از آذر ماه 1381 مسعود رجوی عده ای را مأمور کرده بود تا از سراسر اروپا و آمریکا مدارک شناسایی برای انتقال حدود 200 نفر از سران ارشد مجاهدین از عراق به اروپا را تهیه کنند . آقای رجوی می دانست حمله ی آمریکا به عراق جدی و ارباب رفتنی است ، بعد از ارسال چند نوبت مدارک توسط بخش اطلاعات مجاهدین به عراق ، عناصر مورد نظر رجوی به مرور از عراق خارج شدند .

پرویز درخشان1387 -1380
بعدازظهر یکی از روزهای گرم آخر خرداد سال 1382 مطابق معمول لباس نظامی بر تنم کرده بودم و داشتم به سمت سالن غذاخوری قرارگاه هفتم می رفتم تا چای بنوشم ، وقتی وارد سالن شدم یک راست به سمت تابلوی اعلانات رفتم تا اگر خبر یا مطالب جدیدی بود آن را مطالعه کنم و در جریان قرار بگیرم .
در راهروی سالن غذاخوری همیشه دو تابلوی اعلانات وجود داشت که روبروی همدیگر بودند . یکی اصلی و دیگری فرعی . همیشه مطالب مهم و خبرهای دست یک و بولتن خبری را روی تابلوی سمت راست نصب می کردند و اگر این تابلو کامل پر بود و جای دیگر برای چسباندن مطالب نداشت ، آنگاه از تابلوی اعلانات سمت چپ کمک می گرفتند و مطلب اضافی را روی آن نصب می کردند .
وقتی وارد سالن شدم ، دیدم چند برگه کاغذ روی تابلو سمت راست نصب شده و شروع به مطالعه ی آنها کردم . مطالبی درباره ی اوضاع داخلی ایران بود . وقتی می خو استم بروم نگاهم به یک تکه برگه ی کوچک افتاد که بر روی تابلوی سمت چپ نصب شده بود . می خواستم به راهم ادامه بدهم و بروم که حس کنجکاوی ام گل کرد که این برگه کوچک چیست که روی تابلوی دوم نصب شده است.
پیش خودم گفتم اگر مطلب مهمی بود که حتماً روی تابلوی اول نصب می شد و آن را روی تابلوی شماره ی دو نمی زدند ، ولی بی اختیار به آن سمت رفتم و شروع به خواندن برگه ی کوچک کردم و به یک باره شوکه شدم . در آن برگه نوشته شده بود شورای ملی مقاومت دستگیری خانم مریم رجوی توسط پلیس فرانسه را محکوم کرده و خواستار آزادی ایشان گردیده است .
البته نام شورای ملی مقاومت برایم آشنا بود . همان نام مستعار سازمان مجاهدین خلق خودمان بود که در اروپا فعالیت می کرد و برای این که سازمان مجاهدین را در اروپا بی یاور ندانند ، هر از چند گاهی اطلاعیه ای صادر می کرد و خط سیاسی سازمان را در اروپا پیش می برد .
اما کدام شورای ملی مقاومت، دیگر نه از بنی صدر اولین رئیس جمهور ایران در آن خبری بود و نه از قاسملو ، مهدی خانبابا تهرانی ، متین دفتری و افراد دیگر ! همه به دلیل خودکامگی و خود محوری رجوی عطای شورا را به لقایش بخشیده و به دنبال کار خود رفته بودند .
آخر مسعود رجوی را که هیچ خدایی را بنده نبود و جز حرف خودش، حرف هیچ کس دیگری را قبول نداشت و اروپا هم که بیابان های قرارگاه اشرف با آن زندان های مخوفش و شکنجه گران درجه یکش نبود که بتواند با شکنجه ، زور و تهدید و ارعاب همه را با خود همراه کند !
خلاصه یواش یواش افراد جلوی تابلو جمع شدند و خبر دستگیری مریم رجوی را خواندند . در قرارگاه و در بین جمع نفرات غوغایی به راه افتاد . البته نه به خاطر دستگیری خواهر مریم ، بلکه به خاطر کلاه گشادی که سر همه ی ما رفته بود . نفرات که تا همین دیروز فکر می کردند برادر مسعود و خواهر مریم در همین کنار دست شان در قرارگاه اشرف می باشند ، به یک باره متوجه شدند که خواهر و برادر آنها را غال گذاشته اند و به سمت اروپا در رفته اند ؛
و سازمان هم ار سر ناچاری و بی آبرویی و برای این که فردا متهم نشوند که چرا خبر به این مهمی را اطلاع نداده ، این خبر را از زاویه ی آن که شاید به چشم نخورد و کسی متوجه نشود در تابلوی شماره ی دو نصب کرده بود و از شانس بدشان من متوجه این موضوع شدم و دیگران را هم در جریان آن قرار دادم .
شاید برای خواننده ی بیرونی این مطالب ، هضم این مطالب ساده نباشد که اگر سازمان حتی آن برگه را نیز نمی زد بالاخره افراد از طرق دیگر متوجه می شدند . باید بگویم دستگاه سازمان مجاهدین و مناسبات قرارگاه اشرف چنان بسته و حفاظتی بود که شوروی سابق هم به پای آن نمی رسید . در شوروی سابق حداقل یک رادیو تک موج در اختیار افراد می گذاشتند تا در جریان اخبار روزمره و سانسور شده و هدایت شده ی حزب کمونیست قرار بگیرند ، ولی در مناسبات سازمان مجاهدین همین داشتن رادیو هم ممنوع بود ؛
و کلام " محمد سید المحدثین " مسئول کمیسیون خارجه ی شورای ملی مقاومت در کتاب " دموکراسی خیانت شده " که گفته بود : افراد ارتش آزادیبخش در قرارگاه اشرف می توانند رادیو داشته باشند و آزادانه گوش کنند ، کلامی مفت و حرفی دروغ بیش نبود . در قرارگاه اشرف نفرات حتی حق حرف زدن با همدیگر را خارج از چارچوب مناسبات مجاهدین و بدون حضور مسئول نداشتند .
استالین وقتی طیف روشنفکر و مخالف خود را در شوروی سابق به تبعید در سرمای زیر صفر سیبری می فرستاد ، حداقل حق حرف زدن با همدیگر را در آنجا از آنها نمی گرفت و مانع این کار نمی شد ؛ ولی مسعود رجوی همین حق حرف زدن با دیگران و دوستان را نیز در بیابان های گرم و سوزان عراق از ما گرفته بود و هرگونه رابطه ی غیر تشکیلاتی افراد با همدیگر را به شدت سرکوب و مورد بازخواست قرار می داد تا مبادا کلامی علیه مناسبات ناحق سازمان مجاهدین خلق گفته شود و نطفه ی مخالفتی شکل بگیرد !
خلاصه دو ساعتی گذشت که گفتند میزهای سالن غذاخوری را جمع کنید . خواهر " وجیهه " فرمانده ی قرارگاه می خواهد نشست بگذارد . سالن سریعاً جمع شد و صندلی ها چیده شد و افراد بر روی صندلی ها نشستند . حدود ده نفر از بچه های میلیشیا را که از کودکی در سازمان بزرگ شده بودند و برای کارهای هنری به قرارگاه ما آمده بودند ، نیز صدا کردند تا در نشست حضور پیدا کنند . آخر چند روز دیگر مصادف با 30 خرداد سالروز اعلام قیام مسلحانه از سوی مسعود رجوی علیه نظام جمهوری اسلامی بود که هزاران فر را بدون هیچ دستاوردی به کام مرگ فرستاد ! و خودش در اولین فرصت به همراه بنی صدر از ایران گریخت .
سالن پر از نفرات شده بود جایی دیگر برای نشستن روی صندلی ها نبود . من و " سید شجاع سید لطیف " که از بچه های اهواز و همشهری من بود ، به همراه چند نفر دیگر از بچه های میلیشیا در ته سالن روی زمین نشسته و حالت عزاداران به خود گرفته بودیم و خود را ناراحت نشان می دادیم . چون حوصله ی این که بعداً مورد بازخواست قرار بگیریم که چرا موقع دستگیری خواهر مریم واکنش نداشتید و ناراحت نبودید را نداشتیم .
هر چند در ته دلمان از این که مریم هم مثل ما گیر افتاده بود و در دستان پلیس ضد ترور فرانسه گرفتار شده بود ، خوشحال بودیم و در اعماق وجودمان می خندیدیم . بیچاره " سید شجاع " از من خوشحال تر بود . چون سازمان زندگی اش را متلاشی کرده و خانواده اش را بی سرپرست در ایران گذاشته بود .
سید شجاع که با دنیای سیاست بیگانه بود برایم تعریف می کرد که برای تفریح و تغییر آب و هوا ، همراه با یکی از دوستانش به نام هادی به ترکیه آمده بود . هادی از رابط های سازمان بود که به هر شکل ممکن برای سازمان نیرو جذب می کرد و در قبال آن پول می گرفت . سید شجاع می گفت : بعد از این که یک هفته را در ترکیه خوش گذرانده بودیم ، هادی به من گفت : دوست داری برای زیارت به عراق برویم و از آنجا به ایران باز گردیم ؟ من به او گفتم که مشکل ویزا را چگونه حل می کنی ؟ که او در جواب گفت : من آشنا دارم تو بیا ، من همه ی مشکلات را حل می کنم . من هم قبول کردم و به عراق آمدم .
ولی سید شجاع به جای زیارت سر از قرارگاه اشرف در آورده بود و در آنجا گیر کرده بود و وقتی بعد از مدت کوتاهی گفته بود که می خواهد به ترکیه باز گردد ، با این جواب مواجه شده بود کته شما غیر قانونی به عراق وارد شده اید و اگر ما شما را به دولت عراق تحویل دهیم به همین جرم مدت هشت سال را باید در زندان ابوغریب بگذرانید و ضمناً به خاطر آن که به درون مناسبات ما آمده اید و اطلاعات ما را دیده اید ، نیز دو سال باید در زندان خروجی ما باشید تا اطلاعات شما کهنه و سوخته شود و پس از ده سال شما با اتباع عراقی که در ایران هستند ، توسط دولت عراق مبادله خواهید شد .
آنها در مقابل این گفته ی سید شجاع که من به شکل قانونی و با ویزای کشور عراق به این کشور آمده ام ، پاسپورت وی را به او نشان می دهند تا ویزای کشور عراق و مهر ورود عراق را نشان دهد ، اما از آنجا که ویزا روی برگه صادر شده و مهر ورود به کشور عراق نیز روی برگه خورده بود و لای پاسپورت قرار داشت ، سازمان آن را بیرون آورده و نزد خود نگه داشته بود .
فرد از نظر قانونی کیش و مات می شد و سال ها در آن بیابان عراق گرفتار می گردید . این کار از طریق هماهنگی کامل با سازمان امنیت عراق انجام می شد .
از این بدتر موضوع فرزند سید شجاع بود که دو پسر نوجوان 16 و 17 ساله بودند و بدون اطلاع پدر توسط پیک سازمان به آنها اطلاع داده بودند برای دیدار پدرشان به پاکستان بیایند . این دو نوجوان هم گفته های پیک را باور می کنند و همراه با آن به شکل غیر قانونی وارد کشور پاکستان می شوند . در آنجا گفته می شود شما باید برای دیدار پدرتان به عراق بروید و نزد سازمان مجاهدین بمانید ، ولی این دو نوجوان قبول نمی کنند و در برابر این امر مقاومت می کنند و خواهان بازگشت به ایران می شوند .
اما پیک سازمان قبول نمی کند و چند روز بعد طبق گفته های خود این پسران نوجوان ، پلیس به محل اقامت آنها در یک هتل می ریزد و آنها را به جرم حضور غیر قانونی در پاکستان بازداشت می کند و به زندان می فرستد . در زندان پیک سازمان به سراغ آنها می رود تا با استفاده از جو ناجور و شرایط سخت زندان از دو نوجوان سوء استفاده کند و از آنها دو برگه ی دست نوشته همراه با امضاء بگیرد که آنها هواداران سازمان مجاهدین می باشند که در صورت آزاد شدن از زندان بلافاصله خاک کشور پاکستان را به مقصد عراق ترک می کنند .
این دو نوجوان ترجیح می دهند شرایط سخت زندان پاکستان را تحمل کنند ، اما از دادن این دست نوشته ها و انتقال به عراق خودداری نمایند . بعداً معلوم شده بود اصل دستگیری و به زندان افتادن آنها هم توسط خود سازمان برنامه ریزی شده بود تا تحت فشار ، گزینه ی عراق و پیوستن به سازمان را انتخاب کنند ، اما این دو نوجوان زیر بار نمی روند و پس از گذراندن حدود 3 سال در زندان های پاکستان با کمک کنسولگری ایران به نزد خانواده ی خود باز می گردند.
نشست با صحبت های خواهر وجیهه و اعلام دستگیری خواهر مجاهد مریم رجوی توسط پلیس ضد ترور فرانسه آغاز و شرح کامل از قضیه گفته شد : حدود 1200 پلیس ضد ترور به مقر سازمان در اورسوراواز ریختند و مریم رجوی ، مهوش سپهری ، مهدی ابریشمچی ، سید المحدثین و دیگر سران بالای سازمان را بازداشت کردند .
بعد از صحبت های خواهر وجیهه نوبت به نفرات بود که طبق معمول همیشه پشت میکروفون بیایند و اقدام به موضع گیری نمایند . عده ای از روی تظاهر برای این که بعداً به عواقب عدم موضع گیری در رابطه با دستگیری مریم مواجه نشوند ، پشت میکروفون رفتند و حرف هایی زدند که حتی یک سر سوزن به آن اعتقاد نداشتند .
اما قشر دومی هم در کار بودند که از سینه چاکان و دست پروردگان رجوی بودند که با آه و ناله و گریه پشت میکروفون قرار گرفته بودند و دولت فرانسه را تهدید به عملیات انتحاری در قلب پاریس می کردند ؛ افرادی مثل " احمد آذری ، رمضان زارع و حسین رضوی " و چند نفر دیگری که تحت مغز شویی رجوی به جایی رسیده بودند که در پشت میکروفون و در حضور صدها نفر خطاب به وجیهه فرمانده ی نظامی قرارگاه می گفتند شما مواد منفجره به ما بدهید و ما را به فرانسه اعزام کنید تا ما در فرانسه اقدام به عملیات انتحاری کنیم و این عمل دولت فرانسه را بی جواب نگذاریم تا تحت فشار خواهر مریم را آزاد کند .
چند نفری هم برای به آتش کشیدن خودشان در شهرهای اروپا و مخصوصاً فرانسه اعلام آمادگی کردند . یکی از بچه های میلیشیا از قرارگاه چهارم هم پشت میکروفون رفت و شروع به زدن حرف های بی سر و ته کرد که من وقتی به چهره ی " آرش شجری " و " حمید رضا صنوبری " که خود از بچه های میلیشیای قرارگاه چهارم بودند و از کانادا و آلمان به اشرف آورده شده بودند ، نگاه کردم پوزخند را در چهره شان می دیدم که به حرف های این میلیشیا می خندیدند .
نشست با صحبت های پایانی وجیهه فرمانده ی نظامی قرارگاه هفت دال بر این که هر کس می خواهد اقدام به خود سوزی کند ، نامه اش را برای سازمان بنویسد ، عملاً اقدام به تشویق افراد برای خود سوزی و به آتش کشیدن خود کرد و جلسه پایان پذیرفت و رفتیم تا یواش یواش برای صرف شام آماده شویم و بعد از آن هم حسب الامر عملیات نکبت بار جاری را که همان سیستم جاسوسی و کنترل و سرکوب سازمان بود ، به جا آوریم .
چند روز بعد دوباره برای نشست صدایمان زدند . این بار نشست با " محمد رضا محدث " از فرماندهان رده بالای سازمان و از سرکوبگران و شکنجه گران در قضایای سال 73 بود که افراد بی شماری را در پروسه ی شک امنیتی در سال 73 بازداشت کرده بود و تعدادی مانند " پرویز احمدی " و " قربانعلی ترابی " زیر دست امثال این جلاد و در حین شکنجه جان باخته بودند . بسیاری از افراد تحت شکنجه که بعداً به زندان آمریکایی تیف آمدند به صراحت از او به عنوان یکی از عاملان اصلی شکنجه نام می بردند .
محدث سخنان خود را اینگونه آغاز کرد : شما چرا این قدر نسبت به دستگیری خواهر مریم بی تفاوت هستید و غیرت ندارید و یک خودسوزی از توی شما در نمی آید . اطلاعیه های سازمان را نگاه بکنید ، ببینید چند نفر تا الان در اروپا دست به خودسوزی زدند و خود را به آتش کشیدند ، شما فکر می کنید اینها هوادار هستند نخیر اینها کادرهای سازمان هستند .
هواداران ما که در اروپا مثل هواداران پ.ک.ک غیرت و عرضه ندارند که موقع دستگیری عبدالله اوجالان خودشان را به آتش کشیدند ، به خیابان ها بیایند و خود را به آتش بکشند . سازمان به خاطر مسائل سیاسی مجبور است در اطلاعیه ها بگوید اینها هوادار هستند .
خلاصه کلی به ما بد و بیراه گفت و نشست را به پایان برد . معلوم شد به جز آن تعدادی که برای خود سوزی در اروپا داوطلب شدند ، کس دیگری در قرارگاه اشرف برای این کار داوطلب نشده و سازمان آن تعداد از افراد را نیز برای طرحش ذخیره نگه داشته بود تا اگر دولت فرانسه اقدام به آزاد سازی مریم رجوی و سران سازمان نکند آنها را برای عملیات خود سوزی و انتحاری به اروپا اعزام دارد .
از جمله کسانی که خود را در اروپا به آتش کشید ، دختری 26 ساله ی دانشجو به نام " ندا حسنی " بود که همراه برادرش " علیرضا حسنی " از کانادا به سازمان پیوسته و به عراق آمده بود . این دختر بینوا تحت مغزشویی های فراوان و صحبت های مکرری که با او شده بود و از طریق هماهنگی قبلی با سازمان در خیابان های پاریس خود را به آتش کشید و در شعله های آتش سوخت و به جزغاله تبدیل شد تا مبادا دولت فرانسه مریم رجوی و سران سازمان را در حبس نگه دارد . من فیلم تشیع جنازه ی او را که در کانادا برگزار شده بود در قرارگاه اشرف دیدم .
جنازه ی سوخته ی او را که در یک تابوت جای داشت ، همراه یک پرچم از سازمان مجاهدین خلق که مایه ی ننگ هر ایرانی وطن پرستی می باشد ، به خانواده اش تحویل دادند و مسئولان سازمان هر چه با برادر او ، علیرضا صحبت کردند تا او را هم تشویق به خود سوزی در اشرف کنند ، او زیر بار نرفت و نپذیرفت و بسیار عاقل تر از این حرف ها بود که دست به چنین کاری بزند .
دو روز بعد از مراسم 30 خرداد در قرارگاه اشرف بود . سازمان از طریق رابط های عراقی اش که با پول آنها را استخدام کرده بود ، قرار بود چندین هزار نفر از روستاییان و مردم شهرهای اطراف را برای مراسم به داخل قرارگاه اشرف بیاورد و تدارک غذا و میوه و مسائل دیگر آن را داده بود و نمی دانست با این اتفاقی که افتاده چه کار کند ، این مراسم را برگزار کند یا نه . بالاخره تصمیم گرفتند که مراسم 30 خرداد را در روزش انجام بدهند ، در آن روز من در آنجا بودم .
هزاران نفر از مردم بیچاره ی عراق را با وعده ی جشن و دادن غذا و میوه و شیرینی با اتوبوس های اجاره ای سازمان به داخل قرارگاه اشرف منتقل کردند . عراقی های بینوا هم که بر اثر سالیان سال تحریم اقتصادی از خوردن یک وعده غذای درست و حسابی عاجز مانده بودند ، سراسیمه به سمت قرارگاه اشرف آمدند . مراسم شروع شده بود و " عباس داوری " از سران بالای سازمان پشت میکروفون به زبان عربی مشغول صحبت درباره ی 30 خرداد و دستگیری مریم رجوی بود و عراقی ها هم مشغول خوردن میوه و شیرینی و شربت بودند و اصلاً نمی دانستند 30 خرداد چیست و مریم رجوی کیست ؟!
بعد از صرف ناهار هم این چند هزار عراقی را پشت سر هم در خیابان های قرارگاه صف کردند و تعدادی پلاکارد که به زبان عرابی در رابطه با حمایت از مریم رجوی و محکومیت دستگیری او نوشته شده بود همراه تعدادی عکس از مریم رجوی به آنها دادند تا در خیابان های قرارگاه به سمت پارکینگ اتوبوس ها راه بیفتند و فیلمبرداران و عکاسان سازمان هم پی در پی از آنها عکس و فیلم تهیه می کردند که بعداً از سیمای آزادی (تلویزیون رسمی سازمان) پخش شد .
من چند روز بعد وقتی یک کتاب تازه انتشار یافته ی سازمان به نام " از واقعیت ها تا اوهام " را در قرارگاه اشرف مطالعه می کردم ، دیدم در جایی با بی شرمی نوشته شده بود که با خبر دستگیری مریم رجوی در فرانسه ، اعراب عراقی طرفدار سازمان در روز 30 خرداد به قرارگاه اشرف ریخته و اقدام به تظاهرات خودجوش در خیابان های قرارگاه اشرف کردند . که این جملات کذب محض بود و واقعیت نداشت .
یک هفته بعد مشخص شد از آذر ماه 1381 مسعود رجوی عده ای را مأمور کرده بود تا از سراسر اروپا و آمریکا مدارک شناسایی برای انتقال حدود 200 نفر از سران ارشد مجاهدین از عراق به اروپا را تهیه کنند . آقای رجوی می دانست حمله ی آمریکا به عراق جدی و ارباب رفتنی است ، بعد از ارسال چند نوبت مدارک توسط بخش اطلاعات مجاهدین به عراق ، عناصر مورد نظر رجوی به مرور از عراق خارج شدند .
مریم رجوی هم با پاسپورتی به نام " فرزانه هاتفی " از طریق کشور همسایه ی عراق عازم یکی از کشورهای اروپایی می گردد و پس از راه زمینی وارد فرانسه می شود . او به شکل مخفی در پایگاه مجاهدین در منطقه ی اورسوراواز مستقر می شود و به دلیل این که دیگر امکان ایجاد جنگ و سرنگونی حکومت ایران را نداشته اند ، بنابر توصیه ی مسعود رجوی که گفته بود : " ما هر زمان نتوانیم به ایران برویم به اروپا خواهیم رفت و افراد جدا شده از مجاهدین را به سزای اعمال شان خواهیم رساند . " خانم رجوی برای تحقق امر مسعود رجوی به سازماندهی عده ای از تروریست هایی که قبلاً به اروپا اعزام کرده بود اقدام نموده برای انتقام جویی و سر به نیست کردن اعضایی که از مجاهدین جدا شده و در اروپا به زندگی مشغول هستند ، برنامه ریزی می کرد .
اما غافل از این که سرویس اطلاعات داخلی فرانسه از حضور ایشان و توطئه ی آنها با اطلاع شده ، " پیر دوبوسکه " رئیس سرویس ضد جاسوسی فرانسه در مصاحبه ای گفت : " از پاییز گذشته سازمان جاسوسی فرانسه ورود رو به رشد تعدادی از اعضای مجاهدین را به فرانسه اعلام کرده و پس از حمله ی آمریکا به عراق بسیاری از سربازان مجاهدین به این تعداد افزوده شدند . افسران جاسوسی فرانسه گزارش دادند که مجاهدین جهت حمله به سفارت ها و دیگر وابسته های ایرانی در اروپا و کشتن 25 تن از اعضای سابق گروه برنامه ریزی می کردند . "
" پیر دوبوسکه " اضافه کرد که " این جنبش به هیچ وجه سیاسی و دمکراتیک نیست و در حال آماده سازی شرایط دموکراسی در ایران نمی باشد ."
اوضاع قرارگاه اشرف حسابی به هم ریخته بود . حدود چهار هزار نفر از کادرهای سازمان مجاهدین در خاک عراق در بازداشت پلیس نظامی ارتش آمریکا به سر می بردند و مابقی سران و فرماندهان این سازمان نیز در فرانسه در بازداشت پلیس ضد ترور آن کشور قرار داشتند . مسعود رجوی هم به خاک اردن گریخته بود و به شکل مخفیانه به سر می برد و تحت حفاظت دولت اردن قرار داشت .
با خودسوزی حدود 10 نفر از کادرهای مجاهدین در خاک اروپا ، که منجر به قتل سه نفر ازآنها شد ، دولت فرانسه اقدام به عقب نشینی نمود و مدت کوتاهی بعد ، اول سران سازمان و در نهایت مریم رجوی را پس از چند روز زندان با قید وثیقه آزاد کرد .
از مقر مجاهدین در خاک فرانسه علاوه بر یک سلاح کمری و مبلغ 9 میلیون دلار پول نقد ، نزدیک به 200 کامپیوتر که برای توطئه های مجاهدین مورد استفاده قرار می گرفت ، ضبط گردیده بود .
پس از آزادی مریم و سران سازمان از زندان ، سلسله نشست هایی با نام " شرم " در قرارگاه اشرف شروع شد . با این مضمون که چرا در زمان دستگیری مریم در فرانسه ما در خود احساس شرم نکردیم و دست به اقدام جدی در راستای آزاد سازی او نزدیم .
عجب دنیای وارونه ای شده بود ، او ما را در بیابان های عراق و در زیر مهیب ترین بمباران های تاریخ رها کرده و به خاک اروپا گریخته بود و ما می بایست در این رابطه شرم می کردیم !!

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب جدید

عراقچی: آمریکا در دام آدرس های غلط و پرونده سازی های گمراه کننده نیفتد

معاون حقوقی و امور بین الملل وزیر امور خارجه گفت: دولت آمریکا در دام آدرس های غلط و پرونده سازی های گمراه کننده ای که از سوی تروریست ها و حامیان منطقه ای آنها برای ترویج ایران هراسی انجام می شود، نیفتد.

بیانیه اعتراض آمیز سفارت ایران در تیرانا به بازدید مک کین از مقر تروریستی منافقین

سفارت جمهوری اسلامی ایران در تیرانا بیانیه اعتراض آمیزی را در خصوص بازدید 'جان مک کین' سناتور آمریکایی از مقر گروهک تروریستی منافقین و ملاقات با سرکرده این فرقه در آلبانی منتشر کرد.

خلع سلاح گروه «اتا» پس از چهار دهه

شبه نظامیان جدایی طلب باسک موسوم به «اِتا» روز شنبه به شکل رسمی آغاز خلع سلاح خود را اعلام کردند.

انتخابات ریاست جمهوری، نمایش انزوای باند رجوی 

 مهمتر از واکنش‌های بین‌المللی اما تحولات داخلی است که درست در نقطه مقابل شعار تحریم نشان از مشارکت جویی مردم در تمام آحاد آن دارد، پدیده‌ای که دار و دسته رجوی در مواجه با آن چاره ای جز تکرار هذیان گویی‌های تکراری مانند خالی بودن صندوق‌های رأی‌گیری و اتهام…

خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد؟!

دو هفته پیش از فرارسیدن نوروز، خانم شیرین عبادی، در کنار و به همراه برخی از سرشناس ترین رهبران گروه های قوم گرایی که بسیاری از ایشان، آشکارا از پروژه‌ی از هم گسستن ایران پشتیبانی می‌کنند، در نشستی در پارلمان سوئیس شرکت کردند. برخی از همراهان خانم حقوق دان…

مطالب پربازدید