1 مطلب جدید

رجوی و استراتژیست های او که دم شان در تله ی استراتژی صلح خودشان گیر کرده بود به این طرف و آن طرف می زدند که راه حلی جهت خروج از این وضعیت به دست آوردند و از شر این طناب دار رهایی یابند .

صمدنظری
در سال 69 ارتش عراق ، از طریق مرزهای خاکی ، کشور همسایه ی خود کویت را یک شبه اشغال و آن را استان خود معرفی کرد . مسئولان سازمان که آن موقع هنوز صلح را طناب دار رژیم می دانستند و منتظر قیام مردم یا شروع مجدد جنگ عراق و ایران بودند ، از این استراتژی ناامید شدند و آینده ی خود و سازمان را به دست سرنوشت سپردند تا صدام چه خواهد کرد و سرنوشت چه خواهد شد ؟!
رجوی که این بار در مقابل عمل غیر منتظره ی صاحبخانه ی ! خود قرار گرفته بود ، ابتدا در صدد برآمد تجاوز آشکار او را در تشکیلات با استدلال ایستادگی عراق در مقابل آمریکا و ... توجیه کند ، ولی بعدها از ترس عواقب مادی و سیاسی سکوت اختیار کرد . اولین اقدام او در همین مورد خاموش کردن فرستنده ی رادیو و تلویزیون و تعطیل کردن نشریات خود بود تا بدین طریق از انبوه سؤالات داخلی و خارجی برهد . (1)
رجوی فعالیت های دیپلماتیک خارج کشور سازمان را نیز محدود کرد تا مبادا دیپلمات های او در معرض سؤالات خبرنگاران فضول ! خارجی قرار گیرند و عرق شرم وطن فروشی بر پیشانی شان بنشیند . رجوی و استراتژیست های او که دم شان در تله ی استراتژی صلح خودشان گیر کرده بود به این طرف و آن طرف می زدند که راه حلی جهت خروج از این وضعیت به دست آوردند و از شر این طناب دار رهایی یابند .
شکست استراتژی سازمان در مورد صلح تا اینجا برای همگان محرز شده بود و همچنین مسائل انقلاب طلاق فشار روحی زیادی بر نفرات وارد می کرد . تحمل این فشارها منجر به بیماری های عصبی و روانی شده بود . غالب مراجعه کنندگان به امداد پزشکی قرارگاه یا پزشکان بغداد ، بیماری های اعصاب و روان بودند . داروهای تجویزی پزشکان بغداد قرص های آرام بخش و خواب آور مثل " والیوم 10 " بود و تقریباً برای همه ی بیماران یک نسخه پیچیده می شد .
رجوی که این بار در مقابل انبوه سؤالات بی جواب و افرادمسئله دار داخل سازمان قرار گرفته بود ، فیل دیگری هوا کرد و بحث " صلیب " را پیش کشید و از همه نفرات خواست که یک بار دیگر تکلیف خود را در برابر وضعیت به وجود آمده در سازمان ، یعنی شکست استراتژی صلح و بلاتکلیفی سازمان درعراق و اتفاقات احتمالی آینده در این کشور و بالاخره سرنوشت نامعلوم تعیین کنند و در صورت پذیرفتن وضع فعلی ، بی چون و چرا می باید چون یاران مسیح صلیب به دوش به دنبالش بیایند و در غیر این صورت بی جواب و بدون پاسپورت (2) روانه ی اردوگاه شهر رمادی عراق شوند و پی کار خود بروند .
این موضوع و بحث اعزام فرزندان خانواده های سازمان و سپردن آنها به خانواده های خارجی و ایرانی ساکن اروپا و آمریکا ، فضای بدی بر قرارگاه حاکم کرد تا جایی که تعدادی دیگر از خانواده ها و افراد مسئله دار از سازمان جدا شدند . به دنبال بحث انقلاب طلاق در مناسبات ، بچه های کوچک سازمان نیز از این انقلاب بی بهره نماندند و ماهها به دلیل انقلاب پدر یا مادر در تنهایی و در فضایی بی عاطفه به سر بردند .
رجوی که در بحث های ایدئولوژیک زن و بچه را عامل فاصله و جدایی ایدئولوژیک اعضا و مسئولانش می دانست و برای این که انرژی افراد سازمان را در یک جهت متمرکز کند ، تصمیم گرفت از بار این بچه های معصوم رهایی یابد . بعد از انقلاب طلاق این فضا را در بین خانواده ها ایجاد کرد که بچه ها میان مادران و پدران و رهبری ایدئولوژیک شان فاصله ایجاد می کنند و عشق و علاقه و ابراز عاطفه ی پدری یا مادری به آنها نیز گناه و خیانتی دیگر به رجوی است .
به همین دلیل بچه های بزرگ تر از 4 سال تمام وقت در پانسیون مدرسه بودند و در موارد زیاد مشاهده می شد که بعد از بحث طلاق ، ماهها پدر و مادر خود را نمی دیدند و بالاخره رجوی برای رهایی و خلاصی از دست این بچه ها یا مزاحمان بی حاصل ، قبل از شروع جنگ خلیج ، مسئله ی اعزام آنها به خارج را در بین مسئولان بالاتر عنوان کرد . با شروع جنگ و حمله ی عراق به کویت و بلاتکلیفی سازمان ، فرصت و محمل خوبی برای رجوی پیش آمد تا برای همیشه از شر این موجودات معصوم خلاص شود . او سریعاً دستور داد آنها به خارج فرستاده و به ایرانیان مقیم آنجا یا حتی پانسیون های خارجی تحویل داده شوند .
پس از اولتیماتوم آمریکا و متحدانش به ارتش عراق برای عقب نشینی از کویت و بالا گرفتن احتمال حمله ی آمریکا ، رجوی درصدد برآمد بخشی از نیروهایش را در زمین مانور (منطقه ی عمومی شهر کفری در استان کردستان عراق) مستقر کند . این منطقه که تا سال 67 تحت تصرف و سلطه ی چریک های مخالف کرد عراقی بود ، توسط ارتش عراق اشغال و سپس به سازمان سپرده شد تا از آن به عنوان زمین مانور و برای تمرین جنگ استفاده کند .
با گذشت زمان و محاصره ی اقتصادی عراق و همچنین آرایش نظامی نیرهای آمریکایی و متحدانش در عربستان و خلیج فارس ، عرصه بر نیروهای سازمان در قرارگاه تنگ شد و تماماً به زمین کفری منتقل شدند و در پی آن نیز سلاح ها و سایر ادوات جنگی مورد نیاز را به منطقه ی مذکور بردند .
با شروع بمباران هوایی شهرهای مختلف عراق توسط آمریکا و متحدانش در زمستان 69 و بلاتکلیفی سازمان در بیابان های عراق ، انبوهی از نفرات دچار سرخوردگی و خواهان جدایی از سازمان شدند . هر روز چندین نفر از سازمان جدا و به قرارگاه سردار و زندان دبس کرکوک منتقل می شدند . سازمان برای ترساندن بقیه ی افراد مسئله دار و انصراف آنها از جدایی ، افرادی را که اعلام می کردند از سازمان بریده اند ، شدیداً ضرب و شتم می کرد و چشم بسته به زندان کرکوک می فرستاد .
این شگرد نیز تأثیری به حال انبوه افراد به ستوه آمده نداشت و مانع اعلام بریدگی شان نشد . آمار روزانه ی جدا شدگان به 10 الی 15 نفر رسید . مسئولان شگرد دیگری را رو کردند و مسئله ی فرار از جبهه در زمان جنگ و مجازات و محاکمه ی صحرایی را پیش کشیدند . آنها طی نشست هایی در لشگر ها برای تیرباران کردن افراد بریده زمینه سازی می کردند .
در همین خصوص یکی از فرماندهان لشگر 15 (جلال پراش نیزه) نشستی برگزار و حکم اعدام بریدگان را اعلام کرد . بلافاصله تمامی افراد حاضر در نشست اعتراض کردند و سلاح هایشان را به صورت جمعی به زمین گذاشتند و تا لغو این حکم همه خود را از جدا شدگان خواندند . یکی از نفرات در اغتراضی به مسئول نشست گفته بود " چه طور تا موقعی که سلاح در دست داریم و جان می کنیم ، رزمنده ای شجاع و مجاهد قهرمان هستیم ، ولی به محض مسئله داری یا جدا شدن مزدور رژیم هستیم و باید تیرباران شویم ؟ " موضوع به مسئولان بالا گزارش شد و در نشستی این عمل خودسرانه و غیر خطی خوانده شد .
من نیز که طی چندین ماه درگیری با مسائل انقلاب طلاق سردرگم بودم ، بالاخره در زمستان 69 سلب رده و به لشگر های رزمی منتقل شدم و به همراه لشگر 15 به زمین کفری رفتم ، ولی فکر و خیال لحظه ای آرامم نمی گذاشت . سعی می کردم با کار یدی و خستگی جسمی کمی بخوابم ، ولی باز هم فکر و خیال چون کابوسی رهایم نمی کرد .
آیا این بود جامعه ی بی طبقه ی توحیدی که سازمان وعده اش را می داد ؟ آیا این بود اسلام انقلابی که رجوی سال ها راجع به آن صحبت می کرد ؟ آیا این بود دموکراسی و آزادی ای که رجوی در فردای آزاد ! ایران قرار بود پیاده کند ؟ آیا این بود حق و حقوق زن و خانواده که رجوی سال ها سنگ آنها را به سینه می زد ؟ چه شد استراتژی جنگ شهری ؟ چه شد استراتژی جنگ و صلح رجوی ؟ چند هزار نفر قربانی عملی کردن این استراتژی ها شدند ؟ چه خیانت هایی برای اجرای آن در پشت پرده یا آشکارا صورت گرفت و چهت کسی پاسخگوی آن بود ؟ چرا سازمان بعد از این همه سال مبارزه ی مسلحانه علیه رژیم در بیابان های شهر کفری عراق در بلاتکلیفی به سر می برد ؟ تا کی در اینجا خواهد ماند ؟ چه سرنوشتی در انتظار اوست ؟
بالاخره در چنین فضایی تصمیم به کناره گیری از سازمان گرفتم و طی چند گزارش به مسئول محور درخواست کردم از سازمان کناره گیری کنم ، ولی جوابی دریافت نکردم . بالاخره در آخرین گزارشم به مسئول محور با تهدید به این که این آخرین درخواستم از شماست و بعد از آن مسئول هر تصمیم و اتفاق شما هستید ، به درخواستم جواب داده شد !
این که چگونه به درخواستم جواب دادند و بعد از آن چه گذشت یا اصولاً با یک جدا شده یا به قول سازمان " بریده کوفی " در آن موقع چگونه رفتار می کردند ، داستانی است مفصل که شرح آن را در اینجا می آورم .
__________________________________
1- البته چون رژیم عراق نیز در وضعیت وخیمی گیر کرده بود ، می توان گفت صدام برای اطمینان از مرزهای شرقی خود و این که مناسباتش را با ایران بهبود بخشد ، تمامی فرستنده های رادیویی و تلویزیونی و نشریات سازمان را متوقف کرد که این وضع مطلوب رجوی نیز بود ، چون نمی توانست در مورد این جنگ به شکل علنی موضع گیری کند .

2- تعدادی از بچه ها که از خارج آمده بودند پاسپورت های پناهندگی اروپایی داشتند که سازمان در این مرحله حاضر نبود پاسپورت های آنها در در اختیار آنها قرار دهد .

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب جدید

انتخابات ریاست جمهوری سال 96 و استیصال رهبران مجاهدین 

انتخابات ریاست جمهوری 96 خیلی از واقعیت ها را در مورد مجاهدین به نیز نمایش گذاشت و آنان را بیش از پیش در نزد مردم ایران و ایرانیان خارج از کشور بی آبرو کرد.

اعزام به خارج و بازگشت به ایران

 یکی از شگردهای انجمن ها این است که افراد را هر چه بیشتر و به بهانه های مختلف دور و بر خود نگهدارند تا در مواقع ضروری از آنها به عنوان سیاهی لشگر استفاده کنند و با گرفتن عکس و فیلم بگویند که این همه هواداران ما هستند.

عفو عمومی

 دو هفته بعد دومین گروه بزرگ ایرانی ها سوار بر اتوبوس ها زندان تیف را به مقصد ایران ترک کردند و نزدیک به 500 نفر از جنگجویان مجاهدین خلق که روزگاری علیه حکومت و مملکت شان سلاح کشیده بودند، با عفو عمومی که داده شده بود، دوباره به وطن شان باز می گشتند. 

عراقچی: آمریکا در دام آدرس های غلط و پرونده سازی های گمراه کننده نیفتد

معاون حقوقی و امور بین الملل وزیر امور خارجه گفت: دولت آمریکا در دام آدرس های غلط و پرونده سازی های گمراه کننده ای که از سوی تروریست ها و حامیان منطقه ای آنها برای ترویج ایران هراسی انجام می شود، نیفتد.

شورای مقاومت، وابستگی و هژمونی

بعد از اعلام فاز نظامی و حرکت مسلحانه ناکام مجاهدین خلق، مهمترین اقدام سازمان، خارج کردن ابوالحسن بنی صدر و مسعود رجوی از کشور بود. 

مطالب پربازدید