این که آیا نقش باند رجوی فقط در حد یک رسانه طرفدار وحوش سلفی و جنایتکاران وهابی باقی بماند و یا این که با آنان هم کاسه شود را گذشت زمان مشخص می کند، اما این که بنا بر ماهیت وحشی و ضدانسانی گروه تروریستی مجاهدین، باند آدمکش رجوی تصمیم گرفته که در کنار و یار القاعده باقی بماند تردید برنمی دارد.

اما رجوی از آنجا که منافق است، تقلا می کند تا چهره دیگری، نه آن دیکتاتور مریض مالیخولیایی که به همه بدبین و از مردم فراری و ترسان از به خطر افتادن زندگی اش، از خود نشان دهد. جنجال تبلیغاتی علیه خانواده ها و ایجاد موج جدیدی از اتهام زنی به خانواده ها، همه پس از افشا و نمایش مخفی گاه زیرزمینی وی به راه افتاد، تا افکارعمومی کمی از سخافت رفتارها و حیات ننگین و خودخواهانه وی در عین حال که نیروهایی را برای سلامت و حفظ جایگاه خود در کمپ لیبرتی به گروگان گرفته است، منحرف گردد.

البته رجوی هم چنان که در پیام 9 دی می گوید، کشاکش با خانواده ها، یونامی و صلیب سرخ را نبردسرنگونی می داند و لذا لجاجت وی را باید به حساب آن گذاشت که هنوز می خواهد خود را در مسیر مبارزه برای سرنگونی نشان دهد. پیام رجوی نشان می دهد که وی به شدت از لحاظ روانی آشفته است تا آنجا که قادر نیست که اوضاع وخیم فرقه اش را در عراق ببیند و دست وپا زدن برای زنده ماندن را نبرد سرنگونی می داند!

اما کیست که دست و پازدن رجوی، برای جبران حقارت ذاتی و بی اعتباری سیاسی اش را با پناه گرفتن در پشت نام این اشخاص و سواستفاده از اسم و رسم آنها نبیند و به راستی اگر این آقایان و سایر اعضای جداشده از شورا، اعتبارشان را از رجوی می گرفته اند، این یک نوع خیانت و دروغ آشکار نیست که مجاهدین در تعریف شورا، مدعی یک آلترناتیو فراگیر و متشکل از نیروهای مستقل می شوند؟

آنچه در این میان اهمیت دارد آن است که اعضا و هواداران بدبخت و سرخورده، بار دیگر چهره ضدبشری رجوی را بدون نقاب و آرایش دیدند و فهمیدند که جان هیچکس برای ارزشی ندارد و اوست که تصمیم می گیرد چه زمانی تعدادی از این افراد را برای پیشبرد مطامع و منافعش قربانی کند تا به اصطلاح از طرف مقابل امتیاز بگیرد.

پس از این رسوایی بزرگ، رجویها، به خاطر صدور دستور پایان اعتصاب غذا از این طایفه بدبخت طلبکار شده اند، به زودی تحلیل‌هایشان بیرون خواهد آمد که «اگر کسی در اثر اعتصاب غذا جان می داد رژیم و اضداد و بریدگان خوشحال می شدند و بیش از همه رژیم است که از این فرمان تاریخی خشمگین شده است و همه ما مدیون رجوی هستیم.»

بنظر میرسد مریم رجوی علاوه بر اعتیاد به بزرگ نمایی و دروغگویی به بیماری فراموشی نیز دچار شده و یادش رفته است که هدف از اعتصاب غذای مجاهدین در لیبرتی و چند کشور دیگر آزادی بی قید و شرط«7 گروگان اشرفی» بود که باید با آزادی آنها اعتصاب غذا پایان می‌یافت.

بنابراین در شرایط کنونی، رجوی حتی اگر بخواهد و حتی اگر اجازه داشته باشد نیز نمی تواند به اختفای خود پایان دهد و به احتمال بسیار زیاد رجوی دیگر دیده نخواهد شد و ای بسا که حتی مرگ وی نیز برای مدتی پنهان نگه داشته شود.

در چنین وضعیتی سوال این است که چرا سران مجاهدین که بهانه می آورند این مسائل حاشیه‌هایی است که دشمن تلاش دارد با وارد کردن ما در این مباحث، از تکاپویمان برای سرنگونی بکاهد، این گونه تمام عیار به جنگ معترضین آمده و مهار جداشدگان به مأموریت اصلی و اولویت اول آنها بدل شده است.

نکته جالب توجه در این جلسه که یکی از نمودهای برجسته شیادی و شارلاتان بازی دار و دسته رجوی است، سواستفاده از نام و یاد بزرگ مردی است که آوازه و شهرتش به خاطر نفی خشونت و مبارزه با نفرت و جنگ است، نلسون ماندلا.

اما گفته‌اید که اگر جنگ نمی‌افروختید صلح نمی‌شد و به همان سیاق اگر بلوای هسته ای به راه نمی‌انداختید، رژیم حاضر به توافق نمی‌شد. مطمئن باشید هر کسی که رفتار همین چند روز شما به هنگام «افشای پروژه اتمی» را دیده باشد به شما حق می‌دهد که این حرف را بزنید، اگر این کار نکنید از خشم خواهید ترکید، این ادعا فقط روزگار خنده دار شما را وامی‌نماید.

در این باره تنها چیزی که می توان گفت این است که اگرچه هیچ شکی در بی آبرویی و وطن فروشی این دار و دسته مفلوک نیست، اما عجب آن است که چرا اینقدر ناشیانه مزدوری خود برای صهیونیستها را به نمایش گذاشته و در کمال وقاحت خط و خطوط رژیم جنگ افروز و ضد ایرانی اسرائیل را آشکارا و مو به مو اجرا می کند و دست از لاپوشانی ارتباطش با این رژیم برداشته است؟!

اما رهبری مجاهدین موفق نشد تا ابعاد این زد و بندها را پنهان نگه دارد و صرفاً دست یافتن به موفقیت مقطعی و تنها راه چاره بودن را بهانه دفاع از خود قرار داد. آشکار شدن این روشها، علاوه بر این که منتقدینی پیدا کرد، باعث شد تا رهبری مجاهدین، بخشی از این اقدامات را به نیت طبیعی سازی و حتی نقطه قوت اقداماتش، آشکار کند و آهسته و به تدریج ( و تا حد زیادی ناخودآگاه) کنه روابطش را افشا کند.

اما رجوی چرا با این اطلاعات که در اختیار همگان قرار دارد، دست به کاری می زند که حاصل آن جز بی اعتباری نیست، به ویژه آنکه فردی را به صحنه می فرستد که زندگی شخصی اش، از آنجا که پیش از مسعود رجوی ، همسر مریم قجر عضدانلو(رجوی) بوده و در یک فرآیند ایدئولوژیک از همسرش طلاق می گیرد و مدافع ازدواج او با رجوی می شود، همواره عاملی برای جلب توجه بیشتر رسانه ها است؟

اگر بنا بود که رجوی از رهگذر تضاد آمریکا با ایران نصیبی ببرد، احتیاجی به قربانی کردن اعضای گروه پیدا نمی کرد؛ واقعیت آن است که آنچه می تواند یک جریان را در معادله دیپلماتیک مورد توجه قراردهد نقاط قوت آن است که دار و دسته ورشکسته رجوی فاقد آن و هرگونه قدرت اثرگذاری می باشند، این واقعیتی است که بیش از هر کس، سیاستمداران پراگماتیست ایالات متحده برآن واقف اند و از جمله همان کسانی که اکنون در جلسات مجاهدین و به نفع آنان موضع گیری می کنند.

اظهارات صریحاً ضدایرانی بقایای رجوی، که اکنون به مثابه بلندگو و رسانه تبلیغی جریان وهابی - سلفی تکفیری عمل می کند، تأثیر خوردن نان صدام و نتیجه خشم و غضبی است که از سرنگونی وی در آنها ایجاد شده است، البته ناگفته نماند که زمین گیرشدن القاعده در سوریه نیز مزید برعلت شده است، تا آنجا که مریم رجوی نیز همچون اربابان وهابی خود، از جنایت و کشتار در سوریه ناامید شده و اکنون در جستجوی یک راه حل برای پیشبرد اقدامات ضدایرانی خود هستند.

از آنجا که رجوی فکر می کند قطب عالم امکان است و مجاهدین در نوک پیکان تکامل قرار دارند، احتمالاً یکی از وظایف رئیس جمهور آمریکا را برعهده گرفتن رتق و فتق امور داخلی مجاهدین و پیداکردن افراد گمشده این گروه می داند؛ والّا که دلیلی وجود ندارد اوباما پاسخگوی زد و بندهای رجوی با نئوکانهای حاکم بر پنتاگون در دوران بوش باشد و به قول و قرارهای آنها عمل کند!

این اظهارات نتانیاهو که بسیار شبیه ادعاهای عجیب و غریب دار و دسته رجوی در باره مردم ایران است، موجی از انزجار جوانان ایرانی را در پی داشت، برخی از جوانان ایرانی پیام هایی در توییترشان منتشر کردندو نوشتند : «اگر نتانیاهو نمی داند که جوانان ایران شلوار جین می پوشند پس چگونه می داند که ایران در حال تلاش برای ساخت بمب هسته ای است؟

اسرائیل و عربستان خوب فهمیده اند که دنیا به سمت دیگری چرخیده است، از ادامه تحریم و وقوع جنگ ناامید شده اند، سیاست ضد ایرانی را با تقویت تروریسم قومی و تشدید اختلافات مذهبی، ‌پی‌گرفته اند. سیاست بی نتیجه و بارها آزموده شده که با سردمداری جنایتکاران القاعده و جندالله و جیش العدل، برای مردم منزجر کننده و تنفرانگیز است.

جدیدترین مطالب

کانونهای فروپاشی درون فرقه رجوی

با ارزیابی دقیق اقدامات مجاهدین پس از انتقال به آلبانی در این عرصه ، با قاطعیت می‌توان گفت که ضریب نفوذ و ارتباط گیری آنان در اینترنت از دهه هشتاد...

مجاهدین در حال انقراض هستند

شبکه 4 انگلیس با پخش مستندی درباره فعالیت‌ ها و چگونگی تلاش مجاهدین برای ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی ایران، عنوان می‌کند که اعضای این گروه به دلیل قوانین...

باندرجوی، چرخش ناگزیراز سرویس اطلاعاتی به بنگاه تبلیغاتی و نقش اسرائیل در آن

معنای اقدام اسرائیل برای محافظت از مجاهدین ( با توجه به همان سناریویی که اسرائیل اعلام کرد که دو تن از اعضای مجاهدین با احدی از اعضای سفارت ایران ارتباط...

ورود به فاز نظامی از همان ابتدای انقلاب کلید زده شد.

ورود به فاز نظامی از همان ابتدای انقلاب کلید زده شد. وقتی یک کمیته مرکزی مخفی شکل می‌گیرد، برای چه درست می شود؟ مسئولیت این کمیته و شبکه مخفی با...

سربازان پیاده آمریکا در اروپا

واقعیت آن است که مجاهدین خود بهتر از همه می دانند که دولتهای اروپایی با توجه به شناختی که از آنان دارند، صرفاً این گروه را یک مزاحم برای ایران...

مطالب پربازدید

Error: No articles to display