1 مطلب جدید

هوادارانی که از خارج کشور آمده بودند مکرراً درخواست می‌کردند که برگردانده شوند ، ولی مسئولان سازمان به علت کمبود شدید نیرو و بلاتکلیفی و عدم هماهنگی مسئولان عراقی (در آن شرایط) نمی‌توانستند آنها را منتقل کنند و این نیروها را دست به سر می‌کردند که این خود وضعیت قرارگاه را آشفته تر می‌کرد .

صمدنظری
در عملیات گذشته ی سازمان در سال های 65 تا 67 ، رجوی خط می داد که چگونه با اسرا رفتار شود و طبق آن پس از تسلیم شدن اسیر ، هیچ فردی حق برخورد با اسیر را نداشت و فقط تا خارج کردن آنها از صحنه ی عملیات دست ها بسته و باید با ملایمت با او رفتار می شد . در دوران اسارت نیز روی نفرات کار سیاسی و تبلیغاتی می شد تا به سازمان بپیوندند و سازمان در جهت اهداف تبلیغاتی خود از حضور آنها در رادیو و تلویزیون نهایت استفاده را می کرد .
در این عملیات نیز گفته بودند که چنانچه کسی سلاح خود را بر زمین گذاشت و اسیر شد ، مورد عفو قرار می گیرد و نیروها حق هیچ برخوردی را ندارند و حتی فرد تسلیم شده می تواند بدون سلاح پی کار خود برود . در روز دوم عملیات که آمار تلفات نیروها بالا رفت ، تصمیم مسئولان سازمان عوض شد و دستور دادند اسرا تیرباران شوند ؛ که عده ی زیادی از اسرا در صحنه ی عملیات تیرباران شدند .
به طور مثال حدود 35 نفر از سربازان در روز دوم ، خود را تسلیم نیروهای سازمان به فرماندهی فردی به نام افشین (عبدالوهاب فرجی) کردند . فرمانده به آنها دستبند و چشم بند زد و در گوشه ای جمع شان کرد . تعدادی از آنها به دلیل تشنگی مستمراً از نگهبانان تقاضای آب می کردند ، یکی از فرمانده های دسته ها به فرمانده ی خود اطلاع داد که آنها آب می خواهند ، فرمانده افشین با اشاره ی دست به دو تا از تیربارچی ها اشاره کرد و گفت : " به اسرا آب بدهید ! " تیربارچی ها بی رحمانه تمامی اسرا را به رگبار بستند . (1)
مشابه همین کار را " جلال پراش نیزه " و " نصرالله شیاسی ارانی (نقی) (2) ، دو تن از فرماندهان در حیاط ژاندامری و سپاه شهر کرند انجام دادند . در ابتدای همین عملیات اسرای زیادی را در فاصله ی کرند تا اسلام آباد آزاد و از آنها فیلمبرداری کردند ، تا بعدها به عنوان نمونه ی رفتار با اسیران از آن استفاده ی تبلیغاتی کنند ، ولی شکست در این عملیات ماهیت واقعی و درونی رجوی را نشان داد که به فرماندهان حکم کرد اسرا را در صحنه ی جنگ تیرباران کنند .
• به صحنه ی جنگ آوردن اسرا :
به علت تلفات بالای نیروی انسانی در این عملیات ، در روز دوم ، سازمان درصدد جمع آوری نیرو برآمد . به همین منظور علاوه بر اعزام سریع هواداران خارج از کشور (3) به منطقه ی جنگی ، با حقه و کلک به جمعی از اسرای زندان ها و اردوگاه ها لباس پوشاندند و به یگان های رزمی خود تحویل دادند .
بنا به گفته ی اسرای جنگی حاضر در صحنه ی عملیات ، مسئولان سازمان به اردوگاه اسرای سازمان در کرکوک مراجعه کردند و ضمن تبریک خبر پیروزی نیروهای سازمان و تسخیر شهر کرمانشاه به آنها ، گفته اند چنانچه کسی حاضر است به شهر کرمانشاه برود ، آماده شود تا اعزامش کنیم و بدین طریق اسرای زیادی عازم منطقه ی جنگی شدند . تعدادی از اسرا را که متوجه ی حقه ی سازمان شدند و حاضر به همکاری نشدند ، در اتاق های بندهای مختلف اردوگاه اسرا در منطقه ی نفتی کرکوک زندانی کردند (با مقداری غذا و آب که کفاف دو روزشان را می داد) و درب ها را به روی شان قفل کردند و رفتند و تا پایان عملیات کسی به سراغ شان نرفت .
از اسرای اعزامی در جبهه های مختلف شهر کرند ، اسلام آباد و گردنه ی حسن آباد استفاده شد که تعداد زیادی در حین عملیات موفق به فرار شدند و به نیروهای ایرانی پیوستند و مابقی یا کشته یا اسیر شدند . اکثر این نیروها که در صحنه ی جنگ متوجه سوء استفادده ی سازمان شده و حاضر به جنگیدن نشده بودند ، با تهدید و زور فرماندهان به صحنه برده می شدند . در یکی از محورهای عملیات گروهی از این اسرا سنگرها را خالی کردند و شبانه با سلاح و تجهیزات فرار کردند که در مسیر با کمین سازمان مواجه و دستگیر می شوند ، ولی به دلیل کمبود شدید نیرو مجدداً به یگان مربوطه تحویل داده می شوند . (4)
• عقب نشینی :
بالاخره پس از 3 روز نبرد سخت ، در تاریخ پنجشنبه 6 مرداد 67 دستور داده شد که نیروهای سازمان از گردنه ی حسن آباد ، اسلام آباد و کرند عقب نشینی کنند . نیروهای ایرانی که بر صحنه مسلط شده بودند ، با دور زدن و کمین گذاری ، مسیر برگشت نیروهای ما را در ارتفاعات دو طرف جاده بستند و از فاصله ی چند متری به خودروهای حامل نفرات سازمان تیراندازی کردند .
تمامی سلاح ها از کار افتاده ، مهمات نیز تمام شده بود ، تعداد معدودی ازنفرات یک یا دو خشاب مهمات به همراه داشتند که در مواقع خیلی ضروری استفاده می کردند . تنها راه موجود فرار و عقب نشینی از میان انبوه کمین نیروهای ایرانی ، از روستای سیاه خور تا اسلام آباد بود . تنها تاکتیک موجود برای خلاصی از این مخمصه و گذر از کمین ، عقب نشینی و راندن خودروها با حداکثر سرعت بود . خودروهای لندکروز یا آیفاهایی که سالم مانده بودند با انبوهی از نفرات بی سلاح و فشنگ ، به شکل ستونی با حداکثر سرعت غافلگیرانه از لابلای کمین می گذشتند و به سمت شهر اسلام آباد بر می گشتند .
تعدادی از خودروها با اصابت رگبارهای تیربار یا آر.پی.جی از جاده منحرف و به سینه ی دیوارهای کنار جاده برمی خوردند یا داخل پرتگاه می افتادند ، یا از جاده منحرف و واژگون می شدند ، ولی طبق طراحی قبلی بقیه ی نیروها می بایست همچنان به راه خود ادامه می دادند تا در کمین نمانند !
بعضاً از میان سرنشینان یک خودرو فقط چند نفر سالم و سر پا در ماشین می ماندند و مابقی مورد اصابت گلوله قرار می گرفتند . در این بین تعداد زیادی از بچه ها نیز به صورت پیاده از مسیرهای فرعی به سمت شهر اسلام آباد راه افتادند تا خود را به شهر و از آنجا به عراق برسانند . تعدادی از نفرات زخمی در کنار جاده ها خود را به سمت عقب می کشاندند یا از خودروهای در حال فرار ، تقاضای کمک می کردند . تعداد زیادی از خودروها و تانک ها به همراه سرنشینان خود مورد اصابت قرار گرفته و در حال سوختن بودند .
مراتب تشکیلاتی و سازماندهی از بین رفته بود و هر کس به فکر خویش بود ! طبق فرمان رهبری سازمان که از رادیوی سازمان و بی سیم ها پخش می شد ، وظیفه ی ایدئولوژیک هر فرد در آن شرایط " حفظ خود " و برگشت به خاک عراق بود (5) و دیگر سازماندهی و مراتب تشکیلاتی معنی نداشت .
از ساعت 3 بامداد روز پنجشنبه تا غروب همان روز بسیاری از نیروهای سازمان در مسیر برگشت به خاک عراق دسته دسته با ماشین و پیاده در کمین نیروهای ایرانی افتادند و کشته و زخمی شدند و تعدادی نیز موفق شدند به شهر کرند و از آنجا به عراق فرار کنند . نیروهای باقیمانده به طرق مختلف تا ساعت 12 شب خود را به قرارگاه پشتیبانی خوشنویس در خانقین رساندند .
رجوی و مسئولان او که احتمال می دادند رزمندگان با مسئولان درگیر یا قصد جان آنان را کنند ، همه ی نیروها را در ورودی پایگاه خلع سلاح و بدون تجهیزات با اتوبوس به قرارگاه اشرف منتقل کردند. (6)
• وضعیت سازمان بعد از عملیات فروغ :
به علت شکست سخت تیپ های سازمان در عملیات و تلفات سنگین انسانی اعم از فرماندهان و رزمندگان ، سازماندهی اکثر یگان ها به هم خورد و آنها تا مدت ها بدون تشکیلات درونی در قرارگاه اشرف بودند . تعداد زیادی از تیپ ها و گردان ها در صحنه ی عملیات به طور کامل از بین رفتند و تعداد اندکی از آنها باقی ماندند . بنا به گفته های افراد باقیمانده از تیپ رزمی سعید (رضا پورآگل) فقط 8 نفر ، از تیپ رحیم (اصغر زمان وزیری) 15 نفر و از تیپ مسلم (محمد معصومی) به قرارگاه برگشتند . حدود 2000 نفر نیز در عملیات زخمی و از کار افتاده شدند که تماماً در بیمارستان های بغداد بستری شدند و از آنجا که هلیکوپترهای عراقی مجروحان را از خانقین به بغداد منتقل می کردند ، در مورد تعدادی از آنها مشخص نبود که در کدام بیمارستان بستری شده اند .
فرماندهان و مسئولان باقیمانده در صدد بودند لشگر های به هم ریخته ی سازمان را مجدداً سازماندهی کنند و از نفرات باقیمانده آمار تلفات و خسارات را بگیرند . خانواده ها نیز در پی مشخص کردن وضعیت همسران یا فرزندان خود بودند . هیچ کس اطلاع دقیقی از نفرات و کسان خود نداشت و مسئولان نیز نمی توانستند از نفرات خبر دقیق کسب کنند و به همین دلیل تا مدت ها وضعیت را اعلام نمی کردند . تعدادی از زن ها و مردانی که همسر خود را از دست داده بودند در پس مشخص کردن وضعیت همسران خود در بیمارستان های بغداد سرگردان بودند .
هوادارانی که از خارج کشور آمده بودند مکرراً درخواست می‌کردند که برگردانده شوند ، ولی مسئولان سازمان به علت کمبود شدید نیرو و بلاتکلیفی و عدم هماهنگی مسئولان عراقی (در آن شرایط) نمی‌توانستند آنها را منتقل کنند و این نیروها را دست به سر می‌کردند که این خود وضعیت قرارگاه را آشفته تر می‌کرد .
سردرگمی و سرخوردگی عجیبی در نیروها نمایان بود و هیچ کس در قرارگاه توان انجام کاری را نداشت . تعدادی از اعضا به دلیل سیاست ها و عملکردهای حساب نشده و آمار بالای تلفات از سازمان بریدند و در چنین وضعیتی رجوی ابتدا با مصاحبه ی رادیویی و سپس با برپایی نشست جمع بندی در قرارگاه سعی کرد عملکردهای خودسرانه ی خود را توجیه کند .
او جز تکرار کلمات و جملات پیشین و سخن گفتن از پیروزی های خود در عملیات قبلی حرف تازه ای برای نفرات نداشت . دیگر حنای او برای کسی رنگ نداشت و حدود نیمی از نفرات در حین نشست از سالن خارج و برای بی اعتنایی به رجوی در اطراف سالن روی زمین خوابیدند . فرماندهان و مسئولان (مهدی ابریشمچی و ...) نفرات را بیدار می کردند و به سالن می آوردند ، ولی دسته ای دیگر برای خوابیدن می آمدند .
نشست سه شب ادامه داشت و رجوی دستاوردهای جدید سیاسی - نظامی سازمان را بر می‌شمرد و همچنان بر استراتژی به گل نشسته ی خود پافشاری می کرد . " صلح طناب دار رژیم است ، عنقریب سرنگون می شود و ما باید مجدداً مهیا شویم ! " آنچه در این نشست صحبتی از آن به میان نیامد ، عامل یا عاملین شکست عملیات سرنگونی بود . او جمع بندی ایدئولوژیک را به نشست های ستادی یا نشست های لشگر یا محور موکول کرد تا بدین طریق جلوی گسترش اعتراضات و سؤالات را بگیرد .
رجوی در پاییز سال 67 چند ماه بعد از عملیات سرنگونی بحثی تازه در ستاد خود به راه انداخت و از تک تک اعضا و فرماندهان خود حسابرسی ایدئولوژیک کرد . در این حسابرسی که نامش بحث " تنگه و توحید " بود ، رجوی علت شکست و عبور نکردن از تنگه ی چهارزبر را عدم یگانگی درونی و ایدئولوژیک تمامی اعضا و نفرات با رهبری سازمان (یعنی خود او) عنوان کرد . او که خود جرأت انجام این کار را در نشست جمع بندی نداشت ، حسابرسی آن را تا پایین ترین سطح تشکیلاتی به عهده ی مسئولان ستادها و لشگر ها گذاشت .
در این نشست ها به صورت کتبی و شفاهی از اعضا اعتراف گرفته شد ، مثلاً درباره ی وابستگی های مسئولان و اعضا به همسران ، بچه ها و خانواده هایشان و سایر تناقضات درونی و بدین طریق رجوی توانست عقاید تک تک نفرات را درباره ی عملیات شکست خورده تفتیش کند تا هم افراد مسئله دار را شناسایی کند و هم مسئولیت شکست را به گردن نیروها بیندازد . در زمستان سال 67 تعدادی از اعضای سازمان پس از طرح این مسئله و انتقاد از مسئولان ، از سازمان بریدند .
____________________________
1- نفرات پایین تر این خبرها را بعد از عملیات با عناوین خاطره و رشادت در لشگر ها نقل می کردند . تعدادی از این عکس ها نیز بعدها در نمایشگاه های عکس عملیات در قرارگاه های سازمان در عراق با نام تلفات نیروهای ایرانی نشان داده شد .
2- او فعلاً عضو شورای مقاومت است .
3- بنا به گفته ی یکی از هواداران زن خارج کشور که در عملیات فروغ شرکت داشت ، سازمان در روز دوم عملیات از طریق انجمن های هوادار خود ، ایرانیان مقیم خارج را از عملیات پیشروی به ورودی شهر کرمانشاه مطلع و با عجله و ضربتی همه را با هواپیما سریعاً به بغداد منتقل کرد . سازمان به علت کمبود پرسنل افرادی را که هیچگونه آموزشی نظامی ندیده بودند ، به عنوان رزمنده یا راننده ی تانک کاسکاول ، خدمه ی 106 یا راننده ی آن و خدمه های توپ و ... به صحنه فرستاد که اکثر آنها در همان اولین برخورد و درگیری به علت ناآشنایی با تاکتیک های رزمی جان باختند . یکی از این جان باختگان زنی بود به نام " مریم " که دو روز قبل از عملیات از آلمان به منطقه اعزام شده بود . او در روز اول سازماندهی افراد در دسته ی من راننده بود ، اما در روز دوم به علت تلفات بالای نیرویی و کمبود نفر او را به پایگاه پشتیبانی خوشنویس در شهر خانقین فرستادیم تا راننده ی توپ 106 شود که ارتش عراق جدیداً برای سازمان فرستاده بود تا در خط مقدم در اسلام آباد از آن استفاده شود ، ولی او به علت عدم آشنایی با این خودروی جنگی در بین راه در گردنه ی پاتاق با یک سرنشین دیگر به ته دره پرتاب می شود . فکر نمی کنم حتی جسد او را پیدا کرده باشند ، بعد از پایان عملیات و هنگام بازگشت از کرند ، خودروی مچاله و وارونه شده ی وی را در ته دره دیدم ؛ نمون های زیادی از این موارد بعد از عملیات نقل می شد .
4- بعدازظهر روز دوم عملیات به دلیل تلفات سنگین نیرو در اسلام آباد ، نیروهای پدافندی شهر کرند به شهر اسلام آباد منتقل شدند و سازمان درصدد برآمد تیپی جدید از فرماندهان و نیروها و سربازهای پیوسته و باقی مانده تشکیل دهد تا جانشین نیروی اعزامی از کرند شوند ، به همین دلیل من که فرمانده ی دسته ارشد و معاون گردان بودم از ستاد اطلاعات به تیپ جدیدالتأسیس منتقل و آنجا سازماندهی شدم . به علت کمبود نیرو ، فقط تا حد فرمانده ی گروه از نفرات و هواداران سازمان بودند و مابقی سربازهایی بودند که دو هفته قبل در عملیات چلچراغ (مهران) اسیر شده و با حقه و کلک و این که به شهر کرمانشاه رسیده ایم به میدان آورده شده بودند . اکثر این سربازان روی لباس شخصی خود لباس ارتش را پوشیده و به میدان آمده بو دند تا در موقع مناسب فرار کنند . با رسیدن ما به کرند نیروهای سپاه از سمت پادگان امام حسن در شمال کرند به شهر حمله و ما را در ارتفاعات شمالی کرند غافلگیر کردند و از سه طرف زیر رگبار توپ106 و موشک مینی کاتیوشا و تیربار گرفتند ؛ تعدادی از سربازهای مذکور همان زیر تپه فراری شدند و مابقی تا قبل از پایان درگیری به صورت گروهی پا به فرار گذاشتند که با کمین مواجه شدند ، ولی به دلیل کمبود شدید نیرو مجدداً آنها را به دسته برگرداندند .
5- به نظر من رجوی از ترس فرماندهانی که در صحنه مانده بودند و این که مبادا این فرماندهان برای حفظ جان مابقی بچه ها و خود به صورت جمعی ، گردان یا گروهان خود را تسلیم رژیم کنند ، چنین فرمانی را صادر کرد تا بدین طریق فرمانپذیری نفرات پایین را تضمین و فرماندهی مسئولان خود را سلب کند . برای رجوی خیلی خوشایند بود که همه بمیرند ولی خود را اسیر نکنند . او از تعدادی از مسئولان مسئله دار از جمله علی زرکش ، ساسان (مهدی کتیرائی) و ... خیلی می ترسید ، چرا که از وضعیت آنها اطلاع نداشت و تا رسیدن خبر کشته شدن آنها نگران بود و هنگامی که گردان ما برای برگشت در غرب مستقر بود ، روزی چند بار به احمد واقف زنگ می زد و می پرسید که " آنها آمده اند یا نه ؟ "
6- چند نفر از مسئولان افراد را در ورودی پایگاه خلع سلاح می کردند ، همچنین در محوطه ی تحویل گیری ، یک گروهان استخبارات و نیروهای گارد عراق مستقر بودند و به اصطلاح مسئولیت حفاظت آنجا را بر عهده داشتند . ظاهراً مسئولان این احتمال را داده بودند که تعدادی از نیروها پس از بازگشت در صدد انتقام جویی و درگیری برآیند ! بنابراین با همکاری ارتش عراق این نیروها را برای حفاظت آورده بودند و جالب این که اکثراً در محوطه ی درب ورودی و محل تحویل گیری سلاح مستقر بودند .

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب جدید

انتخابات ریاست جمهوری سال 96 و استیصال رهبران مجاهدین 

انتخابات ریاست جمهوری 96 خیلی از واقعیت ها را در مورد مجاهدین به نیز نمایش گذاشت و آنان را بیش از پیش در نزد مردم ایران و ایرانیان خارج از کشور بی آبرو کرد.

اعزام به خارج و بازگشت به ایران

 یکی از شگردهای انجمن ها این است که افراد را هر چه بیشتر و به بهانه های مختلف دور و بر خود نگهدارند تا در مواقع ضروری از آنها به عنوان سیاهی لشگر استفاده کنند و با گرفتن عکس و فیلم بگویند که این همه هواداران ما هستند.

عفو عمومی

 دو هفته بعد دومین گروه بزرگ ایرانی ها سوار بر اتوبوس ها زندان تیف را به مقصد ایران ترک کردند و نزدیک به 500 نفر از جنگجویان مجاهدین خلق که روزگاری علیه حکومت و مملکت شان سلاح کشیده بودند، با عفو عمومی که داده شده بود، دوباره به وطن شان باز می گشتند. 

عراقچی: آمریکا در دام آدرس های غلط و پرونده سازی های گمراه کننده نیفتد

معاون حقوقی و امور بین الملل وزیر امور خارجه گفت: دولت آمریکا در دام آدرس های غلط و پرونده سازی های گمراه کننده ای که از سوی تروریست ها و حامیان منطقه ای آنها برای ترویج ایران هراسی انجام می شود، نیفتد.

شورای مقاومت، وابستگی و هژمونی

بعد از اعلام فاز نظامی و حرکت مسلحانه ناکام مجاهدین خلق، مهمترین اقدام سازمان، خارج کردن ابوالحسن بنی صدر و مسعود رجوی از کشور بود. 

مطالب پربازدید