خبر
به جمعی بر میخورم که شباهتی به ایرانیها ندارند. هفت هشت نفرند و کمی دورتر از مرکز گردهم آیی ایستاده اند. معلوم نیست از کجا آمده اند و به چه زبانی حرف میزنند. میپرسم شما از کجا آمده اید؟ یکی شان میگوید داغستان. دیگری میگوید قرقیزستان یکی دیگر اهل گرجستان است. مردی جوانتر و باریک اندام خودش را خلاص میکند اسم جمهوریهای شوروی سابق را تند و تند پشت سر هم میشمارد و آخرش میگوید مال همه جا! زبان آلمانی نمیدانند انگلیسی هم انگار شکسته بسته حالی شان است. با ایماء و اشاره ازشان میپرسم چرا آمدید تظاهرات؟ به هم نگاه میکنند و حرف مرا برای همدیگر ترجمه میکنند. یکی شان میگوید علیه بوش تظاهرات میکنیم. بوش بد است.
پلیس فرانسه در بیانیه مطبوعاتی خود پیرامون ممنوع کردن تظاهرات مجاهدین خلق در پاریس می نویسد، انجمن فرهنگ، ادبیات و هنرهای معاصر قصد داشت در بیست و ششمین سالروز انقلاب ایران تظاهراتی در پاریس برپا کند و با این حرکت اعتراضی توجه عمومی را به نقض حقوق بشر در ایران جلب نماید. پس از انتشار فراخوان هایی که به همین مناسبت در روزنامه ها انتشار یافت آشکار شد که هدف از برگزاری این تظاهرات پشتیبانی از شورای ملی مقاومت است که خود بلندگوی سازمان مجاهدین خلق محسوب می شود. نام این سازمان در فهرست پارلمان اروپا آمده که 12 دسامبر 2002 اقداماتی را علیه تروریسم به تصویب رسانده بود. از جانب دیگر تظاهراتی که تابستان 2003 توسط سازمان مجاهدین خلق در پاریس برگزار شد به حوادث جان خراشی انجامید؛ از جمله خود کشی و خود سوزی چند تظاهر کننده. بنا به این دلایل و نیز مجموعه شرایط بین المللی امکان دارد این تظاهرات به برهم زدن نظم و آرامش عمومی بیانجامد و باید از آن جلو گیری شود. به همین مناسبت پلیس فرانسه تصمیم گرفت این تظاهرات را ممنوع اعلام کند. در پی ممنوعیت تظاهرات در پاریس، "سازمان حقوق بشر" به وسیله آگهی های بسیار درشت در روزنامه ها و پخش پلاکارد در سراسر شهر برلین از مردم دعوت کرد تا در سالروز انقلاب جلو دروازه براندنبورگ گرد هم آیند و بر علیه نقض حقوق بشر در ایران و برای صلح تظاهرات کنند. در برخی از فراخوان های دیگر نامی از این سازمان جدید التأسیس پخش می شود. تاتس یکی از روزنامه های آلمان نوشت شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق به تظاهرات 10 فوریه فراخوانده اند. صبح روز پنجشنبه پلیس تظاهرات شورای ملی مقاومت را ممنوع اعلام کرد، زیرا، بنا به گفته پلیس تردید های جدی در هماهنگ بودن اهداف اعلام شده و اهداف برگزار کنندگان وجود دارد. صبح پنجشنبه دادگاه اداری از تظاهرات رفع ممنوعیت می کند البته با شرط و شروطی. شروط دادگاه اداری برای برگزاری تظاهرات از این قرار بودند: 1- در طول برگزاری تظاهرات معصومه بلورچی (یکی از رهبران مجاهدین) اجازه سخنرانی ندارد. 2- در طول تظاهرات اجازه به نمایش گذاشتن آرم سازمان مجاهدین ممنوع می باشد. 3- این تظاهرات بدون هیچ راهپیمایی و فقط در یک مکان مشخص صورت گیرد. 4- موارد بالا باید دو بار در ابتدا و انتهای تظاهرات به صورت کامل قرائت شود. در مورد سازماندهی تظاهرات چیزهایی می دانیم. وقتی قرار بود تظاهرات در پاریس برگزار شود، به چند آشنا گفته بودند بیائید و در تظاهرات پاریس شرکت کنید. ماشین و وسیله رفت و آمد هست. برای شب ماندن هم هتل در اختیارتان می گذاریم و شما لازم نیست هزینه آنرا پرداخت کنید. یکی از کارکنان مجموعه ای که پناهندگان سیاسی برلین در آن رفت و آمد می کنند می گفت به بسیاری از پناهندگان زنگ زده اند و از ایشان خواسته اند برای تظاهرات به پاریس بروند و تأکید کرده اند این کار هیچگونه مخارجی برایشان ندارد. با این پیش زمینه راهی محل تظاهرات می شوم. در میدانی که فرشته آزادی در میانش قد برافراشته پلیس خیابانی را که به محل تظاهرات منتهی می شود بسته است. یکی دو کیلومتر تا دروازه براندنبورگ راه است. کارت خبرنگاریم را جلو چشم پلیس بد اخلاق می گیرم که با ماشین خیابان را بسته است. کنار ماشین ایستاده و دائم چوب راهنمایش را برایم تکان می دهد؛ یعنی که رد شو برو پی کارت. کارت خبرنگاری را که می بیند زیر لب قرقری می زند و راه می دهد رد شوم. قیافه زیب تسنته یونی دگرگون شده. سکوت حاکم است و جز یک ماشین پلیس و دو افسر که کنارش ایستاده اند، نه ماشینی رفت و آمد می کند و نه کسی به چشم می خورد. جلوتر که می رسم، نزدیکی های دروازه براندنبورگ اتوبوس های بزرگ و کوچک و دو طبقه کنار خیابان پارک کرده اند و مردم تک تک، دوتا دوتا یا دسته جمعی بین دروازه براندنبورگ و اتوبوس ها در رفت و آمدند. بعضی ها توی مینی بوسی نشسته اند و مشغول مالیدن کره روی نان هاشان هستند و یا ساندویچی را گاز می زنند. بارانی کم زور اما لجوج و مزاحم می بارد. بعضی ها که به نظر می رسد مسئول انتظامات هستند، کت های کلاه دار از جنس نایلون شفاف پوشیده اند. کنار اتوبوس ها که می رسم ضبطم را در می آورم و همینطور که به طرف مرکز میتینگ پیش می روم میکروفون را جلو دهان کسانی می گیرم که به طرف اتوبوس ها می روند. سوال می کنم "می شود بگوئید برای چه تظاهرات می کنید؟" "از کجا می آئید؟" و "چطور خبردار شدید که اینجا قرار است تظاهراتی برگزار شود؟" "آیا فکر می کنید با سرکار آمدن مریم و مسعود رجوی به آزادی خواهیم رسید؟" کم کم سرو کله عکس های مریم و مسعود رجوی هم پیدا می شود. عکس های رنگی و بزرگ و براق مریم رجوی، همه جا هست، شعار ایران رجوی، رجوی ایران سر می دهند. نزدیک هزار نفر حول تریبونی جمع شده اند که بلندگوی قوی دارد. شاید همین تعداد، یا کمی بیشتر در آن محوطه وسیع پراکنده اند، یا میان محل تظاهرات و اتوبوس ها در رفت و آمدند. میکروفون را نزدیک دهان شصت هفتاد نفر می گیرم. نیمی از ایشان به مهربانی یا سرسنگین پاسخ می دهند میل ندارند چیزی بگویند. نیمی از این شمار زبان فارسی و آلمانی نمی دانند. دو زن میان سال فرانسوی از نزدیکی پاریس به برلین آمده اند و هیچ زبانی جز فرانسه حرف نمی زنند و دائم تکرار می کنند و با ایماء و اشاره و نشان دادن عکس مریم رجوی به من حالی می کنند مریم رجوی را می شناسند و او را دوست دارند. چند مرد سیاه پوست وسط خیابان ایستاده اند، کمی دورتر از جمع. یکی از ایشان بارانی زرد رنگی به تن دارد که نقشه ایران بر آن چاپ شده. یک طرف سینه اش عکس مریم است و طرف دیگرش عکس مسعود رجوی. خوش ندارند با ایشان حرف بزنم. نگرانند، یا می ترسند، به هر حال کمی بد اخلاقی می کنند و اگر درست فهمیده باشم در پاسخ سوال من که شما هم برای تظاهرات آمده اید پاسخ منفی می دهند. لباس هایشان را نشان می دهم و می گویم پس این چیست که پوشیده اید؟ بی حرف از کنارم رد می شوند. کمی آن سو تر مرد میانسالی که ریش دارد با دقت مرا نگاه می کند. در همین حال گرفتار هفت هشت پسر نوجوان و بسیار جوان می شوم که با خنده و خوشرویی دورم می ریزند و جیغ و داد می کنند، من اول بگویم! من می خواهم اول بگویم! من! از اشتوتگارت آمده اند و از نونبرگ و نمی دانم کجا. آمده اند تا علیه حکومت ملاها تظاهرات کنند، جیغ می زنند که آزادی می خواهیم! آزادی می خواهیم و دم می گیرند. انگار توی اتوبوس با هم آشنا شده اند. معلوم است خیلی با هم رفیق شده اند و به شان خوش گذشته. سرشار از شادی و انرژی هستند. از پسرها می پرسم فکر می کنید با آمدن مسعود و مریم رجوی به آزادی خواهیم رسید؟ یکی شان می گوید خیال نمی کنم. دیگری می گوید باید امیدوار بود و سومی توصیه می کند اتحاد داشته باشیم. آنوقت همه چیز ممکن است. می گوید در ایران مردم نمی توانند به تنهایی کاری کنند، یک چنین تظاهرات هایی به ایشان نیرو می دهد. دل و جرئت پیدا می کنند و آنها هم تظاهرات می کنند. خودم را از دست ایشان که درد دل هاشان تمامی ندارد خلاص می کنم و به راهم ادامه می دهم. زنی خوش رو که دختر بچه دوساله ای را در بغل دارد آستینم را می گیرد، آرام می گویند فقط یک بیت می خواهم بگویم. "گفتا که بر مقاومت راه فعالیت ببندیم، گفتم که شب رو هستند، از راه دیگر آیند". در این میان مردی که مرا تعقیب می کرد و دورادور می پائید گم شده است. تنها به راهم ادامه می دهم. به جمعی بر می خورم که شباهتی به ایرانی ها ندارند. هفت هشت نفرند و کمی دورتر از مرکز گردهم آیی ایستاده اند. معلوم نیست از کجا آمده اند و به چه زبانی حرف می زنند. می پرسم شما از کجا آمده اید. یکی شان می گوید داغستان . دیگری میگوید قرقیزستان یکی دیگر اهل گرجستان است. مردی جوان تر و باریک اندام خودش را خلاص می کند اسم جمهوری های شوروی سابق را تند و تند پشت سرهم می شمارد و آخرش می گوید... مال همه جا! زبان آلمانی نمی دانند انگلیسی هم انگار شکسته بسته حالی شان است. با ایماء و اشاره ازشان می پرسم چرا آمدید تظاهرات؟ به هم نگاه می کنند و حرف مرا برای همدیگر ترجمه می کنند. یکی شان می گوید علیه بوش تظاهرات می کنیم. بوش بد است. زنی در پاسخ به سوال من که برای چه آمدید تظاهرات کنید میگوید: آمدیم تا اسم مجاهدین را از لیست خارج کنند. آمدیم نشان بدهیم که تروریست کیست. مردیم زحمتکش که حرف زدن برایش سخت است می گوید؛ به ما گفتند هر چه بیشتر بتوانیم جمعیت بیاوریم، چون هر یک نفر که اینجا بیاید عوضش هزار نفر در ایران می روند تظاهرات و انشاء الله غائله رژیم کنده می شود. کنار خیابان سه چهار مرد سیاهپوست ایستاده اند که به زبان فرانسه چیزهایی می گویند. می پرسم از پاریس آمده اید. سرشان را به علامت نفی تکان می دهند. می گویند از بلژیک آمده اند تا در این تظاهرات شرکت کنند. خانمی که چهل پنجاه سال عمر دارد و بسیار رنج کشیده به نظر می رسد، در پاسخ سوال من سخنرانی غرایی می کند و از مسعود و مریم و از ارتش آزادیبخش می گوید که تنها راه نجات مردم ایران است. دختری جوان و چشم زاغ از سوئد آمده، می گوید تظاهرات می کنم تا بگویم ما نه اروپا را می خواهیم که با ایران معامله کند و نه راه آمریکا را که می خواهد با ایران جنگ کند. بعد لبخند می زند، با سر به عکس مریم رجوی اشاره می کند و می گوید ما راه سوم را انتخاب می کنیم. چند مرد سبزه رو که از رفتار و حرکاتشان پیداست زحمتکش هستند دور هم ایستاده اند، شلوغ می کنند و می خندند. یکی از ایشان سر و روی خودش را با شال سبزی پوشانده. حرف هایم را نمی فهمند. تکرار می کنم. فایده ای ندارد. یکی شان می گوید "نو کاپیتو" و بعد می گویم "تکلم عربیه" یا چیزی شبیه این. معلوم می شود عرب هستند و از ونیز آمده اند. به کنار جمعی می رسم که ظاهراً ناهمگون است. می پرسم برای چه تظاهرات می کنید. مردی نسبتاً جوان می گوید جمع شدیم تا از حمله آمریکا به ایران جلوگیری کنیم! می گویم شایعاتی هست که مجاهدین خلق ایران از آمریکا کمک مالی دریافت می کند، مثلاً برای برگزاری همین تظاهرات. شما چه می گوئید. مرد میانسالی می گوید اینها شایعه است. پول سفر را سازمان خودش داده. بعضی ها هم شخصی آمده اند. مردی که خیلی بشاش و سرحال است با تعریف و تمجید از مریم و مسعود رجوی و ارتش آزادیبخش می گوید از تگزاس آمده. همین امروز ساعت 11 صبح به برلین رسیده. از تگزاس جز او 13 نفر آمده اند ولی از ایالت های دیگر تعداد بیشتری آمده اند. به گروهی که کنار خیابان می روند طرف اتوبوس هاشان میگویم، برای من خیلی سخت است تعداد جمعیت را حدس بزنم، چند نفر امروز به اینجا آمده اند؟ سه چهار نفر و دو زوج جوان می گویند، نمی دانند. اظهار نظری نمی کنند. آقایی با اطمینان می گوید ده هزار نفری می شوند. بعد حرفش را اصلاح می کند ده پانزده هزار نفر. یکی که دورتر ایستاده وقتی قیافه بهت زده مرا می بیند می گوید، یک عده شان رفتند توی شهر نهار بخورند. یک اتوبوس هم رفت. خودم دیدم رفت. مردی که رقم ده پانزده هزار نفر را گفته بود با وجود چشم های گشاده من روی حرفش می ماند. می گوید بله خانم، خیلی اتوبوس آمده، سی و هفت هشت تا اتوبوس آمده. و رقم اتوبوس ها را باز بالاتر می برد؛ 40 تا اتوبوس آمده! هر اتوبوسی 50 نفر! خوب حساب کنید ببینید. حسابم خوب نیست. اما ضرب کردن این دو رقم آسان است. چهار پنج تا می شود بیست تا. یعنی 2000 نفر. نمی فهمم چرا باز اینقدر حق بجانب نگاه می کند. یعنی بله... نگفتم.... هنگام برگشتن اتوبوس ها را می شمارم. درست گفته 40 تا اتوبوس در خیابان زیب تسنته یونی ایستاده. تعدادی هم مینی بوس به چشم می خورد. وقتی به محل کارم باز می گردم می بینم پلیس تعداد شرکت کنندگان در تظاهرات را 2000 نفر اعلام کرده. نتیجه می گیرم رقم واقعی باید چیزی در حدود سه هزار نفر باشد. یا حتی اندکی بیشتر. اگر شصت هفتاد نفری که با ایشان صحبت کردم را بشود معیار گرفت، چیزی حدود 15 درصد جمعیت غیر ایرانی بود، بیشتر پناهندگانی بودند غیر اروپایی. بیست یا بیست و پنج درصد از تظاهر کنندگان را جانبداران پروپاقرص مجاهدین خلق و کادرهای سازمان تشکل می داد، 60 درصد بقیه از مخالفان حکومت بودند که وابستگی و یا تمایل بی قید و شرط به این سازمان نداشتند و سفر برای شرکت در تظاهرات برایشان هم فال بود و هم تماشا. یعنی هم شرکت کردن در یک میتینگ ضد رژیمی و هم تنوعی در زندگی عادی روزمره و البته دیدار از شهر برلین هم جای خودش را دارد. بیشترین شرکت کنندگان از هلند به برلین آمده بودند، پس از هلند بیشترین شمار از سوئد به برلین آمده بودند. شمار شرکت کنندگان ایرانی که از شهرهای گوناگون آلمان شرکت کرده بودند به نسبت اندک بود و من حتی به یک نفر برخورد نکردم که از برلین در این میتینگ شرکت کرده باشد. در طول تظاهرات از شرکت کنندگان و مسئولین انتظامات سراغ برگزار کنندگان را می گیرم. شانه بالا می اندازند. یا نمی شناسند و نمی دانند، یا مسئولین ترجیح می دهند با ایرانی ها هم کلام نشوند. پس از برنامه به تمام شماره تلفن هایی که روی فراخوان تظاهرات نوشته شده زنگ می زنم. در پاریس پیام گیر به زبان فرانسه از من استقبال می کند، در آلمان پیام گیر آلمانی. تنها یکی از تلفن ها بیراهه نمی رود. خانمی گوشی را بر می دارد و قول می دهد اگر 10 دقیقه دیگر زنگ بزنم مرا به یکی از برگزار کنندگان وصل کند. ده دقیقه بعد شماره آقای دبیران را دارم و زنگ می زنم. ایشان در راهند. می گویند سه ربع دیگر زنگ بزن. سه ربع دیگر زنگ می زنم کسی گوشی را بر نمی دارد. دو ساعت دیگر هم می زنم، سه ساعت دیگر... بوق...کسی جواب نمی دهد. باز چند بار با همان خانم تماس می گیرم. می گویند متأسفانه هیچکس نیست که بتوانم شما را به ایشان وصل کنم... می گویم مسئله ای نیست. می خواستم نظر سازمان شما را پیرامون پاره ای مطالب بپرسم تا یکسویه به قاضی نروم. قبلاً مسئولان سازمان مجاهدین خلق و نمایندگانش بی پرده پوشی می گفتند نمی خواهیم با شما حرف بزنیم. این تغییر لحن را به فال نیک می گیرم. بخشی از حرف های شرکت کنندگان روز یکشنبه 13 فوریه ساعت 19 در رادیو مولتی کولتی برلی پخش می شود.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

جدیدترین مطالب

کانونهای فروپاشی درون فرقه رجوی

با ارزیابی دقیق اقدامات مجاهدین پس از انتقال به آلبانی در این عرصه ، با قاطعیت می‌توان گفت که ضریب نفوذ و ارتباط گیری آنان در اینترنت از دهه هشتاد...

مجاهدین در حال انقراض هستند

شبکه 4 انگلیس با پخش مستندی درباره فعالیت‌ ها و چگونگی تلاش مجاهدین برای ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی ایران، عنوان می‌کند که اعضای این گروه به دلیل قوانین...

باندرجوی، چرخش ناگزیراز سرویس اطلاعاتی به بنگاه تبلیغاتی و نقش اسرائیل در آن

معنای اقدام اسرائیل برای محافظت از مجاهدین ( با توجه به همان سناریویی که اسرائیل اعلام کرد که دو تن از اعضای مجاهدین با احدی از اعضای سفارت ایران ارتباط...

ورود به فاز نظامی از همان ابتدای انقلاب کلید زده شد.

ورود به فاز نظامی از همان ابتدای انقلاب کلید زده شد. وقتی یک کمیته مرکزی مخفی شکل می‌گیرد، برای چه درست می شود؟ مسئولیت این کمیته و شبکه مخفی با...

سربازان پیاده آمریکا در اروپا

واقعیت آن است که مجاهدین خود بهتر از همه می دانند که دولتهای اروپایی با توجه به شناختی که از آنان دارند، صرفاً این گروه را یک مزاحم برای ایران...

مطالب پربازدید

Error: No articles to display