اصرار می کند که لااقل در مقابل جمع حاضر، کوتاه بیاید، او تن به این کار نمی دهد که مورد غضب رهبری سازمان قرار گرفته و به مجازات وحشیانه ای محکوم می شود. او را مجبور می کنند که در یک نشست صحنه سازی شده، شرکت کند. در آن نشست او را مجبور می کنند از مقابل نفرات حاضر در نشست، عبور کند و در این بین تمامی نفرات می باید با تف کردن و دادن شعار از او ابراز انزجار کنند و او را به وحشیانه ترین شکل زیر مشت و لگد و تف کردن، به اصطلاح از تشکیلات خود اخراج کنند. بعد از این مراسم زشت، او به سلولهای انفرادی زندان قرار گاه اشرف منتقل شده و مدت یک سال، در بدترین شرایط به زندگی در حبس ادامه می دهد. آقای موثقی، اضافه کرد که زندانبانان به خاطر رسوا کردن چهره مسعود و مریم عضدانلو، در مقابل نیروهایش در عراق، دستور داشتند در تمامی این مدت غذاهای فاسدی را که به عمد درون آنها سنگ های ریزی ریخته شده بود را، به عنوان غذای روزانه به او بدهند که او از آن دوران با نفرت یاد کرد. در ادامه مجازات های پایان ناپذیر سازمان و رد هر گونه در خواست عفو از مسعود رجوی، بعد از یک سال رنج و عذاب، در نهایت نامردی و ناجوانمردی، او را به زندان مخوف ابوغریب، تحویل شکنجه گران سازمان امنیت عراق، می دهند. در زندان مخوف ابوغریب، دوران جدیدی در زندگی او به وجود آمد. شکنجه های پایان ناپذیر تا بیست و چهارساعت قبل از فرود اولین بمب آمریکایی بر روی عراق، ادامه داشته. آقای موثقی، شرح داد که در زندان ابوغریب، به دستور صدام حسین، تمامی زندانیان و جانیان و آدم کشان و سایر تبهکاران قبل از شروع حمله آمریکا آزاد می شوند و فقط اعضاء ناراضی سازمان به عنوان زندانی در زندان نگاهداری می شوند، آنهم فقط به درخواست خانم مریم عضدانلو که از رئیس کل زندان ابوغریب مصرانه می خواسته است تا جدا شدگان از سازمان را به هر طریق ممکن نابود کنند. زیرا شستشو های مغزی بر روی اعضای نارضی سازمان، بی اثر بوده و رهبری سازمان نتوانسته بود آنها را تهی مغز و بی اراده کند. در ادامه این گفتگو، آقای طهماسبی، به شرح شرایط پدید آمدن دیکتاتوری در درون سازمان مجاهدین پرداخت. ایشان ضمن قدردانی از مقاومت بیست و چهار ساله دکتر بنی صدر بر علیه دیکتاتوری و ایستادگی ایشان در مقابل استبداد رهبری سازمان مجاهدین که منجر به حمله های هیستریک این گروه بر علیه ایشان شده است، متذکر شد که در حال حاضر مسعود رجوی مانند ماری زخمی می باشد که هم اکنون سکوت اختیار کرده و پنهان شده است اما مطلقاً از عقاید ضدبشری خودش دست بر نداشته و همچنان بر اندیشه های ضد انسانی خود پا بر جاست و این واقعیت به هیچ عنوان تهمت و افترا نمی باشد و شاهد این ادعا دستور به آتش کشیده شدن انسانهایی بود که در خیابانهای پاریس در آتش هوا و هوس های رهبری سازمان مجاهدین، سوختند که خوشبختانه با عکس العمل به موقع اعضاء جدا شده سازمان جو رعب و وحشتی را که سازمان قصد ایجاد آن را داشت، در هم شکستند و رهبری مجاهدین، مجبور شد بر اثر افشاگریهای آنها دستور توقف به آتش کشیده شدن اعضایش را صادر کند. اما این کار زشت و غیر انسانی برای رهبری مجاهدین بسیار گران تمام شد زیرا آنها به لقب وحشی ترین گروه تروریستی دنیا مفتخر شدند و این کار جز آبروریزی برای آنها چیز دیگری در بر نداشت. آقای طهماسبی، در پایان گفتگوی خود اضافه کرد، بیست و پنج سال مبارزه مستمر ایشان با دیکتاتوری در داخل ایران و در درون سازمان مجاهدین که رهبری این دیکتاتوری را مسعود رجوی به عهده داشت، هر گز باعث نشده است که دست از مبارزه به خاطر آزادی مردم ایران بردارد. بعد از سخنان آقای طهماسبی، آقای عباس صادقی نژاد، برای روشن شدن روابط درون سازمان مجاهدین، گوشه ای از سرگذشت عبرت انگیز خود را در درون مجاهدین را، این چنین آغاز کرد: بعد از رسیدن من به پایگاه مجاهدین در عراق پیگیر وضعیت خانواده ام شدم زیرا طبق قرار قبلی با سازمان، قرار بود خانواده ام یعنی همسرم که باردار بود توسط پیک سازمان از کشور ایران خارج شود. اما این امر محقق نشد و بعد از یک سال پیگیری من از طریق مهوش سپهری(نسرین) که در آن زمان فرماندهی محور پنجم را به عهده داشت، به من اعلام شد که همسرم هنگام زایمان در بیمارستان، فوت کرده است! و صراحتاً اعلام کردند که از پیگیری وضعیت خانواده ام منصرف شوم و به خواستهای سازمان تن در دهم! همچنین، به خانواده ام نیز اطلاع داده بودند که من هنگان عبور از مرز در یک درگیری با نیروهای رژیم کشته شده ام تا آنان نیز از بابت پیگیری سرنوشت من منصرف شوند. همسرم و دختر 13 ساله ام، باور کرده بودند که من در 13 سال پیش کشته شده ام و دفتر زندگیم برای همیشه بسته شده است و هزاران داستان دیگر که همگی این داستانها از برکت تشکیلات سازمان مجاهدین بوده که می خواست انسانهایی تربیت کند که تنها مهره ای در دست رهبری سازمان باشد و پرستش رهبری در درون مناسبات سازمانی، از اولین واجبات مذهبی و سیاسی آنان باشد. من شخصاً بارها به خاطر اظهاراتی که نقش خداگونه مسعود و مریم عضدانلو را کم رنگ کرده بودم، مورد تحقیر و توهین قرار گرفتم و هرگز این رفتار زشت را فراموش نکردم. من همیشه به دنبال برقراری عدالت و برابری در تمامی سطوح سازمان بودم! اما ساختار سازمان مجاهدین، که پرسش را فقط مختص رهبری و پاسخ را فقط مختص زیر دستان خود می دانست، مانع از این می شد که من بتوانم به خاطر اعتقاداتم به مبارزه، به صورت جدی در درون مجاهدین فکر کنم. به این دلیل همیشه به فعالیتهای سازمان مشکوک بودم. اما امکان بروز افکارم را نمی یافتم. البته این طرز فکر در رفتار و کردارم در درون سازمان، باعث شد که من در سال1373 هنگامی که استراتژی سازمان مجاهدین در عراق، در بن بست به سر می برد، به همراه سایر کادرهای ناراضی، زبان به انتقاد بگشایم. نتیجه این نارضایتی منجر به بازداشتم و سپس انتقال به زندان انفرادی و بعد به زندان بزرگتری شدم که این کار نفرت انگیر به وسیله یکی از دبیران شورای به اصطلاح ملی مقاومت که نادر رفیعی نژاد نام دارد، صورت گرفته بود. نادر رفیعی نژاد که در بین نیروهای ناراضی به لاجوردی مجاهدین مشهور است، در خارج از کشور عراق با ژست دیپلماتیک شورای ملی مقاومت ظاهر می شود و در تمامی نشستهای شورای ملی مقاومت، حضور دارد. او یکی از وحشی ترین شکنجه گران تشکیلات مجاهدین است که متاسفانه تا به امروز ناشناخته باقی مانده است و متاسفانه نیروهای اپوزسیون حاضر نیستند یکی از پلیدترین شکنجه گران تاریخ ایران را رسوا کنند و این کار باعث شده است که داستان زندان سال 1373 و شکنجه و تجاوز در درون سازمان مجاهدین که مهمترین بخش از تاریخچه این سازمان است، همچنان پنهان باقی بماند. آقای صادقی نژاد، در ادامه سخنانش به سرگذشت دردناک خود در دوران بازداشت در زندانهای مجاهدین پرداخت. او گفت، روزها بعد از شکنجه شدن به وسیله شکنجه گرانی مانند نادر رفیعی نژاد، مجید عالمیان و سید محمد سادات دربندی، هنوز باور نداشته است که آنها از اعضای مجاهدین هستند. اما بعدها بعد از دیدن صحنه های فجیعی مانند مرگ چند تن از دوستانش به نام های پرویز احمدی، قربانعلی ترابی، علی خوشحال، الیاس کرمی و...، در زیر شکنجه در سال 1373، تازه متوجه شده چه راه اشتباهی را برای مبارزه به خاطر آزادی و عدالت، انتخاب کرده است. او اضافه کرد، در همان سلولهای مرگ و شکنجه بود که سوگند یاد کرد، پس از فرار از جهنم سازمان کوشش کند تا با افشاگری برای افکار عمومی، به داستان های پر نیرنگ و فریب سازمان، پایان دهد. در ادامه این دیدار، آقای فر هاد جواهری یار، نویسنده کتاب "از اوین تا ابو غریب" در مورد برداشت رهبری مجاهدین از موضوع وطن، مردم و آزادی، توضیحاتی ارائه داد. او گفت، رهبری مجاهدین، با دارا بودن دیدگاه و ایدئولوژی مادون برده داری، فرزندان مردم ایران را به سرابی کشاند که در نهایت، در بهترین شکل آن از آنها به عنوان یک آدم کش حرفه ای، بهره برداری کرد. او گلادیاتور تربیت کرد که فقط برای تفریح خود و همسرش، بکشند و کشته شوند.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

جدیدترین مطالب

کانونهای فروپاشی درون فرقه رجوی

با ارزیابی دقیق اقدامات مجاهدین پس از انتقال به آلبانی در این عرصه ، با قاطعیت می‌توان گفت که ضریب نفوذ و ارتباط گیری آنان در اینترنت از دهه هشتاد...

مجاهدین در حال انقراض هستند

شبکه 4 انگلیس با پخش مستندی درباره فعالیت‌ ها و چگونگی تلاش مجاهدین برای ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی ایران، عنوان می‌کند که اعضای این گروه به دلیل قوانین...

باندرجوی، چرخش ناگزیراز سرویس اطلاعاتی به بنگاه تبلیغاتی و نقش اسرائیل در آن

معنای اقدام اسرائیل برای محافظت از مجاهدین ( با توجه به همان سناریویی که اسرائیل اعلام کرد که دو تن از اعضای مجاهدین با احدی از اعضای سفارت ایران ارتباط...

ورود به فاز نظامی از همان ابتدای انقلاب کلید زده شد.

ورود به فاز نظامی از همان ابتدای انقلاب کلید زده شد. وقتی یک کمیته مرکزی مخفی شکل می‌گیرد، برای چه درست می شود؟ مسئولیت این کمیته و شبکه مخفی با...

سربازان پیاده آمریکا در اروپا

واقعیت آن است که مجاهدین خود بهتر از همه می دانند که دولتهای اروپایی با توجه به شناختی که از آنان دارند، صرفاً این گروه را یک مزاحم برای ایران...

مطالب پربازدید

Error: No articles to display