خبر
وقتی ما به پاریس رسیدیم همه را به یک هتل بردند، من هم به اتفاق هموطن‎هایم در چند اتاق تقسیم شدیم، یک اتوبوس دیگه هم به همان هتل آورده بودند، بعد هم یک آقایی که رییس مجاهدین توی هتل محسوب می‎شد به هر اتاق و یا چند نفری که با هم آمده بودند نفری 30 یورو برای شام دادند، البته من این موضوع را موقعی متوجه شدم که بگو مگوی چند تا از پناهنده‎های ایرانی را با آقایی که از مجاهدین بود و مثل اینکه سر پول با هم حرفشان شده بود را شنیدم. یک خانواده ایرانی هم از خانمی در مورد قولی که به وی داده بودند تا پسر وی را به برج ایفل ببرند، سؤال می‎کرد.
خدمت شما فارسی زبانان سلام می گویم من یکی از افغانی های هم زبان شما هستم. من در کشوربلژیک زندگی می کنم و خوشحالم که این نامه را برای شما می نویسم. من شما ها را تا چندی قبل نمی شناختم البته الان هم خوب نمی شناسم ولی وظیفه وجدانی بر من حکم کرد که این نامه را برای شما بنویسم. من به اتفاق چند تا از هم وطن های خودم در پروتکل سازمان مجاهدین در ماه ژوئن به مناسبت حمایت از مریم رجوی شرکت کرده بودم و با اسم شما بریده های از سازمان مجاهدین نیز در آن برنامه بود که آشنا شدم. من از طریق یکی از خانم های عضو این سازمان دربروکسل از این برنامه مطلع شدم و چون تعدادی از هم و طن های من که در کمپ های پناهندگی هستند، نیز به این برنامه قرار بود بروند من هم رفتم. البته خدا وکیلی این خانم آدم خوبی بود و گفت اگر می خواهی می توانیم با هواپیما و قطار به فرانسه برویم ولی من بخاطر اینکه با دوست های افغانی ام باشم خودم پیشنهاد کردم که مثل آنها با اتوبوس بروم. البته آن خانم عضو سازمان که بعدا یک آقایی دیگر کارش را دنبال کرد گفت بخاطر اینکه افراد پاسپورت ندارند از اتوبوس استفاده می کنیم. تقریبا اتوبوس پر شده بود به همه قول داده بودند که خرج هتل و رفت و آمد و غذای آنها را بدهند، من نمی دانم ولی بعضی از پناهنده ها که با آنها نزدیک تر بودند و بیشتر حرف های آنها را گوش می کردند شاید پول هم می گرفتند. توی اتوبوس آنها عکس یکی از افغان ها به نام هارون هاشمی را به ما افغان ها نشان دادند که عضو سازمان مجاهدین خلق بوده و در عملیات های نظامی آنها شهید شده است. من از این کار آنها خوشم نیامد و به نظرم آمد آنها می خواهند از این مسئله سو استفاده کنند. بقیه هم وطن های من هم همین عقیده را داشتند ولی آنها می گفتند که ما به این حرف ها چی کار داریم ما می رویم برج ایفل را می بینیم و چند روزی صفا می کنیم تازه بعدش هم آن خانم عضو سازمان مجاهدین قول داده که برای ما پناهندگی بگیرد. من که مدت ها است در خاک اروپا زندگی می کنم بسیار جا خوردم و گفتم امکان ندارد که آنها بتوانند این کار را بکنند، یکی ازدوست های من در پاسخ من گفت ولی به ما قول داده اند که می توانند کیس ما را عوض کنند و در کشور دیگر به عنوان ایرانی پناهنده شویم. من خیلی جا خوردم و از اینکه می دیدم که اینها برای اینکه برای رجوی نفوس از کشور های مختلف جمع کنند به هم وطن های من دروغ می گویند، عصبانی شده بودم. آن بدبخت ها مدت ها توی کمپ پناهندگی آواره بودند و حالا اینها هم می خواستند به اینها کلک بزنند. من به رفقایم گفتم من به راست و دروغش کاری ندارم ولی آنها را اتحادیه اروپا تروریست می داند و حرف های مجاهدین برای ادارات پناهندگی قابل قبول نیست. من در دلم از خودم از یک طرف به سادگی دوست های خودم می خندیدم و از طرف دیگر از اینکه سازمان مجاهدین ایرانی هم دست کمی از دار و دسته طالبان ندارند و برای راه انداختن کارناوال برای مریم رجوی پناهندگان افغانی را فریب می دهند البته توی اتوبوس ما هم پناهنده ایرانی بود و هم افغانی و هم کشورهای آفریقایی و حتی چچنی. من نمی دانستم که سر آفریقایی ها و چچنی ها را دیگر چگونه کلاه گذاشتند؟ خلاصه وقتی ما به پاریس رسیدیم همه را به یک هتل بردند من هم به اتفاق هم وطن هایم در چند تا اتاق تقسیم شدیم، یک اتوبوس دیگه هم به همان هتل آورده بودند، بعد هم یک آقایی که رییس مجاهدین توی هتل محسوب می شد به هر اتاق و یا چند نفری که با هم آمده بودند نفری 30 یورو برای شام دادند، البته من این موضوع را موقعی متوجه شدم که بگو مگوی چند تا از پناهنده های ایرانی را با آقایی که از مجاهدین بود و مثل اینکه سر پول با هم حرفشان شده بود را شنیدم. یک خانواده ایرانی هم از خانمی در مورد قولی که به وی داده بودند تا پسر وی را به برج ایفل ببرند، سوال می کرد. خلاصه روز بعد ما را با اتوبوس به شهر کوچکی به نام اوور سورواز جایی که مریم رجوی بود، بردند. ولی یک سری از پناهنده ها که همه غیرقانونی آمده بودند و مدرکی نداشتند از هتل بیرون رفته بودند و مجاهدین مجبور شدند آنها را رها کنند و بقیه با اتوبوس به خانه مریم رجوی رفتیم. در داخل آن شهری که مریم رجوی بود تبلیغات زیادی بود پوستر های رنگی بزرگ از مریم رجوی و مسعود شوهرش، باد کنک های رنگی، از همه جالب تر چترهایی که به عنوان سایه بان و برای جلوگیری از نور خورشید استفاده می شد و من نمی دانم این همه پول را برای درست کردن این تزئینات چطوری آورده بودند، گروه های موزیک مختلف آورده بودند و انواع غذا ها و میوه ها و شیرینی های مختلف گذاشته بودند که هر کدام هزینه های زیادی داشت، البته برای یک سری پناهنده ها این مسئله بد نشده بود ولی این ظاهرش بود ومن اتفاقا بخاطر اینکه دلم بخاطر دوست های افغانی ام سوخت این مطلب را برای شما ها که ایرانی هستید و با این سازمان آشنایی بیشتری دارید فرستادم . من فکر می کنم همه آنهایی که غیرقانونی به پاریس رفته بودند برایشان ممکن است در ادارات پناهندگی مشکل ایجاد شود چون دولت آن مملکت مدعی می شود شما قبل از اینکه پناهندگی بگیرید دارید کارهای غیر قانونی می کنید و یک ظلمی به آدم های آواره ای است که بخاطر بدبختی به کشورهای اروپایی آمده اند و حالا هم از آنها سواستفاده شود.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

جدیدترین مطالب

کانونهای فروپاشی درون فرقه رجوی

با ارزیابی دقیق اقدامات مجاهدین پس از انتقال به آلبانی در این عرصه ، با قاطعیت می‌توان گفت که ضریب نفوذ و ارتباط گیری آنان در اینترنت از دهه هشتاد...

مجاهدین در حال انقراض هستند

شبکه 4 انگلیس با پخش مستندی درباره فعالیت‌ ها و چگونگی تلاش مجاهدین برای ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی ایران، عنوان می‌کند که اعضای این گروه به دلیل قوانین...

باندرجوی، چرخش ناگزیراز سرویس اطلاعاتی به بنگاه تبلیغاتی و نقش اسرائیل در آن

معنای اقدام اسرائیل برای محافظت از مجاهدین ( با توجه به همان سناریویی که اسرائیل اعلام کرد که دو تن از اعضای مجاهدین با احدی از اعضای سفارت ایران ارتباط...

ورود به فاز نظامی از همان ابتدای انقلاب کلید زده شد.

ورود به فاز نظامی از همان ابتدای انقلاب کلید زده شد. وقتی یک کمیته مرکزی مخفی شکل می‌گیرد، برای چه درست می شود؟ مسئولیت این کمیته و شبکه مخفی با...

سربازان پیاده آمریکا در اروپا

واقعیت آن است که مجاهدین خود بهتر از همه می دانند که دولتهای اروپایی با توجه به شناختی که از آنان دارند، صرفاً این گروه را یک مزاحم برای ایران...

مطالب پربازدید

Error: No articles to display