1 مطلب جدید

این خبر سر و صدای عجیبی در سازمان به راه انداخت . مسئولان سازمان به سرعت دست به کار شدند و شروع به فروش تمامی اموال سازمان از خودروهای سبک و سنگین گرفته تا وسایل دیگر به رابطان عراقی نمودند . هر چیزی را که به دست شان می رسید با قیمت پایین تر به عراقی ها می‌فروختند تا پول آنها را نقد کرده و به خارج از کشور انتقال دهند و از مصادره‌ی اموال سازمان جلوگیری کنند .

پرویز درخشان1387 -1380
در روز سه شنبه 9 دسامبر 2003 ، شورای حکومتی منصوب آمریکا در عراق اعلام کرد که تصمیم گرفته است اعضای سازمان مجاهدین خلق را تا پایان سال جاری از عراق اخراج کند . یک سخنگوی این شورا گفت که شورا هم اکنون سرگرم بستن دفاتر این گروه است و به چهار هزار عضو آن تا پایان سال مهلت می دهد این کشور را ترک کنند یا با اخراج روبرو شوند و ضمناً آماده است تا اموال این گروه را که متعلق به ملت عراق است مصادره نماید .
این خبر سر و صدای عجیبی در سازمان به راه انداخت . مسئولان سازمان به سرعت دست به کار شدند و شروع به فروش تمامی اموال سازمان از خودروهای سبک و سنگین گرفته تا وسایل دیگر به رابطان عراقی نمودند . هر چیزی را که به دست شان می رسید با قیمت پایین تر به عراقی ها می‌فروختند تا پول آنها را نقد کرده و به خارج از کشور انتقال دهند و از مصادره‌ی اموال سازمان جلوگیری کنند .
ولی دیگر حواس شان جمع بود که اشتباه نکنند . چون وقتی در اواخر فروردین 82 زمانی که یک زن عراقی (رابط سازمان) به همراه هفت چمدان پر از پول به مبلغ دو میلیون دلار و تعدادی پاسپورت ، عکس های ویدئویی ، دیسکت های کامپیوتر و لوازمی دیگر را قصد داشتند به سوریه بفرستند ، تا این هفت چمدان را تحویل دو تن از کادرهای قدیمی سازمان بدهد ، قضیه لو می رود و سازمان اطلاعات و امنیت سوریه در همان گمرک ابو کمال نفرات سازمان را دستگیر و پس از حدود دو ماه زندانی کردن ، به ایران استرداد می کند . ابراهیم خدا بنده و جمیل بسام که هر دو تابعیت کشور انگستان را داشتند ، در تاریخ 15 خرداد 1382 سر از زندان اوین در تهران در آوردند .
در مدت کوتاهی به جز موکت های کف آسایشگاه ها و تخت خواب های دو طبقه ، همه چیز را فروخته بودند . افراد هم سر در گم منتظر تعیین سرنوشت خود بودند . مدتی قبل با تلاش زیاد توانسته بودم یک دستگاه رادیو که در مناسبات سازمان جزء وسایل ممنوعه بود ، از رقیه عباسی فرمانده ی FM بگیرم و در روز 14 دسامبر 2003 ، ساعت دو ظهر وقتی رادیو ایران را در آسایشگاه برای شنیدن اختبار نیمروزی گرفتم ، خبر مهمی داد که مربوط به دستگیری صدام حسین ، دیکتاتور عراق بود .
هر چند خودم هم در اسارت بودم ، ولی از شنیدن خبر دستگیری صدام خیلی خوشحال شدم و سرم را به آرامی از زیر پتو در آوردم و به هم تختی کنارم که یکی از بچه های شمال بود ، گفتم : صدام حسین دستگیر شد . عصر موقع نوشیدن چای به سالن غذاخوی رفتم که تصاویر دستگیری و بازرسی بدنی صدام حسین را از طریق تلویزیون های مدار بسته به نمایش گذاشته بودند ، حدوداً یک ربعی نگاه کردم .
صدام با عجب وضع رقت باری بدون مقاومت تسلیم شده بود . کسی که تا دیروز عراقی ها را به مقاومت مسلحانه و عملیات انتحاری بر روی قوای اشغالگر تشویق می کرد ، حتی جرأت شلیک یک گلوله را نداشت و با گفتن این جمله که من صدام حسین رئیس جمهور عراق هستم ، خودش را تسلیم نیروهای آمریکایی کرد تا او نیز مانند ما دوران اسارتش را آغاز کند .
یک ماهی از حکم شورای حکومتی عراق گذشته بود که " پل برمر " حاکم غیر نظامی آمریکا در عراق در رابطه با سازمان مجاهدین خلق موضع گیری کرد و اعلام نمود که اعضای مجاهدین خلق را به ایران استرداد نمی کند و آنها را به کشور ثالث می فرستد . یعنی این که آنها در عراق هم نخواهند ماند و به کشور دیگری غیر از ایران و عراق فرستاده خواهند شد .
این موضع گیری نور امیدی در دل های اعضای مجاهدین روشن نمود و آنها را تا حدی امیدوار کرد . حالا که استرداد به ایران و مواجه شدن با حکم اعدام که طبق قوانین مجازات اسلامی برای افراد محارب در نظر گرفته شده بود ، منتفی گردیده است ؛ می توانستیم با خیالی راحت تر از سازمان جدا شده و به نزد نیروهای آمریکایی برویم تا باقیمانده ی دوران اسارت را نزد آنها سپری کنیم . چون سازمان افراد خواهان جدایی را بدجوری از استرداد به ایران توسط نیروهای آمریکایی ترسانده بود .
بعد از مدتی تلاش و پیگیری در روز 30 آذر 1382 توانستم از سازمان مجاهدین خلق جدا شوم . از چند روز قبل نامه ی خود را دال بر جدایی از آنها نوشته و به فرمانده ی یگان داده بودم و منتظر تعیین تکلیف بودم . می دانستم که دیگر از دو سال زندان در خروجی مجاهدین و هشت سال زندان ابوغریب خبری نیست و روال عوض شده ، وگرنه جدا شدن از مجاهدین به این راحتی ها نبود که با چند خط دست نوشته ، سر و ته آن به هم آید .
صبح روز سی آذر ماه آسمان تا حدودی ابری بود و نم نم باران هوا را لطیف کرده بود و داشتم در خیابان قرارگاه به سمت آسایشگاه می رفتم که " مهران کروندی " را از دور دیدم که به من نزدیک می‌شد . صدایم کرد و طبق معمول گفت که خواهر رقیه با تو کار دارد . فکر کردم این بار هم می‌خواهند دوباره بحث کنند که چرا می خواهی از سازمان جدا شوی ؟ و مرا ترغیب به ماندن کنند که وقتی وارد دفتر کار " رقیه عباسی " فرمانده ی FM شدم ، فضا را آن گونه ندیدم .
چند دقیقه گذشت که رقیه عباسی به من گفت : پرویز می خواهیم تو و چند نفر دیگر را نزد نیروهای آمریکایی بفرستیم . ولی قبل از آن می بایست چند برگه را امضا نمایی ، در آن موقع حاضر بودم هر چیزی را امضا کنم تا از جهنم سازمان مجاهدین خلاص شوم . آخرین تلاش شان را برای ماندن مجدد من در مناسبات کردند و وقتی به کلی آنها را برای ماندن ناامید کردم و خواهان جدایی و رفتن شدم ، ورقه هایی را جلویم گذاشتند که به سرعت آنها را امضا کردم و به بیرون دفتر راهنمایی شدم و چند دقیقه ای بیرون بودم و سپس مانند یک فرد بازداشتی چندین ساعت را همراه فرمانده ی یگان در یک کانکس به سر بردم .
از پشت پنجره ی کانکس بیرون را تماشا می کردم تا هم بارش زیبای باران را نگاه کنم و هم ببینم چند نفر دیگری که خواهان جدایی هستند چه کسانی می باشند . اولین کسی را که دیدم " سید حمید موسوی " با نام مستعار " کمال " ، بچه ی تهران بود . او هم نیم ساعتی به داخل دفتر رقیه عباسی رفت و سپس به یک کانکس منتقل شد .
نفر بعدی " جلیل آلبوغبیش " با نام مستعار " فریبرز " و بچه ی بندر بود که به همراه فرمانده اش داخل دفتر شدند و پس از یک ساعتی بیرون آمدند و او هم حالت بازداشت پیدا کرد و به یک کانکس منتقل شد . نفر آخر " احمد ذوالقدر " با نام مستعار " شهاب " و بچه ی تهران بود که پس از پانزده دقیقه ای که در دفتر فرمانده FM بود به همراه فرمانده ی مستقیم یگانش بیرون آمد و سوار بر خودروی نظامی دوباره به قرارگاه بازگشتند . فکر می کنم توانسته بودند برای ماندن در سازمان راضی‌اش کنند .
ناهار را که چلوخورشت قیمه بود در همان کانکس خوردم و یک چرت کوتاه زدم . هوا کم کم داشت تاریک می شد و غروب از راه می رسید . بیست دقیقه ای گذشت که مسعود اصولی به دنبالم آمد و از من خواست سوار لندکروز او شوم . پشت سرم هم کمال را سوار یک لندکروز دیگر کردند و به دنبال مان آمدند .
ده دقیقه ای طول کشید تا از محوطه ی بیابانی و تاریک اشرف عبور کردیم و به محوطه ای که دور تا دور آن دیوار بتونی و سیم خاردار کشیده بودند نزدیک شدیم . با شنیدن صدای بوق لندکروز ، درب آهنی بزرگی که روبروی مان بود ، باز شد و وارد یک زندان بزرگ شدیم .
پس از آن که اسم و مشخصات ما را گرفتند ، من و کمال را به اتاقی فرستادند . نیم ساعتی گذشت که سر و کله ی فریبرز هم پیدا شد . از این که هر سه نفر با هم بودیم خوشحال بودیم و آن شب شام را که لوبیا با چند نان لواش بود ، با اشتهای کامل خوردیم . چند ساعتی گذشت تا وسایل شخصی ما را که از درون قرارگاه جمع کرده بودند ، به آنجا آوردند و از ما خواستند که لباس های نظامی مان را از تن به در آوریم . با میل و رغبت تمام این کار را کردم و لباس شخصی پوشیدیم . هر چیزی که نظامی و متعلق به سازمان بود را از ما پس گرفتند .
ساعت نزدیک ده شب بود ، بعد از چندین سال می توانستیم با اختیار خودمان برویم و در گوشه ای که تختخواب وجود داشت بدون این که ساعتی را برای خوابیدن مشخص کنند و خاموشی اعلام نمایند ، به استراحت بپردازیم و بخوابیم و فردا صبح بدون آن که بیدار باش در کار باشد ، از خواب برخیزیم ! عجب لحظه ی خوشحال کننده ای بود که از دست سازمان مجاهدین خلاص می شدیم و دوران برده بودن ما به اتمام می رسید . هر چند آینده هم مشخص نبود ، ولی هر چه بود بهتر از ماندن در باتلاق و جهنم سازمان بود که هر روز بیشتر در منجلاب آن فرو می رفتیم .

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب جدید

انتخابات ریاست جمهوری سال 96 و استیصال رهبران مجاهدین 

انتخابات ریاست جمهوری 96 خیلی از واقعیت ها را در مورد مجاهدین به نیز نمایش گذاشت و آنان را بیش از پیش در نزد مردم ایران و ایرانیان خارج از کشور بی آبرو کرد.

اعزام به خارج و بازگشت به ایران

 یکی از شگردهای انجمن ها این است که افراد را هر چه بیشتر و به بهانه های مختلف دور و بر خود نگهدارند تا در مواقع ضروری از آنها به عنوان سیاهی لشگر استفاده کنند و با گرفتن عکس و فیلم بگویند که این همه هواداران ما هستند.

عفو عمومی

 دو هفته بعد دومین گروه بزرگ ایرانی ها سوار بر اتوبوس ها زندان تیف را به مقصد ایران ترک کردند و نزدیک به 500 نفر از جنگجویان مجاهدین خلق که روزگاری علیه حکومت و مملکت شان سلاح کشیده بودند، با عفو عمومی که داده شده بود، دوباره به وطن شان باز می گشتند. 

عراقچی: آمریکا در دام آدرس های غلط و پرونده سازی های گمراه کننده نیفتد

معاون حقوقی و امور بین الملل وزیر امور خارجه گفت: دولت آمریکا در دام آدرس های غلط و پرونده سازی های گمراه کننده ای که از سوی تروریست ها و حامیان منطقه ای آنها برای ترویج ایران هراسی انجام می شود، نیفتد.

شورای مقاومت، وابستگی و هژمونی

بعد از اعلام فاز نظامی و حرکت مسلحانه ناکام مجاهدین خلق، مهمترین اقدام سازمان، خارج کردن ابوالحسن بنی صدر و مسعود رجوی از کشور بود. 

مطالب پربازدید