1 مطلب جدید

جریان سازمان و شورا و به تعبیر دقیق تر شخص رجوی ، ناگزیر شد تا راه دوم (نفی واقعیت) را برگزیند، که البته هزینه های گزافی را تحمیل می‌کرد، از جمله پدیداری انشقاق در صفوف سازمان و شورا، عدم توانایی در جذب نیرو، محدودیت های بیشتر بین المللی...

روز دوشنبه اول شهریور ماه 1377 ، سید اسدالله لاجوردی (1) ، رئیس سابق سازمان زندان های کشور و دادستان اسبق دادگاه های انقلاب اسلامی تهران ، در حجره خود در بازار تهران توسط دو تروریست به شهادت رسید .
این ترور زمانی صورت گرفت که آقای لاجوردی از ریاست سازمان زندان ها استعفا داده ، به حرفه اصلی خود در بازار برگشته بود و هیچ محافظتی از وی به عمل نمی آمد. از این رو می‌توان گفت این ترور فاقد هرگونه ارزش سیاسی و نظامی بود . در همان روز ، سازمان طی اطلاعیه ای اعلام کرد که " این ترور توسط یکی از تیم های عملیاتی آنان صورت گرفته است ." (2)
واکنش های مختلف نیروهای سیاسی داخل و خارج ، بر خلاف تصورات و گمان های رهبری سازمان ، در این مورد به خصوص نیز سمت و سوی محکومیت این اقدام را داشت . کسانی که حتی خود زمانی در جرگه مجاهدین خلق بودند نیز واکنشی محکوم کننده داشتند .
یکی از جداشدگان سازمان این عمل را نه یک ترور سیاسی ، بلکه یک انتقام گیری برآورد نمود و نوشت :
" ... جنایتکاران و دشمنان مردم که خود باید در یک دادگاه خلقی محاکمه شوند ، حق ندارند به وکالت از جانب مردم ، نقش قاضی را بازی کنند ... مبارزه یک امر اجتماعی و در نتیجه منطقی و عقلایی است .
مبارزه برای ارضای حس انتقام جویی و تسکین احساسات فردی و شور و نشورهای نوع مجاهدینی نیست و ابزارها و وسایل نیل به هدف باید از جنس هدف باشد و نه در تضاد با آن .
... مجاهدین با تحلیلی مشابه تحلیل عملیات فروغ جاویدان ، که به قول خودشان جلو تحولات اجتماعی پس از آتش بس را گرفتند ، دوباره می خواهند فضای به وجود آمده که مردم وارد صحنه مبارزات شده اند را خراب کنند و به اصطلاح این بار هم میز لیبرال ها را به هم بزنند ، اما این موجودات منزوی و مطرود آن قدر در خواب و خیال های خرگوشی خود فرو رفته اند که فکر می کنند اوضاع همان اوضاع ده سال پیش است ." (3)
• شرح حادثه توسط تروریست
علی اصغر غضنفرنژاد جلودار ، یکی از دو تروریستی که مرحوم لاجوردی را به شهادت رساند ، ماوقع را بدین نحو بیان کرده است که هنگام خروج از عراق برای این عملیات ، سازمان به وی دو قرص سیانور ، دو نارنجک و دو کلت برتا و برونینگ (با شش خشاب) و یک کلاشینکوف (با خشاب های اضافی) داد .
این دو پس از خروج از بصره و ورود به مرز ایران ، ابتدا به آبادان رفتند و از آنجا روانه اهواز شدند . مسیرهای بعدی آنها ایذه ، بروجن ، اصفهان ، گلپایگان ، اراک و تهران بوده است . تروریست ها صبحگاه دوشنبه اول شهریور ، با راهنمایی کروکی ویژه ای که حفظ کرده بودند ، از مسجد به سمت بازار رفتند ، ولی به دلیل خلوت بودن محل منصرف شدند و عمل را به تأخیر انداختند :
" فکر می کردیم داریم شهید می شویم و به بهشت می رویم .... ما می خواستیم کارمان خارق العاده و خیلی بهتر از تیم های قبلی باشد ، رفتیم و از مغازه بغلی اش آینه خریدیم ، چک کردیم و دیدیم که (شهید لاجوردی در محل مورد نظر) هست ."
تروریست ها به خیابان 15 خرداد باز می گردند و پس از یک ساعت توقف در یک مسافرخانه دوباره به بازار می روند :
" داخل بازار رفتیم و چند بار دور زدیم ، از او (شهید لاجوردی) پرسیدیم : مغازه معافی و رحمانی کجاست ؟ به ما گفت که این آدم های آدم های سرشناسی هستند . بعد از مغازه رو به رویش روسری خریدیم .
(شهید) لاجوردی با دو سه نفر دیگر نشسته بود ، سمت چپ (شهید) لاجوردی به ما بود، وقتی روسری را می خریدیم ، شکم بند رضا مشکل پیدا کرد و آن را داخل ساکش گذاشت ، کلاشینکف رضا مسلح بود و دستش روی ماشه بود .
روسری خریدیم و برگشتیم ، من به رضا گفتم : اول تو رگبار ببند . به هر جهت کلت را در آوردم . فاصله نزدیک بود ، تیر اول را من زدم ، دو تا تیر زدم که به سرش خورد ، چون صدا خفه کن داشت متوجه نشدم ، بعداً چند تیر زدم . بعد از من رضا رگبار گرفت .
بعدش من می دویدم و تیر هوایی شلیک می کردم که مردم کنار بروند ، چون فکر می کردیم این کار را برای مردم می کنیم ، نمی خواستیم مردم را بزنیم . به ما گفته بودند : اگر کسی خواست شما را بگیرد تیر بزنید . من پشت سر هم صدای تیراندازی و رگبار می شنیدم ... بعداً شنیدم که (به جز شهید لاجوردی) یک نفر دیگر در آنجا تیر خورده و شهید شده ... " (4)
• حمله خمپاره ای به یکی از مراکز بسیج
در دوم فروردین ماه 1378 ، سازمان طی اطلاعیه ای اعلام نمود که مرکز مخابرات ستاد فرماندهی بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را با خمپاره مورد حمله قرار داده است و با لحنی تبلیغی ، وانمود کرد که این خمپاره زنی را به مردم کردستان در پاسخ به عملکرد جمهوری اسلامی ، تقدیم نموده است ! (5)
سازمان در راستای سیاست تشنج آفرین خود می پنداشت با چنین اظهاراتی ، موفق به تحریک احساسات قومی مردم کردستان بر ضد جمهوری اسلامی خواهد شد ، اما در این زمینه هم پاسخ مثبتی دریافت نکرد .
• ترور سر لشکر صیاد شیرازی
شهید صیاد شیرازی (6) از فرماندهانی بود که نظامیان عراقی کینه و عداوتی خاص نسبت به وی داشتند و به خصوص صلابت و شجاعت او را در جریان جنگ تحمیلی و دفاع مقدس از یاد نمی بردند ، از این رو برنامه شهادت این قهرمان را ضمن امریه ها و فرمان های ویژه خود از گروه رجوی خواستار شدند .
سرانجام سرلشکر بسیجی صیاد شیرازی در صبحگاه 21 فروردین ماه 1378 ، طی عملیاتی که مجاهدین خلق نام آن را " طلوع " نهادند ، توسط این گروه به شهادت رسید . گروه رجوی طی اطلاعیه مخصوص این عملیات مدعی شده بود که این اقدام در منطقه ای " به شدت محافظت شده " در شمال شهر تهران صورت گرفته است . (7) و در حالی این ادعا مطرح شد که مرحوم صیاد شیرازی نیز ، همچون مرحوم شهید لاجوردی ، حتی یک محافظ و گارد شخصی نداشت .
واکنش سراسری داخلی و خارجی نسبت به این اقدام شدیداً محکوم کننده بود و انزجار و نفرت عمومی را بازتاب می داد و از آنجا که صیاد شیرازی یک نظامی وطن دوست و پایبند به آرمان ها و ارزش های دینی و ملی شناخته می شد و قهرمانی های وی هرگز رنگ و بوی خاص سیاسی و گروهی نداشت ، شهادتش به دست تروریست های شناخته شده تأثر و همدردی کم نظیری را در میان مردم کشور و همه اقشار و طیف های اجتماعی به دنبال داشت .
به گونه ای که حتی کاردار عراق در ایران نیز این عمل را تروریستی و ناجوانمردانه خواند و محکوم کرد . در پی مصاحبه کاردار عراق ، مسعود رجوی به ملاقات رئیس سرویس اطلاعات عراق ، ژنرال طاهر حبوش شتافت و نسبت به انجام این مصاحبه اعتراض کرد .
رجوی در ملاقات قبل خود با حبوش در مورد ترورها و عملیات خود گزارشی ارائه می کند :
" ژنرال حبوش : اگر اهدافی را ما مشخص کردیم و از مجاهدین خواستیم آن را انجام دهند باید این کار را انجام دهند ، چون من از شما در اینجا (عراق) حمایت می کنم و در این وقت باید شما نیز این کار را انجام دهید تا من بتانم آن کسی را که به عراق برای زدن مجاهدین می آید ضربه بزنم .
و آنچه که من فهمیدم این است که بعضی اهداف را شما مایل نیستید روی آن عمل کنید و مخالف آن هستید ... برادر مسعود به تو می گویم که ما سر هر مسئله که به توافق برسیم با شما خواهیم بود در اجرای آن .
اما اگر به شما گفتیم ایست (عملیات متوقف شود) باید شما علت آن را بدانید تا برای شما ابهامی پیش نیاید و نباید به شما بگوییم ایست و علت آن را ندانید و در ابهام باشید . با توجه به دشمن مشترک چه بسا در آینده نزدیک با توجه به ایده و چشم انداز مخابرات ، شما را برای مأموریت هایی مکلف کنیم . من بعد ما به عنوان یک تیم کار می کنیم یعنی از شما کارهایی را خواهیم خواست .
مسعود رجوی : این که شما شنیدید که ما بعضی از اهداف و عملیات ها را قبول نکردیم ، هر چند که شما خیلی مختصر به عدم انجام عملیات مورد نظر اشاره کردید ، ولی تصویر واضح و جامع این نیست . آنچه در خصوص عملیات که گفته می شود و عدم انجام آن از طرف مجاهدین ، باید بگویم بعد از جریان عملیات صیاد شیرازی و تصفیه (8) و زدن او ، برادران مخابرات تعدادی اهداف و درخواست های عملیاتی به ما دادند که ما آنها را قبول کردیم و تمام آن را انجام دادیم .
در کرمانشاه و دزفول برادران مجید و مهدی و رحیم در این ملاقات ها بودند و من شنیدم این مطالب را و رفتیم با استاد طارق عزیز و ایشان نیز همان را که گفتند و من نیز به صورت مفصل توضیح دادم و آن را در دو نکته بیان می کنم و یقیناً شما آن را تأیید می کنید .
بحث این نیست که ما با عملیات مخالفیم ، چنان چه که خود شما الان گفتید در صحبت‌های خود شما قضاوت کنید ، گفتید شما با چند عملیات موافقید ، ولی احتراز دارید و می خواهید موازنه کنید بین این احترازهایی که دارید . ما چه می خواهیم ؟
می خواهیم طوری نباشد که دشمن ما را با این عملیات تضعیف کند و بگوید آنها در دست دشمن ما (عراق) هستند و مجاهدین جزئی از گارد جمهوری شده اند و به نیروهای آمریکایی ارائه کنند و به سازمان عفو بین الملل ارائه نمایند و نیز شورای امنیت .
ما فقط این را می گوییم اما می توانیم برای آن راه حل پیدا کنیم ، کما این که کردیم .
ژنرال حبوش : ما اختلافی روی این مسئله نداریم .
مسعود رجوی : مثلاً 10 عملیات را انجام می دهیم تا بگوییم که طرف ما مستقیماً آخوندها هستند تا مشروعیت داخلی و بین المللی داشته باشیم در کنار آن هدف مورد نظر شما را انجام می دهیم که مورد بحث و دستور شما باشد .
عملیاتی که شما می خواهید ما انجام دهیم ، یعین می خواهید که ما و شما جلو برویم و نمی خواهید برای برادرتان سم باشد و من مطمئن هستم که شما این را نمی خواهید چیزی که با آن دست افکار عمومی ایران بر سر ما بخورد این است و مسئله سیاسی که مشروعیت را حل کند .
ژنرال حبوش : اختلافی نداریم ، باشد ." (9)
در ملاقات سال 2001 مسعود رجوی اعتراض خود به اظهارات کاردار عراق در تهران را اینگونه بیان می کند:
" مسعود رجوی : کاردار شما در تهران علیه ما صحبت کرده ، در مصاحبه مطبوعاتی با روزنامه رسالت علیه ما حرف زده است . (رجوی بلند شده و روزنامه را به ژنرال حبوش نشان می دهد)
ژنرال حبوش : این جریان کاردار و مصاحبه آن چه بوده است ؟
مسعود رجوی : مصاحبه مطبوعاتی با روزنامه رسالت است . من فقط دنبال این مطلب هستم که این مصاحبه بعد از جریان صیاد شیرازی شده است و این عملیات را تروریستی و ناجوانمردانه علیه صیاد شیرازی خوانده که در این عملیات صیاد شیرازی کشته شده است و آن را محکوم کرده است و من در آن زمان با استاد طارق تماس گرفته و این مطلب را گفته ام و ایشان از من عذرخواهی کردند .
استاد طارق گفت از طرف من اطلاعیه صادر کنید و من در تاریخ 20/5/1999 (30/2/78 ش) این پیام را صادر کردم و این توافقی بود که با استاد طارق داشتم که شما آن را مشاهده می کنید (متن توافق) و این توافق بین ما و استاد طارق با هماهنگی سیدالرئیس (صدام) از قبل بوده و قرار بر این بوده است .
ژنرال حبوش : من این نامه را می خواهم . (رجوی بلند شده و نامه را به ژنرال حبوش نشان می دهد)
مسعود رجوی : آیا نامه سیدالرئیس را مشاهده کردید ؟
ژنرال حبوش : بله مربوط به سال 1988 است .
مسعود رجوی : بله و یک مرتبه دیگر در سال 1999 نیز تأکید روی این مطلب کرده اند (صدام حسین) و همچنین استاد طارق نیز تأکید کرده اند که دیپلمات های عراقی و رسانه های عراقی به دستور سیدالرئیس حق بیان مطلب و دخالت در کار مجاهدین را ندارد . و این امر به کار و دستور مخابرات است و به دستور سیدالرئیس می باشد .
ژنرال حبوش : من می خواهم با جناب صحبت کنم به عنوان یک رهبر تاریخی . حقیقت این است که تا وقتی با ما هستید من یک نصیحت برای تو دارم که به دو دلیل است :
الف) منزلت سیاسی که شما دارید .
ب) به عنوان یک دوست عزیز که برای من هستید .
نصیحت من به برادر مسعود این است که در همان مصیبت که جمال عبدالناصر افتاد قرار نگیرید ، جمال عبدالناصر دچار این مشکل شده که گوش خود را به رسانه ها داده بود . بیشتر باید حواست جمع مسائل سیاسی و استراتژیکی باشد . لابی صهیونیست دوستان و نیروهای خود را توجیه و بسیج کرد برای تحریک کردن جمال عبدالناصر به سمت شعار دادن بیشتر و بیان مطالب خود بدون بینش سیاسی و این در تاریخ موجود است .
و می خواهم به شما یادآوری کنم ما کار مناسب و خوب را پشت آن هستیم و دستور از سیدالرئیس و سید نائب است که پس از خروج شما از آنجا به من داده شده . برادر مسعود رجوی رهبر مجاهدین خلق غریبه برای من نیستند و یا یک هم پیمان تجاری در اینجا و یا حضور ایشان در عراق به عنوان پیمانکار نفتی نیست ، بلکه به عنوان رهبر مجاهدین خلق برای آزاد سازی و رسیدن به آرمان های خود در این کشور هستند و ما به این اعتقاد داریم .
یعنی ما قبول داریم که ما هیچ برخورد و کار تاکتیکی با تو نداریم . چون که هر چه سر ما بیاید بر سر شما نیز خواهد آمد ، یعنی سید الرئیس وقتی به طاهر (حبوش) دستور می دهد و به مسعود (رجوی) نیز دستوی می دهد .
استاد عزت ابراهیم و هر کدام از وزراء را مورد خطاب قرار می دهد ، استاد مسعود رجوی یعنی جزء ما و مثل ما می باشد (نزد سیدالرئیس) شما داستان ما را می دانید ، ما احتیاج به چیزی در عراق نداریم فقط بهاء نظارت و اهداف خودمان را می پردازیم و اگر با یک کمی (به اندازه یک کشمش) با طرف های دشمن کوتاه بیاییم ، وضعیت به صورت دیگری می شد .
و اما وقتی که من به تو برای انجام این عملیات دستور دادم بیان این مطالب تاکتیکی است ، زیرا ما نمی خواهیم بیش از یک جبهه بجنگیم و پیام سیدالرئیس را شنیدم که گفت هر دشمنی علیه ایران از جانب آمریکا (هر حرکتی علیه ایران) به عنوان دشمنی و حلمه علیه عراق محسوب می شود و فقط تهدید را کردیم و این را برای جناب تو گفتم و بعد از جلسه مطلبی که فقط به تو می گویم .
تا به تو یک تصویر کاملی بدهد از آنچه سیدالرئیس گفته است . این مطلب بعد از بازگشت وزیر خارجه از ایران گفته شد و نظرات ایشان را بیان می کند ، من نمی خواهم فکر تو مشغول رسانه ها و اخبار این طرف و آن طرف شود ، چون آنچه ثابت (قطعی و استوار) است بین ما بوده و هست .
مسعود رجوی : من شکی ندارم .
ژنرال حبوش : آیا من از تو سؤال کردم که جواب می دهید یا نه ؟
مسعود رجوی : چون مسئولیت مخابرات و مجاهدین با شما است باید این مطالب را به شما بگویم که بدانید ، زیرا که کاردار شما در تهران این حرف را می زند نه کاردار رژیم آخوندی که ما را به عنوان تروریست محکوم می کند و ما را در چنین وضعیتی قرار می دهد در سال 1999 .
ژنرال حبوش : (خطاب حبوش به نیروهای امنیتی حاضر در جلسه) خوب کاردار را احضار کنید و از او توضیح بخواهید در بغداد .
مسعود رجوی : و در حال حاضر ما را جزء استکبار جهانی قرار می دهد . آقای سلطانیان بهش گفته است هر کاری می کنیم ، لذا عملیات متوقف شده است ، دیگر روی زخم نمک نزنید و این مطلبی که در بغداد و رسانه ها گفته شد و ملاقاتی با وزیر تبلیغات داشته ام و شماها بهتر می دانید در این خصوص و ما نمی خواهیم کار شما را زیاد کنیم ، چه فایده ای دارد که یک مسئول عراقی این مطالب را بیان کند . آمریکا هم به ما می گوید تروریست و ...
ژنرال حبوش : من مطالب شما را تکمیل کنم ، آیا یک مسئول ایرانی تا کنون حاضر شده در خصوص سپاه 9 بدر صحبت کند ، همان طور که در خصوص مجاهدین صحبت شده است . من پس از این جلسه می روم و سفیر (کاردار) عراق در تهران را خواهم دید و به او می گویم آیا تا کنون در ایران کسی به سپاه بدر توهین کرده است که تو این کار را می کنی . (توهین به منافقین)
مسعود رجوی : در جلسه قبلی تصویب شد که موقعیت ما همین طور باشد و نه این که علیه ما مصاحبه شود و حداقل این است که شما یک اطلاعیه بدهید و این موارد را تکذیب کنید از طرف وزارت خارجه و وزارت تبلیغات که نه چنین چیزی نیست ، همانگونه که استاد طارق گفتند یک جمله گفته شود این مطلب را تکذیب می کنیم .
ژنرال حبوش : آن را برای من بیاورید .
مسعود رجوی : ما موشک ها را می خوریم و عملیات قطع می شود و نفراتی که به شما دادیم و خودتان خواستید و آنها را به رژیم تحویل دادید تا اسراء خودتان را بگیرید و اعلام و تبلیغات ما را نیز قطع کردید حتی یک پیام دیگر پخش نمی شود .
ژنرال حبوش : چطور تبلیغات رسانه های شما قطع شده است ؟
یکی از افراد مخابرات : خیر قربان ، منظور اینها پیام هایی است از تحرکات و کارهای آنها که در رسانه های عراقی دیگر منعکس نمی شود .
مسعود رجوی : کاملاً قطع شده است در رسانه های عراقی .
ژنرال حبوش : رسانه های خودشان مشغول و فعال است ، فقط رسانه های ما قطع شده و پیام های (مجاهدین) را پخش نمی کند ، چرا پخش نمی شود مگر دستور مجلس و دولت نیست این ایستگاه رسمی خودشان است و این مطلب مربوط به 2 ماه گذشته است ، خوب فعلاً برنامه تبلیغات را کنار بگذارید .
مسعود رجوی : من روز گذشته با وزیر (تبلیغات) بودم و گفتم شکایت مرا پیش سیدالرئیس ببرید تا خودشان تصمیم بگیرند که چرا دستور خودشان اجرا نمی شود .
ژنرال حبوش : من خودم شکایت پیش سیدالرئیس خواهم برد .
مسعود رجوی : و بگویید همان طور که خود شما (سیدالرئیس) در سال 1999 آن را مورد تأکید قرار دادید و نوشته ام ، پیش شما موجود است .
ژنرال حبوش : (نامه سیدالرئیس خوانده می شود) این نامه را وقتی خواستم بروم می خواهم تا خدمت رئیس جمهور ارائه کنم ." (10)
• آخرین موارد از خمپاره زنی های زنجیره ای
بنا به اطلاعیه هایی که مجاهدین خلق به صورت فوق العاده و در ویژه نامه های خود درج و منتشر نمودند ، در دی ماه و بهمن ماه 1378 در سلسله عملیاتی که تحت عنوان " سهراب " و " بهمن بزرگ " از آنها یاد کردند ، در ایلام و محل استقرار یگان های رزمی ارتش جمهوری اسلامی ایران در جدار رمزی ، با خمپاره های 82 و 120 اقدام به حمله کرده ؛
مقارن آن در تهران ، ضمن حمله خمپاره ای به یک پارکینگ در حوالی بزرگراه رسالت (با هدف اعلام شده تهاجم به وزارت اطلاعات) و یک شهرک مسکونی در شمال غرب تهران ( به هدف اعلام شده حمله به قرارگاه ثارالله) تعدادی از مردم و خانواده ها را شهید و مجروح کردند .
• تحلیل نهایی بازگشت سازمان به تروریسم
به دنبال شکست های مکرر سیاسی و نوسان های تاکتیکی در نخستین سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به خصوص با گره زدن سرنوشت بنی صدر و سازمان به هم ، مسعود رجوی در چارچوب شورای ملی مقاومت ، براندازی نظام جمهوری اسلامی را هدف اصلی خود اعلام نمود .
در ابتدا و حتی قبل از تشکیل شورا ، با گزینش شیوه های جنگ چریکی شهری ، سلسله عملیات خشونت بار و خونینی (همچون انفجار حزب جمهوری اسلامی ، انفجار نخست وزیری ، انفجار دادستانی انقلاب اسلامی و بمب گذاری ها و انفجارها و ترورهای پی در پی دیگر) انجام شد که طی آن ، سازمان سعی می کرد تا با محروم ساختن جمهوری اسلامی از چهره های مؤثر و زمینه سازی های پس از آن ، سرنگونی نظام را حتمی سازد .
پایداری نیروهای مردمی ، تدبیر مسئولان و ناکامی ذاتی چنین شیوه هایی موجب شد تا سازمان شکست بخورد ، افراد خود را از کشور فراری دهد و با تغییر گرایش (از شرق به غرب) با نیروهای خود در کشورهای بلوک سرمایه داری مستقر گردند تا این بار با حمایت آمان به اهداف خود دست یازند .
اما چنین نشد و ناچار به عراق گریختند و این بار به تشکیل چیزی به نام " ارتش آزادیبخش " دست زدند تا با حمایت ارتش بعث عراق ، بخش هایی از مناطق مرزی را اشغال کنند ، در آنجا دولت موقت تشکیل دهند و باز امیدوار به حمایت مجدد غرب ، به کمک صدام حسین راه تهران را در پیش گیرند و جایگزین نظام اسلامی شوند .
چنین نشد و باز پس از قبول قطعنامه 598 از سوی ایران ، مقاومت رزمندگان و مردم در عملیات مرصاد شکست سیاسی - نظامی سختی را بر مجاهدین خلق تحمیل کرد ، به حدی که آنان با بحران های درونی لاینحلی مواجه شدند .
ناگزیر روند مبارزاتی رجوی و مریدانش تغییر کرد ، تا آنجا که درصدد برآمدند تا تبعات منفی اقدامات و فعالیت‌های گذشته خویش را ، به نوعی بزدایند . نتیجه روی آوردن مجاهدین خلق به راست روی افراط گونه و تمسک شان به ابتذال و استفاده از ابزار فرهنگ " لذت و خوشباشی " بود !
اینان می خواستند به غرب که نزد آنها معنای همه جهان را در بر دارد ، ثابت کنند که قابل اصلاح و تغییر و حتی آماده تأمین خواسته های فرهنگی و اجتماعی آنها نیز هستند . در این فاز نیز به بن بست خوردند ، چرا که نتیجه هفتمین انتخابات ریاست جمهوری در ایران همه مؤلفه ها و علل موجده و مبقیه مجاهدین خلق را به یکباره به چالش کشید .
آنچه باعث شد تا رجوی و کمیت ناچیز همراه با وی ، بار دیگر رویکرد فاحش قهرآمیز و مسلحانه را برگزینند ، به ماهیت رجوی و سازمان بر می گردد . اینان در پوشش شورا سه پایه آمادگی را برای موفقیت آتی و فرضی خود عنوان می نمودند :
اول : عنصر بین المللی
دوم : آمادگی عوامل داخلی
سوم : آمادگی ارتش آزادیبخش ....
و هر چند گاه یکی از این عوامل را در موقعیت برتری نسبت به دو عامل دیگر تصور می کردند ! حقیقت این است که سازمان و شورا و هر فرد یا تشکلی که به رجوی منسوب باشد ، نمی توانست و نمی تواند بدون اتکا به سلاح و ابزار خشونت زنده بماند و به حیات خود ادامه دهد .
از این رو دو راه بیشتر در پیش رویشان نبود : نخست پذیرش واقعیت و دیگر نفی آن ! وجه نخست ، به منزله اقرار به بیهوده بودن اقدامات گذشته و به مفهوم قبول مشروعیت نظام جمهوری اسلامی و در حقیقت ، به معنی نفی خود بود ، چرا که مبارزه با نظام مفهوم خود را از دست می داد و این بدان معنا بود که آن جریان دیگر نباید وجود داشته باشد و به عبارت دیگر ، فروپاشی سازمان و شورا و نابودی سیاسی رجوی و طیف همراه وی جای شعار سرنگونی جمهوری اسلامی را می گرفت .
جریان سازمان و شورا و به تعبیر دقیق تر شخص رجوی ، ناگزیر شد تا راه دوم (نفی واقعیت) را برگزیند ... که البته هزینه های گزافی را تحمیل می کرد ، از جمله پدیداری انشقاق در صفوف سازمان و شورا ، عدم توانایی در جذب نیرو ، محدودیت های بیشتر بین المللی ، تعطیلی نشریه پوششی " ایران زمین " و تبعات سنگین و خسارت بار فعالیت های تروریستی .
خارج شدن از مدار مبارزه مسلحانه و مشی خشونت بار ، برای جریانی که جز قدرت طلبی و تمامیت خواهی انگیزه و هدف دیگری ندارد ، ممکن نبوده و نیست . تنها راه گریز از وضعیت بحرانی پدیدار شده ، دست زدن به اقدامات تروریستی بود تا خشونت در فضای موجود تسری یابد و مسئولان جمهوری اسلامی نیز به اقدامات متقابل بپردازند و فضا را پلیسی سازند .
اما این بار نیز این فتنه با تدبیر نظام و خاصه هوشمندی نیروهای امنیتی و به ویژه وزارت اطلاعات خاموش شد .
_____________________________
1- اسدالله لاجوردی در سال 1314 هـ.ق در تهران به دنیا آمد ، وی تحصیلات دروس رسمی و حوزوی را هم زمان آغاز کرد و بعدها برای کسب معاش در بازار تهران مشغول به کار شد . لاجوردی در اوایل دهه چهل به عضویت شورای مرکزی جمعیت های مؤتلفه اسلامی در آمد و در سال 1343 به دلیل مرتبط بودن با اعدام حسنعلی منصور دستگیر شد و دو سال به زندان افتاد .
وی در سال 1348 بار دیگر دستگیر شد و شکنجه های فراوانی دید . او از عوامل اصلی انفجار دفتر هواپیمایی ال.عال اسرائیل بود . آخرین بار در سال 1353 دستگیر و به 18 سال زندان محکوم شد . با پیروزی انقلاب اسلامی از زندان آزاد شد ، اولین سمت لاجوردی دادستانی انقلاب اسلامی تهران بود ، او سال ها ریاست سازمان زندان های کشور را بر عهده داشت .
2-نشریه مجاهد ، ش 403 ، ص 1
3- نشریه پیوند ، ش 3 ، شهریور ماه 1377 ، ص 9 ، مقاله هادی شمس حائری
4- گفتگوی علی اصغر غضنفرنژاد جلودار ، پاییز 1377
5- نشریه مجاهد ، ش 434 ، ص 2
6- امیر سپهبد علی صیاد شیرازی در سال 1323 شمسی در شهرستان درگز در استان خراسان به دنیا آمد و پس از تحصیلات دبیرستان وارد دانشگاه افسری شد . وی در سال 1346 موفق به اخذ درجه کارشناسی از دانشگاه افسری گردید و پس از طی دوره تخصصی توپخانه به عنوان استاد در مرکز آموزش توپخنه اصفهان مشغول به تدریس شد . او از مخالفان رژیم شاه بود تا جایی که توسط عوامل آن رژیم دستگیر و زندانی شد .
شهید صیاد شیرازی نقش حساسی در عدم توفیق تجزیه طلبان در کردستان و آزاد سازی خرمشهر ایفا نمود و حضور او در هشت سال دفاع مقدس ، پیروزی های متعددی را برای کشور اسلامی به همراه داشت . وی در تیر ماه 1365 به فرمان امام به عضویت شورای عالی دفاع منصوب شد و در اردیبهشت 1366 به درجه سرتیپی ارتقاء یافت . سپهبد صیاد شیرازی در سال 1368 به سمت معاونت بازرسی ستاد ارتش ، در شهریور 1372 به سمت جانشین رئیس ستاد کل ارتش و در فروردین 1378 از طرف مقام معظم رهبری به درجه سرلشکری نائل آمد که این درجه با افتخار شهادت به سپهبد ارتقاء یافت .
سرانجام امیر سپهبد صیاد شیرازی ، جانشین ستاد کل نیروهای مسلح در بامداد بیست و یکم فروردین 1378 به دست عوامل گروهک تروریستی مجاهدین خلق در تهران به شهادت رسید و در تشییعی باشکوه با حضور رهبر معظم انقلاب اسلامی و انبوه مردم در بهشت زهرا به خاک سپرده شد .
7- همان ، ش فوق العاده ، 21/1/1378 ، ص 1 و 8
8- واژه تصفیه در فرهنگ اطلاعاتی و نظامی عربی به کشتن و ترور اطلاق می شد که رجوی این واژه را در خصوص صیاد شیرازی به کار می برد .
9- برای قضاوت تاریخ ، ص 136 - 105 ، با تلخیص
10- همان ، ص 243 - 215 همراه با گزینش

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب جدید

انتخابات ریاست جمهوری سال 96 و استیصال رهبران مجاهدین 

انتخابات ریاست جمهوری 96 خیلی از واقعیت ها را در مورد مجاهدین به نیز نمایش گذاشت و آنان را بیش از پیش در نزد مردم ایران و ایرانیان خارج از کشور بی آبرو کرد.

اعزام به خارج و بازگشت به ایران

 یکی از شگردهای انجمن ها این است که افراد را هر چه بیشتر و به بهانه های مختلف دور و بر خود نگهدارند تا در مواقع ضروری از آنها به عنوان سیاهی لشگر استفاده کنند و با گرفتن عکس و فیلم بگویند که این همه هواداران ما هستند.

عفو عمومی

 دو هفته بعد دومین گروه بزرگ ایرانی ها سوار بر اتوبوس ها زندان تیف را به مقصد ایران ترک کردند و نزدیک به 500 نفر از جنگجویان مجاهدین خلق که روزگاری علیه حکومت و مملکت شان سلاح کشیده بودند، با عفو عمومی که داده شده بود، دوباره به وطن شان باز می گشتند. 

عراقچی: آمریکا در دام آدرس های غلط و پرونده سازی های گمراه کننده نیفتد

معاون حقوقی و امور بین الملل وزیر امور خارجه گفت: دولت آمریکا در دام آدرس های غلط و پرونده سازی های گمراه کننده ای که از سوی تروریست ها و حامیان منطقه ای آنها برای ترویج ایران هراسی انجام می شود، نیفتد.

شورای مقاومت، وابستگی و هژمونی

بعد از اعلام فاز نظامی و حرکت مسلحانه ناکام مجاهدین خلق، مهمترین اقدام سازمان، خارج کردن ابوالحسن بنی صدر و مسعود رجوی از کشور بود. 

مطالب پربازدید