1 مطلب جدید

تعدادی از این افراد نیز در سال 70 موفق شدند به ترکیه فرار کنند که در مقابل خبرنگاران و رادیوهای خارجی دست به افشاگری زدند . تعدادی دیگر نیز که از طریق شهر رمادیه به ایران بازگشتند و از آزادی و دموکراسی های موجود در زندان رجوی ! برای مردم ایران سخن گفتند .

صمد نظری
مکان هایی که سازمان اجباراً از آنها به عنوان زندان برای نیروهای جدا شده ی خود استفاده می کرد به قرار زیر بود :
- زندان کنار آرامگاه (مهمانسرای مزار)
- زندان بنگالستان واقع در کنار اتوبان
- زندان دانشکده عارفی و ساختمان رادیو
- مقرهای لشگر 15 و 93
- زندان اسکان مجموعه های A . F. G که مختص زن ها و خوانده های جدا شده بود .
- زندان کنار تصفیه خانه که زندان رسمی سازمان است . (1)
- زندان اسکان H که قبلاً مجموعه ی آخر اسکان قرارگاه بود که در سال 70 به صورت قلعه ای نظامی با دیوارهای بلند پیش ساخته ی بتونی به ارتفاع 5 متر محصور شد . (2)
همان طور که قبلاً اشاره شد تعدادی از نیروها که از تابستان 69 در زندان سردار و دبس منتظر تعیین تکلیف یا اعزام به خارج بودند ، مجدداً به زندان های قرارگاه اشرف آورده و به بهانه های مختلف برای جلوگیری از افشای جنایات سازمان در منطقه ی کردنشین عراق ، در قرارگاه نگهداری شدند . رجوی برای توجیهت این رسوایی بزرگ و تغییر جو زندان ها نشستی در قرارگاه برگزار کرد و طی نظر خواهی از مسئولان ، خواست که تکلیف این " کوفیان ! " مشخص شود . تعدادی از نفرات و مسئولان (از جمله رسول مهدلو) به دلیل این که این افراد در زمان جنگ به سازمان پشت کرده بودند ، خواهان اعدام آنها شدند . (3)
رجوی این بار نیز با مظلوم نمایی و دورنگی که شیوه ی همیشگی کارش بود ، مدعی شد که ما هرگز کسی را اعدام نمی کنیم ولی این افراد برای حفظ اسرار سازمان و همچنین حفظ جان رزمندگان در اینجا نگهداری می شوند و بدین طریق به مسئولان پرسنلی در قرارگاه اجازه داد بیش از 1000 نفر از افراد را زندانی کنند .
در خرداد سال 70 پس از این که ارتش عراق جنبش مردم عراق را سرکوب کرد ، قرارگاه دبس در کرکوک مجدداً در اختیار سازمان قرار گرفت . سازمان نیز زندانیان خود را با وعده ی اعزام به خارج مجدداً به وسیله ی اتوبوس و کامیون به زندان دبس منتقل و تعدادی از متأهلین را در مجموعه ی اسکان H و تعدادی از خانم های جدا شده را نیز در مجموعه های F و G مستقر کرد . مابقی را که غالباً سربازان اسیر زمان جنگ ایران و عراق بودند و به سازمان پیوسته بودند با چند دینار پول عراقی روانه ی اردوگاه شهر رمادیه عراق کرد تا از طریق UN مجدداً درخواست پناهندگی کنند .
تعدادی از همین افراد هنگام درد و دل با خود من در زندان می گفتند چند سال است که در زندان دبس به سر می بریم ، ولی تا به حال هیچ اقدامی برای اعزام ما نکرده اند . تعدادی از آنها می گفتند که چون ما جزء آن دسته اسرای پیوسته از اردوگاه عراقی هستیم که اسم مان در لیست صلیب سرخ (UN) نیست و کارت اسارت نداریم ، سازمان به دلیل ترس از لو رفتن این قضیه ما را آزاد نمی کند !
یکی ازآنها می گفت ما تا به حال چندین نامه برای رجوی نوشتیم و خواستار تعیین تکلیف مان شدیم ، ولی هر بار پاسخ این بود که اگر مایل نیستید در مهمانسرای سازمان بمانید ، می توانید به اردوگاه قبلی خود (یعنی اردوگاه عراقی) بروید . او می گفت رفتن ما به معنی نابودی ماست ، برای همین قبول نکردیم و از ترس مرگ به تب راضی شدیم .
تعدادی از آنها که فهمیده بودند من عضو سابق سازمان هستم با دخیل بستن به من می گفتند تو نامه ای برای رجوی بنویس و از او بخواه که تکلیف مان را روشن کند ، غافل از این که من نیز مانند آنها بودم و به کسی نیاز داشتم که شفاعتم را بکند .
• اعتراض ، اعتصاب :
در همین دوران زندانیانی که مجدداً به دبس برگردانده شده بودند در حرکتی دسته جمعی خواهان اعزام به خارج شدند و به صورت دسته جمعی در محوطه ی زندان دست به تحصن زدند . مسئولان زندان که از این حرکت به وحشت افتاده بودند ، تصمیم گرفتند تحصن آنها را بشکنند و به دستور مستقیم محسن رضایی ، مسئول ستاد پرسنلی سازمان در سال 70 ، خودروی جیپ لندکروزی با سرنشینی زنی به نام مریم با سرعت به میان آنها رفت و بدین طریق جواب اعتراض زندانیان متحصن داده شد .
این افراد نیز غالباً از افراد مجرد یا متأهل و از اعضا یا فرماندهان دسته ، گردان ارتش سازمان بودند که اغلب بر سر مسئله ی انقلاب و طلاق مسئله دار و با شروع حمله ی عراق به کویت و به بن بست رسیدن کامل استراتژی جنگ و صلح رجوی ، از سازمان جدا شدهت بودند .
در ماههای بعد نیز تعدادی از زندانیان و خانواده هایی که حاضر نشده بودند بچه های کوچک خود را به خارج اعزام کنند به شهر رمادیه عراق فرستاده شدند تا شاید زیر فشار ناشی از تحریم اقتصادی و مالی بر سر عقل آیند و به سازمان بپیوندند . بنا به گفته ی یکی از اعصضای سابق سازمان (4) که خود نیز مدتی در شهر رمادیه عراق آواره بود ، تعداد زیادی از این افراد به دلیل فقر مالی و بیکاری موفق به تأمین معاش خود نمی شدند و موارد زیادی مشاهده می شد که برای تأمین غذاای بچه های خود از سطل آشغال پوست پرتغال جمع می کردند یا به همراه زن و بچه هایشان در کنار خیابان سیگار می فروختند تا محتاج نامردمانی چون رجوی نشوند !
گروهی نیز از طریق مرز کشور اردن به اسرائیل پناهنده شدند که در مسیر رفت یک نفر در اثر تیراندازی سربازان اسرائیلی کشته شد و خود رسوایی دیگری در همان موقع برای سازمان بجا گذاشت . رجوی در موضع گیری خود گفت که آنها از ما نیستند . ما را با اسرائیل چه کار ؟ در صورتی که من خود در زندان دانشکده با آنها هم اتاق بودم ، آنها از بهترین بچه های لشگرها بودند . تعدادی از آنها نیز مدت ها به جرم هواداری از سازمان در ایران زندانی بودند .
از جمله این افراد که زیر فشار زندان های مجاهدین و شهر رمادیه عراق از طریق مرز اردن به اسرائیل پناهنده شدند : محمد صادق اهل شهر مهران ، بهروز از لرستان ، تورج آقامحمدیان اهل تهران و رنجبر و همچنین اردشیر نصیری که مدت ها در سال های 66 و 67 در سیستم شنود و اطلاعات سازمان در شناسایی کار می کرد و در عملیات آفتاب تحت مسئولیت من بود که ظاهراً در اسرائیل ماندگار شد .
تعدادی از این افراد نیز در سال 70 موفق شدند به ترکیه فرار کنند که در مقابل خبرنگاران و رادیوهای خارجی دست به افشاگری زدند . تعدادی دیگر نیز که از طریق شهر رمادیه به ایران بازگشتند و از آزادی و دموکراسی های موجود در زندان رجوی ! برای مردم ایران سخن گفتند .
سرانجام رجوی مجبور شد در پیامی رادیویی موضع گیری و افشاگری های زندانیان خود را رد کند و آنها را پاسداران رژیم بخواند ! در صورتی که آنها فقط به گوشه هایی از واقعیت های موجود در مناسبات سازمان اشاره کرده بودند .
در این دوران من نیز در زندان دانشکده در قرارگاه اشرف بودم ، طی چندین گزارش و یک بار در حضور یکی از مسئولان پرسنلی خواستم که یا مرا اعزام یا تکلیفم را مشخص کنند . بالاخره روزی مسئول پیگیری و اعزام نفرات زندان از طرف مسئولان بالاتر به من جواب داد که " تو یکی تا سرنگونی رژیم ایران مهمان ما خواهی بود و در همین جا می مانی ." بعد از آن مرا به زندان بنگالستان منتقل کردند تا بقیه ی مدت مهمانی ام ! را در آنجا به سر برم .
• چاره ای دیگر :
تصمیم دیگری گرفتم و برای رهایی از این اسارت در گزارشی کتبی درخواست کردم مجدداً به سازمان برگردم تا در فرصت مناسب از چنگشان فرار کنم . بعد از چند روز محسن رضایی به محل زندان آمد . موضوع را به صورت شفاهی به او گفتم و او در جوابم گفت : " می پذیرم ، ولی به عنوان رزمنده ی ارتش ."
سپس از مجید عالمیان که آن موقع مسئول زندان بنگالستان بود فرمی خواست و آن را به من داد تا پر کنم . این فرم پذیرش و پرسنلی ارتش بود ، پس از پر کردن فرم لباسم را عوض کردم ، محسن به من گفت به همراه مهدی خدایی صفت که آن موقع مسئول فرهنگی بود به قسمت فرهنگی می روی و بقیه ی کار را او برایت مشخص می کند .
ابتدا به قسمت انبار رفتم و سپس به قسمت چک و آرشیو نوار منتقل شدم . معمولاً سازمان افراد مسئله داری را که در مرحله ی جدایی و بریدن از سازمان هستند و مستمر در حال فکر و خیال اند به این قسمت مس فرستد تا با کار مستمر در قسمت فرهنگی و دیدن نوارهای مختلف کارتون ، فیلم ، رقص و آواز از آن فضای فکری و حالت مسئله داری خارج شوند .
در این مقطع اغلب اعضای سازمان که از زندان بر می گشتند یا در حال رفتن و اعزام بودند ، چنین مسیری را طی می کردند . پس از آن به قسمت چاپخانه ی سازمان(5) منتقل شدم و به عنوان اپراتور و مسئول اجرایی چاپخانه تا زمستان همان سال آنجا ماندم .
• افشاگری :
در زمستان سال 70 تعدادی از افراد جدا شده از سازمان که از طریق مرز زمینی به ایران برگشته بودن با افشاگری پرده از وضعیت آشفته و به هم ریخته ی مناسبات داخلی سازمان برداشتند و از بریدن تعدادی از مسئولان سازمان صحبت کردند که از شبکه های تلویزیونی ایران پخش شد .
سازمان طی اطلاعیه ای که در ستاد رجوی و با همکاری تعدادی از مسئولان ستاد سیاسی تهیه شد ، قصد داشت پوچ و دروغ بودن این ادعاها را نشان دهد . آنها تصمیم داشتند پس از تهیه ی اطلاعیه ، آن را در چاپخانه ی پرسنلی تکثیر و در جاهای مختلف و خارج ارسال کنند . به همین منظور یک روز که مشغول چاپ بولتن بودم ، سهیلا صادق مسئول ستاد پرسنلی تلفن کرد و گفت " سریع بیا ستاد ، اطلاعیه ای هست که باید چاپ کنی . "
من به دفتر ستاد مراجعه کردم و از مریم فضل مشهدی اطلاعیه ی مادر را گرفتم و برای چاپ به چاپخانه بردم . در چاپخانه قبل از تکثیر ، آن اطلاعیه را خواندم که به نظرم سر تا پا دروغ و کذببود و اطلاعیه را تعدادی از مسئولان سازمان (محمود ائمی ، محمود عطائی ، مهدی ابریشمچی ، مهدی افتخاری و ...) در رد افشاگری تلویزیونی جدا شدگان صادر کرده بودند ، اما من خود شاهد بریدن تک تک این افراد بودم .
خود شاهد وضعیت به هم ریخته ی مهدی افتخاری بودم که همان موقع برای آموزش رزم انفرادی در موضع هوادار و رزمنده به کنار چاپخانه می آمد و به همین دلیل اطلاعیه را چاپ نکردم و به کارهای دیگر پرداختم . بعد از مدتی سهیلا زنگ زد و سراغ اطلاعیه را گرفت که من گفتم در حال تهیه ی زینگ آن هستم ، ولی در آن تناقض دیده ام ، که سهیلا گفت : بگو .
گفتم محتوای اطلاعیه واقعی نیست . همه مان می دانیم که مهدی افتخاری بر سر مسئله ی انقلاب از سازمان جدا شده است ، ولی شما اطلاعیه را به نام او صادر کردید ! اگر او بعد برود و افشاگری کند چه ؟ بلافاصله سهیلا ناراحت شد و گفت : " اینها به تو مربوط نیست ." و گوشی را قطع کرد و بلافاصله مریم فضل را که مسئول مستقیم من بود به چاپخانهت فرستاد و اطلاعیه ی مادر و حتی زینگ های گرفته شده را با حالت تندی جمع کرد و برد و بعد همان اطلاعیه را چاپ و پخش کردند . بیچاره محمود عطائی و مهدی افتخاری که حتی روح شان از صدور چنین اطلاعیه ای خبر نداشت !
همان طوری که قبلاً اشاره کردم ستاد پرسنلی محل ورود و خروج اعضا و مسئولان بریده بود . در این مدت که در پرسنلی بودم تعدادی از مسئولان مسئله دار و بریده ی سازمان در آنجا مشغول کار بودند که هر کدام در مقطعی در این فاصله مسئولم شدند . از مهدی خدایی صفت که از دیر وقت میرزا بنویس رجوی بود تا محمد حیاتی و قاسم کاظم زاده و مجید عالمیان .
آنها به دلیل فشارهای روحی و فکر و خیال تا دیر وقت خوایشان نمی برد و صبح ها بعضاً بدون نماز تا ساعت 9 می خوابیدند و بعد از آن نیز با سر و کله ی پف کرده و عصبانی به سر کار می آمدند ، که حداقل تا قبل از میل فرمودن صبحانه یا دهی(6) کسی جرأت نداشت با آنها تماس برقرار کند . آنها که از مسئولان پرسنلی و از زندان ها آمده بودند ، خود از همه بریده تر بودند .
بالاخره در این دنیای پر از دوگانگی و تناقض تا زمستان ال 70 را در پرسنلی به سر کردم . در این مدت نیز چندین بار طرح فرار را ریخته بودم ، ولی هر بار موفق نمی شدم . مسئولان نیز به من شک داشتند و با بی اعتمادی با من رفتار می کردند . آنها از من کار می کشیدند و مسئولیت اجرایی زیادی به من می دادند ، ولی همیشه یک نفر را تحت عنوان مسئول بالای سرم می کاشتند .
فشار عجیبی روی من بود ، ولی هیچوقت ابراز نمی کردم . مستمراً به امداد پزشکی قرارگاه مراجعه می کردم و قرص های آرام بخش و والیوم 10 می گرفتم تا شب ها خوابم ببرد . بالاخره 8 الی 9 ماه در چنین وضعیتی در پرسنلی به سر بردم و تقاضا کردم به محروها فرستاده شوم .
• تعمیرگاه ارتش عراق !
ارتش عراق در سال 69 ادوات جنگی زیادی در اختیار سازمان گذاشت ، به طوری که اکثر پارکینگ های زرهی و خودروی سازمان در قرارگاه مملو از تانک های T55 و T65 و توپ های 130 ، کاتیوشاهای اورال روسی و داک رومانی ، خوروهای آیفا ، خودروهای نظامی نفربر یومن ماک آلمانی و همچنین مهمات زیادی در انبارها و سوله های قرارگاه بود . به طوری که آمار خودروها و تانک و نفربرهای موجود در قرارگاه چند برابر آمار رزمندگان سازمان بود !!
خاطرم هست در تابستان سال 69 در لشگر 26 ، کمال (علی نقی حدادی) مدتی مسئول تعمیرگاه و ترابری لشگر و نگهداری عملیاتی بود . به جز تعداد مشخصی از آیفاهای دست دوم که برای کارهای جاری لشگر استفاده می شدند ، مابقی بعد از چک و سرویس عملیاتی در پارکینگ مخصوص پارک و نگهداری می شد . همین امر درمورد تانک های T65 چینی و T55 و T65 روسی نیز صادق بود که در لشگر جلیل (مهدی مددی) تعداد قابل توجهی از آنها ، پس از آن که چک و سرویس شدند ، در پارکینگ زرهی لشگر مستقر و روی آنها چادر کشیده می شد .
تعداد زیادی موشک انداز کاتیوشا به محورها و لشگرها داده شده بود تا سرویس و نگهداری شود . به سیستم پشتیبانی و مهمات قرارگاه خودروهای زیادی از نفربر و مهمات بریو من ماک داده شد که مستمراً سرویس و نگهداری می شد . مهمات های زیادی چون کاتیوشا و گلوله ی توپ و تانک در قرارگاه و انبار نگهداری می شد . جالب این که در مقابل سؤالات بچه ها که این سلاح ها از کجا تهیه می شود ، مسئولان و از جمله خود رجوی پاسخ می دادند و که این سلاح ها از سپاه عراق قرض گرفته شده است و بعد از سرنگونی باید آنها را پس بدهیم !! او همیشه بر حفظ و نگهداری آنها تأکید داشت .
بالاخره با آغاز حمله ی غیر منتظره ی ارتش عراق به کویت ، فرماندهان سپاه عراقی که از قبل در جریان کار بودند، به دنبال سلاح های قرضی خود آمدند . در عرض چند روز تمامی سلاح های زرهی ، توپ های 130 ، تانک های T65 چینی و تانک های T55 ، آیفاهای پارک شده در پارکینگ ها ، کاتیوشاهای سرویس شده ، مهمات انبار شده و ... را که نفرات سازمان طی چند ماه در حال تعمیر ، سرویس و چک عملیاتی آنها بودند ، بردند تا در جنگ کویت از آنها استفاده کنند و فقط وسایل و ادواتی را که از سال های قبل در اختیار سازمان بود در قرارگاه جا گذاشتند و بدین طریق عراق غیر مستقیم از نیروهای سازمان در امر آماده سازی جنگ کویت استفاده کرد .
• رژه ، قدرت نمایی کاذب رجوی :
پس از بریدن تعداد قابل توجهی از اعضا و نیروهای سازمان در سال های 69 و 70 و افشاگری های آنها در خارج و کمک به سرکوبی جنبش مردم عراق ، فضای سیاسی موجود به میزان قابل ملاحظه ای در سطح جهانی و داخلی به ضرر سازمان چرخید . رجوی برای قدرت نمایی مجدد و انحراف اذهان از مسائل داخلی سازمان ، در پاییز سال 70 رژه ای توخالی ترتیب داد و با رنگ و لعاب تانک های اهدایی صاحبخانه و دوستان ، ستونی از خودروها و تانک ها را در مقابل خبرنگاران خارجی به حرکت در آورد تا بدین طریق آبروی بر باد رفته ی خود را باز گرداند .
سازمان که تعداد قابل توجهی از رزمندگان و فرمادهان دسته و تانک های او طی دو سال گذشته از آن جدا شده بودند ، با کمبود شدید نیرو مواجه شد و تانک ها و سلاح های خود را با حداقل سازماندهی ممکن به صحنه آورد و برای رفع کمبود نیرو ، از نفرات خود در چند مرحله و در سازماندهی مختلف استفاده کرد تا قدرت نمایی کذایی او در مقابل خبرنگاران کامل شود . (7)
فیلم هایی از این رژه هم که از چند زاویه ی مختلف تهیه شده بود به هم مونتاژ و برای هواداران خارجه نشین یا خبرنگاران خارجی نمایش داده شد تا قدرت پهلوان پنبه های رجوی را بشناسند که فقط موظفند با تانک های خود پنجره ی خانه های مردم محروم و کردنشین شهر طوز را نشانه روند ، یا با شلیک صفر درجه ی موشک های کاتیوشا ، زحمت کشان و مدافعان شهر کفری را پودر ، یا با شلیک کالیبر 23 ، کمر مدافعان کرد عراقی را در دهکده های اطراف خانقین به دو نیم کنند . (8)
• سال 71 سال آموزش یا پر کردن وقت افراد ؟
به دنبال پیمان استراتژیکی ! (9) رجوی و صدام در سال 71 نیروهای سازمان عملاً در اختیار دولت عراق قرار گرفتند و در بسیاری از موارد جزئی از ارتش عراق محسوب می شدند ، لذا در شکل نظامی نیز می بایست با ارتش عراق یکی شوند تا زبان فرماندهان ارتش عراق برایشان گویاتر شود .
به همین منظور فرماندهان ارتش عراق تلاش می کردند نیروهای سازمان را در تمام سطوح آموزش دهند . از سال 71 فرماندهان ارتش عراق مسئولیت های جدیدی را در آموزش های نظامی نیروهای سازمان به عهده گرفتند و همانند مستشاران نظامی در دوره هیا مختلف ، به شکل تئوری و عملی ، سلاح ها و تاکتیک های مختلف تهاجم و تدافع را در دسته های مختلف به آنها آموزش می دادند .
این آموزش ها در رده های مختلف از پایین تا سطح فرماندهی سپاه بود که در پایان هر دوره نیز نیروها باید به طور عملی مانور می دادند . مسئولان نیز منتظر چنین فرصتی بودند تا با این آموزش ها و مانورهای شیر ، پلنگ و سگ و روباه و گربه وقت بچه ها را پر کنند تا ذهن آنها دنبال سؤالاتی نرود که منجر به مسئله داری و در نهایت بریدن از سازمان شود .
در سال 71 ، چنان وقت افراد پر بود که از بیدار باش صبح تا خاموشی شب حتی فرصت نداشتند کارهای فردی خود را انجام دهند ، مسئولان حتی روز تعطیل نیز برای افراد برنامه ریزی می کردند تا فرصتی برای خلوت و فکر کردن نداشته باشند .
• تشکیل ستاد داخله ، استراتژی جدیدتر :
ارتش سازمان که حقاً زائده ی جنگ عراق و ایران بود ، پس از آتش بس دیگر توان و اجازه ی هیچ عملیاتی را در داخل ایران نداشت و به همین علت مشروعیت کاذب سیاسی و نظامی خود را در سطح داخلی و خارجی از دست داد و جز مانورهای توخالی ، عملاً در خاک ایران اقدامی صورت نداد . سازمان که از سال 65 تمامی انرژی خود را صرف جذب نیرو از داخل ایران و خارج و تهیه ی تجهیزات برای ارتش خود کرده بود ، هیچ دستاوردی در جهت سرنگونی نظام ایران نداشت .
به همین علت اعضا و هواداران با انبوهی از سؤالات و شک و ابهام درباره ی ضرورت تشکیل و حتی وجود ارتش در سازمان روبرو شدند . بدین علت مسئولان سازمان فیلی دیگر هوا کردند و برای نشان دادن حیات ارتش ، ستادی به نام " ستاد داخله " را علم و با هیاهوی تشکیل یگان های تکاور و کماندو سعی کردند استراتژی جدید " زدن شاهرگ حیاتی رژیم " یعنی انفجار لوله های نفتی و پالایشگاه ها و سایر منابع اقتصادی کشور را عملی کنند .
این عمل نیز که بعد از جنگ کویت در سال 70 و به منظور زیر فشار قرار دادن دولت ایران بود با صلاحدید و دستور ژیم صدام انجام شد که پس از چند عملیات ناموفق یگان های سازمان با تهاجم هوایی متقابل نیروهای جمهوری اسلامی و اطلاعیه های هشدار دهنده ی ایران به وزارت خارجه عراق متوقف شد . شاید رجوی با این شیوه می خواست رژیم ایران را فلج کند ، تا مردم ایران قیام کنند و ارتش او از بغداد به تهران بیاید و تیر خلاص را بزند .
__________________________________
1- در سال 70 تعدادی از خبرنگاران خارجی را به این زندان آوردند تا چند اسیر ایرانی را که در جنگ های مرزی شهر خانقین دستگیر شده بودند به آنها نشان دهند و مسیرهای ورودی مجموعه های اسکان و اسکان H را بستند تا خبرنگاران خدای ناکرده هوس نکنند به آن طرف ها سری بزندد که رسوایی بزرگی پیش خواهد آمد !
2- به علت بلند بدون دیوار زندان H و سیم های خاردار چند لایه و برج های دیده بانی بلند و سیم های خاردار اطراف آن این محل شبیه قلعه ی نظامی خاصی شده بود که از بیرون چنین به نظر می رسید که پایگاه یا تأسیسات مهم اتمی و استراتژیکی در این محل نگهداری می شود ، به همین دلیل در زمستان سال 70 تعدادی از بازرسان بین المللی سلاح اتمی که از منطقه ی خالص بازدید می کردند متوجه زندان H می شوند و برای بازرسی آن از ارتفاع پایین با هلیکوپتر (سفید UN) چند بار روی آن گشت می زنند و متوجه زندانیان می شوند و سپس آنجا را ترک می کنند . همین موضوع در مورد زندان رسمی کنار تصفیه خانه آب نیز در سال 71 اتفاق افتاده بود و هلیکوپتر آنقدر در ارتفاع پایین روی زندان گشت زد که یک بار نزدیک بود با تیر یکی از دگل های برق تصادف کند .
3-نوار نشست را بعداً برای ترساندن جدا شدگان و سایرین به همه نشان دادند تا شاید بدین طریق جلوی اعتراضات و اعتصابات زندانیان را بگیرند .
4-محسن ساری اصلانی
5-چاپخانه بخشی از سیستم پرسنلی سازمان بود ، در تابستان سال 70 مسئولیت ستاد پرسنلی با سهیلا صادق بود که مسئول دفترش مریم فضل مشهدی در آن موقع از خارج آورده شده بود تا انقلاب کند .
6-دهی عبارت بود از خوراک مختصری مانند چای و خرما که در ساعت 10 صبح به نیروها می دادند .
7-بر اساس اظهارات چند تن از نفرات پرسنی و مشاهدات خود من ، تعداد قابل توجهی ازنفرات سازمان با تعویض لباس در طول مدت رژه در 2 و 3 و بعضی تا 4 رژه شرکت داشتند . یکی از نفرات پرسنلی به من گفتته بود که ابتدا در نیروهای پیاده رژه لباس پلنگی بر تن د اشتند ، پس از رژه سریع با خودروها و از مسیر خروجی و خاکی به لشگر 49 آمدند و لباس عوض کردند و به عنوان خدمه ی آیفاهای پشتیبانی رژه رفتند و بعد از آن نیز با همان لباس در سازماندهی یگان دیگری شرکت کردند . او که نمی دانست من به دلیل مسئله دار بودنم فقط یک بار در رژه شرکت کرده ام ، به من گفته بود مگر شما هم چند بار نرفتید ! اکثر بچه ها چند بار رفتند ! تعداد زیادی از فرماندهان نیز بعد از ایفای نقش خود در مواضع مختلف قرار می گرفتند و از جلوی جایگاه رژه می رفتند . البته تعدادی از تریلی های کمر شکن در آن مقطع کرایه ای بودند و تانک ها و نفربرها را نیز از ارتش عراق گرفتند . (در واقع ارتش عراق این تانک ها را به رجوی قرض داده بود)
8-.عملکرد رزمندگان رجوی در جریان کرد کشی بهار 70 در کردستان عراق
9-.پس از خوش خدمتی های رجوی به صدام در سرکوبی جنبش عراق در سال 70 ، صدام درصدد برآمد پیمانی استراتژیکی با سازمان ببندد . رجوی و صدام در طی نشسیتی در بغداد ضمن بررسی های اولیه به این نتیجه رسیدند که آنها با داشتن دشمنان مشترک داخلی و خارجی و تاکتیک های مشترک مبارزات سیاسی و نظامی علیه دشمنان ، استراتژی مشترکی دارند و برای این که هر چه زودتر به هدف برسند ، لازم است با هم از نظر استراتژیکی هم پیمان شوند . رجوی این موضوع را در نشست سالانه در پاییز 71 در قرارگاه بدیع طرح کرد و ضمن تعریف و تمجید از صاحبخانه گفت که از این به بعد هر کس به صدام چپ نگاه کند با ما طرف است !!

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب جدید

نهادهای حقوق بشری به دنبال پاکسازی سوابق سیاه گروهک تروریستی مجاهدین

سخنگوی شورای عالی امنیت ملی با بیان اینکه بیشترین تعداد شهروندان و مسئولان ایران توسط گروهک تروریستی منافقین ترور شده‌اند، گفت: اما نهادهای حقوق بشری بدون توجه به این مسئله، سعی دارند سوابق سیاه آنان را پاکسازی کنند.

محاکمه عضو سابق گروهک منافقین به اتهام قتل

عضو سابق گروهک منافقین که بعد از برقراری رابطه پنهانی با زنی جوان شوهر او را به قتل رسانده بود درحالی‌که پیش از این در دادگاه انقلاب به اتهام محاربه و جاسوسی به اعدام محکوم شده بود این بار در دادگاه کیفری به اتهام قتل محاکمه شد.

انگلی به نام "منافقین" نمی‌تواند به ترامپ کمکی کند

یک پایگاه اینترنتی آمریکایی نوشت: دولت جدید آمریکا نباید سیاست خارجی خود را با هوس‌های یک گروه تروریستی (منافقین) همسو کند، زیرا این به معنای دشمنی دولت آمریکا با مردم ایران است، که عمیقاً از این گروه متنفر هستند.

ولخرجی های گروهک منافقین در راه کسب حمایت

سازمان تروریستی منافقين، باز هم سر کیسه را شل کرده و این‌بار کابینه و نزدیکان ترامپ از حاتم‌بخشی‌های آنها بهره‌ می‌برند. خبرگزاری آسوشیتدپرس در گزارشی افشاگرانه نوشته: «الین چائو»، وزیر حمل‌ونقل آمریکا، دو سال قبل برای یک سخنرانی پنج‌دقیقه‌ای از سازمان…

مصونیت قضایی گروهک تروریستی منافقین از سوی کشورهای غربی را رفع کنید

دبیر ستاد حقوق بشر در نامه به موگرینی درباره مجاهدین مصونیت قضایی گروهک تروریستی منافقین از سوی کشورهای غربی را رفع کنید

مطالب پربازدید