دیدگاه

در همان روز پنجم آبان زمزمه های شورش و اعتراض به سردستگی " مجید روحی " که بچه ی تهران بود در زندان آغاز شد. هنگامی که یک ژنرال آمریکایی مشغول بازدید از زندان بود، مجید روحی و سلیمان خیری نفرات را در جلوی درب چهارم زندان جمع نمودند و شروع به شعار دادن به زبان انگلیسی کردند. 

سرگذشت من با مجاهدین خلق

روز 9 دی، خبر اعدام صدام اعلام شد و من بی نهایت خوشحال شدم. اعدام صدام به عنوان یک عمل قرون وسطایی، هدفش آن گونه که اعلام شد مجازات صدام نبود، بلکه قولی بود که بوش به مالکی داده بود. قول دیگر بوش به مالکی اخراج مجاهدین بود که به دلیل همکاری صمیمانه ی مجاهدین با آمریکا این قول عملی نشد.

آغاز سال 2007 در زندان تیف هیچ خوب نبود، تلفن و ایمیل را قطع کردند و فضای ناامیدی را در زندان دامن زدند. در اواسط بهمن، سرهنگ "کری" اعمال محدودیت های بیشتری را بر زندان تیف اعلام کرد و گفت: "حتی اگر سازمان ملل هم شما را به عنوان پناهنده بپذیرد، از دید ما هنوز اسیر جنگی هستید و حق و حقوقی ندارید."

روز 8 اسفند، سرهنگ "تورلاک" به تیف آمد و پس از مشاجره با زندانیان گفت: "پرونده ی شما سیاسی است و بستگی به روابط رژیم ایران با آمریکا دارد. " همان روزها شاهد گزارش مبسوطی از یک شبکه ی تلویزیونی اروپا بودیم که چنین شرح می داد:

دولت آمریکا پشتیبانی خود را از مجاهدین به وسیله ی شرکت های خصوصی انجام می دهد که به حساب همکاری دولت با یک گروه تروریستی گذاشته نشود.
مقامات و دولت آمریکا انتظار چنین میزان همکاری گسترده از سوی مجاهدین را نداشتند.
در میان گروه های سیاسی ایرانی، تنها دو گروه از حمله ی نظامی آمریکا به ایران استقبال می کنند: مجاهدین و سلطنت طلب ها.
نوروز 86 فرا رسید. چند ماهی از سال جدید گذشت و در روز 8تیر1386 چهار کارمند سازمان ملل به زندان تیف آمدند و با شماری از زندانیان مصاحبه کردند. زندانیان حق ملاقات آزادانه با کارمندان سازمان ملل را نداشتند و آنها در 17 تیر تیف را ترک کردند.

در روز 18 تیر، خبر دادند که هیئتی از وزارت کشور عراق می خواهد با زندانیان صحبت کند. در آن دیدار اعلام شد که دولت عراق برای همه ی زندانیان جواز خروج از خاک عراق را صادر خواهد کرد. مقامات آمریکایی هم اعلام کردند که با دولت ترکیه به توافق رسیده اند تا زندانیان را با این جواز که اعتبارش شش ماه است بپذیرد و دارندگان بتوانند در آنجا پیگیر کار پناهندگی خود در سازمان ملل شوند.

وزارت کشور عراق کار خود را سه روزه به انجام رساند و تا روز 21 تیر، به همه ی زندانیان جواز خروج از عراق داده شد. البته نفرات وزارت کشور عراق دکوری بیش نبودند و همه ی کار را افسران آمریکایی می کردند. آنان به صراحت قول دادند که تا یک ماه دیگر از عراق خارج خواهیم شد، اما چنین اتفاقی رخ نداد. تنها چند روز پس از صدور آن جوازها (لسه پاس)، حکومت ایران برای ادامه ی گفتگوها با آمریکا بر سر عراق اعلام آمادگی کرد. گرچه آن دور از گفتگوها هم به نتیجه نرسید و روند آزادی و فرستادن زندانیان به ترکیه متوقف شد.

نیروهای آمریکایی دلیل توقف آزادی زندانیان را چنین اعلام کردند: "دولت عراق مانع خروج شما از این کشور است." عجب! مدت ها بود که کسی در تیف تردید نداشت که مشکل اسارت ما، از عراق و سازمان ملل و ترکیه و دیگری و دیگری نیست، تصمیم آخر با آمریکا بود و طبیعی بود که آمریکا هم بر اساس منافع خودش گام بر دارد.

روز یکشنبه 4شهریور1386، خانم سرهنگ "تورلاک" به تیف آمد و پس از مشاجرات فراوان با زندانیان، سرانجام به زندانیان تیف گفت: "موضوع زندانی بودن شما در اینجا در دایره ی اختیارات من و همکارانم نیست و در این باره باید از بالا دستور برسد و ما تنها مجری دستورها هستیم. اگر هم میان مجاهدین و پنتاگون توافقی هست من از آن بی خبرم." این واضح ترین بیان تا آن روز بود.

اوایل مهر، شماری از زندانیان دوباره اعتراض کردند و 8 نفر هم دست به اعتصاب غذا زدند. دو نفر از تحصن کنندگان و هر 8 اعتصابی را به سلول انفرادی بردند. در 8 مهر، سخنرانی رجوی از تلویزیون پخش شد که در آن مدعی بود قدرتی معادل 10 دولت هم نتوانست کاری علیه مجاهدین انجام دهد!

رجوی راست می گفت، اما بیان دقیق تر آن این است که قدرت آمریکا آن قدر زیاد است که 10 دولت هم توان رویارویی با آن را ندارند. بقیه ی پیامش هم مشتی وردهای جادوگرانه بود. روز 21 مهر، مسئولان آمریکایی در نشستی با زندانیان تیف گفتند که موضوع رفتن به ترکیه شدنی نیست، اما تا دو هفته ی دیگر در همین عراق، ما را آزاد خواهند کرد.

روز یکشنبه 22 مهر فرمی را برای گرفتن امضا به زندانیان دادند که در آن تصریح شده بود زندانیان داوطلبانه تیف را ترک می کنند و ارتش آمریکا هیچ مسئولیتی در قبال آنان ندارد. همانند زندانیان داوطلب برای رفتن به ایران، این بار نیز از زندانیان فیلمبرداری کردند. البته وعده دادند که امنیت در عراق خوب است و نیروهای آمریکایی ما را تا شهر موصل در شمال عراق خواهند رساند.

روز شنبه 5 آبان 1386، به زندانیان اعلام شد که موضوع آزادی هنوز عملی نیست، مانند همیشه هم دلیل های نیم بندی آوردند و این بار به بحران شمال عراق میان کردها و دولت ترکیه اشاره کردند. ترکیه هر روز چنگ و دندان به کردها نشان می داد، غافل از اینکه اگر مسئله ی کردها راه حل نظامی داشت، سال ها پیش باید حل می شد. آمریکا و دیگر کشورهای جهان هم ترکیه را به خویشتن داری فرا می خواندند.

در همان روز پنجم آبان زمزمه های شورش و اعتراض به سردستگی " مجید روحی " که بچه ی تهران بود در زندان آغاز شد. هنگامی که یک ژنرال آمریکایی مشغول بازدید از زندان بود، مجید روحی و سلیمان خیری نفرات را در جلوی درب چهارم زندان جمع نمودند و شروع به شعار دادن به زبان انگلیسی کردند. چند دقیقه ای گذشت که من و دیگر بچه ها هم به آنها ملحق شدیم. نفرات در شعارهای خود خواستار تعیین تکلیف و آزادی خویش از زندان تیف بودند.

ژنرال که رفت، دوازده نفر شدیم و به سرکردگی مجید روحی از غفلت سربازان بلغاری، که محافظان درب چهارم زندان بودند، استفاده کردیم و به سرعت خارج شدیم و خودمان را تا درب دوم زندان رساندیم. سربازان بلغاری که هل شده بودند مستمر پشت بی سیم های دستی به زبان انگلیسی چیزهایی می گفتند که نزدیک به 30 تا 40 گارد آمریکایی و بلغاری از درون اتاق ها و مقرهایشان بیرون ریختند و به سمت درب دوم هجوم آوردند تا مانع خروج ما شوند.

سربازهای بالای برج نگهبانی هم سلاح هایشان را از ضامن خارج کردند. ما دوازده نفر هم در جلوی درب دوم به حالت اعتراض نشستیم و راه عبور و مرور خودروهای نظامی را بستیم. وقتی افسر آمریکایی به نزدیکی ما رسید به زبان انگلیسی پرسید: "اینجا واسه چی آمده اید و این چه کاری است که می کنید و راه را چرا بند آورده اید؟"

در جواب او مجید روحی گفت: "ما می خواهیم برویم و شما بی دلیل ما را به زور اینجا نگه داشته اید. ما نه جرمی مرتکب شده ایم و نه علیه امنیت ملی آمریکا اقدامی کرده ایم. پس چرا نزدیک به چهار سال است که ما را اینجا زندانی کرده اید و اجازه ی خروج از اینجا و عراق را به ما نمی دهید؟"

افسر آمریکایی هم چیزی برای گفتن نداشت، جز این که من یک سرباز هستم و از بالا به من دستور می دهند و من مجبورم که اطاعت کنم و نمی توانم راجع به سرنوشت شما تصمیم بگیرم. بعد از دو ساعت مذاکره و قول این که به وضعیت ما رسیدگی کنند، دوباره به داخل بلوک ها بازگشتیم.

اما روز ششم آبان دوباره شورش آغاز گشت و در حدود 50 نفر از زندانیان به جلوی درب ورودی زندان ریختند و بنای اعتراض و ناسازگاری را گذاشتند و 5 نفر از آنها هم به رهبری مجید روحی اعلام اعتصاب غذا کردند و در جلوی درب ورودی زندان چادری به پا کرده و به حالت تحصن بر زمین نشستند و پلاکاردهایی هم به زبان انگلیسی در مذمت سیاست های ایالات متحده به در و دیوار زندان آویختند.

طبق معمول 5 نفر اعتصابی را پس از سه روز به بهانه ی این که می بایست تحت مراقبت باشند به سلول های انفرادی منتقل کردند، ولی درب سلول های انفرادی باز بود و افراد می توانستند با یکدیگر رابطه داشته باشند و برای برداشتن وسایل مورد نیاز خود همراه با سرباز محافظ به داخل بلوک ها باز گردند.

پس از 8 روز اعتصاب غذا، سرهنگ " مولن " که به تازگی فرماندهی حفاظت از اشرف را به عهده گرفته بود، همراه مترجم و چند افسر دیگر با آنها در قسمت انفرادی ملاقاتی کرد و به آنها وعده داد که به زودی همه ی افراد زندانی را آزاد می کند و از نفرات اعتصابی خواست که به اعتصاب غذای خود پایان دهند و به داخل بلوک ها باز گردند و از دوستان دیگرشان نیز بخواهند که به این غائله پایان دهند.

یک هفته ای که سرهنگ " مولن " برای آزادی زندانیان وعده داده بود به پایان رسید و از آزادی خبر نشد. زندانیان که رهبری شان را مجید روحی به دست گرفته بود دوباره سر به شورش برداشتند و به جلوی درب زندان ریختند و شروع به شعار دادن علیه آمریکا کردند. 45 دقیقه ای نگذشت که سر و کله ی سرهنگ "مولن" و همراهان و نفر مترجمش پیدا شد.

آنها به داخل زندان آمدند و جمعیت هم در جلوی آنها جمع شده بودند. نفرات شروع کردن از سرهنگ پرسیدند: " مگر شما نگفتید به زودی و پس از یک هفته شما را آزاد خواهیم کرد، پس چی شد وعده ای که داده بودی ؟ " سرهنگ هم در کمال گستاخی گفت: " من چنین حرفی نزده ام و اگر دست من بود اولین نفر همین مجید روحی را آزاد می کردم تا از دستش خلاص شوم! "

مجید روحی هم رو به او کرد و گفت: " تو در زندان انفرادی به ما نگفتی پس از یک هفته شما را آزاد می کنم، به اعتصاب غذای خودتان پایان دهید؟" سرهنگ مولن در جلوی جمعیت گفت: "نه! من چنین چیزی نگفتم." مجید روحی هم در پاسخش گفت: "ولی ما صدای تو را داریم." سرهنگ این حرف مجید روحی را شوخی تلقی کرد و گفت: " برو صدای مرا بیاور."

مجید روحی هم از جمعیت جدا شد و به طرف چادرش راه افتاد، ده دقیقه ای گذشت که سرهنگ گفت:      " از این رفیق تان خبری نشد، " که هنوز جمله اش تمام نشده بود که سر و کله ی مجید روحی از دور پیدا شد. همه مانده بودیم که چه می شود و چه فضاحتی به بار می آید. اما مجید روحی در حالی که نوار کاستی همراه داشت، جلو آمد.

بچه ها یک ضبط صوت بزرگ در جلوی همان محل تحصن گذاشته بودند که با آن آهنگ گوش می کردند، مجید نوار کاست را درون ضبط صوت قرار داد و صدای آن را روی ماکزیمم گذاشت تا تمام جمعیت بشوند. نوار به کار افتاد و صدای سرهنگ مولن به گوش می رسید که به زبان انگلیسی صحبت می کرد و مترجم نیز گفته های او را به زبان فارسی ترجمه می کرد. وقتی صحبت های او به آن نقطه رسید که وعده ی یک هفته ای آزاد یرا می داد، مجید روحی کاست را خاموش کرد و به سرهنگ گفت: " بیا این هم صدای تو."

هم سرهنگ و هم جمعیت مات و مبهوت مانده بودند. سرهنگ مولن و همراهانش با عصبانیت و به سرعت آنجا را ترک کردند و رفتند. بعد از رفتن سرهنگ از مجید روحی پرسیدم: " ضدای او را چه طوری ضبط        کردی ؟ "

مجید روحی در جواب گفت: " در مدتی که در اعتصاب غذا و در سلول های انفرادی بودیم روزی به یکی از سربازان گفتم که می خواهم مقداری از وسایل شخصی ام را از درون بلوک به اینجا بیاورم، او هم موافقت کرد و به چادرم آمدم و MP3 کوچکی که برای آهنگ گوش کردن استفاده می کردم را نیز با خود به داخل سلول انفرادی بردم. MP3 به گردنم آویزان بود و روزی که سرهنگ آمد و شروع به صحبت کرد تمام گفته های او را ضبط کردم."

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

جدیدترین مطالب

شورش در تیف

در همان روز پنجم آبان زمزمه های شورش و اعتراض به سردستگی " مجید روحی " که بچه ی تهران بود در زندان آغاز شد. هنگامی که یک ژنرال آمریکایی...

مریم رجوی، جنایتکار دیروز، «ناجی» امروز

زنی که بیشترین عمر خود را با شوهر معدومش در مزدوری صدام حسین و دستگاه اطلاعاتی کثیف وی گذرانده است حال برای پاک کردن صورت مسئله و سوابق ننگینش خود...

خروج حزب دمکرات از شورای ملی مقاومت

با این که رجوی ائتلاف مجاهدین با بنی صدر و حزب دمکرات را ائتلافی بی سابقه در طول تاریخ خوانده بود و به آینده اقدامات این شورا امیدوار بود، عمر...

نشانه‌های شکست در 'طرح ماجراجویانه' ولیعهد سعودی

راننده تاکسی با خشم می‌گفت اگر مسافر سعودی به پستش بخورد، از ماشین بیرونش می‌اندازد. محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی را با عبارت "یا عیب الشوم" (ای لکه ننگ)...

ایرانیان اصیلی که دغدغه امنیت آمریکا را دارند!

 پس از اظهارات ترامپ علیه ایران و اعلام باصطلاح راهبرد جدید آمریکا، عده‌ای از ایران گریخته ها تحت عنوان ایرانیان نامه ای پر مهر و محبت به ترامپ نوشتند و...

مطالب پربازدید

رجوی از قرار گرفتن در برابر عدالت می ترسد یا جانش؟

گردانندگان مجاهدین آنقدر اعضایشان را تحت فشار می گذارند که به هیچ وجه نباید از بود و نبود یک نفر سؤال کنند چه برسد به رجوی؛ در غیر این صورت...

قطع مستمری رهاشده ها و غلط کردم گفتن های مریم رجوی

اما باز هم رجوی اشتباه محاسبه جدی داشت و این کار به ضد خودش تبدیل شد. همین کار رجوی باعث شد تمام جدا شده ها متحد و یکسو شوند و...

وقتی شتر خواب به خواب می شود!

اما از آنجا که هدایتگر این عده، رجویست که در حماقت همتایی ندارد، لالایی های جدیدی برای اذناب عقب مانده اش خوانده که آنها به جز خواب حمله نظامی آمریکا...

مریم رجوی، جنایتکار دیروز، «ناجی» امروز

زنی که بیشترین عمر خود را با شوهر معدومش در مزدوری صدام حسین و دستگاه اطلاعاتی کثیف وی گذرانده است حال برای پاک کردن صورت مسئله و سوابق ننگینش خود...

خروج حزب دمکرات از شورای ملی مقاومت

با این که رجوی ائتلاف مجاهدین با بنی صدر و حزب دمکرات را ائتلافی بی سابقه در طول تاریخ خوانده بود و به آینده اقدامات این شورا امیدوار بود، عمر...