دیدگاه
از بچه‎های آنها فقط گلسرخی و کرامت‎الله دانشیان از بقیه بهتر بودند، که هر دو هم اعدام شدند. البته عباس سماکار و طیفور بطحایی هم مقداری کتک خورده بودند، چون شکوه فرهنگ از اعضای این گروه همه چیز را اعتراف کرده بود، در نتیجه دادگاه هم علنی بود و بخش‎هایی از آن هم در تلویزیون پخش شد.
مواجهه با احمد جنتی (1) صادق کاتوزیان وقتی دو سه شب جلوتر از من دستگیر شد به مناسبات و ارتباطات من با حسین و علی جنتی ( پسران آقای احمد جنتی) اعتراف کرده بود (2)، و از جلسات من با حسین اطلاعاتی داده بود ، مأمورین به سراغ حسین جنتی رفتند ، اما او فرار کرد و در نتیجه پدر را به جای او دستگیر کرده و آورده بودند . وقتی او را به نزد من آوردند هنوز برهنه بودم و پایم در گچ بود که کمالی با پا روی گچ پایم رفت که درد شدیدی احساس کردم ، آقای جنتی هم از پشت شیشه این صحنه را می دید ، حدس زدم که همه چیز بین ما و پسران ایشان لو رفته است ، پرسیدند : ایشان را می شناسی ؟ گفتم : بله ! ایشان آقای جنتی هستند . خب من می دانستم که از قبل نام حسین جنتی وارد پرونده من شده است و قبلاً درباره او سؤالاتی از من پرسیده بودند ، پرسیدند : چه رابطه ای با هم داشتید ، چه کارهایی انجام می دادید ؟ گفتم : هیچی ! ایشان جای پدر ماست ، چه رابطه ای با ایشان می توانستم داشته باشم ! ضمن این که ایشان آخوند است و ما با آخوندها اصلاً کار نمی توانستیم بکنیم . پرسیدند : چرا ؟ گفتم : چون اینها منبری هستند و همه حرف هایشان را روی منبر می زنند و رعایت مسائل امنیتی را نمی کنند ، لذا ما حرفی نمی توانستیم به آنها بگوییم و یا کاری به اتفاق ایشان انجام دهیم ، پرسیدند : پس چطور او را می شناسی ؟ گفتم : من با پسرشان دوست بودم و چند بار به خانه شان رفته ام و شامی هم با هم خورده ایم . از آقای جنتی هم پرسیدند : این فرد را می شناسی ؟ گفت : بله ایشان حسین آقا هستند ، رفیق پسرم است یکی دو بار هم به منزلمان آمده است ! احساس کردم از آقای جنتی قبلاً سؤالاتی شده است ، وقتی گفتم که هیچ کاری با او نداشتم ، او هم حرف و منظور مرا گرفت و گفت که او رفیق پسرم است و یکی دو بار به خانه ما آمده است . مأمورین فکر می کردند که من قصد نفوذ به خانه ایشان را داشته ام ، از من پرسیدند : چرا به خانه ایشان می رفتی ؟ گفتم : پس از مدتی که از فرارم می گذشت ، دیگر خسته شده بودم و تصمیم گرفتم که دیگر دنبال این کارها (مبارزه و فعالیت سیاسی) نروم ، وقتی که با پسر ایشان دوست شدم و فهمیدم که پدرش از مدرسین مدرسه حقانی است ، از آنجا که می دانستم طلبه های این مدرسه دگم و متحجر نیستند و آدم های روشنی هستند ، از او خواستم از پدرش بخواهد که مرا به آنجا ببرد تا طلبه بشوم . این آقا هم گفته بود : نمی شود ، آنجا کسانی می آیند و پذیرفته می شوند که به لحاظ تحصیلات حداقل مدرک سیکل داشته باشند ، لذا من نتوانستم با مدرک ششم ابتدایی به این حوزه وارد شوم . از آقای جنتی پرسیدند : آره چنین قضیه ای بود ؟ گفت : نمی دانم ، درست یادم نمی آید ، شاید پسرم یک چیزهایی گفته باشد ، دقیق خاطرم نیست ! تمام این دروغ ها به خاطر آن بود که نمی خواستم برای آقای جنتی که حالا پا به سن هم گذاشته بود و دردسری درست شود و در زندان گیر بیفتد ، و من هم تا آخر عمر اسیر عذاب وجدان شوم و خود را سرزنش کنم که موجب گرفتاری یکی از روحانیون شده ام . واقعاً خیلی دست و پا می زدم تا به نحوی او را بیگناه جلوه دهم ، درحالی که من به او اعلامیه داده بودم ، با او مشورت کرده بود و صحبت هایی پیرامون مبارزه و مسائل سیاسی رد و بدل کرده بودیم . به هر حال موضوع آقای جنتی به همین ملاقات و مواجهه خاتمه پیدا کرد ، گرچه چند باری هم در زندان کمیته همدیگر را دیدیم و همیشه مثل دو ناآشنا و ناشناس اعتنایی به همدیگر نمی کردیم و حتی صحبتی با هم نمی کردیم ، بعد از پانزده _ بیست روزی هم وی را آزاد کردند و رفت و خیال ما راحت شد . با گروه گلسرخی (3) برای این که مبارزین مسلمان را بیشتر آزار و اذیت دهند ، چپی های مارکسیست را با ما هم سلول می کردند ، بعضی از آنها آدم های با شعوری بودند ، صحبت می کردند ، نظر می دادند و رعایت حال ما را می کردند . اما بعضی از آنها اینگونه نبودند و مثل سوهان به روح و روان ما کشیده می شدند ، مثلاً فردی بود که هفته به هفته دست و صورتش را نمی شست ، وقتی به دستشویی می رفت سرپا ادرار می کرد ، به طهارت و پاکی هم کاری نداشت ، وقتی هم از توالت بیرون می آمد دستهایش را به هم می مالید و بر سر سفره می نشست و با همان دست ها غذا می خورد . بیشتر مواقع هم در سلول زیر پتو خوابیده بود ، صبح به صبح به او می گفتم حالا نماز نمی خوانی به جهنم ، حداقل برو دست و صورتت را بشوی ، اما اعتنایی نمی کرد ، از این که ما به حرف و گفتگو می نشستیم اعتراض می کرد که چرا نمی گذارید بخوابیم . گاهی ساواک کسی را با ما هم سلول می کرد تا از ما حرف بکشد ، من از همان ابتدا متوجه این تله و دام آنها بودم ، به این فر می گفتم : آقا جان ! من زیر بازجویی هستم و حال و حوصله کتک خوردن هم ندارم ، لذا او هم حواسش جمع می شد که نمی تواند از ما حرفی بکشد . بعضی وقت ها هم وقت کشی می کردیم ، مثلاً اگر او ترک بود می گفتم بیا تو به من زبان ترکی بیاموز و من هم به تو زبان خوانساری می آموزم ، بعد می نشستیم و می گفتم به فلان چیز ، خوانساری ها چه می گویند و ترک ها چه می گویند . وقتی مرا به سلول شماره 17 در طبقه سوم زندان زنان بردند در آنجا با منوچهر مقدم سلیمی و یکی دو نفر دیگر هم سلول شدم ، او و بقیه چه احترامات فائقه ای به عوامل کمیته می گذاشتند ، زمانی که من در کمیته بودم بر و بچه های گروه گلسرخی هم در کمیته بودند ، آنها کتک چشم گیری نخوردند و به لحاظ مقاومت وضع خیلی خوبی هم نداشتند . از بچه های آنها فقط گلسرخی و کرامت الله دانشیان از بقیه بهتر بودند ، که هر دو هم اعدام شدند ، البته عباس سماکار (4) و طیفور بطحایی هم مقداری کتک خورده بودند ، چون شکوه فرهنگ از اعضای این گروه همه چیز را اعتراف کرده بود ، در نتیجه دادگاه هم علنی بود و بخش هایی از آن هم در تلویزیون پخش شد . از میان زنده ماندگان این گروه فقط عباس سماکار و طیفور بطحایی وضع خوبی داشتند و بعداً هم در زندان مواضع خوبی گرفتند ، گلسرخی و مقدم سلیمی را در فرودین 52 دستگیر کردند ، تا آن موقع پرونده اینها لو نرفته بود ، بعد از پایان بازجویی ها مقدم سلیمی را به زندان قزل قلعه و گلسرخی را به زندان قصر منتقل کردند . گلسرخی در قصر یکی دو ماهی تا مهر 52 با ما بود ، اما بعد از این که برخی افراد این گروه حاضر به همکاری شدند و اطلاعات خود را لو دادند ، آمدند و گلسرخی را به اوین بردند و در آنجا شکنجه اش کردند و شلاق زدند ، بعد هم به خاطر دفاعی که در دادگاه کرده بود اعدامش کردند . _____________________ 1- احمد جنتی فرزند هاشم به سال 1305 در روستای لادان اصفهان و در خانواده ای روحانی به دنیا آمد ، تحصیلات علوم قدیم و بخشی از دروس حوزوی را در مدرسه جده بزرگ در اصفهان طی کرد ، در سال 1324 به قم رفت و تحصیلات حوزوی را در مدارس فیضیه و حجتیه پی گرفت . از سال 1340 به تدریس اصول فقه و شرح لمعه ، رسائل ، مکاسب ، معالم و کفایه پرداخت ، و از سال 1342 به بعد در شورای مدیریت مدرسه حقانی با آقایان صدوقی و بهشتی همکاری می کرد و در همین دوره به فعالیت سیاسی _ تبلیغی روی آورد و در جلسات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم شرکت می کرد . جنتی در سال 1345 دستگیر شد و به مدت 77 روز در زندان قزل قلعه زندانی گردید ، او در سال 1351 نیز دستگیر و به مدت سه سال به اسدآباد همدان تبعید شد ، جنتی پس از پیروزی انقلاب مدتی حاکم شرع تهران ، اصفهان و اهواز بود ، در بهار 1360 به دعوت آیت الله امامی کاشانی به عضویت شورای تبلیغات مدرسه عالی شهید مطهری در آمد و از آنجا طرح تأسیس سازمان تبلیغات اسلامی را به همراه آقایان عبایی ، شرعی و امامی کاشانی پی ریزی و پیاده کردند . او همچنین در سال 1361 به عنوان نماینده مردم خوزستان در مجلس خبرگان رهبری انتخاب شد ، سایر مسئولیت های او در نظام جمهوری اسلامی عبارت است از : عضویت در شورای مرکزی نمایندگی های آیت الله منتظری در دانشگاه ها ( 69 _ 1366) ، عضویت در شورای مرکزی نمایندگان رهبری آیت الله خامنه ای از سال 1369 به بعد ، عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام ، امامت موقت نماز جمعه تهران ، عضویت در شورای نگهبان از اواخر 1358 تا کنون و .... اطلاعات ش 16892 ، 24/9/1361 ، 3 who is who 154 ویژه نامه تبلیغاتی انتخابات خبرگان 1377 ، با کد ملی 656 2- بنگرید به سند شماره 7 3- یکی از پر سر و صداترین و جنجالی ترین محاکمات سیاسی عصر محمدرضا پهلوی ، دادگاه گروه گلسرخی در دی و بهمن 1352 است ، بر عکس شهرت گروه به این نام (گروه گلسرخی) ، گلسرخی در موارد اتهامی این گروه کمترین نقش و سهمی به عهده داشت ، اما دفاع محکم و ایدئولوژیک و زیبای وی سبب اتصاف گروه به نام گلسرخی شد . خسرو در دوم بهمن 1322 در رشت زاده شد ، هجده ماهه بود که پدرش را از دست داد ، مادرش او و برادرش فرهاد را به قم برد تا پدربزرگ روحانی اش حاج شیخ محمد وحید (پدر مادری) حضانت آنها را به عهده بگیرد ، خسرو دوران ابتدایی را در دبستان سنایی و بخشی از دوران متوسطه را در دبیرستان حکیم نظامی شهر قم گذراند . فوت پدربزرگ در سال 1341 سبب مهاجرت این خانواده به تهران شد ، خسرو در حالی که روزها مشغول کار بود ، درسش را در کلاس های شبانه دبیرستان خزائلی خواند و دیپلم گرفت و همکاری با مطبوعات را آغاز کرد ، کار در روزنامه اطلاعات اولین تجربه مطبوعاتی اوست ، پس از آن با روزنامه های آیندگان و کیهان نیز همکاری کرد و به نقد شعر و کتاب پرداخت و در نقاشی ذوق آزمایی کرد ، در سال 1348 با عاطفه گرگین ازدواج کرد و صاحب پسری به نام دامون شد . ورود جدی گلسرخی به حوزه شعر از سال 1345 است ، همچنین او در این دوره به کار ترجمه و تألیف نیز روی آورد ، با این حال " سیاست هنر ، سیاست شعر " تنها اثر منتشر شده در قالب کتاب است . گلسرخی در اوایل سال 51 با منوچهر مقدم سلیمی آشنا شد ، سلیمی قبلاً رد سال 1344 به اتهام دخالت در ترور شاه در کاخ مرمر دستگیر و پس از تحمل 30 ماه زندان به عفو ملوکانه! شاه آزاد شده بود .این دو با همراهی شکوه فرهنگ محفلی مطالعاتی ترتیب دادند که شکوه از ادامه راه باز ماند ، ولی آن دو در ادامه ارتباط خود به ترور شاه اندیشیدند اما این اندیشه با دستگیری سلیمی و گلسرخی در فروردین 52 دفن شد . شکوه بعد از مدتی روزنامه نگاری به گروه کرامت الله دانشیان و طیفور بطحایی متصل شد که آنها نیز در فکر گروگانگیری فرح و ولیعهد بودند ، علاوه بر این طیفور با گروه دیگری شامل رضا علامه زاده و عباس علی سماکار از همکلاسی های خود در مدرسه عالی سینما و تلویزیون ارتباط داشت که آنها در فکر ربودن فرح در فستیوال فیلم کودکان و نوجوانان بودند . پس از این که این افراد دستگیر شدند ، مشخص شد که چهار تیم در ارتباط با هم آن هم نه سازمان یافته وجود داشتند ، یکی تیم عباس سماکار و رضا علامه زاده ، دیگری تیم دانشیان ، بطحایی ، امیر حسین فتانت و یوسف آلیاری ، تیم بعد شامل شکوه میرزادگی ، ابراهیم فرهنگ ، مریم اتحادیه ، مرتضی سیاه پوش ، رحمت الله (ایرج) جمشیدی و باز بطحایی و تیم آخر هم (همان تشکل اولیه) شامل گلسرخی ، سلیمی و شکوه فرهنگ بود . ارتباط مبسوط این افراد ، نحوه عمل ، چگونگی ارتباط ، نحوه طراحی و نقشه و ... اخیراً در دو کتاب " من یک شورشی هستم " عباس سماکار و " روای بهاران " انوش صالحی در بر گیرنده زندگی و مطالعات کرامت الله دانشیان فراهم آمده است ، اما آنچه شایان ذکر است دفاعیه خسرو گلسرخی است که سبب شهرت همه این افراد و اتصاف آنها به اوست . گلسرخی پس از خواندن شعری دفاعیه خود را در دادگاه بدوی چنین آغاز کرد : " ان الحیاة عقیده و جهاد ، سخنم را با گفته ای از مولا حسین ، شهید بزرگ خلق های خاورمیانه آغاز می کنم ، من که یک مارکسیست _ لنینیست هستم برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم " . و ادامه می دهد : " از اسلام سخنم را آغاز کردم ، اسلام حقیقی در ایران همیشه دین خود را به جنبش رهایی بخش ایران پرداخته است ، سید عبدالله بهبهانی ها ، شیخ محمد خیابانی ها ، نمودار صادق این جنبش ها هستند .... می توان در این تاریخ از مولا علی به عنوان نخستین سوسیالیست جهان نام برد ... زندگی مولا حسین نمودار زندگی کنونی ماست که جان بر کف برای خلق های محروم میهن در این دادگاه محاکمه می شویم ... " سرانجام او به همراه کرامت الله دانشیان در سحرگاه 29 بهمن 1352 در میدان تیر چیتگر اعدام شدند . ( طیرانی 649 _ 708 ، صالحی 131 _ 157 ، سماکار 170 _ 173 و 200 _ 203 و 260 _ 262 ، کتاب محراب ش 3 ، گفتگو با مادر خسرو 182 ) 4-عباس سماکار ، نویسنده ، شاعر و فیلم ساز به سال 1352 در تهران متولد شد ، فارغ التحصیل رشته سینما و تلویزیون از مدرسه عالی سینما در تهران است ، سماکار در عین حال یک فعال سیاسی است و در زمان شاه در سال 1352 به دلیل فعالیت در گروهی سیاسی که خسرو گلسرخی و کرامت الله دانشیان نیز در آن عضویت داشتند ، ابتدا به اعدام و سپس به زندان ابد محکوم و هم زمان با پیروزی انقلاب آزاد شد . وی در دوره جمهوری اسلامی نیز مدت کوتاهی در زندان به سر برد ، پس از آزادی مخفیانه از ایران خارج شد و در حال حاضر ساکن آلمان است . بختک های شریر (مجموعه داستان) ، خواب نقره ها و ستاره ها (دفتر شعر) ، تبعیدی ها (چهار گفتار درباره تبعید) ، چیزی در همین حدود (مجموعه داستان) ، در آمدی بر نقد ساختارهای زیبایی شناسی (نگره پردازی ادبیات و هنر) ، یوانا (فیلم نامه بلند) ، نقره و رؤیا (دفتر شعر) از جمله آثار به طبع رسیده اوست . (سماکار ، عباس ، 429)

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

جدیدترین مطالب

وقتی شتر خواب به خواب می شود!

اما از آنجا که هدایتگر این عده، رجویست که در حماقت همتایی ندارد، لالایی های جدیدی برای اذناب عقب مانده اش خوانده که آنها به جز خواب حمله نظامی آمریکا...

رجوی از قرار گرفتن در برابر عدالت می ترسد یا جانش؟

گردانندگان مجاهدین آنقدر اعضایشان را تحت فشار می گذارند که به هیچ وجه نباید از بود و نبود یک نفر سؤال کنند چه برسد به رجوی؛ در غیر این صورت...

قطع مستمری رهاشده ها و غلط کردم گفتن های مریم رجوی

اما باز هم رجوی اشتباه محاسبه جدی داشت و این کار به ضد خودش تبدیل شد. همین کار رجوی باعث شد تمام جدا شده ها متحد و یکسو شوند و...

کد دادن باند رجوی به داعش

این حرکت که با مرور فیلم ها، تعمدی و دستوری بودن آن آشکارا مشخص است، چرا توسط این فرد انجام می شود؟آیا این اعلام همبستگی با داعش به حساب می...

اعترافات تکان دهنده ی بتول سلطانی

من در حالی که شوکه شده بودم و سردرد عجیبی گرفته بودم باز هم فکر می کردم که این آزمایش است، مگر ممکن است که یک رهبر ایدئولوژیک تا این...

مطالب پربازدید

آیا مریم رجوی بازجویی شد؟

سفارت آمریکا در تیرانا هدف سناتورهای آمریکایی از سفر به این کشور را مبارزه با تروریسم و افراط گرایی خشونت آمیز اعلام کرد و خبرگزاری رسمی دولت آلبانی سفر اين...

240 عضو جداشده از مجاهدین در آلبانی

هم اکنون حدود ۲۴۰ نفر از اعضای مجاهدین خلق جدا از این سازمان در تیرانا ساکن هستند که پلیس و وزارت کشور با آنان در ارتباط می باشند و حرفهای...

دار و دسته رجوی چه می خواهند؟

مریم رجوی در تجمع گروه تروریستی مجاهدین در ویلپنت، خطوط اصلی استراتژی باندرجوی را بیان کرد. خطوطی که در ذات خود دچار تناقض و نفاق است و با تحلیل محتوا...

چرا دوباره مجاهدین به اردوگاه پناه میبرند؟

مسئله مهم این است که گردانندگان باند بدنام رجوی، با جمع بندی این وضعیت به این نتیجه رسیده اند که اولاً این نیروها نباید با جامعه آلبانی ارتباطی داشته باشند،...

اعترافات تکان دهنده ی بتول سلطانی

من در حالی که شوکه شده بودم و سردرد عجیبی گرفته بودم باز هم فکر می کردم که این آزمایش است، مگر ممکن است که یک رهبر ایدئولوژیک تا این...