با گذشت زمان کوتاهی و در مدت یک ماه 20 هزار قطعه سلاح و 20 هزار تن مهمات اهدایی صدام حسین به سازمان مجاهدین خلق تحویل نیروهای آمریکایی شد و حفاظت از نفرات مستقر در قرارگاه اشرف و سپاه دوم عراق به عهده ی نیروهای آمریکایی گذاشته شد .

پرویز درخشان1387 -1380
به طرف اتاق بی سیم رفتم تا محمد رضا محدث ، فرمانده ی گردان را ببینم که از پشت بی سیم صدای بچه های دیگر را که در سپاه دوم عراق مستقر بودند ، می شنیدم که هراسان می گفتند توسط نیروهای ارتش آمریکا محاصره شده اند . معلوم شده بود که تمام نیروهای مجاهدین در عراق ، که در دو قسمت قرارگاه اشرف و سپاه دوم عراق هستند ، تحت محاصره در آمدند .
به روی یکی از برجک‌های نگهبانی رفتم و با دوربین نظامی اطراف قرارگاه اشرف را نگریستم . انبوهی از تانک و نفربرهای لشکر پنجم زرهی ارتش آمریکا با حالت حمله موضع گرفته بودند . " مژگان پارسایی " مسئول اول سازمان مجاهدین در حالی که کلت کمری اش را به کمر بسته بود ، همراه چند زن ارشد از میان فرماندهان مجاهدین با چند خودرو نظامی به سمت درب ورودی قرارگاه اشرف به راه افتادند .
" مژگان پارسایی " چون فارغ التحصیل رشته ی کامپیوتر از آمریکا بود و مدت ده سال را نیز در آمریکا گذرانده بود و به راحتی به زبان انگلیسی سخن می گفت ، به همین دلیل نیازی به مترجم نداشت . از صحبت های او با فرمانده ی ارشد آمریکایی مدت کوتاهی نگذشت که همه چیز مشخص شد .
مژگان پارسایی وقتی از یک سرهنگ آمریکایی پرسید که نیروهای ما با شما در حالت آتش بس می‌باشند و برای چی قرارگاه را محاصره کرده اید؟ در جواب شنید که ارتش ایالات متحده دو راه حل جلوی شما می گذارد یا تسلیم می شوید و سلاح های خودتان را تحویل می‌دهید یا آماده ی جنگ و نبرد می شوید . انتخاب با خود شماست . مژگان پارسایی و فرماندهان ارشد زن همراه وی وقتی وضعیت را اینگونه دیدند، خواستار مذاکره با فرمانده ی لشکر پنجم زرهی ارتش آمریکا، ژنرال "اودیرنو " شدند .
قرار شد مذاکره در ساعت ده صبح در سالن تشریفات قرارگاه اشرف انجام شود تا سرنوشت حدود چهار هزار عضو مسلح سازمان مجاهدین خلق مشخص شود . به سرعت اطلاع دادند تا گارد احترام قرارگاه آماده و در جلوی سالن نشست حاضر شوند و فرش قرمز را برای ورود هیئت عالیرتبه ی نظامی ارتش آمریکا پهن کنند .
کارها به سرعت انجام شد و چند دقیقه مانده به ساعت 10 ، خودروی ژنرال آمریکایی ، در حالی که در حفاظت و اسکورت کامل گاردهای آمریکایی قرار داشت ، در جلوی سالن تشریفات قرارگاه اشرف توقف نمود و ژنرال چهار ستاره ی ارتش آمریکا " اودیرنو " که بعدها به سر فرماندهی نیروهای نظامی ارتش آمریکا در عراق رسید ، از خودروی ضد گلوله اش پیاده شد و در حالی که از گارد احترام سان می دید ، وارد سالن تشریفات شد .
در حالی که هیئت نظامی همراه او همگی مرد بودند ، در نقطه ی مقابل او سر فرماندهی نیروهای مجاهدین یک زن بود که تمام فرماندهان نظامی همراهش از زنان ارشد مجاهد خلق بودند . میز مذاکره چیده و ساعت‌ها به طول انجامید .
از ساعت 10 صبح تا عصر فرماندهان ما و نیروهای آمریکایی در حال مذاکره برای خلع سلاح مجاهدین بودند ، حوالی عصر بود که خبر رسید ، بدون قید و شرط تسلیم می شویم و سلاح هایمان را تحویل می دهیم. چند روز بعد حوالی غروب همه را صدا زدند تا در میدان صبحگاه تجمع کنیم، چون پیام مهمی از طرف مسعود رجوی برای نیروها رسیده بود.
بعد از صرف چای و مقداری کیک که عصرانه بود ، به طرف میدان صبحگاه راه افتادیم . از قبل در آنجا صندلی پیده و آمپلی فایر و بلندگو نصب کرده بودند . همه با کنجکاوی از یکدیگر راجع به سرنوشت مان سؤال می کردیم . خواهر فائزه از فرماندهان ارشد مجاهدین آمد و در حالی که چند ورقه در دستش بود ، پشت میکروفون قرار گرفت و شروع به خواندن پیام مسعود رجوی برای نیروهای مجاهدین خلق نمود .
رجوی در این پیام مقداری وضعیت سیاسی عراق را توضیح داده و گفته بود که صاحبخانه (صدام حسین) و سران حزب بعث بدون این که به او اطلاع بدهند مفوقدالاثر شده اند و به زندگی مخفیانه روی آورده اند و در عراق پنهان شده اند و دلایل این که به سمت مرزهای ایران حمله ور نشده ایم را بازگو کرد و ادامه داد که در شرایطی قرار گرفته بود که در مقابل نیروهای آمریکایی می بایست بین سلاح و صاحب سلاح یکی را انتخاب کند که او صاحب سلاح را انتخاب کرده و قید سلاح ها را زده است . منظورش این بود که جان افراد مجاهد خلق را حفظ کرده و حاضر شده برای حفظ جان و امنیت آنها سلاح ها را تحویل آمریکایی ها بدهد .
در آخر هم چیزی گفت که جداً باعث حیرت نفرات شد . او اضافه نمود که به صاحبخانه ی جدید یعنی آمریکایی ها پیشنهاد داده که آماده ی همه گونه همکاری اطلاعاتی ، نظامی و امنیتی با ایالات متحده ی آمریکا می باشد .
عجب آدم خیانتکاری بود ، هنوز صدام حسین و سران بالای حزب بعث در حال مبارزه ی مخفیانه با ارتش اشغالگر ایالات متحده بودند که رجوی بهترین دوست و هم پیمان و حامی سال های گذشته ی خود ، یعنی صدام حسین را به آمریکایی ها فروخت و در تمامی ابعاد با آنها اظهار همکاری نمود . هر چند صدام حسین در دستگاه خودش یک دیکتاتور و جنایتکار به تمام معنا بود ، ولی برای رجوی در حدود 20 سال یک دوست و هم پیمان صادق بود .
من چون سال ها آرشیوها و کتاب ها و مجلات مجاهدین را مطالعه کرده بودم از عبارات آخر اطلاعیه ی رجوی حسابی جا خوردم . رجوی و سازمان مجاهدین خلق همیشه از آمریکا به عنوان جهانخوار و امپریالیسم و جنایتکار یاد می کردند و ادعای مبارزه ی ضد امپریالیستی داشتند و حالا رجوی در تازه ترین پیامش به جای نبرد با دشمن بشر و مبارزه ی اصیل و واقعی ضد امپریالیستی آماده ی همه گونه همکاری اطلاعاتی ، نظامی و امنیتی با امپریالیسم آمریکا در صحنه ی عراق شده بود تا بلکه بیشتر خون خلق ها را بمکد .
با گذشت زمان کوتاهی و در مدت یک ماه 20 هزار قطعه سلاح و 20 هزار تن مهمات اهدایی صدام حسین به سازمان مجاهدین خلق تحویل نیروهای آمریکایی شد و حفاظت از نفرات مستقر در قرارگاه اشرف و سپاه دوم عراق به عهده ی نیروهای آمریکایی گذاشته شد .
با این اتفاق همه ی خواب های طلایی رجوی برای دستگیری لحظه ی طلایی و حمله به ایران و سرنگونی دولت آن کشور بر باد رفت و تحلیل هایش به گل نشست و پوچ از آب در آمد . قبل از سقوط صدام حسین ، استنباط مسعود رجوی از یک جنگ و درگیری جدید در منطقه و به طور خاص در عراق ، دور از واقعیت می نمود . تحلیل رجوی این بود که شرایط بحرانی منطقه ، اعراب حوزه ی خلیج فارس ، تلویحاً حامی صدام حسین در شرایط جنگی ، حضور نیروی قدرتمند نظامی ایران در مرزهای شرقی (ترس یا نگرانی آمریکا از نفوذ ایران در خاک عراق) و همچنین استهلاک ابزار نیروهای ائتلاف در جنگ افغانستان مانع از یک جنگ گسترده در عراق خواهد شد .
پارامتر خاطرات استقلال طلبانه ی ویتنام و شبیه سازی آن به وضعیت اجتماعی عراق نیز انگیزه ی چنین تحلیلی را بالا برده و نیروهای فدایی صدام حسین نیز که طبق آمار رجوی بالغ بر هفت میلیون نفر بودند ، میل به ارائه ی چنین تحلیلی را در رجوی مضاعف می نمود .
بر همین اساس بود که رجوی انتخابی به جز انتظار در پیش رو نداشت ، پاشنه ی آشتیل تحلیل رجوی یا به سیاق مجاهدین " حول دو تابلو " فرضی بود .
تابلوی اول : آمریکا به قصد سرنگونی به عراق حمله نمی کند . آمریکا نیروی جایگزین و اپوزیسیون مطلوب رای عراق ندارد ! ماکزیمم چیزی شبیه به سال 1991 خواهد بود .
تابلوی دوم : آمریکا به قصد سرنگونی به عراق حمله می کند ، در چنین شرایطی قریب به 250000 نیروی زمینی مهاجم درگیر ، 500000 نیروی پشتیبانی و احتیاط ، 4 ناور جنگی اتمی ، تعداد قابل توجهی هواپیما دور پرواز ، جنگنده ی شکاری و بمب افکن ، پایگاه های هوایی پشتیبانی در کشورهای عربی و ... نیاز است .
این استارت یک جنگ فرسایشی در عراق خواهد بود . با توجه به تجهیز نیروهای وفادار به صدام حسین دور از انتظار نیست که شرایطی بسیار وخیم تر از ویتنام برای آمریکا متصور است . بنابراین در یک جنگ فرسایشی که ممکن است سال ها به طول بکشد ، ابتدا به منطقه ی مرزی رفته و مناطق مرزی ایران و عراق را آزاد می کنیم .
اگر کسی از ما پرسید که اینجا چه می کنید ؟ جواب می دهیم که خانه ی خودمان است و از او می پرسیم شما اینجا چه کار می کنید ؟! و اگر پرسید با این همه وسیله و ادوات زرهی کجا می روید ؟ می گوییم که به خانه ی خودمان می رویم و اگر کسی به سمت ما اولین گلوله را شلیک کرد ، با گلوله باران ارتش انقلاب مریم مواجه خواهد شد .
و در ادامه بایستی به انتظار یک فرصت طلایی باشیم . در چنین لحظه ای طلایی " فروغ جاویدان 2 " را خلق خواهیم کرد . با اعلام فرمان حرکت توسط خواهر مریم (مسعود رجوی در اکثر نشست های درون تشکیلاتی مریم عضدانلو را خواهر مریم خطاب می کرد) ارتش مریم (نیروهای مجاهدین یا همان ارتش آزادیبخش) از سه محور میانی وارد ایلام و بخش جنوبی کرمانشاه می شود . حساب کرده ایم که در کمتر از 48 ساعت سه شهر بزرگ مرزی را آزاد می کنیم . بلافاصله با جذب نیرو از خلق قهرمان و سازماندهی جدید به سمت تهران حرکت کرده و تمامی شهرهای بین راه را با یاری خلق قهرمان مان آزاد کرده و به دست نیروهای مردمی می سپاریم تا به تهران برسیم .
مضامین تابلوها ، نقل قول مستقیم از سخنان مسعود رجوی در نشست تشکیلاتی با مسئولان مجاهدین در اوایل مارس 2003 پادگان اشرف است . اما بخت و اقبال در معادلات جهانی و طراحی خاورمیانه ی جدید با مجاهدین یار نبود .
• در چنگ آمریکایی ها :
با سقوط صدام حسین در آوریل 2003 و خلع سلاح سازمان مجاهدین در عراق ، قرارگاه اشرف تحت اشغال نیروهای آمریکایی در آمد و یأس و سرخوردگی بر بدنه ی تشکیلات مجاهدین چیره شد . اعضای مجاهدین که پیش از سقوط صدام حسین نزدیک به چهار هزار نفر می شدند ، پس از تسلیم در برابر نیروهای آمریکایی ، استراتژی مجاهدین و رهبری سازمان یعنی مسعود رجوی را نشانه رفته و سؤالات و ابهامات بسیار زیادی را پیش روی فرماندهان تشکیلاتی خویش قرار دادند .
اولین اعتراضات به وضعیت نابسامان و شکست خورده ی مجاهدین ، از سوی اعضای قدیمی سازمان صورت گرفت . اغلب نشست های تشکیلاتی به جار و جنجال و زد و خورد فیزیکی منجر و منتهی می شد . در چنین شرایطی نیروهای جدیدالورود نیز به اعضای قدیمی پیوسته و با تشکیل محافل نیروی مشترک ، به فکر چاره جویی و به دنبال موقعیت جدید بودند .
اشرف و عراق دیگر جایی برای ماندن نبود ، اما برای گریز از مهلکه ی عراق دیگر دیر شده بود . چند روز بعد نیروهای آمریکایی ، گروه ، گروه جنگجویان خلع سلاح شده ی مجاهدین خلق را به سالن بزرگ اجتماعات قرارگاه اشرف می بردند تا کارت شناسایی اسارت برای آنها صادر کنند .
روز سوم نوبت نفرات قرارگاه ما بود که برای صدور کارت شناسایی بروند . بعد از صبحانه لباس سبز رنگ پوشیدیم و سعی کردیم سر و وضع مناسبی در برخورد با نیروهای آمریکایی داشته باشیم . حدود نود نفر بودیم که با کامیون های نظامی آیفا و مینی بوس به سالن اجتماعات منتقل شدیم .
سالن در قرق کامل سربازان آمریکایی بود . داخل سالن را که خیلی بزرگ بود با کشیدن پرده و نصب پارتیشن کوچک تر کرده و برای نشستن نفرات صندلی چیده بودند . آرام آرام به همراه فرماندهان زن مجاهد وارد سالن شدیم و هر کس مطابق میلش در جایی نشست .
یک دختر جوان سرباز آمریکایی که معلوم بود دو ملیتی می باشد به زبان فارسی شروع به سلام و احوال پرسی نمود و خودش و همراهانش را معرفی کرد که از ارتش آمریکا هستند و برای صدور کارت شناسایی آمده اند . شبیه به کامپیوتر صحبت می کرد ، ولی تا حدود زیادی به فارسی مسلط بود .
در یک طرف سالن چند میز گذاشته شده بود که چند افسر آمریکایی به همراه مترجم آنجا نشسته بودند و در طرف دیگر سالن میز بزرگی چیده شده بود که انواع و اقسام نوشیدنی ها مانند قهوه و نسکافه و بیسکویت های متفاوت بر وی آنها برای خوردن سربازان آمریکایی قرار داشت .
تک به تک به سمت میزها راهنمایی می شدیم و پس از طی مرحله ای وارد مرحله ای بعدی می گردیدیم . اول از همه جا نزد یک افسر آمریکایی رفتیم و فرم هایی را از درون کشوی میز در آورد که به زبان انگلیسی بودند . سپس از ما اسم واقعی و نام مستعارمان را پرسید و این که چه آموزش های نظامی دیده ایم و چند سال است که به عراق و سازمان مجاهدین خلق آمده ایم . رده ی تشکیلاتی ما چه بوده است و با چه انگیزه ای به عراق وارد شده ایم .
پس از طی این مرحله به قسمت دیگری رفتیم که دوربین های عکاسی قرار داشت و مانند زندانیان جنگی از همه طرف و در همه ی اشکال از ما عکس گرفته شد تا ضمیمه ی پرونده شود . بعد به قسمت دیگری وارد شدیم که به وسیله ی کامپیوترهای مدرن و پیشرفته از ما اثر انگشت می گرفتند و در مرحله ی آخر پیزی شبیه گوش پاکن را درون دهان مان قرار دادند تا مقداری از بزاق دهان را برای شناسایی DNA بردارند .
DNA همان اطلاعات ژنتیکی فرد می باشد . DNA یکی از پیشرفته ترین و بهترین سیستم های تشخیص هویت است . به عنوان مثال اگر تار موی کسی یا آب دهان و یا ذره ای از پوست کسی که DNA او موجود می باشد در جایی باقی بماند ، از روی آن می توانند هویت فرد را شناسایی کنند و پی ببرند که آن فرد در آن محل حضور داشته است .
این اطلاعات تماماً به بانک اطلاعات تروریسم آمریکا ارسال می شد تا از ورود افراد تروریست یا مظنون به تروریسم به ایالات متحده ی آمریکا جلوگیری شود . این بانک اطلاعاتی به مرزهای زمینی ، هوایی و دریایی آمریکا وصل بود و اگر فردی باسابقه ی تروریستی می خواست وارد آمریکا شود از ورود او ممانعت به عمل می آورند . ضمناً تمامی سفارتخانه ها و کنسولگری های ایالات متحده نیز به این بانک اطلاعاتی متصل بودند تا از صدور ویزا برای افراد تروریست یا مظنون به تروریسم خودداری بکنند .
پس از طی این مراحل باز می گشتیم و بر روی صندلی ها می نشستیم تا کار مابقی افراد تمام شود . در این فاصله با توجیه قبلی فرماندهان مجاهدین شروع به صحبت با افسر اطلاعاتی ارتش آمریکا که به همراه مرتجمی ایرانی زبان به نام " پریا " آنجا نشسته بود ، می کردیم تا ذهن آنها را نسبت به سازمان مثبت کنیم .
چند نفری از کادرهای قدیمی مجاهدین سعی می کردند با مظلوم نمایی ، سازمان را یک سازمان غیر تروریست و آزادیخواه جلوه دهند و در صحبت هایشان اینگونه تداعی می کردند که ایالات متحده اشتباه کرده که سازمان را در لیست تروریستی امور خارجه اش قرار داده و سازمان مجاهدین برای برقراری دموکراسی و آزادی در ایران فعالیت می کند .
افسر اطلاعاتی هم با حوصله به حرف ها گوش می داد و شاید در ته دلش به آنها می خندید که می خواهند او را فریب دهند . او به خوبی سازمان مجاهدین خلق را می شناخت و می دانست این افرادی که اینگونه آه و ناله می کنند و خود را مظلوم نشان می دهند ، همان کسانی هستند که در روز 11 سپتامبر 2001 وقتی نزدیک به سه هزار نفر از شهروندان آمریکایی در زیر خروارها خاک مدفون شدند ، به جشن و شادی پرداخته بودند و از عملکرد اعضای القاعده در حمله ی انتحاری با هواپیما به خاک ایالات متحده ابراز شادمانی و حمایت می نمودند .
کادر صدور کارت های شناسایی و انگشت نگاری تا ظهر طول کشید و سپس سوار خودروهای نظامی شدیم و برای ناهار به قرارگاه هفتم بازگشتیم .

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب جدید

عراقچی: آمریکا در دام آدرس های غلط و پرونده سازی های گمراه کننده نیفتد

معاون حقوقی و امور بین الملل وزیر امور خارجه گفت: دولت آمریکا در دام آدرس های غلط و پرونده سازی های گمراه کننده ای که از سوی تروریست ها و حامیان منطقه ای آنها برای ترویج ایران هراسی انجام می شود، نیفتد.

بیانیه اعتراض آمیز سفارت ایران در تیرانا به بازدید مک کین از مقر تروریستی منافقین

سفارت جمهوری اسلامی ایران در تیرانا بیانیه اعتراض آمیزی را در خصوص بازدید 'جان مک کین' سناتور آمریکایی از مقر گروهک تروریستی منافقین و ملاقات با سرکرده این فرقه در آلبانی منتشر کرد.

خلع سلاح گروه «اتا» پس از چهار دهه

شبه نظامیان جدایی طلب باسک موسوم به «اِتا» روز شنبه به شکل رسمی آغاز خلع سلاح خود را اعلام کردند.

انتخابات ریاست جمهوری، نمایش انزوای باند رجوی 

 مهمتر از واکنش‌های بین‌المللی اما تحولات داخلی است که درست در نقطه مقابل شعار تحریم نشان از مشارکت جویی مردم در تمام آحاد آن دارد، پدیده‌ای که دار و دسته رجوی در مواجه با آن چاره ای جز تکرار هذیان گویی‌های تکراری مانند خالی بودن صندوق‌های رأی‌گیری و اتهام…

خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد؟!

دو هفته پیش از فرارسیدن نوروز، خانم شیرین عبادی، در کنار و به همراه برخی از سرشناس ترین رهبران گروه های قوم گرایی که بسیاری از ایشان، آشکارا از پروژه‌ی از هم گسستن ایران پشتیبانی می‌کنند، در نشستی در پارلمان سوئیس شرکت کردند. برخی از همراهان خانم حقوق دان…

مطالب پربازدید