اقداماتی نظیر تشکیل زندان، کشیدن حصارهای چند لایه با سیم خاردار و گشت‌های مختلف حفاظتی، تعیین حریم برای لشگرها در محیط کوچک، ممنوعیت تماس نفرات سایر لشگرها با هم، عدم تماس‌های تلفنی نفرات پایین با هم، ممنوعیت ارسال هر گونه نامه به خارج یا داخل عراق، رعایت کامل خاموشی در شب و عدم تردد در سطح قرارگاه بعد از ساعت 10 شب و دهها قانون جدید، چهره ی سازمان را عوض و بی اعتمادی را بر تشکیلات حاکم کرد و فشارهای زیادی به نفرات وارد آورد .

مرحوم صمد نظری
به دنبال تلفات سنگین نفرات در عملیات سرنگونی و واخوردن تعدادی دیگر از نفرات ، سازمان با کمبود شدید پرسنل مواجه شد و در صدد جذب نیروهای جدید برآمد . به همین دلیل با کار روی تعدادی از اسرای ایرانی مستقر در اردوگاه های عراقی ، آنها را جذب قرارگاه های خود کرد . تعداد این اسرا که حدود 2 تا 3 هزار نفر بود مشکلی تازه در مناسبات سازمان ایجاد کرد .
با توجه به وضعیت و خصوصیات روحی این افراد و عدم آشنایی آنها با روابط تشکیلاتی ، سازمان نمی توانست به راحتی آنها را کنترل کند . هر شب چند نفر از آنها از قرارگاه فرار می کردند یا در حال فرار به ایران دستگیر و زندانی می شدند . آنها به اشکال مختلف با مسئولان درگیر می شدند (1) و از دستورات سرپیچی می کردند . فضای ایجاد شده کم کم به سایر مناسبات تشکیلات سرایت کرد و اجباراً قوانین و دستورات جدیدی برای کنترل نفرات سازمان وضع شد و به اجرا در آمد .
در تابستان سال 68 که این اسرا در سازماندهی جدید لشگر ها قرار گرفتند ، بسیاری از آنها در زمین مانور شهر کفری عراق به شکل فردی و جمعی فرار کردند . به همین دلیل فرماندهان ضوابطی سفت و سخت در زمین مانور برای نفرات پایین وضع کردند تا نتوانند به راحتی از چنگشان خارج شوند . علیرغم این ضوابط در همان سال 3 نفر از اسرا تصمیم به فرار گرفتند و از لشگر خود خارج شدند و شبانه به سمت مرز رفتند .
سازمان برای زهر چشم گرفتن از بقیه ی اسرا دسته ای از نفرات کادر سازمان را به همراه فرمانده کمال (علینقی حدادی) به دنبال آنها می فرستند . فردای آن روز اسرای فراری در شرقی ترین نقطه ی زمین مانور و در نزدیکی مرز ایران گیر می افتند که به محض مشاهده آنها را به رگبار می بندند و یکی از آنها از قسمت شکم و پا مورد اصابت گلوله قرار می گیرد که ظاهراً کشته می شود و دو نفر دیگر را زندانی می کنند . ضوابط سفت و سخت و فشار کار تشکیلاتی و اجرایی در گرمای تابستان در زمین مانور کفری و عدم انگیزه فشار طاقت فرسایی را بر اسرا تحمیل می کرد .
باز هم در همان سال 68 یکی از اسرا زیر فشار عاصی شد و در فرصتی مناسب در زمین مانور سلاح پر از فشنگ را برداشت و به عنوان اعتراض در میان گروهان با شعارهایی مثل ما را آزاد کنید ، ما کی به ایران می رویم ، شروع به تیراندازی هوایی کرد که تعدادی از دوستان او به سمت وی رفتند و از وی خواستند دست از تیراندازی بردارد . چند نفری هم به قصد گرفتن سلاح به سمت او رفتند که آنها را زخمی کرد و خودش نیز دستگیر و به قرارگاه اشرف برده شد و در بنگالی در مقر لشگر 92 (لشگر جواد برومند) در نزدیکی ستاد رجوی زندانی شد . (من و دو نفر از اعضای دیگر سازمان که آن موقع در ستاد اطلاعات و در نزدیکی مقر رجوی بودیم مدتی نگهبانی از این فرد را به عهده داشتیم)
او سپس در همان بنگال یکی از نگهبانان را گول می زند ، به سلول می اندازد ، درب را قفل می کند و فرار می کند که نگهبان دوم او را به رگبار می بندد که از ناحیه ی پا زخمی و مجدداً دستگیر می شود . چند روز بعد او را در ستاد رجوی محاکمه و ابتدا به اعدام محکوم می کنند و سپس به علت داشتن زن و بچه د رایران و زخمی بودن ، از طرف رجوی حکمش را به ابد تخفیف می دهند و به زندان انفرادی دبس می برند . جواد برومند روند محاکمه ی او را در اطلاعیه ای که رجوی برای افراد لشگر صادر کرده بود در صبحگاه لشگر 92 می خواند که آن روز صبح خود من نیز حضور داشتم .
اقداماتی نظیر تشکیل زندان، کشیدن حصارهای چند لایه با سیم خاردار و گشت‌های مختلف حفاظتی، تعیین حریم برای لشگرها در محیط کوچک، ممنوعیت تماس نفرات سایر لشگرها با هم، عدم تماس‌های تلفنی نفرات پایین با هم، ممنوعیت ارسال هر گونه نامه به خارج یا داخل عراق، رعایت کامل خاموشی در شب و عدم تردد در سطح قرارگاه بعد از ساعت 10 شب و دهها قانون جدید، چهره ی سازمان را عوض و بی اعتمادی را بر تشکیلات حاکم کرد و فشارهای زیادی به نفرات وارد آورد .
تعدادی از نفرات در همین فاصله بریده به اردوگاه های عراق یا اردوگاه های اسرای سازمان برگشتند . اکثر اعضای بریده از سازمان نیز مدت ها در زندان سازمان و در روستای دبس کرکوک در قرنطینه بودند . تعدادی دیگر نیز از طریق زمین های مانور فرار را بر قرار ترجیح دادند و به ایران برگشتند و همین بهانه ای شد تا سخت گیری های زیادی در زمین مانور صورت بگیرد تا مبادا باقی افراد هم از چنگ شان فرار کنند . چند نفری نیز در حال فرار مورد هدف قرار گرفتند تا درس عبرتی برای دیگران شوند .
مسئولان که چنین فضایی را دیدند تصمیم گرفتند جنش ها و برنامه هایی در سطح قرارگاه برگزار کنند و با برنامه های رقص و آواز و ترانه سعی کردند رضایت افراد را جلب کنند تا مشکلات و معضلات را به فراموشی بسپارند .
معضل جدید : بیوه های فروغ و پیامد ازدواج های تشکیلاتی
آمار بالای تلفات در نیروهای کادر سازمان در عملیات مذکور باعث شد تعداد زیادی از خانواده ها از هم بپاشند و مردان و زنان زیادی بیوه شوند . تعداد زیادی از این خانواده ها یک یا دو فرزند داشتند که اغلب پدر یا مادر یا هر دو را از دست داده بودند . غم و اندوه حاصل از دست رفتن این نفرات و فشارهای تشکیلاتی توان کار را از افراد گرفته بود و تعداد زیادی از آنها همواره مریض و خانه نشین بودند یا بعضاً اعلام بریدگی می کردند و می رفتند . (2)
رجوی برای این که مانع از بریدن این افراد از سازمان شود ، تصمیم گرفت که این بیوه ها با هم ازدواج کنند و با برگزاری نشستی توسط مهدی ابریشمچی در سالن غذاخوری پشتیبانی قرارگاه برای مجردین سعی کرد فکر ازدواج را در آنها ایجاد کند تا بدین طریق از شر خانواده های بیوه و بچه های یتیم خلاص شود .
در کمتر از 8 ماه بعد از عملیات فروغ، به دستور تشکیلات زنان بیوه با تعدادی از اعضای مجرد ازدواج کردند.(3) البته این ازدواج ها صرفاً مربوط به اعضای کادر نبود ، بلکه مسئولان بالاتر سازمان را نیز در بر می گرفت و تعدادی از این مسئولان نیز به دلایل مختلف (از بریدن همسران شان تا کشته شدن آنها) ازدواج کردند . از جمله : ابراهیم ذاکری که همسرش در سال 61 در داخل ایران کشته شد با سوسن (عذرا علوی) ، مهدی افتخاری با آذر ، محبوبه جمشیدی که شوهرش بریده بود و سهیلا صادق ، آذر رضایی ، لیلا دشتی ، جلال منتظمی ، ثریا شهری و ...
البته این اقدام سازمان در آن مقطع به ظاهر مشکلات سازمان را حل کرد ، ولی بعد از چند ماع معضلات جدید و شدیدتری به وجود آورد . متأهلین که شامل تمامی زنان و بخشی از مردان عضو کادر مناسبات بودند ، عصر روز پنجشنبه تا صبح شنبه به سراغ خانواده ی خود می رفتند و مابقی که شامل سربازان و اسرا نیز می شدند ، در فضای بسیار سرد و خسته کننده ی قرارگاه می ماندند . از طرف دیگر وابستگی شدید خانوادگی این تازه ازدواج کرده ها مناسبات درونی و کار تشکیلاتی و سازمانی را تحت الشعاع قرار داده بود و کمک کم این ازدواج ها به ضرر سازمان شد . در چنین فضایی رجوی دست به اقدام جدید زد . او مریم را مسئول اول سازمان معرفی کرد و بحث طلاق را به میان کشید تا بتواند با یک تیر چندین هدف را نشانه رود .
• انقلاب ایدئولوژیک در درون سازمان :
با فرار رجوی به پاریس در سال 60 و ضربه به نیروهای سازمان در داخل ایران ، بسیاری از نیروهای سازمان از دست رفتند و تقریباً تشکیلات سازمان در داخل از هم پاشید و تا پایان سال 61 دیگر هیچ نیروی عمل کننده ای در داخل ایران باقی نمانده بود و سازمان مابقی نیروهایش را به عراق منتقل کرد . رجوی با دادن وعده ی سرنگونی رژیم و با تاکتیک ها و استراتژی هایش نیروی باقیمانده را سرگرم کرد .
این وعده دادن ها تا سال 63 به طول انجامید ، اما نه تنها جمهوری اسلامی سرنگون نشد ، بلکه بسیاری از نیروهای سازمان در عملیات کور و بی هدف در کردستان و برخی عملیات داخل کشور از دست رفتند و سرخوردگی عجیبی در میان نیروهای سازمان به وجود آمد .
در چنین موقعیتی ، رجوی با طرح مسئله ی رهایی زن و هم ردیفی مریم با خود سعی کرد هم به رهبری خود در درون سازمان رسمیت ببخشد و هم خود را فردی دموکرات در مناسبات سازمان جا بزند و بدین طریق موقعیت از دست رفته و متزلزف خود را به دست آورد . با همین هدف او با قرار دادن یک زن در موضع مسئولف اول سازمان سعی داشت چنین وانمود کند که در درون سازمان مناسبات دموکراتیک برقرار است ، تا جایی که یک زن هم ردیف مسئول اول است و بدین طریق بتواند یک بار دیگر مورد توجه قرار گیرد .
در کنار این مسئله ، هدف دیگر رجوی در سال 64 برکناری و طرد خطر مردهای باتجربه و سابقه دار در مناسبات تشکیلاتی سازمان بود که چنانچه هم ردیف او قرار می گرفتند ، می توانستند در مقاطع و سرفصل های مختلف و حساس در مقابل او بایستند و زیر بار سیاست ها و تصمیمات خودسرانه ی او نروند . مسلماً اگر افرادی چون پرویز یعقوبی ، حسن مهرابی ، محمود عطایی ، علی زرکش یا حتی محمد حیاتی و ... هم ردیف مسئول اول سازمان قرار می گرفتند ، رجوی نمی توانست هژمونی خود را بر آنها تحمیل کند و تام الاختیاری سازمان را به دست گیرد .
از سوی دیگر ، رجوی که می دانست زنان حاضر در تشکیلات نمی توانند برای او مشکلی جدی ایجاد کنند ، درصدد برآمد تا مریم عضدانلو را هم ردیف خود در سازمان اعلام کند . به همین منظور در سال 63 بحث طلاق و ازدواج با مریم در نشست تعدادی از مسئولان بالای سازمان مطرح شد . بحث ابتدا با مسئله ی رهایی زن در نشست ها مطرح و سپس در زمستان همان سال با طرح هم ردیفی زنان با مسئول اول سازمان ادامه پیدا کرد .
به دنبال آن مسئله ی رهبری ایدئولوژیک در درون سازمان بالا گرفت و پس از آن ضرورت ازدواج دو هم ردیف به میان کشیده شد . بعد از این نشست مریم عضدانلو و مهدی ابریشمچی از یکدیگر جدا شدند و طی مراسمی مریم در اورسوراواز پاریس به عقد مسعود رجوی در آمد .
این نشست ها و تصمیم ها که بنا به ضرورت هایی پشت سر هم و فقط توسط تعداد مشخصی از مسئولان در طی مدت کوتاهی و بدون نظر خواهی از دیگر اعضای سازمان گرفته می شد ، چراهای زیادی را در اذهان سایر مسئولان و اعضا و هواداران (حتی مسئولان تصمیم گیرنده! (4) ) ایجاد کرد . تعدادی از مسئولان سازمان بریدند و بعضاً از مناسبات سازمان خارج شدند . (5)
رجوی برای جلوگیری از بریدن افراد و توجیه عملکردهای چند ماهه اش نشست های زیادی در سطوح مختلف سازمان برگزار کرد ،که این نشست ها تا زمستان 64 ادامه داشت . در این نشست ها که تماماً خود رجوی آنها را اداره می کرد افراد می بایست سؤالات و مسائل ذهنی خود را درباره ی رجوی از گذشته تا حال و نظرات و اندیشه ی خود را درباره ی انقلاب ایدئولوژیک (در همان فضا و شرایط خاصی که در جمع برای آنها ایجاد می شد) طرح کنند . سپس به ترتیبی این نظرات رفع و رجوع می شد و پس از اظهار پشیمانی و دعا و ثنای آقای رجوی و مریم رهایی ! از پشت میز محاکمه ! بلند می شدند و بدین ترتیب انقلاب می کردند وگرنه سر و کارشان با انفرادی بود و در نهایت با مارک " بریده " از سازمان اخراج می شدند .
پیامدهای این انقلاب بعدها دامنگیر تمامی نفرات سازمان شد . رجوی خود اجباراً همه ی افراد را وارد این بحث کرد تا بدین طریق شریک جرمی برای خود پیدا و چنین وانمود کند که تمامی عملکردهایش مورد تأیید اعضای سازمان است . او که در ابتدا با علم کردن بحث رهبری سعی داشت موضع تام الاختیار خود را در رأس سازمان تثبیت کند ، پس از آن با القاء اندیشه های توهم آمیز خود در تشکیلات سعی کرد که سازم ا ن را به سوی آن اهداف فرقه گرایانه ی مورد نظرش سوق دهد .
__________________________________
1- تعدادی از اسرا به دلیل امکانات کم زندگی و فشارهای جسمی و روحی اردوگاه های عراقی تصمیم گرفتند با پیوستن به سازمان از این فرصت استفاده و خود را از عراق خارج کنند .

2- در بحث ایدئولوژیک تنگه و توحید که بعد از عملیات فروغ در سطح مسئولان و تمامی اعضا و کادر شکل گرفت ، رجوی یقه ی این افراد را گرفته و گفته بود که همه ی شما به علت وابستگی و علاقه به زن و همسر و بچه نتوانستید بجنگید و به هم ریختگی و ناراحتی و غم روزانه ی آنها را ملاکی برای ادعایش می دانست و سعی داشت که آنها را از این فضا خارج کند تا یاد و خاطره ی وابستگان خود را هر چه زودتر فراموش کنند . او بارها در نشست ها تکرار می کرد : " این ننه من غریبم و این شهید بازی ها را کنار بگذارید ، مگر اینها مال شما بودند ، آنها که رفتند در راه من (رجوی) و آرمان خود رفتند ، پس مال من اند نه مال شما و ... " و این خود بر فشارهای روحی این افراد که هر کدام عزیزی را از دست داده بودند ، می افزود .
3- فرآیند انتخاب همسر در مناسبات سازمان را از زبان یکی از افرادم برایتان نقل می کنم : " عصر یک روز مشغول کار در اتاق نقشه بودم که مسئول نهادم صدایم زد و گفت : به اتاق حسین ابریشمچی برو ، با تو کار دارد . وسایل کارم را جمع کردم به اتاق کاظم (ابریشمچی) رفتم . او بعد از ورودم با گرمی از من خواست که روی صندلی بنشینم و پس از کمی صحبت های بی ربط راجع به خانواده ام و این که چند برادر دارم و چند خواهر و ... کدام شان ازدواج کرده اند و ... به اصل مطلب رسید که آیا نمی خواهی ازدواج کنی ؟ سنی از تو گذشته است . من که در چنین فضایی نبودم احساس شرم کردم و به او گفتم که آیا الان وقت این کارهاست ، ما که هنوز کاری نکرده ایم . (منظور سرنگونی رژیم بود)
کاظم پس از کمی صحبت ، با حالت تهدید گفت که " بعداً خبری نیست ها " ممکن است دیگر فرصتی پیش نیاید ، تشخیص درست با سازمان است و ... من هم که چندان بی میل نبودم گتم اگر تشکیلات می گوید ، حرفی ندارم . کاظم از من سؤال کرد : آیا کسی را می شناسی ؟ (یعنی انتخاب کرده ای) گفتم : نه . بلافاصله گفت پس من معرفی می کنم و آلبوم عکس های مربوط به زن های مجرد و بیوه را که مریم رجوی به آذر مسئول موقت ستاد داده بود تا به کاظم بدهد باز کرد و دو عکس را از آن جدا کرد وعکس اولی را به من نشان داد . من بعد از کمی مکث گفتم حرفی ندارم . سپس او گفت یک بچه هم دارد و گفت این یکی بچه ندارد ، این چطوره و ... که من همان اولی را با بچه اش انتخاب کردم و جواب مثبت دادم .
او که من و تعدادی دیگر از بچه ها را نیز برای ازدواج با زن های بیوه انتخاب کرده بود از این که جواب مثبت دادم خیلی خوشحال شد و گفت مسئولیت ترتیب بقیه ی کارها را می دهد تا با او صحبت کنم . چند روز بعد به همراه مسئولم به محل کار الف و ابتدا به اتاق کار مسئول ستاد رفتم و او الف را صدا زد و گفت که در صورت صحبت و توافق با هم از جعبه ی حلقه هایی که برایتان می آورند ، برای همدیگر حلقه ای را انتخاب کنید ، ما با هم صحبت کردیم و پس از آن حلقه ای را انتخاب و به ستاد برگشتیم .
من نیز در مراسم ازدواج او بودم ، حدود 20 نفر دیگر از زوج ها را در سالنی جمع و پس از طی مراسم کوچکی ، یکی از مسئولان زن سازمان (عذرا علوی - سوسن) دو نفر دو نفر آنها را به عقد همدیگر در آورد .
4- .مهدی ابریشمچی که خود نیز یکی از سه پایه ی انقلاب بود و در تمام تصمیم گیری های این انقلاب شرکت داشت ، پس از این که همسرش به عقد رجوی در آمد برید و رجوی با نشست های طولانی او را متقاعد کرد که همسر جدید انتخاب کند . رجوی برای خوش خدمتی ! مینا خیابانی را که آن زمان 21 سال سن داشت برای او که نزدیک 40 سال سن داشت ، انتخاب و شخصاً خطبه ی عقد را جاری کرد .
5- از جمله ی اینها پرویز یعقوبی و حسن مهرابی از اعضای دفتر سیاسی سازمان بودند که پس از خروج از سازمان در اروپا ساکن شدند .

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب جدید

عراقچی: آمریکا در دام آدرس های غلط و پرونده سازی های گمراه کننده نیفتد

معاون حقوقی و امور بین الملل وزیر امور خارجه گفت: دولت آمریکا در دام آدرس های غلط و پرونده سازی های گمراه کننده ای که از سوی تروریست ها و حامیان منطقه ای آنها برای ترویج ایران هراسی انجام می شود، نیفتد.

بیانیه اعتراض آمیز سفارت ایران در تیرانا به بازدید مک کین از مقر تروریستی منافقین

سفارت جمهوری اسلامی ایران در تیرانا بیانیه اعتراض آمیزی را در خصوص بازدید 'جان مک کین' سناتور آمریکایی از مقر گروهک تروریستی منافقین و ملاقات با سرکرده این فرقه در آلبانی منتشر کرد.

خلع سلاح گروه «اتا» پس از چهار دهه

شبه نظامیان جدایی طلب باسک موسوم به «اِتا» روز شنبه به شکل رسمی آغاز خلع سلاح خود را اعلام کردند.

انتخابات ریاست جمهوری، نمایش انزوای باند رجوی 

 مهمتر از واکنش‌های بین‌المللی اما تحولات داخلی است که درست در نقطه مقابل شعار تحریم نشان از مشارکت جویی مردم در تمام آحاد آن دارد، پدیده‌ای که دار و دسته رجوی در مواجه با آن چاره ای جز تکرار هذیان گویی‌های تکراری مانند خالی بودن صندوق‌های رأی‌گیری و اتهام…

خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد؟!

دو هفته پیش از فرارسیدن نوروز، خانم شیرین عبادی، در کنار و به همراه برخی از سرشناس ترین رهبران گروه های قوم گرایی که بسیاری از ایشان، آشکارا از پروژه‌ی از هم گسستن ایران پشتیبانی می‌کنند، در نشستی در پارلمان سوئیس شرکت کردند. برخی از همراهان خانم حقوق دان…

مطالب پربازدید