1 مطلب جدید

این است که بایستی هواداران علاف و اعضای درمانده گروه تروریستی مجاهدین با مشاهده این اتفاقات بفهمند که رجوی غرق در تخیلات دن کیشوتی، سالهاست آنها را در برهوتی قرار داده که عاقبت محتوم سرگردانی در آن جز مرگ نیست. برای تغییر این سرنوشت- نه به صورت فردی که در آن صورت جداشدن راه ممکنی است، بلکه برای تغییر سرنوشت تمام کسانی که اسیر رجوی هستند - تنها راه باقی مانده، قرار دادن رجوی در معرض سوالات و پافشاری برای جواب دادن شفاف و صریحش به هزاران سوالی است که پیرامون وعده های دروغی که تا به حال داده است، وجود دارد.

بنظر میرسد مریم رجوی علاوه بر اعتیاد به بزرگ نمایی و دروغگویی به بیماری فراموشی نیز دچار شده و یادش رفته است که هدف از اعتصاب غذای مجاهدین در لیبرتی و چند کشور دیگر آزادی بی قید و شرط«7 گروگان اشرفی» بود که باید با آزادی آنها اعتصاب غذا پایان می‌یافت.

طبیعی است که حفظ موقعیت رجوی به طریق اولی حفظ موقعیت این افراد هم هست و به همین دلیل همواره به جای پاسخگویی صریح به انتقادات اعضای جداشده ، از رویه خائنانه رجوی حمایت می کنند و تلاش دارند تا وی را از پاسخگویی نجات دهند. حتی وقتی مانند این یکی (سیدی کاشانی) محمد حنیف نژاد را واسطه کند تا خیانتها و اشتباهات رجوی را موجه نماید:

بنابراین در شرایط کنونی، رجوی حتی اگر بخواهد و حتی اگر اجازه داشته باشد نیز نمی تواند به اختفای خود پایان دهد و به احتمال بسیار زیاد رجوی دیگر دیده نخواهد شد و ای بسا که حتی مرگ وی نیز برای مدتی پنهان نگه داشته شود.

اما سوال محتوم این است که آیا گروه تروریستی مجاهدین در حد و اندازه ای است که توان کنار هم نگه داشتن سیاستمداران سنی تندرو برای دراز مدت را داشته باشد. ضمن آن که دایره ارتباط مجاهدین با چهره های این جریان به خوبی نشان می دهد که از یک مقبولیت حداقلی برخوردار است و بسیاری از چهره های شاخص جریانات سنی حاضر نیستند زدو بندی با آنان داشته باشند، بلکه با حضور آنان در عراق هم مخالفند.

در چنین وضعیتی سوال این است که چرا سران مجاهدین که بهانه می آورند این مسائل حاشیه‌هایی است که دشمن تلاش دارد با وارد کردن ما در این مباحث، از تکاپویمان برای سرنگونی بکاهد، این گونه تمام عیار به جنگ معترضین آمده و مهار جداشدگان به مأموریت اصلی و اولویت اول آنها بدل شده است.

اینجاست که اوج حماقت و روان پریشی رهبری مجاهدین خود را نشان می دهد، وقتی که هم حزب الله و هم القاعده، هم حکومت اسد و هم النصره، هم حکومت مالکی و هم داعش را وابسته، دست ساز و مزدور ایران می داند و در حالی که تمام جهان منشاء و خاستگاه القاعده و داعش را می شناسند و از سویی پرت افتادگی خود و از سوی دیگر تضاد هیستریکش را با ایران که نشانه ای از ضعف مفرط و به گل ماندگی اش است را به نمایش می گذارد.

نکته جالب توجه در این جلسه که یکی از نمودهای برجسته شیادی و شارلاتان بازی دار و دسته رجوی است، سواستفاده از نام و یاد بزرگ مردی است که آوازه و شهرتش به خاطر نفی خشونت و مبارزه با نفرت و جنگ است، نلسون ماندلا.

این که آیا نقش باند رجوی فقط در حد یک رسانه طرفدار وحوش سلفی و جنایتکاران وهابی باقی بماند و یا این که با آنان هم کاسه شود را گذشت زمان مشخص می کند، اما این که بنا بر ماهیت وحشی و ضدانسانی گروه تروریستی مجاهدین، باند آدمکش رجوی تصمیم گرفته که در کنار و یار القاعده باقی بماند تردید برنمی دارد.

اما گفته‌اید که اگر جنگ نمی‌افروختید صلح نمی‌شد و به همان سیاق اگر بلوای هسته ای به راه نمی‌انداختید، رژیم حاضر به توافق نمی‌شد. مطمئن باشید هر کسی که رفتار همین چند روز شما به هنگام «افشای پروژه اتمی» را دیده باشد به شما حق می‌دهد که این حرف را بزنید، اگر این کار نکنید از خشم خواهید ترکید، این ادعا فقط روزگار خنده دار شما را وامی‌نماید.

اما رجوی از آنجا که منافق است، تقلا می کند تا چهره دیگری، نه آن دیکتاتور مریض مالیخولیایی که به همه بدبین و از مردم فراری و ترسان از به خطر افتادن زندگی اش، از خود نشان دهد. جنجال تبلیغاتی علیه خانواده ها و ایجاد موج جدیدی از اتهام زنی به خانواده ها، همه پس از افشا و نمایش مخفی گاه زیرزمینی وی به راه افتاد، تا افکارعمومی کمی از سخافت رفتارها و حیات ننگین و خودخواهانه وی در عین حال که نیروهایی را برای سلامت و حفظ جایگاه خود در کمپ لیبرتی به گروگان گرفته است، منحرف گردد.

در این باره تنها چیزی که می توان گفت این است که اگرچه هیچ شکی در بی آبرویی و وطن فروشی این دار و دسته مفلوک نیست، اما عجب آن است که چرا اینقدر ناشیانه مزدوری خود برای صهیونیستها را به نمایش گذاشته و در کمال وقاحت خط و خطوط رژیم جنگ افروز و ضد ایرانی اسرائیل را آشکارا و مو به مو اجرا می کند و دست از لاپوشانی ارتباطش با این رژیم برداشته است؟!

البته رجوی هم چنان که در پیام 9 دی می گوید، کشاکش با خانواده ها، یونامی و صلیب سرخ را نبردسرنگونی می داند و لذا لجاجت وی را باید به حساب آن گذاشت که هنوز می خواهد خود را در مسیر مبارزه برای سرنگونی نشان دهد. پیام رجوی نشان می دهد که وی به شدت از لحاظ روانی آشفته است تا آنجا که قادر نیست که اوضاع وخیم فرقه اش را در عراق ببیند و دست وپا زدن برای زنده ماندن را نبرد سرنگونی می داند!

اما رهبری مجاهدین موفق نشد تا ابعاد این زد و بندها را پنهان نگه دارد و صرفاً دست یافتن به موفقیت مقطعی و تنها راه چاره بودن را بهانه دفاع از خود قرار داد. آشکار شدن این روشها، علاوه بر این که منتقدینی پیدا کرد، باعث شد تا رهبری مجاهدین، بخشی از این اقدامات را به نیت طبیعی سازی و حتی نقطه قوت اقداماتش، آشکار کند و آهسته و به تدریج ( و تا حد زیادی ناخودآگاه) کنه روابطش را افشا کند.

اما کیست که دست و پازدن رجوی، برای جبران حقارت ذاتی و بی اعتباری سیاسی اش را با پناه گرفتن در پشت نام این اشخاص و سواستفاده از اسم و رسم آنها نبیند و به راستی اگر این آقایان و سایر اعضای جداشده از شورا، اعتبارشان را از رجوی می گرفته اند، این یک نوع خیانت و دروغ آشکار نیست که مجاهدین در تعریف شورا، مدعی یک آلترناتیو فراگیر و متشکل از نیروهای مستقل می شوند؟

اما رجوی چرا با این اطلاعات که در اختیار همگان قرار دارد، دست به کاری می زند که حاصل آن جز بی اعتباری نیست، به ویژه آنکه فردی را به صحنه می فرستد که زندگی شخصی اش، از آنجا که پیش از مسعود رجوی ، همسر مریم قجر عضدانلو(رجوی) بوده و در یک فرآیند ایدئولوژیک از همسرش طلاق می گیرد و مدافع ازدواج او با رجوی می شود، همواره عاملی برای جلب توجه بیشتر رسانه ها است؟

آنچه در این میان اهمیت دارد آن است که اعضا و هواداران بدبخت و سرخورده، بار دیگر چهره ضدبشری رجوی را بدون نقاب و آرایش دیدند و فهمیدند که جان هیچکس برای ارزشی ندارد و اوست که تصمیم می گیرد چه زمانی تعدادی از این افراد را برای پیشبرد مطامع و منافعش قربانی کند تا به اصطلاح از طرف مقابل امتیاز بگیرد.

پس از این رسوایی بزرگ، رجویها، به خاطر صدور دستور پایان اعتصاب غذا از این طایفه بدبخت طلبکار شده اند، به زودی تحلیل‌هایشان بیرون خواهد آمد که «اگر کسی در اثر اعتصاب غذا جان می داد رژیم و اضداد و بریدگان خوشحال می شدند و بیش از همه رژیم است که از این فرمان تاریخی خشمگین شده است و همه ما مدیون رجوی هستیم.»

اگر بنا بود که رجوی از رهگذر تضاد آمریکا با ایران نصیبی ببرد، احتیاجی به قربانی کردن اعضای گروه پیدا نمی کرد؛ واقعیت آن است که آنچه می تواند یک جریان را در معادله دیپلماتیک مورد توجه قراردهد نقاط قوت آن است که دار و دسته ورشکسته رجوی فاقد آن و هرگونه قدرت اثرگذاری می باشند، این واقعیتی است که بیش از هر کس، سیاستمداران پراگماتیست ایالات متحده برآن واقف اند و از جمله همان کسانی که اکنون در جلسات مجاهدین و به نفع آنان موضع گیری می کنند.

مقالات دیگر...

مطالب جدید

نهادهای حقوق بشری به دنبال پاکسازی سوابق سیاه گروهک تروریستی مجاهدین

سخنگوی شورای عالی امنیت ملی با بیان اینکه بیشترین تعداد شهروندان و مسئولان ایران توسط گروهک تروریستی منافقین ترور شده‌اند، گفت: اما نهادهای حقوق بشری بدون توجه به این مسئله، سعی دارند سوابق سیاه آنان را پاکسازی کنند.

محاکمه عضو سابق گروهک منافقین به اتهام قتل

عضو سابق گروهک منافقین که بعد از برقراری رابطه پنهانی با زنی جوان شوهر او را به قتل رسانده بود درحالی‌که پیش از این در دادگاه انقلاب به اتهام محاربه و جاسوسی به اعدام محکوم شده بود این بار در دادگاه کیفری به اتهام قتل محاکمه شد.

انگلی به نام "منافقین" نمی‌تواند به ترامپ کمکی کند

یک پایگاه اینترنتی آمریکایی نوشت: دولت جدید آمریکا نباید سیاست خارجی خود را با هوس‌های یک گروه تروریستی (منافقین) همسو کند، زیرا این به معنای دشمنی دولت آمریکا با مردم ایران است، که عمیقاً از این گروه متنفر هستند.

ولخرجی های گروهک منافقین در راه کسب حمایت

سازمان تروریستی منافقين، باز هم سر کیسه را شل کرده و این‌بار کابینه و نزدیکان ترامپ از حاتم‌بخشی‌های آنها بهره‌ می‌برند. خبرگزاری آسوشیتدپرس در گزارشی افشاگرانه نوشته: «الین چائو»، وزیر حمل‌ونقل آمریکا، دو سال قبل برای یک سخنرانی پنج‌دقیقه‌ای از سازمان…

مصونیت قضایی گروهک تروریستی منافقین از سوی کشورهای غربی را رفع کنید

دبیر ستاد حقوق بشر در نامه به موگرینی درباره مجاهدین مصونیت قضایی گروهک تروریستی منافقین از سوی کشورهای غربی را رفع کنید

مطالب پربازدید