خبر
ناگهان هر 20 نفر به من حمله کردند و در حالی که خشم و نفرت تمام وجودشان را گرفته بود با دهانهای کف کرده و رگهای بیرون زده شروع به داد و بیداد و فحش و فضیحت کردند و از رهبری پاکبازشان!! دفاع نمودند. من تنها کلماتی که بر زبان راندم گفتم که صدام ساقط شد، راستی رجوی کجاست سرنوشت او چه شد؟ خواهر خانم من سپر من شده بود و مانع دسترسی آنها به من میشد و کشیش هاج و واج مانده بود. هنگامی که به زحمت توانستیم سوار ماشین شویم و از دست آنها بگریزیم آشغالهایی به ماشین پرتاب کردند و با مشتهای گره کرده و حمله به ماشین ما را بدرقه کردند.
آقای هادی شمس حائری از اعضای جداشده از مجاهدین با صدور بیانیه ای از حمله، هجوم و اهانت اوباش و چماقداران فرقه بدنام و بدصفت رجوی، به وی خبر داد. هجوم چماق به دستان فرقه رجوی در حضور کشیش مسیحی یک کلیسا در هلند صورت گرفته است. روز شنبه یکم اسفند 1383 با یکی از کشیش های هلندی که شنیده بودم برای موعظه به کمپ مجاهدین در عراق رفت و آمد می کند قراری گذاشتم تا از طریق وی بتوانم خبری از فرزندانم در عراق بدست آورم و نامه ای توسط این کشیش برای آنها ارسال نمایم. قرار ما بنا به درخواست کشیش در یکی از ورزشگاههای آلمیره استات به نام counterpoint به آدرس Koningineweg بود که مجاهدین یکی از سالن های آن را برای نمایش تظاهراتشان در برلین اجاره کرده بودند و از آن کشیش نیز دعوت کرده بودند که به آنجا بیاید. برگزار کننده برنامه «کانون هنرمندان متعهد ایرانی» بود که هنگام ورود حدس زدم احتمالا برگزارکنندگان مجاهدین باشند زیرا مجاهدین در اروپا به خصوص از وقتی که نام آنها در لیست گروه های تروریست اتحادیه اروپا آمده هرگز به نام خود مراسم برگزار نمی کنند و زیر عنوان جمعیت های ساختگی اهداف خود را پیش می برند. خواهر خانم من همراه من بود، با هم وارد سالن نمایش فیلم شدیم، جمعیت شرکت کننده 5 نفر بود که با ورود ما شد 7 نفر، فیلم در باره کوره های آدم سوزی آلمان هیتلری بود. به خواهر خانمم گفتم این فیلم چه مناسبتی با وضعیت ایران امروز دارد. پس از اتمام نمایش فیلم کوره های آدم سوزی، فردی پشت میکروفون اعلام کرد « اکنون به نمایش تظاهرات مجاهدین در برلین توجه کنید» اینجا بود که حدسم به یقین تبدیل شد و معلوم شد برنامه مال مجاهدین است نمایش فیلم کوره های آدم سوزی هم به خاطر خود شیرینی مجاهدین نزد اسرائیلی ها بود زیرا مجاهدین پس از سقوط صدام رو به سوی آنها آورده اند تا با نفوذ قوی و کارسازی که در امریکا دارند از مجاهدین حمایت کنند. ما بلافاصله سالن را ترک کردیم و جلو «بار» نشستیم تا کشیش از راه برسد. همان موقع فردی از سالن خارج شد و پشت ستون خود را مخفی کرد تا به صحبت های ما گوش بدهد پس از چند دقیقه خود را ظاهر کرد وجلو میز ما آمد و گفت تو آنجا بودی که شرکت کنندگان تظاهرات 40 هزار نفر نبودند و 2هزار نفر بودند؟ و بعد شروع کرد به فحاشی و آنچه که لایق رهبریشان بود نثار من کرد. در همین فاصله به سایر دوستانشان تلفن کردند و وضعیت اظطراری را گزارش کردند، جمعیت رو به ازدیاد رفت و به حدود 15-20 نفر رسیدند. کشیش با تأخیر یکساعته آمد، مجاهدین او را به کناری کشیدند و درگوشی به او چیز هائی گفتند، او آمد و کنار ما نشست و شروع به صحبت کردیم کشیش هلندی مجاهدین را نمی شناخت، من برای او توضیح دادم که مجاهدین چه موجوداتی هستند و از ارتباط با شما سوء استفاده می کنند و خودشان را دمکرات جا می زنند آنها یک سکت مذهبی و یک سازمان تروریستی هستند و من مدت سه ماه در زندانهای آنها در عراق بودم، تعدادی در سلول های انفرادی و زیر شکنجه ها بقتل رسیده اند، آنها فرزندان مرا ربوده و به عراق برده اند و از درس و تحصیل و زندگی شرافتمندانه محروم ساخته اند و اگر به فرموده امریکا رجوی دست به ماجراجوئی جدیدی بزند جان آنها و دیگران در خطر خواهد افتاد و..... پس از یکربع صحبت، کشیش گفت اینجا وضعیت عادی نیست و این ها اطراف ما میچرخند بلند شویم برویم و بقیه صحبت ها را درخانه ادامه دهیم. ما هر سه نفر برخاستیم و رقتیم بیرون تا سوار ماشین شویم که ناگهان هر 20 نفر به من حمله کردند و در حالی که خشم و نفرت تمام وجودشان را گرفته بود با دهان های کف کرده و رگهای بیرون زده شروع به داد و بیداد و فحش و فضیحت کردند و از رهبری پاکبازشان!! دفاع نمودند. من تنها کلماتی که بر زبان راندم گفتم که صدام ساقط شد، راستی رجوی کجاست سرنوشت او چه شد؟. خواهر خانم من سپر من شده بود و مانع دسترسی آنها به من میشد و کشیش هاج و واج مانده بود. هنگامی که به زحمت توانستیم سوار ماشین شویم و از دست آنها بگریزیم آشغال هایی به ماشین پرتاب کردند و با مشت های گره کرده و حمله به ماشین ما را بدرقه کردند. آقای هادی شمس در ادامه، این ماجرا را از چند جهت آموزنده می دانند و از جمله می نویسد : اول این که، قدرت مخرب ایدئولوژی و شستشوی مغزی را یکبار دیگر به چشم دیدم، کسانی که هرگز مرا ندیده بودند آنچنان خشم و نفرت داشتند که حاضر بودند مرا در دم بکشند. معمولا خشم و نفرت مقولاتی احساسی است و باید در کنش و واکنش مستقیم بین فرد با پدیده مادی خارجی بوجود آید یعنی احساس را انسان خود باید تجربه کند. شناخت قابل انتقال است اما احساس قابل انتقال به کسی نیست. مثلا شما نمی توانید احساس درد سوزش آتش را بدون این که بدن شما را سوزانده باشد در خود بوجود آورید. اما در سازمانهای ایدئولوژیک و سکت های مذهبی اعضا علاوه بر عقل و خرد، عواطف و احساس خود را نیز از رهبری می گیرند، یعنی تبدیل به ابزار بی جان می شوند و مثل ماشین آنچنان که کوکشان کرده باشند حرکت می کنند. دوم این که، من در این واقعه ضعف کامل مجاهدین را به عیان دیدم. وجود یک مخالف (غیر خودی) چنان جمع آنها را متشنج وسراسیمه کرد و از هم گسیخت که زمام اختیار از دست دادند. کسانی که شعار دمکراسی و آزادی بیان و تحمل مخالف را سر می دهند و شعار های پر طمطراقشان گوش فلک را کر کرده تحمل دیدن یک مخالف را در جمعشان ندارند. مگر من جز این است که علیه مجاهدین مطلب نوشتم و صحبت کردم، هردوی این ها مشمول آزادی قلم و بیان است که مجاهدین به ادعای خود سال هاست که برایش می جنگند. چرا به جای بحث و گفتگو و دادن جواب های منطقی به برخورد فیزیکی و ترور شخصیت روی می آورند؟. آیا اگر مجاهدین به جای جمهوری اسلامی در مسند قدرت بودند روزنامه ها و کتاب ها آزاد بود و خبر نگاران و مخالفین و منتقدین جایشان در زندان نبود؟. مگر مشت نمونه خروار نیست؟. آیا مجاهدین حق انتخاب نوع زندگی را برای انسان ها محترم می شمرند؟ پس چرا به خیل عظیم اعضای خود در عراق که خواهان خروج از سازمان هستند اجازه خروج نمی دهند و به جبر آنها را نگه داشته اند تا جائی که برای فرار از سازمان جان خود را به مخاطره می اندازند؟. آیا باید قسم حضرت عباس را باور کرد یا دم خروس را؟. سوم این که، این واقعه باعث شد نکته ای در ذهن من برجسته شود که راستی چرا اپوزیسیون ما از خطر مجاهدین تا این اندازه غافل هستند و تمام توجه شان به سمت دشمن داخلی است چقدر ما سند و مدرک بیاوریم و افشاگری کنیم که مجاهدین چنین و چنانند. چرا تمام بار مبارزه با مجاهدین را باید اعضای جدا شده بر دوش بگیرند؟. چرا هیچکس در اپوزیسیون ما به این منطق دست نیافته است که تا زمانی که مجاهدین در صحنه سیاسی ایران حضور دارند در کار جنبش آزادی خواهی مردم موش می دوانند و اخلال می کنند. مجاهدین روزی مزدور صدام بودند و از این بایت به جنبش رو به اعتلای دمکراتیک ایران لطمات جبران ناپذیر زدند و امروز با قرار گرفتن در خدمت اسرائیل و امریکا میروند تا ضربه های هولناک تری به مردم ایران وارد کنند. آقای حائری در پایان با تأکید بر اینکه مبارزه ما با مجاهدین امری انتقام جویانه، شخصی و موضعی نیست، بلکه امری ملی و میهنی است یادآوری نمود: آینده اهمیت نقش اعضای جداشده مجاهدین را روشن و نام آنها بر تارک تاریخ ایران خواهد نهاد و این نه به خاطر خود ستائی بلکه به خاطر درک و دریافت این نکته توسط اپوزیسیون است که ما را در این راه یاری کنند، نه ما را که خود را و ایران را.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

جدیدترین مطالب

کانونهای فروپاشی درون فرقه رجوی

با ارزیابی دقیق اقدامات مجاهدین پس از انتقال به آلبانی در این عرصه ، با قاطعیت می‌توان گفت که ضریب نفوذ و ارتباط گیری آنان در اینترنت از دهه هشتاد...

مجاهدین در حال انقراض هستند

شبکه 4 انگلیس با پخش مستندی درباره فعالیت‌ ها و چگونگی تلاش مجاهدین برای ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی ایران، عنوان می‌کند که اعضای این گروه به دلیل قوانین...

باندرجوی، چرخش ناگزیراز سرویس اطلاعاتی به بنگاه تبلیغاتی و نقش اسرائیل در آن

معنای اقدام اسرائیل برای محافظت از مجاهدین ( با توجه به همان سناریویی که اسرائیل اعلام کرد که دو تن از اعضای مجاهدین با احدی از اعضای سفارت ایران ارتباط...

ورود به فاز نظامی از همان ابتدای انقلاب کلید زده شد.

ورود به فاز نظامی از همان ابتدای انقلاب کلید زده شد. وقتی یک کمیته مرکزی مخفی شکل می‌گیرد، برای چه درست می شود؟ مسئولیت این کمیته و شبکه مخفی با...

سربازان پیاده آمریکا در اروپا

واقعیت آن است که مجاهدین خود بهتر از همه می دانند که دولتهای اروپایی با توجه به شناختی که از آنان دارند، صرفاً این گروه را یک مزاحم برای ایران...

مطالب پربازدید

Error: No articles to display