0 مطلب جدید

رجوی سلسله بحث هایی را تحت عنوان " جنسیت " مطرح کرد و برای تفهیم و جا انداختن این بحث، در مقابل مسئولان زن و مرد سازمان ، بی شرمانه مسائل مختلف روابط زناشویی یا مسائلی از این دست را مثال می زد یا مسئولان را وادار می کرد که برای نمونه روابط خصوصی خود را برای حاضرین شرح دهند . او افراد حاضر را وادار می کرد که حتی مسائل زناشویی و خانوادگی خود را در جمع مسئولان مطرح کنند

مرحوم صمد نظری
همان طور که در توضیحات قبل نیز آوردم ، بحث انقلاب ایدئولوژیک ابتدا در سال 63 و 64 در میان مسئولان شورای مرکزی سازمان مطرح و منجر به طلاق مریم عضدانلو از شوهر سابقش مهدی ابریشمچی و ازدواج وی با رجوی شد . به دنبال آن رجوی قصد داشت در همان سال این انقلاب را که در پی آن می بایست تمامی زوجین از هم طلاق می گرفتند ، در سطح اعضای دفتر سیاسی و مرکزیت سازمان اجرا کند .
بنا به گفته ی دو تن از مسئولان سابق سازمان ، رجوی در بهار سال 64 طی سلسله نشست هایی این انقلاب را تا سطح مورد نظر عملی کرد و حلقه ی ازدواج همه ی مسئولان حاضر در نشست را از آنها گرفت و فتوا صادر کرد که تمامی زنان بر مردان شان حرام هستند .
به دنبال آن ، اعضای دفتر سیاسی و مرکزی طی اطلاعیه ای ضمن برشمردن نعمات این انقلاب " این ازدواج فرخنده" را به مسعود و مریم رجوی تبریک گفتند . ولی همین آقایان و خانم های دفتر سیاسی و مرکزیت پس از چند روز فشار روحی ناشی از عدم پذیرش ایدئولوژیک فلسفه ی جدید رجوی و زیر فشارهای نیازهای جنسی ، عاطفی و ... بریدند و بنا به گزارش کتبی یکی از آقایان " دیگر توان کار و مسئولیت را نداشتند ."
هنوز مرکب اطلاعیه ی اعضا ی دفتر سیاسی خشک نشده بود که رجوی از ترس اعلام بریدگی و انشعاب و با توجیه بچه گانه و مسخره ی " داشتم شماها را محک می زدم که ببینم چقدر به رهبری (یعنی خودش) وفادارید ." حلقه را پس داد و محرمات ایدئولوژیک خود را مجدداً حلال کرد و آقایان و خانم ها تا تابستان سال 68 (زمان معرفی مریم به عنوان مسئول اول سازمان) پرتوان تر از همیشه به کار و مسئولیت ایدئولوژیک خود ، یعنی برآوردن نیازهای جنسی و عاطفی ، چسبیده بودند .
بعد از آن رجوی دیگر جرأت نکرد بقیه ی اعضا و مسئولان پایین تر را وارد بحث اصلی انقلاب کند و با طرح مسائل فرعی قضیه را در عرض چند ماه جمع کرد . پس زدن فلسفه ی جدید رجوی از طرف مسئولان بالا و در واقع عدم پذیرش مسئله ی رهبری ایدئولوژیک مسعود و مریم همانند عقده ای تا سال 68 در رجوی باقی ماند و بعدها در معرفی مریم رخ نمود : " بالاخره بعد از چند سال توانستم خود و جانشین خود مریم را به شما معرفی کنم . " (1) بالاخره رجوی در 26 مهر 68 طی نشست مرکزی ، مریم را مسئول اول سازمان معرفی کرد تا بدین طریق هم با مسئولان سازمان تسویه حساب کرده باشد و هم خود را از شر بن بست های موجود در تشکیلات برهاند .
جا دارد که جهت آشنایی بیشتر با دمکراسی موجود در تشکیلات سازمان و چگونگی انتخاب و معرفی مریم به عنوان مسئول اول سازمان ، مشاهدات عینی خودم را به عنوان عضو شورای مرکزی برایتان بازگو کنم :
چند ساعت قبل از نشست و بدون اطلاع از موضوع آن ، همه ی اعضای شورای مرکزی را در سالن نشست پایگاه بدیع (2) جمع کردند . دوربین ها از زوایای مختلف در حال آماده شدن بودند . محافظین مسلح رجوی در جاهای مختلف مستقر شدند . تعدادی از مسئولان بالا برای یادداشت برداشتن از عکس العمل بچه ها در گوشه های سالن ایستاده بودند . مسعود به همراه مریم و انبوهی از محافظین از درب کنار سن در مقابل دوربین ها ظاهر شد و با عجله روی سن رفت و با احساسات کاذبی پس از چند دقیقه ، بدون مقدمه ، از خانم شهرزاد صدر حاج سیدجوادی که آن موقع رئیس دفتر رجوی بود خواست که سینی را بیاورد .
ظاهراً این سناریو که از قبل شخص رجوی آن را نوشته بود ، دقیقاً اجرا می شد . شهرزاد که سینی به دست آماده بود ، سینی را به رجوی داد . درون آن ابلاغیه ای بود که مریم را مسئول اول سازمان معرفی می کرد . رجوی بلافاصله ابلاغیه را خواند و سمت مسئول اولی سازمان مجاهدین خلق را یکجا پیش کش مریم کرد و اطاعت همه ی مسئولان و اعضا را از او واجب دانست و سپس عضویت همه ی مسئولان و اعضا را تا قبول مردم " به عنوان مسئول اول سازمان و اثبات آن در کار تشکیلاتی روزانه شان " لغو کرد .
به دنبال لغو عضویت و سلب مسئولیت افراد ، هر فرد موظف بود با خود بیندیشد که چرا مریم مسئول اول انتخاب شده است و برداشت خود را گزارش کند . البته افراد تا فهم و درک کامل این مطلب و رسیدن به ذی صلاحی مریم و قبول مسئولیتش صلاحیت انجام وظیفه و بر عهده گرفتن هیچ مسئولیتی را نداشتند . تشخیص این که آیا فرد به این درک رسیده یا نه ، فقط و فقط بر عهده ی مریم بود .
• بحث طلاق :
به دنبال معرفی مریم به عنوان مسئول اول سازمان ، بحث ادامه ی انقلاب سال 64 در شورای مرکزی به میان کشیده شد و رجوی هر شب در ستاد خود در قرارگاه اشرف با اعضای هیئت اجرایی نشستی پیرامون انقلاب ایدئولوژیک داشت . (3) او با به میان کشیدن بحث بهره کشی جنسی از زنان ، مسئله ی طلاق را در جمع مسئولان مطرح کرد .
بنا به گفته ی یکی از افراد حاضر در نشست ، رجوی سلسله بحث هایی را تحت عنوان " جنسیت " مطرح کرد و برای تفهیم و جا انداختن این بحث ، در مقابل مسئولان زن و مرد سازمان ، بی شرمانه مسائل مختلف روابط زناشویی یا مسائلی از این دست را مثال می زد یا مسئولان را وادار می کرد که برای نمونه روابط خصوصی خود را برای حاضرین شرح دهند . او افراد حاضر را وادار می کرد که حتی مسائل زناشویی و خانوادگی خود را در جمع مسئولان مطرح کنند که من از طرح آن در اینجا شرم دارم و معذورم .
این نشست ها ماهها طول کشید و رجوی در پایان آن حلقه های ازدواج مسئولان حاضر در نشست را جمع آوری کرد . البته این نشست که بعدها به " نشست انقلاب مسئولان " معروف شد ، منجر به درگیری و دعوای چند تن از مسئولان بالا و در نهایت بریدن و زندانی شدن آنها شد . آنچه بعدها مشخص شد آقای مهدی افتخاری ، محمد علی جابرزاده ، محمود عطایی ، شهرزاد صدر حاج سید جوادی ، محمود عضدانلو ، محبوبه جمشیدی و چند تن دیگر از اعضای هیئت اجرایی در این نشست ها مسئله دار شدند .
رجوی همچنین با آقای مهدی افتخاری فرمانده ی اطلاعات سابق سازمان و فرمانده ی عملیات پرواز رجوی از تهران به پاریس ، به دلیل رد ادعاهای جدید رجوی و به این دلیل که در نشست گفته بود غرایز انسانی جزء فطرت انسانی است و کسی نمی تواند منکر آن شود " ، تسویه حساب ایدئولوژیک کرد . او مدتی در مجموعه ی A اسکان سازمان (4) در قرارگاه اشرف زندانی شد تا این که در قرارگاه اشرف در اثر بیماری روحی - روانی از دنیا رفت . (5)
نمونه ی دوم محمد علی جابرزاده از اعضای با سابقه ی دفتر سیاسی سابق سازمان بود که پس از کش و قوسی طولانی در مورد انتخاب ایدئولوژیک و نپذیرفتن مریم به عنوان مسئول اول سازمان در بهار سال 69 زیر تیخ جراحی رجوی قرار گرفت . به او یک هفته مهلت داده شد تا موضع خود را در مقابل این انقلاب و مریم مشخص و گزارش کند . پس از آن از طرف رجوی سلب مسئولیت شد و اتاق کوچکی در ستاد اطلاعات و جنب اتاق کار ما برای وی مشخص شد تا گزارش و موضع گیری نهایی خود را بنویسد .
نامبرده یک هفته مستمراً مشغول نوشتن بود و من که از طرف مسئولان مأمور تأمین بعضی از احتیاجات روزانه ی او مثل سیگار و چای و ... بودم ، می دیدم که با کشیدن مستمر سیگار و نوشیدن چای تا دیر وقت مشغول نوشتن است . در پایان هفته و با تحویل گزارش دو نفر از افراد ویژه ی رجوی (رسول مهدلو ترکمان و عبدالوهاب فرجی) به اتاق کار آقای جابرزاده رفتند و به بهانه ی تغییر اتاق کار ، از او خواستند وسایلش را جمع کند . برای عادی نشان دادن وضعیت خود نیز به او کمک کردند وسایلش را پشت جیپ لندکروز اتاق داری بریزند . سپس به سمت درب ورودی قرارگاه حرکت کردند .
تا مدت ها دیگر از قاسم (جابرزاده) در ستاد خبری نبود تا این که عصر روزی قاسم را دیدم که خیلی ضعیف و لاغر شده بود . با عینک دودی و لباس شخصی و کلاه چهره ی او را عوض کرده بودند تا در مسیر کسی او را نشناسد . داشتند او را در لندکروز سفیدی (لندکروز GL احمد واقف) که راننده اش رسول مهدلو ترکمان و همراهش عبدالوهاب فرجی بود ، از ستاد رجوی خارج می کردند و از مسیر فرعی داخل ستاد ما (ستاد اطلاعات) که کمتر در آن تردد می شد ، به سمت درب ورودی می بردند . بعد از یکی از بچه های بریده که در همان مقطع در آنجا زندانی بود ، شنیدم که قاسم را در این مدت در زندان کنار آرامگاه سازمان در قرارگاه اشرف (زندان مزار) در بنگالی انفرادی نگه داشته اند .
رجوی بسیاری از مسئولان ریز و درشت سازمان در آن مقطع را به دلیل نپذیرفتن مریم و مسئله ی انقلاب و طلاق رجوی گوشمالی داد که در رده های رزمنده یا هوادار قرار می گرفتند ، از جمله ی آنان محمد حیاتی ، مهدی خدایی صفت ، جابرزاده ، شهرزاد صدر ، لیلا دشتی ، آذر رضایی ، جواد برومند ، مرتضی اسماعیلیان بودند .
درگیری مسئولان بالاتر با مسئله ی طلاق ، فضای بسیار بدی را در مناسبات تشکیلاتی و به خصوص در سطوح پایین تر ایجاد کرده بود . تعدادی از همسران مسئولان که در رده ها و مناسبات پایین تر بودند با متارکه و طلاق همسران شان مشکل پیدا کردند و بعضاً از سازمان جدا شدند . بحث متارکه و طلاق که در بین مسئولان بالاتر صورت گرفته بود و قرار بود تا اطلاع ثانوی در همان سطح بماند ، در بین تمامی رزمندگان پخش شد . در ستاد رجوی نیز هر بار تعدادی از مسئولان تن به انقلاب ایدئولوژیک می دادند و پست و مسئولیت می گرفتند ، ولی پس از مدتی به اصطلاح نمی کشیدند و می بریدند .
با پخش شدن بحث طلاق ، رجوی نشستی عمومی در قرارگاه برپا و مسئله را به صورت جمعی مطرح کرد و اندک اندک مسئله ی طلاق در تمام سطوح شکل اجباری به خود گرفت و دیگر صحبت از زن و بچه یا رفتن به خانه در مناسبات سازمانی گناه کبیره محسوب می شد . مسعود و مریم که خود در ابتدای بحث انقلاب می گفتند : " نقطه ی انقلاب و انفجار و رهایی هر فرد در یک لحظه است ." برای پایان دادن به این مسائل ، انقلاب افراد را به صورت مرحله ای در آوردند . پس از آن افراد مجرد نیز می بایست به فلسفه و آیین جدید تارک الدنیا شدن رجوی جواب مثبت می دادند و مادام العمر این موضوع را می پذیرفتند و به قول رجوی زن های رویایی و افکار خود را سه طلاقه می کردند .
بالاخره با علنی شدن بحث طلاق تعداد بیشتری از افراد متأهل رده ی پایین و رزمنده بریدند و در اسکان خانه نشین شدند یا روانه ی زندان دبس گردیدند . بعضی از زنان و مردانی که به اصطلاح انقلاب کردند یک طرفه زوج خود را در محضر رجوی یا مریم سه طلاقه و دیگر به خانه نرفتند . طرف دیگر که هنوز در ابتدای راه بود یا اصلاً انقلاب را قبول نداشت ، بدون اطلاع در اسکان (خانه ای تشکیلاتی که هفته ای یک بار در آن یکدیگر را ملاقات می کردند) منتظر همسر خود می شد . انتظار طولانی ماهانه باعث می شد آنها ببرند و رجوی برای جلوگیری از رفتن و قطع ارتباط آنها مجدداً همسر انقلاب کرده را به خانه می فرستاد .
غالب نفرات و اعضای سازمان که رابطه ی تشکیلاتی و عاطفی با سازمان داشتند ، در مسئله ی بزرگ دیدگاه جدید ایدئولوژیک سردرگم و گیج و در مرز ماندن یا رفتن بودند . تعدادی نیز از مناسبات کنار گرفته و در زندان های سازمان منتظر تعیین تکلیف خود بودند . تعدادی را نیز با ضرب و شتم و کتک و تهمت های ناروا به اردوگاه پناهندگی شهر رمادی عراق فرستادند .
به نمونه ای از برخورد مسئولان بالا با افراد مسئله دار که تصمیم به کناره گیری از سازمان داشتند توجه کنید :
یکی از فرماندهان گردان تانک یکی از لشگر های سازمان به نام محسن که در انقلاب ایدئولوژیک مسئله دار شده بود ، نامه ای شدیدالحن برای شخص رجوی می نویسد و در آن رجوی را شیاد و دجال می خواند و خواستار خروج فوری از سازمان می شود . پس از چند روز ، بعد از خاموشی ، یکی از بچه ها وی را صدا می زند و می گ وید که با تو کار دارند . محسن لباس می پوشد و بعد از بیرون آمدن می بیند چند تن از فرماندهان منتظر وی هستند .
به محض رسیدن ، آنها سلاح به رویش می کشند ، او را پشت جیپ اتاقداری می برند و به دستور ابراهیم ذاکری (مسئول یکی از ستادهای رجوی) با ضرب و شتم و کتک به سمت در قرارگاه اشرف حرکت می دهند و به جاده ی اشرف - خالص می برند و در تاریکی شب در محوطه ی زباله دانی شهر خالص در بیابان های اطراف شهر از بالای ماشین به پایین پرت می کنند و خود بر می گردند .
بقیه ی ماجرا را محسن اینگونه تعریف کرد :
" من که خود را در تاریکی شب و در زباله دانی عراقی دیده بودم ، ناباورانه و گویی در حال خواب دیدن هستم ، به این طرف و آن طرف نگاه می کردم . پس از مدتی تصمیم گرفتم خودم را به نیروهای عراقی برسانم و موضوع را برایشان طرح کنم تا مرا به شهر رمادیه عراق ببرند . خودم را تا نزدیکی مقر استخبارات عراقی در ورودی قرارگاه اشرف رساندم و صبر کردم . در فرصت مناسب به محل نزدیک شدم و خودم را معرفی کردم و قضیه را به افسر نگهبان عراق گفتم .
او پس از کمی سؤال و جواب موضوع را به سرهنگ استخبارات مقر اطلاع داد و او مسئول روابط قرارگاه اشرف ، " صفر " را به محل خواست و موضوع را با وی در میان گذاشت . صفر نیز که شخصاً از طرف رجوی و شرکا توجیه شده بود ، منکر قضیه شد و گفت این فرد دیوانه است و از شب گذشته تا بته حال از قرارگاه فرار کرده و دنبالش می گشتیم . بدین طریق قصد داشتند مجدداً مرا به داخل قرارگاه بکشانند که دیگر خروج از آنجا برایم غیر ممکن بود . "
محسن که می ترسید سازمان او را سر به نیست کند ، به دست و پای سرهنگ عراقی می افتد و او را متوجه می کند که صفر دروغ می گوید . سرهنگ که وضعیت محسن را می بیند او را به اتاق دیگری می برد و دستور می دهد برایش لباس و غذا بیاورند . محسن در فرصت پیش آمده کل قضیه را برای او شرح می دهد و سرهنگ عراقی به صفر می گوید : " او به من پناه آورده و دیوانه هم نیست ، بلکه یکی از مسئولان شماست و دیگر نمی خواهد با شما باشد و هرگز به مناسبات شما بر نمی گردد ، برو ! "
صفر دمش را روی کولش می گذارد و از درب ورودی به قرارگاه بر می گردد . سپس به دستور همان سرهنگ ، محسن توسط یک ستوان عراقی به اردوگاه رمادیه عراق منتقل می شود .
من نیز که تا آن موقع به عنوان عضوی از سازمان در ستاد اطلاعات مشغول کار بودم و مسئله دار شدن و بریدن مسئولین رده بالا و چگونگی برخورد سازمان با آنها را دیده بودم ، در این مورد مستثنی نبودم و اجباراً در نشست ها می بایست در مقابل انقلاب طلاق موضعی می گرفتم .
حقیقتاً تا آن تاریخ رابطه ی ایدئولوژیک من با سازمان عبارت بود از پیوند بسیار عمیق عاطفی بین من و شخص رجوی که از سال های اولیه ی آشنایی ام با سازمان به وجود آمده بود و خود عاملی بود برای وفاداری بیشتر من به سازمان و شخص او ، به طوری که سیاست ها و عملکردهای چند ساله‌ی او را تا این تاریخ بدون کوچکترین شک و ابهام و با همه ی اشکالات و انتقاداتش می پذیرفتم . (در پرتو این نگرش بود که بسیاری از سؤالاتی را که راجع به سازمان و اقداماتش در ذهنم به وجود می آمد ، بدون این که کوچک ترین پاسخی بیابم ، سرکوب می کردم .
او برایم سمبل مقاومت و انقلابی بودن و درستکاری و صداقت و فداکاری بود . به همین دلیل هرگز به خود اجازه نمی دادم حتی یک بار از تصمیم ها ، سیاست ها و عملکردهایش انتقاد کنم یا حتی اندکی درباره ی آنها فکر کنم . ایمان و اعتقاد مطلقم به رجوی باعث شده بود او را راهبر و پیشوای ایدئولوژیک خود بدانم و چشم بسته سیاست ها و عملکردهای او را تأیید کنم . حاضر بودم برای به ثمر رساندن اهداف او هر گونه عملیات فدایی را انجام دهم ، در طول این چند سال نیز دو بار آمادگی خود را برای عملیات انتحاری به شخص رجوی اعلام کردم و برای او نوشتم .
این رابطه ی عاطفی و احساسی در مقاطع حساس سازمان به من اجازه نمی داد درباره ی تصمیمات و عملکرد سازمان فکر کنم ، همیشه پس از تصمیم های سازمان در جریان امور قرار می گرفتم و جبراً بقیه ی مسیر را می بایست می پیمودم . اما این بار شک و تردیدی که نسبت به مسائل ایدئولوژیک پیدا کرده بودم مرا وادار می کرد در مقابل اندیشته و دیدگاه فلسفی نوظهور رجوی موضعی واقع بینانه و غیر احساسی اتخاذ کنم .
با نگاه واقع بینانه به مسائل پیرامونم ، چشمم به دنیای پر از تناقض و خیانت و دجالیت رهبری سازمان باز شد . تا به آن لحظه اگر تناقضاتی در خط و تاکتیک تشکیلات بود ، با انتقاد و گزارش مختصر از آن می گذشتم و چنانچه ابهامی باقی می ماند آن را به حساب ناآگاهی خودم و آگاهی رهبری می گذاشتم و به کارم مشغول می شدم . اما این بار من نیز مثل بسیاری از اعضا و مسئولان سازمان نمی توانستم محتوای بحث انقلاب ایدئولوژیک و علت و چرایی طلاق و ازدواج مسعود و مریم و معرفی مریم به عنوان مسئول اول سازمان را بپذیرم و به ضرورت آن پی ببرم .
از سوی دیگر فشارهای تشکیلاتی حاکم مرا بر آن داشت که حتی یک بار هم شده به عملکردهای رجوی به خصوص ضرورت این ازدواج ، به دور از مسائل عاطفی و احساسی بیندیشم . در ابتدا جدال ذهنی با رجوی ، با سیاست ها و عملکردهایش چون خیانت برایم مشکل و بعضاً غیر ممکن بود . به خصوص به خصوص که این سؤالات می بایست به تشیکلات گزارش می شد .
بالاخره بعد از جدالی چندین ماهه و درگیری ذهنی و گزارش نویسی مستمر به مسئولان و رجوی ، بر سر علت ضرورت طلاق مریم از مهدی و ازدواج او با مسعود و ربط آن با مسائل ایدئولوژیک و آرمانی سازمان و امر سرنگونی رژیم ، وا دادم و از آن پس همچون پاندول ساعت بین رابطه ی عاطفی و تناقض های ایدئولوژیک به وجود آمده با رجوی و شرکا در رفت و آمد بودم .
با این حال جرأت بیان شفاف اندیشه های خود را نداشتم و هر بار با نوشتن گزارش مثبت (با رویکرد تأیید آمیز به عملکرد سازمان) سعی در جلب توجته مسئولین می کردم و با این شیوه مدتی در پست خود باقی ماندم ، ولی تناقضات درونی ام در مورد مسائل پیش آمده موجب عدم سنخیت شدید با تشیکلات شده بود ، به صورتی که ماندن در تشکیلات برایم هر روز سخت تر و سخت تر می شد . در پاییز سال 68 تا زمستان سال 69 غالب مسئولان و حتی اعضای پایین تر سازمان چنین احساسی داشتند .
__________________________________
1- با توجه به این که در آن مقطع مسئولان در پاریس بودند و احتمال بریدن و انشعاب زیاد بود ، رجوی پیش دستی کرد و قضیه را خواباند و سعی کرد که کار نمیه تمامش را در فرصتی مناسب و در زمان و مکان مناسب تمام کند و در واقع تسویه حساب کند . در همان سال نیز آقای پرویز یعقوبی و حسن مهرابی و تنی چند از مسئولان سابق سازمان بریدند و در مناسبات برای رجوی دردسر ایجاد کردند .
2- یکی از پایگاه های اطراف بغداد که رجوی در آن حضور داشت .
3- در جزوه ی دیدبان حقوق بشر در سال 2005 انقلاب ایدئولوژیک در سازمان با جزئیات تشریح شده است .
4- اسکان مجموعه ای مسکونی بود که افراد متأهل پنجشنبه بعدازظهر تا عصر جمعه را در آنجا می گذراندند .
5- رجوی از ترس افشاگری و انشعاب این قبیل افراد که سال ها در مسئولیت های حساس و بالای سازمان انجام وظیفه می کردند ، آنها را از سازمان ممنوع الخروج کرده بود که یا باید در انفرادی های مجاهدین حداقل تا سرنگونی ! ... مهمان باشند یا در رده های پایین مثل رزمنده ی هوادار کار کنند . اغلب این افراد پس از طی دوره‌ای چند ماهه در زندان های انفرادی به دلیل فشارهای روحی بالا حاضر می شدند که در رده های پایین مشغول کار شوند.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب جدید

مجاهدین هنوز آماده مبارزه هستند

 مایکل ویر، روزنامه‌نگار استرالیایی که در دوران جنگ آمریکا در عراق خبرنگار جنگی مجلۀ تایم بود، در اروپا به دنبال موضوع مجاهدین خلق رفته است.

14 اسفند اوج هماهنگى بنى‌‏صدر و مجاهدین خلق

در 14 اسفند ماه 1359، مراسم سخنرانى بنى‏‌صدر در دانشگاه تهران ـ به مناسبت بزرگداشت دکتر مصدق ـ جنجال بزرگى را به ‏وجود آورد.

نگاهی به جایگاه زنان در تشکیلات مجاهدین

مریم رجوی هر ساله تلاش میکند با دادن پیام های غرب پسندانه بمناسبت روز جهانی زن مناسبات بغایت ارتجاعی و فرقه ای درون مجاهدین را ماله کشی سیاسی کند.

نهادهای حقوق بشری به دنبال پاکسازی سوابق سیاه گروهک تروریستی مجاهدین

سخنگوی شورای عالی امنیت ملی با بیان اینکه بیشترین تعداد شهروندان و مسئولان ایران توسط گروهک تروریستی منافقین ترور شده‌اند، گفت: اما نهادهای حقوق بشری بدون توجه به این مسئله، سعی دارند سوابق سیاه آنان را پاکسازی کنند.

محاکمه عضو سابق گروهک منافقین به اتهام قتل

عضو سابق گروهک منافقین که بعد از برقراری رابطه پنهانی با زنی جوان شوهر او را به قتل رسانده بود درحالی‌که پیش از این در دادگاه انقلاب به اتهام محاربه و جاسوسی به اعدام محکوم شده بود این بار در دادگاه کیفری به اتهام قتل محاکمه شد.

مطالب پربازدید