دیدگاه
ترورهابصورت کورانجام می شد
« مصاحبه نه تن از اعضای جدا شده مجاهدین با رسانه های بین المللی » برای مشاهده تصاویر این گزارش به صورت (پی دی اف) <1>اینجا<1> را کلیک کنید. من هوشیار سیفی متولد 1347 اهل مریوان . من در سال 68 به مجاهدین پیوستم . از خاک عراق قصد رفتن به خارج را داشتم که نیروهای بعثی من را دستگیر کردند و تحویل سازمان دادند . در سال 79 ما را قرنطینه کردند و برای داخل کشور آموزش های خرابکاری و تروریستی دادند .سپس وارد خاک ایران شدیم که در اولین شهر ( کردستان ) خوشبختانه قبل از عملمان دستگیر شدیم . من میر غفور سیدی فرزند میر هادی متولد سال 1347 صادره از اردبیل . در سال 1368 به تشکیلات سازمان در عراق پیوستم و به مدت یازده سال در تشکیلات سازمان بودم . برای عملیات تروریستی ما را آماده کردند و در تاریخ 19/7/79 وارد خاک ایران شدم . برای خمپاره زدن به شهر ری آمده بودم که توسط نیروهای جمهوری اسلامی دستگیر شدم . من معصومه ملک صید آبادی هستم . در خانه مرجان صدایم می کنند .تاریخ تولد من 1351 است و در سال 1374 به هلند رفتم و 3 سال هم در عراق بودم . برای عملیات خمپاره زدن به تهران آمدم . من حورا شالچی متولد سال 1350 در تهران به دنیا آمدم . سال 1375 به عراق رفتم و تا سال 79 در عراق بودم . در اوایل سال 79 برای خمپاره زدن به تهران آمدم و مجدداً برگشتم به عراق . در آبان 79 مجدداً برای خمپاره زدن به تهران آمدم که موقع خروج از کشور دستگیر شدم . من آرش صامتی پور متولد 1354 تهران هستم . تحصیلات دوره دبیرستان را در تهران تمام کردم و دو سال رشته مهندسی متالوژی را در تهران خواندم و برای ادامه تحصیل به آمریکا رفتم . در آمریکا دانشجوی رشته مهندسی کامپیوتر بودم . در سال 77 جذب مجاهدین شدم و از طریق دوستانی که وابسته به سازمان بودند توانستم به عراق بروم . من در عراق برای اجرای عملیات تروریستی در داخل کشور آموزش های مختلف تروریستی دیدم و برای اجرای ترور دو نفر از شخصیت ها به ایران آمدم که در حین اجرای عملیات توسط مردم و نیروهای انتظامی دستگیر شدم . در حین دستگیری دو عدد قرص سیانور خوردم چون دستور مستقیم از طرف سازمان داشتم که نباید زنده دستگیر شوم . وقتی دیدم که زمان می گذرد و هیچ حفاظتی روی من نیست از فرصت استفاده کردم و برای از بین بردن خودم نارنجک کشیدم که منجر به این شد که ، دست راستم همان دستی که نارنجک کشیدم قطع بشود و از ناحیه پا به شدت مجروح شوم که بلافاصله مرا به بیمارستان منتقل کردند و حدوداً بعد از چهار عمل جراحی و مشکلات پزشکی زیادی که پبش آورد الان در خدمت شما هستم . من محمد قمی هستم تاریخ تولد 1359 صادره از مراغه . من در اوایل سال 78 توسط یکی از هوادارن مجاهدین در داخل کشور جذب سازمان شدم و در تاریخ 20/7/79 برای عملیات تروریستی ، (خمپاره زدن ) به ایران آمدم که در شهر ری دستگیر شدم . من علی کریمی فر متولد 1356 صادره ممسنی . در سال 76 با یکی از آشناها برای کار در خارج قصد خروج از کشور را داشتیم که توسط عراقی ها دستگیر شدیم و ما را تحویل مجاهدین دادند . بعد از سه سال که در آنجا بودم من را برای عملیات تروریستی در داخل کشور آماده کردند و سپس در بهمن ماه 77 برای خمپاره زدن به تهران آمدم . در آنجا وسط های شلیک با سر و صدای و فحش مردم ما ترسیدیم و از صحنه فرار کردیم . بعد از آن در سال 79 مجدداً برای عملیات به همانجا که قبلاً زده بودیم فرستاده شدیم که این بار بعد از خروج از عراق دستگیر شدیم . من سعید سنگر اهل یکی از شهرهای کردستان _ پیرانشهر متولد سال 1352 . در سال 1377 قصد خروج از کشور را داشتم و می خواستم که به خارج از کشور بروم که از طرف یکی از دوستانم پیشنهاد شد که از طریق مجاهدین می توانم به خارج کشور بروم و اینگونه جذب سازمان شدم . به مدت بیست و شش روز در زندان عراق بودم که بعد توسط اداره اطلاعات عراق من را تحویل سازمان دادند . در سال 79 در یکی از تیم های تروریستی برای انجام عملیات خمپاره زدن به شهر سنندج انتخاب و در مورخه 8/6/79 وارد کشور شدم و در تاریخ 10/6/79 دستگیر شدم . من سیروس باقری متولد 1346 هستم . در سال 1368 به سازمان مجاهدین پیوستم و در ابتدا آموزش های به اصطلاح نظامی و تروریستی دیدم . در سال 79 برای عملیات تروریستی به داخل کشور اعزام و توسط خانواده ام به نیرو های ایران معرفی شدم . خبرنگار : انگیزه شما برای ترور چه بود ؟ آرش صامتی پور : برای اینکه به سؤال شما خوب پاسخ بدهم بر می گردیم به انگیزه تمتنهای اصلی که سازمان مجاهدین برای ترور و حملات خمپاره ای در داخل کشور دارد ، من نیاز دارم برای پاسخگویی به سؤال شما یک مقدمه ای عرض کنم . ببینید اگر به تاریخچه سازمان مجاهدین نگاه کنیم یک سازمانی است که کار سیاسی از توانش خارج است . تمام کاری که سازمان می تواند انجام بدهد در حیطهء ترور و عملیات های کور تروریستی خلاصه می شود . به این نحو قصد دارد که به قول معروف در کل به قدرت برسد . که این هم بر می گردد به شخصیت فردی خود رجوی و آن انگیزه ها و آمالی که دارد . ولی خوب این واضح است که مخالف خواسته ملت ایران است . به چه دلیل ؟ به این دلیل که من معتقد هستم که دوران جنگ چریکی و گریلایی به سر آمده است. یعنی این جنگ ها زمینه و خواستگاهش بر می گردد به دوران سال 70 یعنی به دهه 60 و 70 میلادی. در حالیکه هر نظام و حکومتی و هر جامعه پیشرفته ای روی به انتخابات آزاد می آورد و انتخابات آزاد فعلاً که می بینیم در ایران برگزار می شود و با استقبال عظیم مردم ایران روبرو است و من خودم قبل از اینکه جذب سازمان بشوم و زمانی که در آمریکا زندگی می کردم چه از طریق اینترنت و چه از طریق رادیو های محلی به این موضوع دسترسی داشتم . عرضم به حضور شما سازمان برای این دست به ترور می زند که بتواند یک پوئن سیاسی بگیرد و در حالیکه این انگیزه های ترور واقعاً کور است . که چی ؟ !! که یک برد سیاسی یا برد نظامی برای سازمان مجاهدین داشته باشد در حالی که یک انگیزه کور تروریستی است . و شخص من هم قبل از این که افراد را به عنوان سوژه های عملیاتی به من معرفی کنند آنها را نمی شناختم .فقط وقتی اطلاعات و عکس آنها را به من معرفی کردند آنها را شناختم . انگیزه ای که باعث شد این کار را بکنم دستورات مستقیم بود و به قول معروف سیستمی بود که سازمان برای ما پیاده کرده بود .و بدین صورت من را قانع کرده بودند که آنها را از بین ببرم و می گفتند که شما مسئولیت بزرگی در این زمینه به عهده تان است . بعد که آمدیم و در حین عمل از طریق مردم _ در واقع طبق آن چیزی که به ما القاء شده بود من انتظار حمایت مردمی داشتم _ دستگیر شدیم و در واقع دیدم که این مردم بودند که ما را دستگیر کردند . این القاءها و به قول معروف آن کار فکری که سازمان کرده بود باعث شد که من بپذیرم که این ترورها را انجام دهم . خبرنگار : شما تحت حمایت چه کشوری وارد ایران شدید و تسلیحاتتان را از طریق حمایت چه کشوری تهیه کردید ؟ آرش صامتی پور : من مختصراً عرض کنم خدمتتان که سلاح هایی که من آورده بودم سلاح ضد تانک باژار و نارنجک تفنگی به نام تبوک بود که ساخت عراق است و بخاطر اینکه روشن نشود که سلاح ها عراقی است آن را سنگ زده بودند . از طرف دیگر من از طریق مرز آبی اروند وارد خاک ایران شدم و تا لب مرز اروند رود و در سمت عراق نیروهای استخبارات عراق و چند نفر از نیروهای سازمان همراه ما بودند . در زمان عبور ما از مرز نیروهای استخبارات عراق دخالت داشتند . در بحث کلان اگر بخواهیم نگاه کنیم در مجموع این آموزش های تروریستی و این کارها ، خط و خطوطی که دارد پیش می رود ، من به شخصه مطمئنم که همان خط و خطوطی است که از طریق عراق القاء می شود . بخاطر اینکه در آنجا شاهد روابط و مناسباتی که با عراقی هاست بودم و این را در جای خود توضیح خواهم داد . ولی تا آنجایی که به شخص من برمی گردد ، سلاح های من عراقی بود و مهماتی که در آموزش استفاده کردم عراقی بود و برای عبور دادن من از مرز نیروهای عراقی ، استخبارات عراق همکاری کردند . در مراحل عبور _ آمدن از بغداد به بصره و در حال گذر از مرز آبی اروند رود _ همه جا اسکورت ها و نیروهای عراقی همراه ما بودند . البته واضح است که من نمی توانستم با آنها تماس بگیرم ، چون از طرف مسئولم در سازمان مجاهدین اجازه نداشتم . ولی کسانی بودند که خودشان از مسئولین بالای سازمان بودند و آنها در واقع رابط بودند که هماهنگی ها و کارهایمان را انجام می دادند . خبرنگار : ما شنیدیم که سازمان در جمع آوری اطلاعات نظامی در داخل ایران برای ارتش عراق چه در زمان جنگ و پس از آن فعالیت داشته ، آیا جزئیاتی دارید که بیشتر توضیح بدهید ؟ مورد خاصی را می دانید که توضیح دهید ؟ میر غفور سیدی : بله من خودم یازده سال در تشکیلات سازمان بودم و از نزدیک نمونه های مختلفی را دیده ام . حدود چهار سال در حفاظت ترددات سازمان بودم که با هماهنگی کامل عراق به خصوص با نیروهای بعثی و استخبارات شان انجام می شد . جاسوسی هایی که انجام می شد در زمان جنگ بیشتر بود ، حتی محل های دقیق موشکی که عراق به ایران می زد به خصوص چندین موشکی که به تهران فرستاد ، خود نفرات سازمان مجاهدین جای دقیق و ریز به ریز اطلاعاتش را داده بودند و آنها شلیک می کردند . یا موشک هایی که به دزفول می خواستند بزنند _به دلیل اینک دزفول شهدای بیشتری در جنگ داده بود و نفرات دولتی بیشتری در آنجا بودند _ بخاطر همین مطلب سازمان اطلاعات آنجا را بیشتر می داد یا محل های دقیق مثلاً جبهه که آنها می آمدند برای شناسایی چون زبان فارسی بلد بودند ، لباس نظامی جمهوری اسلامی را می پوشیدند و می آمدند در اصل در درون مرزها شناسائی می کردند . پس از شناسایی کامل اطلاعات آن را به نیروهای بعثی عراق می دادند و آنها می آمدند و طراحی می کردند و بر روی شناسایی سازمان سوار می شدند و عملیات نظامی خودشان را بر علیه نظام جمهوری اسلامی انجام می دادند . یا نمونه های دیگری از مرز که بعد از جنگ اطلاعات می گرفتند . اینها به شهرهای مرزی به عنوان افراد بومی می آمدند و چند روزی در آنجا می ماندند . یک ماه بیست روز مسئولیت یا مأموریت داشتند تا اطلاعات داخل ایران را جمع آوری کنند و بیایند به عراق و تحویل نیروهای عراقی بدهند . بخاطر همین هم عراق می آمد توی مرزها معبرهایی در اختیار سازمان می گذاشت که اطلاعاتی که خودشان آورده بودند را در آنجا کنترل و حفاظت کنند و تیم های عملیات تروریستی را از همانجا و از همان معبرها عبور دهند . که توسط نیروهای استخبارات بود . من خودم چندین بار دیدم در مرز برای دیدبانی آمده بودند . گردان عراقی در شرهانی مستقر بود ما نیز به آنجا اعزام شدیم و مسئولین و کادرهای بالای سازمان برای دیدبانی با دوربین خرگوشی و دوربین های 120 که دوربین های قوی بودند با فرمانده گردان عراقی هماهنگی کردند . تمام دیدگاه ها و برجک های نظام جمهوری اسلامی را شناسایی کردند و سپس کلیه اطلاعات جمع آوری شده را به عراق دادند . سعید سنگر : در رابطه با همین که می گویند رابطه عراق با سازمان به چه نحوی است ، آن اطلاعاتی که من در این رابطه دارم و آن را با چشم خودم دیده ام این است که خود سازمان از پایگاههای عراقی مهمات تحویل می گیرد . در نتیجه در کلیه حفاظت ها و ترددها ، در شهرهای عراق خود نیروهای استخبارات آنها را اسکورت می کنند و راه ها را نشان می دهند .به عنوان مثال اطلاعات لازم در رابطه با اشخاصی که اطراف پایگاهها مشکوک هستند ، اداره استخبارات آنها را می گیرد و سازمان هم سؤالاتی از آنها می پرسد سپس ترجمه کرده و تحویل می دهد . نکته دیگری هم که در همین رابطه داشتم ، ما موقعی که می خواستیم برای انجام عملیات بیاییم ، عکس هوایی پیرانشهر را از اداره مخابرات ( امنیت داخلی ) عراق تحویل گرفتند و به ما نشان دادند و توجیه کردند و اطلاعاتی را که لازم بود برای ما آوردند که شهر در چه موقعیتی قرار دارد و این عکس مال چه مرحله ای بوده و یا سایر نقشه هایی که از خود مخابرات از سیستم ارتش عراق می گیرند . نکته دیگر این که سازمان ارتباطات تنگاتنگی با استخبارات عراق دارد ، تمامی پایگاههای سازمان را نیروهای عراق با پدافندهای 23 م .م شلیکا و برجک های ماهواره ای که آنجا هستند محافظت می کنند . هوشیار سیفی : سر همین موضوع که گفتند مسعود رجوی در نشست هایش می گوید: به عراقی ها گفتیم چرا موشک نمی زنید ، عراقی ها می خواستند ولی می گفتند اطلاعات نداریم . ما رفتیم نقشه های ایران و نقشه های نقاط حساس را آوردیم و به آنها دادیم و آنها شروع کردند به موشک زدن به شهرهای ایران . بعد در همین رابطه واضح است که مسعود رجوی در نشست هایش می گوید اگر کاملاً عملیات هایمان را در خاک ایران انجام دهیم ، عراقیها بیشتر به ما می رسیدند و امکانات بیشتری به ما می دادند . ما عملیات می کنیم چون اگر عملیات نکنیم و با عراق همکاری نکنیم دستمان بسته می شود و عراق امکانات کمتری به ما می دهد . در نتیجه این ترورها را که می کند دقیقاً با همکاری عراق است و عراق از این مسئله استفاده می کند . عملیات از این ها می گیرد ، اطلاعات از اینها به دست می آورد و به ازای آن امکانات به آنها می دهد .به همین علت ستون پنجم عراق هستند. کارهای جاسوسی و تروریستی دقیقاً از سمت عراق است و از سمت مرز است که نیروهای عراق هم می آیند .نزدیک مرز اینها ( عراقیها ) مرز را به آنها ( مجاهدین ) نشان می دهند و تمام مرزها و معبرها را نشان می دهند و نیروها را به داخل می فرستند . به ازای عملیات همه کارهای خود ار حل می کنند . رجوی با صدام حسین و مقامات عراقی همکاری و هماهنگی هایش واضح است در رابطه به امکانات و آموزش ها و کلاً آمدنشان به خاک عراق . حورا شالچی : من می خواستم در رابطه با مزدوری سازمان برای عراق توضیح بدهم البته اینها که بچه ها گفتند درست بود و در رابطه با آموزش هایی که عراق مستقیماً به لحاظ نظامی می داد تمام زیر نظر سرهنگ های عراقی هستند ، چه آموزش هایی که برای زنان می گذراندند ، از جمله آموزش های تاکتیک و یا آموزش های نظامی و اولین آموزش هایی که می آید ، اول عراقی ها می آیند آموزش می دهند و تمام کتاب های آموزشی هم از عربی به فارسی ترجمه می شود . خود آموزش ها زیر نظر عراقی ها تایید می شود و هر چند وقت یکبار استاندار عراقی می آید از داخل قرارگاه هایشان بازدید و بررسی می کند . در این رابطه دست سازمان در دست عراق است و همه نوع امکاناتی را عراق به سازمان می دهد بخصوص سلاح و مهمات ، یک سری تانک های کاسکاول را همین اواخر به سازمان داده بود و یکسری مهمات خمپاره هایی که ما شلیک می کردیم ساخت عراق بود . محمد قمی : اگر بخواهیم روی مزدوری سازمان برای عراق صحبت کینم این که خود مسعود رجوی زمانی که نشست هایی را اجرا می کند خودش علناً اعلام می کند که به اصطلاح دیروز یا پریروز رفته بودیم پیش صاحبخانه و یا مثلاً پیش سید الرئیس بودیم که منظورش صدام حسین است . یعنی منظورم این است که از نزدیک پشت یک میز می نشینند و تمام حرف هایشان را می زنند و هماهنگی می کنند . یعنی آنقدر رجوی خود فروخته است و متقابلاً صدام هم اهدافی را از سازمان می خواهد و یکسری خط و خطوط به سازمان می دهد . بچه ها اشاره کردند کدهایی که صدام به رجوی می دهد ، از جمله ترور شهید صیاد شیرازی و غیره که انجام می شود و مورد دیگری که داشتم در رابطه با همکاری آنها زمانی که ما از ایران به عراق رفتیم و در آنجا دستگیر شدیم خود استخبارات ما را گرفته و مدت یک ماه ما را نگه داشت و از طریق همین هماهنگی هایشان رابط سازمان آمد ما را از استخبارات تحویل گرفت و به پایگاه طباطبایی در بغداد برد . آرش صامتی پور : من در اینجا یک توضیحی بدهم ، در واقع زندانی ایرانی که در زندانهای عراق است به هماهنگی استخبارات تحویل سازمان داده می شود . حالا یک جمع بندی مختصر از این بحث خدمت شما عرض کنم ، سازمان یک بخش از ارتش عراق است . یعنی این واضح است که سیستم آموزش هایش و مدیریتش و سلاح و مهماتش و اطلاعاتی که کسب می کند و خط و خطوطی که دارد پیش می برد ، متعلق به کشور عراق است و ما نمی توانیم این را جدای از عراق بدانیم . در واقع ما ستون پنجم عراق بودیم ، ما در نقش تروریستهایی بودیم که داشتیم علیه کشورمان با عراق همکاری و فعالیت می کردیم . مثلاً بچه ها به ترور شهید صیاد شیرازی اشاره کردند . چون خودم آنجا بودم و بطوریکه کم و بیش در نگهبانی ها برخورد داشتم ، خوشحالی و شعفی که عراقی ها مخصوصاً مسئولین بالا داشتند قابل وصف نیست . چون ما این را دیدیم می توانیم در رابطه با آن صحبت کنیم . یک نمونه خیلی ساده از این جریان این است که در واقع خط و خطوطی که عراق برای سازمان تعیین می کند پیش رفته است . خبرنگار : اینها چگونه با شما رفتار می کردند که در داخل عراق شما تازه به این مسائل پی بردید ؟ یعنی قبلاً نمی دانستید که برای دولت عراق کار می کردند ؟ آرش صامتی پور : ببینید تا زمانی که آدم در داخل یک سکت فرقه قرار می گیرد مثل آن فرقه فکر می کند . در واقع سازمان تجربه 30 سال شستشوی مغزی را دارد و من در رابطه با سیستم های شستشوی مغزی سازمان و سیستم های روانشناسی که خود رجوی و سازمان روی نیروها اعمال می کنند بحث دارم و دوست دارم که صحبت کنم . ببینید ما اکثراً جوان هستیم و هر کدام از ما دو یا سه سال آنجا بودیم و دوستان دیگری که اینجا هستند در واقع زیر این جریان افتادند ، در واقع سیستم کار فکری است که سازمان پیش برده است و افراد را به این حد رسانده قابل بحث و بررسی است . منظورم این است که تا آنجایی که فرصت باشد این انتقال بدهیم تا روشن بشود که در آنجا و در تشکیلات با آدم چه کار می کنند . خیلی وقت ها روی اینترنت و سیمای مقاومت و توی رادیوی خودشان بحث های سیاسی و تبلیغاتی چشمگیری می کنند ولی هیچ وقت از آن چیزی که در درون تشکیلات می گذرد ، از آن واقعیت ها و از آن بحث های ایدئولوژیک و حرف هایی که در تشکیلات روی نیرو آن را انجام می دهند ، هیچ وقت صحبت نمی شود و اجازه می خواهم که قسمتی از این قضیه را دوستان بیشتر بگویند . میر غفور سیدی : اگر بخواهم کاملاً توضیح بدهم رابطه عراق با سازمان مجاهدین یک رابطه تنگاتنگ است . حتی از نیروهای استخبارات و بعثی خودشان هم به آنها بیشتر رسیدگی می شود . من نمونه های خیلی زیادی را دیده ام که الان می توانم برای شما بگویم . موقعی که اینها می خواستند یک تسلیح عام یعنی یک عوض کردن سیستم در دستگاه خودشان انجام بدهند . روی ماشین ها ، سلاح ها و روی هر چیزی که در اردوگاه هایشان دارند . در سال 73 سوسن ، عذرا علوی طالقانی معاون مسعود رجوی در بغداد پادگان بزرگ تاجیک با یک فرمانده سپاه عراقی با هم ملاقات کردند و من شخصاً حفاظت عذرا علوی طالقانی را بر عهده داشتم . قرار و ملاقاتی که با هم داشتند برای آماده کردن امکانات و نیازمندی های سازمان بود این قرار اجرا شد و قبل از آن رجوی ، مهدی ابریشمچی ، عباس داوری با صدام حسین و طارق عزیز و دیگران ملاقات داشتند . خود رجوی در نشست عمومی گفت : من با دوستان ملاقات کردم و از این به بعد هر چیزی که بخواهیم به شما می دهند . بعد از این اقدامات حدود سه ماه طول کشید که تجهیزات توسط مسئولین ، افسران و تعمیرکاران عراقی در پادگان تاجیک تمامی زرهی ها و سلاح ها یا خمپاره یا سلاح های سبک یا خودروها اعم از آیفا ، کمرشکن، جیپ ، لندکروز یا هر سلاحی که در آنجا داشتند توسط نیروهای عراقی در عرض سه ماه آماده و نوسازی شد و به سازمان تحویل دادند . حداقل ده بار برای انتقال سلاح هایی که آ ماده کرده بودند ، من خودم مستقیماً به پادگان تاجیک رفتم و آنها را تحویل گرفتن و با اسکورت به پادگان اشرف آوردیم .چ در شهر خالص پادگان بزرگ سازمان است ، یا نمونه های دیگر در سال 74 من خودم مستقیماً محافظ تریلی های مهمات بودم که رفتیم از پادگان بزرگ موصل که زاغه مهمات خیلی بزرگی داشت ، از آنجا 6 تریلی مهمات از نیروهای عراقی تحویل گرفتیم و بار زدیم ، تریلی ها را آوردیم و در زاغه مهمات قرارگاه اشرف تخلیه کردیم . و یا خارج از آن تمام حفاظت هوایی یا ضد هوایی ، زمینی توسط عراقی ها که در آنجا حضور دارند که به استعداد یک تیپ برای حفاظت پادگانشان گذاشته اند . و چندین فروند موشک رولاند و ضد هوایی های 23 ، 37 ، 57 م . م و موشک های سام 3 حفاظت را به عهده دارند که تماماً عراقی می باشند . فرمانده حفاظت ترددات از استخبارات است . استخبارات با یک ماشین شخصی تمام حفاظت ترددات را به عهده می گیرد و زیر نظر عراقی هر چه جابجائی داشته باشند آزاد هستند . و با سلاحهای بی کی سی و کلاش یا کلت و با لباسهای نظامی و شخصی به تمام شهرها می توانند تردد کنند . یک بحث هم بحث مزدوری بود ، مزدوران سازمان برای عراق ، این خیلی واضح است چون من خودم 11 سال در تشکیلات سازمان بودم و دقیقاً می دیدم که ستون پنجم عراق سازمان است ، بخاطر اینکه زمان جنگ در تمام عملیات مرزی نفرات سازمان را می فرستادند جلو ، می آمدند چند آر پی جی می زدند و بر می گشتند و یا چند تا بی کی سی می زدند و بر می گشتند . یک بار در نشست 74 خود رجوی به ما گفت : عراق هیچ امکانی نمی داد تا زمانی که ما 3 نفر از نیروهای جمهوری اسلامی را اسیر کردیم و تحویل عراق دادیم و بعد از آن برای ما 50 دستگاه دوربین شب و عینک شب آمریکائی و هلندی دادند . باید برویم شناسائی های بیشتری بکنیم و بیاوریم و در اختیار عراق قرار بدهیم و عملیات بزرگتری را انجام بدهیم و بعد از آن عملیاتی که در فکه انجام شد ، عراق امکانات بیشتری یعنی 2 قرارگاه دیگر ، به ما داد و اینها مستقر شدند . بعدی از این جریان داستان تروریستی را راه انداختند که مستقیماً خود صدام پشت این جریان بود یعنی بعضی مواقع حدود 6 الی 7 ماه از طرف رجوی پیام می آمد می گفت که الان صاحبخانه دخالت کرده و ما نمی توانیم براحتی از مرز ایران و عراق استفاده کنیم و اگر شما یک ترور جدی انجام بدهید حتماً امکانات بیشتری به ما می دهد و ما می توانیم بیشتر در داخل ایران نفوذ کنیم . آقای صیاد شیرازی را که ترور کردند بعد از آن رجوی با صدام ملاقات داشت و امکانات خیلی بیشتری در اختیارشان گذاشت و در شهر بصر

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

جدیدترین مطالب

کانونهای فروپاشی درون فرقه رجوی

با ارزیابی دقیق اقدامات مجاهدین پس از انتقال به آلبانی در این عرصه ، با قاطعیت می‌توان گفت که ضریب نفوذ و ارتباط گیری آنان در اینترنت از دهه هشتاد...

مجاهدین در حال انقراض هستند

شبکه 4 انگلیس با پخش مستندی درباره فعالیت‌ ها و چگونگی تلاش مجاهدین برای ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی ایران، عنوان می‌کند که اعضای این گروه به دلیل قوانین...

باندرجوی، چرخش ناگزیراز سرویس اطلاعاتی به بنگاه تبلیغاتی و نقش اسرائیل در آن

معنای اقدام اسرائیل برای محافظت از مجاهدین ( با توجه به همان سناریویی که اسرائیل اعلام کرد که دو تن از اعضای مجاهدین با احدی از اعضای سفارت ایران ارتباط...

ورود به فاز نظامی از همان ابتدای انقلاب کلید زده شد.

ورود به فاز نظامی از همان ابتدای انقلاب کلید زده شد. وقتی یک کمیته مرکزی مخفی شکل می‌گیرد، برای چه درست می شود؟ مسئولیت این کمیته و شبکه مخفی با...

سربازان پیاده آمریکا در اروپا

واقعیت آن است که مجاهدین خود بهتر از همه می دانند که دولتهای اروپایی با توجه به شناختی که از آنان دارند، صرفاً این گروه را یک مزاحم برای ایران...

مطالب پربازدید

Error: No articles to display