دیدگاه

سربازان آمریکایی تا نیمه های ماه تیر سرگرم ساخت زندانی جدید و بزرگ تر بودند. زندانی با حفاظ های امنیتی بیشتر، خاکریزهای بلندتر و 5 لایه سیم خاردار. هوا داغ بود، همراه با بادهای سوزنده و گرد و خاک تند. با پوست و گوشتمان معنای بردگی در عصر نظم نوین را حس می کردیم و خرابی های همیشگی و آگاهانۀ ژنراتور برق هم همچنان ادامه داشت.

سرگذشت من با مجاهدین خلق

روز دوشنبه یکم اسفند ماه 1384، مصاحبۀ ویدئویی با UN آغاز شد که از طریق ماهواره انجام می گرفت. مصاحبه گرها به همراه مترجم در دفتر اروپایی سازمان ملل در شهر ژنو سوئیس بودند و ما را دو نفر، دو نفر به کمپ آمریکایی ها می بردند تا از طریق ویدئو کنفرانس با آنها صحبت کنیم. هر مصاحبه حدود چهار ساعت به درازا می کشید و بیشتر شبیه بازجویی بود. با پرسش هایی مانند: چرا به سازمان پیوستی؟ چرا از سازمان جدا شدی؟ چرا به ایران نمی روی؟ بالاخره یک پرسش کلیدی و آن این که نظرت دربارۀ مبارزۀ مسلحانه چیست؟
در اواخر اسفند دو روز طوفان شن و خاک داشتیم که باعث قطع مصاحبه ها شد. یکی، دو روز گذشت که صدایم زدند و گفتند می بایست برای مصاحبه بروی. من و "احمد مینایی" که بچۀ تهران بود به همراه دو سرباز آمریکایی سوار خودرویی شدیم و به کمپ آنها رفتیم. ساعت 30/9 صبح مصاحبه شروع شد و تا ساعت 30/14 ظهر طول کشید. بعد از پایان مصاحبه هم به همراه همان سربازان مجدداً به زندان تیف بازگشتیم.
در اواخر فروردین 85، مصاحبه ها به پایان رسید و گفتند تا دو هفتۀ دیگر پاسخ می دهند. در همان روزها شماری از نظامیان بلغارستان در زندان تیف به کمک ارتش آمریکا آمدند. نیروهای آمریکایی برای آموزش نیروهای بلغاری، فشار به زندانیان را افزایش دادند. برای نمونه شماری از زندانیان را به سلول انفرادی فرستادند تا بلغاری ها یاد بگیرند!
روز سه شنبه 12 اردیبهشت، دو نفر دیگر از زندانیان راهی ایران شدند. یکی از این دو نفر همسر "آرام گفتاری" بود. آرام گفتاری در سال 1376 به مجاهدین پیوست. دو سال پس از پیوستن آرام و همسرش به سازمان، آرام در مأموریتی با مأموران وزارت اطلاعات درگیر و در تهران کشته شد. در تشکیلات از آرام به عنوان یک قهرمان یاد می کردند و حالا همسر او که نمونه ای از یک عنصر اجتماعی بود و بنا به جبر عاطفی در تشکیلات مانده بود، پس از هشت سال سردرگمی در میان مجاهدین و بنا به گفتۀ خودش به خاطر فرزندشان تصمیم می گیرد که از مجاهدین جدا شود.
مجاهدین به او 50 دلار دادند تا خرج فرزندش کند. زندانیان تیف از راز این 50 دلار سر در نیاوردند. بنابراین عده ای دست به دست هم دادند و مبلغی نزدیک به هفت هزار دلار برایش جمع کردند. همسر آرام هم ضمن تشکر گفت: " آن پنجاه دلار را برای مجاهدین پس می فرستم."
"مرضیه قرصی" همسر قهرمان مجاهدین در روزهای آخر جدا شدن از سازمان و انتقال به ایران با دلی رنجیده از آنها به وطن بازگشت. او می گفت در روز 25 فروردین ماه نامۀ اعتراضی به سرهنگ نورمن نوشتم، مبنی بر این که مسئولان سازمان مجاهدین طلاها و مقدار زیادی پول و شناسنامه ام را هنگام انتقالم به قسمت آمریکایی ها ندادند.
مسئولان سازمان لحظاتی قبل از خروج از قرارگاه اشرف از من تعهد کتبی گرفتند که پول همسرم آرام، طلاها و شناسنامه ام را از سازمان تحویل گرفتم. اما به قول خود عمل نکرده مرا فریب دادند و به من گفتند: وقتی به قسمت آمریکایی رفتی، آنها را به تو خواهیم داد.
وی ادامه می دهد: خانم سرهنگ نورمن با خوشرویی نامه را از من تحویل گرفت و قول داد که موضوع را بررسی کند. فردای آن روز سرهنگ نورمن پیش من آمد و گفت: "رفتم به قرارگاه اشرف و دربارۀ خواسته و اعتراض شما با فرماندهان مجاهدین صحبت کردم، ولی آنها تعهدنامه ای را که با دست خط شما نوشته شده و امضای شما نیز زیر آن بود به من نشان دادند و گفتند که مرضیه قرصی دروغ می گوید و این هم سند و مدرکی که از او گرفته ایم."
از این که رو دست خورده بودم خیلی ناراحت شدم و به خانم سرهنگ نورمن گفتم: "آنها قبل از این که طلا، پول ها و شناسنامه ام را به من بدهند حین انتقال به قسمت آمریکایی مرا مقابل عمل انجام شده قرار دادند، آنها گفتند اگر این تعهد کتبی را بنویسی و امضا کنی، به محض انتقال به قسمت آمریکایی اموالت را به شما پس می دهیم."
به خانم نورمن تأکید کردم آنها به زور از من امضا گرفتند، ولی به قول خودشان عمل نکردند و در این مدتی که اینجا هستم اموالم را به من پس ندادند. خانم سرهنگ نورمن خیلی ناراحت شد و گفت: "ما همۀ شگردهای سازمان را می دانیم، اما چون شما به آنها سند داده ای متأسفانه ما خیلی نمی توانیم وارد این موضوع شویم." به خانم نورمن چیزی نگفتم، سرم را انداختم پایین و خانم سرهنگ نورمن نیز دستش را به مهربانی بر شانۀ من گذاشت و رفت.
روز چهارشنبه 27 اردیبهشت، UN پاسخ مصاحبه ها را اعلام کرد. از مجموع 190 زندانی، حدود 20 نفر واجد شرایط پناهندگی شناخته نشدند. در واقع همۀ کسانی که مبارزۀ مسلحانه با رژیم را تأیید کرده بودند به دلیل خشونت طلب بودن توسط UN رد صلاحیت شدند. نفرات ردشده روز پنجشنبه 28 اردیبهشت درخواست بازنگری خود را دادند.
روز یکشنبه 31 اردیبهشت نامه ای از UN به دستمان دادند که در آن وضع حقوق پناهندگان را توضیح داده بودند و این که سازمان ملل قادر به حمایت از پناهندگان نیست و با دولت آمریکا توافق کرده تا وقتی که در عراق هستند زیر نظر ارتش آمریکا و در زندان تیف بمانند. بنابراین سازمان ملل نهادی بود که پیش برندۀ سیاست های پنتاگون و سیا شده بود. ادامۀ حبس ما در برزخ تیف به خاطر ناتوانی سازمان ملل نبود، بلکه از نتایج توافق سازمان ملل با دولت آمریکا ناشی می شد.
روز چهارشنبه سوم خرداد، زندانیان در یک نشست ویدئویی با آقای "هاوشاولن" نمایندۀ سازمان ملل شرکت کردند. او در این دیدار به روشنی گفت: "مشکل شما این است که چون پیش از این عضو یک سازمان تروریستی بوده اید، خروج شما از عراق بدون کمک آمریکا شدنی نیست."
هاوشاولن هم شده بود سخنگوی کاخ سفید و پنتاگون. سرهنگ ارتش آمریکا نمایندۀ UN شده بود، ما هم تروریست بودیم، زیرا از مجاهدین جدا شده بودیم! مریم رجوی و رهبران مجاهدین هم در فاکس نیوز و پاریس و لندن آزاد بودند و آزادی خواه! به راستی که شگفتا! اینها افکاری بود که هر روز در ذهن زندانیان تیف می گذشت.
سربازان آمریکایی تا نیمه های ماه تیر سرگرم ساخت زندانی جدید و بزرگ تر بودند. زندانی با حفاظ های امنیتی بیشتر، خاکریزهای بلندتر و 5 لایه سیم خاردار. هوا داغ بود، همراه با بادهای سوزنده و گرد و خاک تند. با پوست و گوشتمان معنای بردگی در عصر نظم نوین را حس می کردیم و خرابی های همیشگی و آگاهانۀ ژنراتور برق هم همچنان ادامه داشت.
روز چهارشنبه 21 تیر، سازمان ملل برای دومین بار به چهار نفر از زندانیان تیف پاسخ منفی داد. در متن این پاسخ آمده بود که چون آن زندانیان به عنوان اعضای ارتش آزادیبخش هنوز به مبارزۀ مسلحانه اعتقاد دارند، پناهنده شناخته نمی شوند. روز پنجشنبه 29 تیر، نمایندگان زندان تیف یک ملاقات ویدئویی با نمایندۀ سازمان ملل داشتند و مسئولان UN به استناد اظهارات افسران ارتش آمریکا به صراحت اعلام کردند که زندان تیف جای خوبی است!
روز سه شنبه 10 مرداد، سرهنگ ارتش آمریکا یا همان نمایندۀ UN رسماً به ما گفت: "دولت عراق اجازۀ خروج شما را نمی دهد!" تا آن روز نمی دانستیم که دولت عراق هم رسمیت دارد، زیرا همواره شنیده بودیم که عراق بخشی از خاک آمریکاست و البته همه خواهان خروج مجاهدین از عراق بودند و جز آمریکا و خود سازمان.
روز پنجشنبه 19 مرداد، زندانیان تیف دست به یک تحصن اعتراضی در برابر درب بزرگ زندان زدند. ماجرا از آنجا آغاز شد که نیروهای آمریکایی خبرنگاری را به درون محوطۀ زندان آوردند، اما به زندانیان اجازۀ گفتگو با خبرنگار را ندادند و یک تحصن اعتراضی آغاز شد. همان شب سرهنگ "پلمبو" به زندان آمد و خود را مسئول حفاظت زندان اشرف معرفی کرد و قول داد نماینده ای از وزارت خارجه ی آمریکا را به زندان تیف بیاورد تا به مشکلات زندانیان رسیدگی شود. اما تحصن هر لحظه گسترده تر می شد.
فردای آن روز، 20 مرداد، سرهنگ نورمن نمایندۀ محلی سازمان ملل به تیف آمد و گفت: "دربارۀ آمدن نماینده از وزارت خارجه به شما دروغ گفته اند. در برخورد با تحصن، نیروهای آمریکایی ابتدا تلفن زدن را قطع کردند و همۀ امکانات مانند آب و برق را گرفتند و حتی سرویس های بهداشتی را هم تخلیه نمی کردند و همواره هم زندانیان را مسخره می کردند، موضع زندانیان مشخص بود: خروج از عراق.
روز سه شنبه 24 مرداد، نمایندۀ UN یعنی سرهنگ نورمن، به تیف آمد و گفت: "وکیلی از ارتش آمریکا با خود به اینجا آورده ام تا به پرسش های حقوقی شما پاسخ دهد." آقای وکیل جوانکی بیست و چند ساله بود که تنها یک دقیقه حرف زد و همۀ آن دو ساعت حضور آنان سرهنگ نورمن سخنرانی کرد. آقای وکیل در همان یک دقیقه تنها این را گفت که ما به عنوان پناهنده در عراق هیچ حقوقی نداریم، زیرا که شرایط جنگی است! پسرک نادان و کم تجربه و دکوری که خبر پیش او پروفسور بود. زندانیان پرسیدند که چرا با سازمان ملل قرارداد بسته اند تا ما را در عراق زندانی نگه دارند؟ و پاسخ این بود که چنین امری در خواست UN بوده است.
روز شنبه 28 مرداد، ساعت 3 نیمه شب، سربازان آمریکایی به زندان تیف هجوم آوردند و وسایلی مانند کتاب های زندانیان را با خود بردند. همان روز سرهنگ نورمن اعلام کرد که سازمان ملل حاضر به دیدار با شما نیست. ما فریاد می زدیم و خواهان خروج از عراق بودیم، اما مجاهدین التماس می کردند که زیر چتر حمایتی ارتش آمریکا در عراق بمانند!
روز یکشنبه 5 شهریور، سرهنگ "پلمبو" اعلام کرد که علت قطع برق و خرابی ژنراتور، کمبود بودجه در ارتش آمریکاست و سپس تهدید کرد که باید به تحصن پایان دهید و به زندان تازه سازی که در همان نزدیکی آماده کرده بودند، بروید. زندانیان باز هم تصریح کردند که خواستار خروج از عراق هستند.
روز دوشنبه 6 شهریور، یکی از زندانیان در تماس تلفنی با همسرش هنگامی که پیگیر وضع حقوقی اش می شود، در پاسخ از همسرش می شنود که من برای پیگیری کار تو به ژنو رفتم که در آنجا مجاهدین تحصنی به راه انداخته بودند و یکی از خواسته هایشان این بود که زندانیان تیف نباید از عراق خارج شوند، زیرا همه مزدوران رژیم هستند.
به باور سازمان مجاهدین هر آن کسی که با آنان نیست، مزدور رژیم است. یا باید در میزان نفوذ و تأثیر گذاری رژیم ایران در سازمان مجاهدین بازنگری کرد (آن گونه که توانسته پس از سرنگونی صدام 700 نفوذی درون سازمان تربیت کند!) یا در اندیشۀ رهبری مجاهدین. آیا پاسخگویی به انحرافات و خطاها و صداقت در برابر مردم ایران و نیروهای به گروگان گرفته شده تا این اندازه دشوار است که حاضر هستند همه را زنده به گور کنند تا تنها خودشان برقرار و ماندگار باشند؟! پس از سرنگونی صدام مسئولان ارشد مجاهدین به همۀ کسانی که خواهان جدایی از سازمان بودند، می گفتند: "آیا می خواهید بروید در تیف دفن شوید؟ راه برون رفت از آنجا وجود ندارد."
روز سه شنبه 7شهریور، سرهنگ "پلمبو" دوباره تهدید کرد که به تحصن پایان دهیم و به زندان جدید برویم. روز چهارشنبه 8 شهریور به زندانیان گفتند که UN حاضر به دیدار شده است. در آن دیدار آقای "امانوئل" به روشنی گفت: " خروج شما از عراق بستگی به تصمیم ارتش آمریکا دارد و شاید تا دو سال دیگر انجام شود." زندانیان به زودی متوجه شدند که کمک خواستن از سازمان ملل که در چنبرۀ سیاست های آمریکا است، هیچ فایده ای ندارد.
روز جمعه 10 شهریور، شخصی به نام سرهنگ "مارتین" به تیف آمد و با لبخندی احمقانه گفت: "قرار است در گفتگو با وزارت خارجه، برای شما راه حلی بیابیم." روز پنجشنبه 16 شهریور، سرهنگ مارتین به همراه خانم سرهنگ "تورلاک" که جانشین سرهنگ نورمن شده بود به تیف آمد و گفت: "راه حل مشکل شما این است که به تحصن پایان دهید و با ما همکاری کامل داشته باشید. از شما نوار ویدئویی تهیه می کنیم که نشان دهد هیچ مشکلی ندارید، تا کشورهای دیگر شما را به عنوان پناهنده بپذیرند. این قدر نگویید که اینجا زندان است و به شما هم بسیار بد می گذرد. "
هدفشان این بود که زندان تیف را مناسب و قانونی نشان دهند. اما زندانیان باز هم خواهان خروج از عراق شدند. گرچه این داستان در تیف، داستان تازه ای نبود، هنگامی که گنداب نظم نوین از زندان ابوغریب به بیرون درز کرد، نیروهای آمریکایی متنی را برای گرفتن امضا به درون زندان فرستادند که در آن نوشته شده بود که همه چیز مناسب است. اما زندانیان تیف آن سند را امضا نکردند. نیروهای آمریکایی هم گفتند که آن سند از سوی آنها نبوده و یکی از مترجمان خودسرانه آن را تهیه کرده است، به هر حال نیرنگ سرهنگ مارتین کارساز نشد.
روز شنبه 18 شهریور، دومین اطلاعیۀ تیف دربارۀ همین داستان منتشر شد. روز یکشنبه 19 شهریور، خبر خودکشی " یاسر اکبری نسب " را شنیدیم. مجاهدین سر و صدای زیادی به راه انداختند که یاسر به خاطر فشارهای آمریکا دست به خودکشی زده است. اما تردیدی نبود که یاسر زیر فشارهای تشکیلاتی مجاهدین دست به خودکشی زده بود. یاسر همانند بسیاری دیگر، خواهان خروج از عراق و اشرف شده بود. یاسر با ریختن 20 لیتر بنزین بر روی خودش درون یک سنگر، خودش را به آتش کشید. وی هنگام خودکشی 23 ساله و مقیم کشور آلمان بود.

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

جدیدترین مطالب

برنامه مجاهدین نظیر طرح داعش در سوریه است

در یک ماه گذشته به رغم همه حملات شخصی که توسط عوامل سازمان مجاهدین خلق به این قلم در اینترنت شده است، هشدار دادم که مجاهدین مانند داعش در سوریه...

آیا مریم رجوی بازجویی شد؟

سفارت آمریکا در تیرانا هدف سناتورهای آمریکایی از سفر به این کشور را مبارزه با تروریسم و افراط گرایی خشونت آمیز اعلام کرد و خبرگزاری رسمی دولت آلبانی سفر اين...

سفر هیئت حقیقت‌یاب سنای آمریکا به آلبانی

به گزارش خبرگزاری رسمی دولت آلبانی (ATA) رئیس جمهور آلبانی ایلیر متا روز گذشته میزبان هیئت حقیقت یاب سنای آمریکا به ریاست سناتور روی بلانت بود.

همه ایرانیان مجاهدین را خصم خود می‌دانند

اندیشکده موشه دایان نوشت: مردم ایران رفتار مجاهدین پس از پیروزی انقلاب را مجموعه «خیانت‌هایی» می‌دانند که با حمایت از صدام حسین اوج گرفت و خاطره‌ تلخ همراهی آن‌ها با...

اختلاف در شورای ملی مقاومت

بنی صدر تأکید داشت: " آقای رجوی... هر سه اصل میثاق ( آزادی و استقلال و عدم هژمونی) را نقض کرد... امروز دیگر هیچ ارزش و حق جهان شمولی نمانده است...

مطالب پربازدید

انتخابات ریاست جمهوری سال 96 و استیصال رهبران مجاهدین 

انتخابات ریاست جمهوری 96 خیلی از واقعیت ها را در مورد مجاهدین به نیز نمایش گذاشت و آنان را بیش از پیش در نزد مردم ایران و ایرانیان خارج از...

مجاهدین بزرگترین بازنده عملیات تروریستی داعش در تهران

 در پی حمله تروریستی گروه داعش و به خاک و خون کشیدن تعدادی از مردم بی دفاع کشورمان در شهر تهران  سازمان مجاهدین با صدور اطلاعیه ای از قول مریم...

شارلاتانیسم مجاهدین پایانی ندارد

بعد از گذشت چندین دهه از حیات سازمان، از نظر آقای ابرشمچی مشکل این است که تا بحال کسی مجاهدین را نشناخته است. پس نیاز است بیشتر به مردم ایران...

مشکل این کافر حربی کجاست؟!

معنای این حرف از جانب کافرحربی این است که نتیجه بلافصل انتخابات ریاست جمهوری و حماسه حضور مردم در آن به رغم تمام دغل بازیها و تبلیغات منفی باندرجوی در...

دورۀ چهارم ارتباطات آشکار خارجی سازمان

بعد از ارتحال امام، قدرت های غربی با جمع بندی طرح های ناکام قبلی، چشم امید به تحولات تدریجی در آینده دوختند و این سیاست با طرح براندازی نظامی مشترک...