طبیعی است که حفظ موقعیت رجوی به طریق اولی حفظ موقعیت این افراد هم هست و به همین دلیل همواره به جای پاسخگویی صریح به انتقادات اعضای جداشده ، از رویه خائنانه رجوی حمایت می کنند و تلاش دارند تا وی را از پاسخگویی نجات دهند. حتی وقتی مانند این یکی (سیدی کاشانی) محمد حنیف نژاد را واسطه کند تا خیانتها و اشتباهات رجوی را موجه نماید:

اما سوال محتوم این است که آیا گروه تروریستی مجاهدین در حد و اندازه ای است که توان کنار هم نگه داشتن سیاستمداران سنی تندرو برای دراز مدت را داشته باشد. ضمن آن که دایره ارتباط مجاهدین با چهره های این جریان به خوبی نشان می دهد که از یک مقبولیت حداقلی برخوردار است و بسیاری از چهره های شاخص جریانات سنی حاضر نیستند زدو بندی با آنان داشته باشند، بلکه با حضور آنان در عراق هم مخالفند.

اینجاست که اوج حماقت و روان پریشی رهبری مجاهدین خود را نشان می دهد، وقتی که هم حزب الله و هم القاعده، هم حکومت اسد و هم النصره، هم حکومت مالکی و هم داعش را وابسته، دست ساز و مزدور ایران می داند و در حالی که تمام جهان منشاء و خاستگاه القاعده و داعش را می شناسند و از سویی پرت افتادگی خود و از سوی دیگر تضاد هیستریکش را با ایران که نشانه ای از ضعف مفرط و به گل ماندگی اش است را به نمایش می گذارد.

این که آیا نقش باند رجوی فقط در حد یک رسانه طرفدار وحوش سلفی و جنایتکاران وهابی باقی بماند و یا این که با آنان هم کاسه شود را گذشت زمان مشخص می کند، اما این که بنا بر ماهیت وحشی و ضدانسانی گروه تروریستی مجاهدین، باند آدمکش رجوی تصمیم گرفته که در کنار و یار القاعده باقی بماند تردید برنمی دارد.

اما رجوی از آنجا که منافق است، تقلا می کند تا چهره دیگری، نه آن دیکتاتور مریض مالیخولیایی که به همه بدبین و از مردم فراری و ترسان از به خطر افتادن زندگی اش، از خود نشان دهد. جنجال تبلیغاتی علیه خانواده ها و ایجاد موج جدیدی از اتهام زنی به خانواده ها، همه پس از افشا و نمایش مخفی گاه زیرزمینی وی به راه افتاد، تا افکارعمومی کمی از سخافت رفتارها و حیات ننگین و خودخواهانه وی در عین حال که نیروهایی را برای سلامت و حفظ جایگاه خود در کمپ لیبرتی به گروگان گرفته است، منحرف گردد.

البته رجوی هم چنان که در پیام 9 دی می گوید، کشاکش با خانواده ها، یونامی و صلیب سرخ را نبردسرنگونی می داند و لذا لجاجت وی را باید به حساب آن گذاشت که هنوز می خواهد خود را در مسیر مبارزه برای سرنگونی نشان دهد. پیام رجوی نشان می دهد که وی به شدت از لحاظ روانی آشفته است تا آنجا که قادر نیست که اوضاع وخیم فرقه اش را در عراق ببیند و دست وپا زدن برای زنده ماندن را نبرد سرنگونی می داند!

اما کیست که دست و پازدن رجوی، برای جبران حقارت ذاتی و بی اعتباری سیاسی اش را با پناه گرفتن در پشت نام این اشخاص و سواستفاده از اسم و رسم آنها نبیند و به راستی اگر این آقایان و سایر اعضای جداشده از شورا، اعتبارشان را از رجوی می گرفته اند، این یک نوع خیانت و دروغ آشکار نیست که مجاهدین در تعریف شورا، مدعی یک آلترناتیو فراگیر و متشکل از نیروهای مستقل می شوند؟

آنچه در این میان اهمیت دارد آن است که اعضا و هواداران بدبخت و سرخورده، بار دیگر چهره ضدبشری رجوی را بدون نقاب و آرایش دیدند و فهمیدند که جان هیچکس برای ارزشی ندارد و اوست که تصمیم می گیرد چه زمانی تعدادی از این افراد را برای پیشبرد مطامع و منافعش قربانی کند تا به اصطلاح از طرف مقابل امتیاز بگیرد.

پس از این رسوایی بزرگ، رجویها، به خاطر صدور دستور پایان اعتصاب غذا از این طایفه بدبخت طلبکار شده اند، به زودی تحلیل‌هایشان بیرون خواهد آمد که «اگر کسی در اثر اعتصاب غذا جان می داد رژیم و اضداد و بریدگان خوشحال می شدند و بیش از همه رژیم است که از این فرمان تاریخی خشمگین شده است و همه ما مدیون رجوی هستیم.»

بنظر میرسد مریم رجوی علاوه بر اعتیاد به بزرگ نمایی و دروغگویی به بیماری فراموشی نیز دچار شده و یادش رفته است که هدف از اعتصاب غذای مجاهدین در لیبرتی و چند کشور دیگر آزادی بی قید و شرط«7 گروگان اشرفی» بود که باید با آزادی آنها اعتصاب غذا پایان می‌یافت.

بنابراین در شرایط کنونی، رجوی حتی اگر بخواهد و حتی اگر اجازه داشته باشد نیز نمی تواند به اختفای خود پایان دهد و به احتمال بسیار زیاد رجوی دیگر دیده نخواهد شد و ای بسا که حتی مرگ وی نیز برای مدتی پنهان نگه داشته شود.

در چنین وضعیتی سوال این است که چرا سران مجاهدین که بهانه می آورند این مسائل حاشیه‌هایی است که دشمن تلاش دارد با وارد کردن ما در این مباحث، از تکاپویمان برای سرنگونی بکاهد، این گونه تمام عیار به جنگ معترضین آمده و مهار جداشدگان به مأموریت اصلی و اولویت اول آنها بدل شده است.

نکته جالب توجه در این جلسه که یکی از نمودهای برجسته شیادی و شارلاتان بازی دار و دسته رجوی است، سواستفاده از نام و یاد بزرگ مردی است که آوازه و شهرتش به خاطر نفی خشونت و مبارزه با نفرت و جنگ است، نلسون ماندلا.

اما گفته‌اید که اگر جنگ نمی‌افروختید صلح نمی‌شد و به همان سیاق اگر بلوای هسته ای به راه نمی‌انداختید، رژیم حاضر به توافق نمی‌شد. مطمئن باشید هر کسی که رفتار همین چند روز شما به هنگام «افشای پروژه اتمی» را دیده باشد به شما حق می‌دهد که این حرف را بزنید، اگر این کار نکنید از خشم خواهید ترکید، این ادعا فقط روزگار خنده دار شما را وامی‌نماید.

در این باره تنها چیزی که می توان گفت این است که اگرچه هیچ شکی در بی آبرویی و وطن فروشی این دار و دسته مفلوک نیست، اما عجب آن است که چرا اینقدر ناشیانه مزدوری خود برای صهیونیستها را به نمایش گذاشته و در کمال وقاحت خط و خطوط رژیم جنگ افروز و ضد ایرانی اسرائیل را آشکارا و مو به مو اجرا می کند و دست از لاپوشانی ارتباطش با این رژیم برداشته است؟!

اما رهبری مجاهدین موفق نشد تا ابعاد این زد و بندها را پنهان نگه دارد و صرفاً دست یافتن به موفقیت مقطعی و تنها راه چاره بودن را بهانه دفاع از خود قرار داد. آشکار شدن این روشها، علاوه بر این که منتقدینی پیدا کرد، باعث شد تا رهبری مجاهدین، بخشی از این اقدامات را به نیت طبیعی سازی و حتی نقطه قوت اقداماتش، آشکار کند و آهسته و به تدریج ( و تا حد زیادی ناخودآگاه) کنه روابطش را افشا کند.

اما رجوی چرا با این اطلاعات که در اختیار همگان قرار دارد، دست به کاری می زند که حاصل آن جز بی اعتباری نیست، به ویژه آنکه فردی را به صحنه می فرستد که زندگی شخصی اش، از آنجا که پیش از مسعود رجوی ، همسر مریم قجر عضدانلو(رجوی) بوده و در یک فرآیند ایدئولوژیک از همسرش طلاق می گیرد و مدافع ازدواج او با رجوی می شود، همواره عاملی برای جلب توجه بیشتر رسانه ها است؟

اگر بنا بود که رجوی از رهگذر تضاد آمریکا با ایران نصیبی ببرد، احتیاجی به قربانی کردن اعضای گروه پیدا نمی کرد؛ واقعیت آن است که آنچه می تواند یک جریان را در معادله دیپلماتیک مورد توجه قراردهد نقاط قوت آن است که دار و دسته ورشکسته رجوی فاقد آن و هرگونه قدرت اثرگذاری می باشند، این واقعیتی است که بیش از هر کس، سیاستمداران پراگماتیست ایالات متحده برآن واقف اند و از جمله همان کسانی که اکنون در جلسات مجاهدین و به نفع آنان موضع گیری می کنند.

اظهارات صریحاً ضدایرانی بقایای رجوی، که اکنون به مثابه بلندگو و رسانه تبلیغی جریان وهابی - سلفی تکفیری عمل می کند، تأثیر خوردن نان صدام و نتیجه خشم و غضبی است که از سرنگونی وی در آنها ایجاد شده است، البته ناگفته نماند که زمین گیرشدن القاعده در سوریه نیز مزید برعلت شده است، تا آنجا که مریم رجوی نیز همچون اربابان وهابی خود، از جنایت و کشتار در سوریه ناامید شده و اکنون در جستجوی یک راه حل برای پیشبرد اقدامات ضدایرانی خود هستند.

جدیدترین مطالب

مریم رجوی، جنایتکار دیروز، «ناجی» امروز

زنی که بیشترین عمر خود را با شوهر معدومش در مزدوری صدام حسین و دستگاه اطلاعاتی کثیف وی گذرانده است حال برای پاک کردن صورت مسئله و سوابق ننگینش خود...

خروج حزب دمکرات از شورای ملی مقاومت

با این که رجوی ائتلاف مجاهدین با بنی صدر و حزب دمکرات را ائتلافی بی سابقه در طول تاریخ خوانده بود و به آینده اقدامات این شورا امیدوار بود، عمر...

نشانه‌های شکست در 'طرح ماجراجویانه' ولیعهد سعودی

راننده تاکسی با خشم می‌گفت اگر مسافر سعودی به پستش بخورد، از ماشین بیرونش می‌اندازد. محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی را با عبارت "یا عیب الشوم" (ای لکه ننگ)...

ایرانیان اصیلی که دغدغه امنیت آمریکا را دارند!

 پس از اظهارات ترامپ علیه ایران و اعلام باصطلاح راهبرد جدید آمریکا، عده‌ای از ایران گریخته ها تحت عنوان ایرانیان نامه ای پر مهر و محبت به ترامپ نوشتند و...

وقتی شتر خواب به خواب می شود!

اما از آنجا که هدایتگر این عده، رجویست که در حماقت همتایی ندارد، لالایی های جدیدی برای اذناب عقب مانده اش خوانده که آنها به جز خواب حمله نظامی آمریکا...

مطالب پربازدید

240 عضو جداشده از مجاهدین در آلبانی

هم اکنون حدود ۲۴۰ نفر از اعضای مجاهدین خلق جدا از این سازمان در تیرانا ساکن هستند که پلیس و وزارت کشور با آنان در ارتباط می باشند و حرفهای...

اعترافات تکان دهنده ی بتول سلطانی

من در حالی که شوکه شده بودم و سردرد عجیبی گرفته بودم باز هم فکر می کردم که این آزمایش است، مگر ممکن است که یک رهبر ایدئولوژیک تا این...

چرا دوباره مجاهدین به اردوگاه پناه میبرند؟

مسئله مهم این است که گردانندگان باند بدنام رجوی، با جمع بندی این وضعیت به این نتیجه رسیده اند که اولاً این نیروها نباید با جامعه آلبانی ارتباطی داشته باشند،...

رجوی از قرار گرفتن در برابر عدالت می ترسد یا جانش؟

گردانندگان مجاهدین آنقدر اعضایشان را تحت فشار می گذارند که به هیچ وجه نباید از بود و نبود یک نفر سؤال کنند چه برسد به رجوی؛ در غیر این صورت...

ماجرای سه کامیون طلایی که رژیم آل‌سعود به رجوی داد

یکی از اعضای جداشده سازمان منافقین گفت: در سال 1388 هدف سازمان به خشونت کشاندن و اعتراضی و ملتهب کردن فضای جامعه و مختل کردن روند انتخابات بود. رجوی به...