این رویه البته یک خطای فردی نیست، از یک حمایت سیستماتیک برخوردار است که ریشه تاریخی دارد و شاید همچنان واکنشی باشد به وادادگی رجوی در ساواک که آن هم به یمن رفتار متملقانه رفقایش خود را قهرمان تحمل شکنجه های سهمگین جازد، واکنشی باشد به این که هر بار فرار را بر قرار ترجیح داد، واکنشی باشد به نوکری صدام و ... در هر صورت آنهایی که امروز فحش نامه علیه منتقدین می‌نویسند، ناگزیرند برای زدودن سوابقشان و وارونه جلوه دادن آن، یقه خود را در حمایت از رجوی هر چه بیشترجر بدهند. آیا این مصداق «نفاق» نیست؟!

بهتر است تمام کسانی که ممکن است تحت تأثیر این گزارشها و سایر نمایشاتی که مجاهدین به راه می اندازند قرار بگیرند، بدانند که رجوی با دادن یک فرمان می تواند پایان اعتصاب غذایی را که خود دستور شروعش را داده است، اعلام کند و به این ترتیب از فاجعه ای که تعمداً در انتظارش نشسته و به نظر می رسد که این بار به دلیل وخامت اوضاع و بحران تشکیلاتی به هلاکت کمتر از دهها نفر از این افراد رضایت ندهد، جلوگیری نماید!

در آن زمان مجاهدین، خوردن بوی آمریکا به دماغ یک نفر را نشانه سازشکاری و مستوجب کیفر و محاکمه و مجازات می دانستند، نمونه اش درخواستهایی که برای محاکمه و مجازات امیرانتظام داشتند. رهبری مجاهدین چه دست و پایی می زد تا خود را ضدامپریالیست واقعی معرفی کند، افتخار قتل مستشاران آمریکایی را به نام خود ثبت کند و مصرانه از حاکمان می خواست به صف لیبی و یمن جنوبی و نیکاراگوئه در جبهه مبارزه ضدامپریالیستی بپیوندند.

جنگ طلبان با تحت فشار قراردادن مالکی نمی توانند آب طرحهای بربادرفته شان را دوباره به جوی عراق بازگردانند، حتی اگر آنگونه که مزدوران صدام - باندبعثی، مجاهدین - خواهانند، آمریکا کمکهایش را به عراق قطع کند،‌ بلکه با این کار، انفعال خود را در برابر نفوذ و قدرت ایران در عراق به موازات اعمال وحشیانه تروریستی که هر روز تعدادی بی گناه را در این کشور به کام مرگ می کشد، نشان می دهند.

اما رجوی در باره پیرو پاتالهای فرسوده ای که همچنان در کمپ لیبرتی باقی مانده اند، تصمیم درست و به جایی گرفته است، اگر بناست که نیرو و توان آنها در راه ضربه زدن به ایران و ایرانی به کارگرفته شود، بهتر است « بیش از 20درصد وزن خود را از دست بدهند... از بیخوابی، سردرد، سرگیجه، فقدان بینایی و شنوایی، درد ماهیچه ها، استخوانها و مفاصل و عدم تمرکز و برخی از آنها از ریسکهای جدی زندگی رنج ببرند.» نتیجه این تصمیم رجوی این خواهد بود که بعد از گذشت این دوران - حتی اگر فردا باشد - آثار سوء این رفتارهای زورگویانه و اجرای دستورات ابلهانه رجوی برای این عده که ابزار خیانتها و جنایتهای وی هستند چیزی جز هلاکت نخواهد بود.

اکنون زمان آن فرارسیده است که دولت آمریکا که طی ده سال گذشته نصایح کلیه کارشناسان، صاحب نظران و اعضای سابق این گروه را نشنیده گرفت و اعضای این گروه را تحت حفاظت قرار داد و مجوز دخالت سازمان ملل در این پرونده را صادر کرد، با استناد به نقض مفاد موافقتنامه 2003 و با تکیه بر ماهیت، عملکرد و مواضع این گروه، با آنها به عنوان مجرم رفتار کرده و به جای فرستاندن آنها به کشورهای اروپایی، استرداد آنها به ایران را تحت بررسی قرار دهد و در این مسیر در قبال جنجال قطعی اعضای لابی و حامیان این گروه مسئولانه رفتار کرده و یک پیام آشکار راجع به صحت ادعای « مبارزه با تروریسم » توسط دولت آمریکا مخابره نماید.

با دیده عبرت بین که به سرنوشت و روزگار هر کس که خود را به هر شکل به فرقه رجوی متصل کرد، نگریسته شود در این سی سال جز بدبختی، آوارگی، فلاکت و نفرت ماحصلی نداشته است. بی شک این به سبب خونهای ناحقی است که به فتوای رجوی بر زمین ریخته شد و ظلم های ناروایی است که مریدانش بر آن سکوت کردند.

از حق نباید گذشت که هر یک از افرادی که نامی از آنها رفت، برای یک جریان سیاسی سرمایه به حساب می آیند و هر چند بسیار دیر انتقادهایشان را مطرح کردند و در بسیاری از عملکرد رجوی شریکند، اما عمل به نصایح آنان می توانست رجوی را از بحران نجات دهد، علاوه بر آن فداکار بوده و نسبت به آنچه مورد پذیرش خودشان است - درست یا غلط- صادقانه رفتارمی کنند؛ در مقابل رجوی افرادی را به استخدام در آورد کم مایه و بدسابقه که حتی با خود وی صادق نیستند، باد به هر سو بوزد به همان سو سرک می کشند و اگر پولهای مجاهدین نرسد، برایشان بدتر از رجوی کسی نخواهد بود...

استحکام و اقتدار ایران که به رغم تمام تهدیدهای میان تهی، غرب را دچار ترس و مجبور به عقب نشینی از تهاجم نظامی کرده است نیز از جمله واقعیتهای تعیین کننده در این عرصه است، که رجویها با آن که از وجود آن به خوبی باخبرند و از درد حسادت از موقعیت ایران به خود می‌پیچیند، آن را در تحلیل ها کنار گذاشته و در تخیل دست یابی به قدرت فرو رفته اند.

به هر حال با مشاهده فضای موجود و عربده کشی های دار و دسته رجوی در شهرهای اروپا و فضای اینترنت به خوبی می‌توان فهمید که اولاً دار و دسته رجوی به عنوان یک گروه آنارشیست و چماقدار تثبیت شده که عنداللزوم توسط صهیونیستها و غربی ها به کارگرفته می شوند، دوماً استعداد و توانایی جز لات بازی- برآمده از ماهیت تروریستی -ندارد، سوماً این روزها به شدت از موفقیت دولت عراق برای بیرون انداختن آنها از اردوگاه اشرف خشمگین و عصبانی هستند، تا آنجا که چاره ای جز ایجاد مزاحمت و فحاشی برای خود نمی بینند.

میماند گزینه فریب دادن « رژیم»، رجوی می خواهد این پیام قطعی را تا اقصی نقاط ایران و از بالاترین تا پایین رده های حکومتی و دست اندرکاران رسانه و مردم عادی دریافت دارند که رهبری مجاهدین و بالاخص شخص ایشان دارای حماقت ذاتی است.

بنابراین کسانی که فقط به دنبال یافتن نقش رجوی و رهبری گروه تروریستی مجاهدین در قضیه اردوگاه اشرف هستند و نه بیشتر، در حقیقت مانع اصلی کل پروسه جابجایی که البته عامل بدبختی ساکنان کمپ لیبرتی در هر وضعیتی که پس از این برای آنها رقم بخوردهم هست و باید قبل از هر مانع دیگری از سر راه برداشته شود را تحت الشعاع قرار می دهند.

با حساب آقای هزارخانی که چندان هم بیراه نیست، می ماند دار و دسته رجوی و چند مقام بازنشسته آمریکایی که حتی برای فعالیت حزبی هم دیگر پیرشده و تاریخ مصرفشان تمام شده و آخر عمری حقوق بگیر این گروه شده اند و بنا به سفارش رجوی حرفهایی می زنند که عملاً نه تأثیری دارد و نه خریداری .

با همین وارونه نگری است که شوالیه باند رجوی به نبرد اپوزیسیون می رود و بهای خون مقتولین اردوگاه اشرف را از آنها طلب می کند که همانا سکوت در برابر ندانم کاریها و بی کفایتی های رجوی است و ادعا می کند که بازهم مجاهدین حاضرند نیروهایشان را قربانی کنند، به شرط آن که کسی در مقابل آنان ادعایی نداشته باشد.

به هر حال و اگر چه مجاهدین پس از 15 سال و در ازای هزینه بسیار هنگفت از لیست گروههای تروریستی آمریکا خارج شدند، اما نه تنها یکی از اهداف فوق محقق نشد، بلکه از زمان خروج از لیست به بعد کار برای مجاهدین هم در آمریکا و هم در عراق بسیار دشوارتر شده است.

اما وقتی نوبت به توضیح در باره حضور و نگه داشتن آن 100 نفر در اردوگاه اشرف می رسد در یک توجیه منفعلانه مدعی ماندن داوطلبانه نیروهای قربانی شده در اردوگاه اشرف می شود که از اساس و صرفنظر از استراتژی بازگشت به اشرف، حتی در تضاد با عملکرد و برنامه اعلام شده مجاهدین برای فروش اموال و ضرورت باقی ماندن مسئولین مجاهدین برای نظارت بر آن می باشد، برنامه ای که می‌توانست از ابتدا به سازمان ملل واگذار شود و با دست برداشتن از لجبازی این تعداد نیز به کمپ لیبرتی منتقل شوند.

تجمع ضد ایرانی دار و دسته ضدایرانی رجوی که با هماهنگی رژیم صهیونیستی و حضور چند نفر از اعضایش در نیویورک برگزار شد تا هنگام سخنرانی رئیس جمهور ایران، علیه کشورمان شعار بدهند، حتی مورد توجه یک ایرانی قرار نگرفت

صهیونیستها و مجاهدین که حیات خود را در بحران و جنگ می بینند، به شدت از مذاکره ایران و طرفهای غربی نگرانند و مأیوس از برباد رفتن سرمایه گذاریهایشان بر روی جنگ به این در و آن در می زنند که هر طور شده از آرام شدن اوضاع جلوگیری نمایند، به ویژه که از تهاجم نظامی آمریکا به سوریه نیز ناامید شده اند؛ از هر ابزاری در این مسیر بهره می گیرند.

پس از آن که رهبری گروه تروریستی در یک اقدام نسنجیده و با عصبانیت کامل منتقدان و مخالفان خود را تهدید به ترور و عملیات انتحاری کرد و مجدداً مسئولیت قتل فجیع تعدادی از شخصیت های ایرانی را برعهده گرفت؛ دستگاه منگول تبلیغاتی مجاهدین این اظهارات را از سایتهای خود پاک نمود.

ترس مسعود رجوی البته ازآن هم هست که می داند اگر گیر بیفتد باید بیاید پشت تلویزیون جمهوری اسلامی و به کرده و نکرده اش اعتراف کند، مقاومت و شجاعت و قهرمانی هم که در قاموس او معنایی ندارد.

جدیدترین مطالب

کانونهای فروپاشی درون فرقه رجوی

با ارزیابی دقیق اقدامات مجاهدین پس از انتقال به آلبانی در این عرصه ، با قاطعیت می‌توان گفت که ضریب نفوذ و ارتباط گیری آنان در اینترنت از دهه هشتاد...

مجاهدین در حال انقراض هستند

شبکه 4 انگلیس با پخش مستندی درباره فعالیت‌ ها و چگونگی تلاش مجاهدین برای ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی ایران، عنوان می‌کند که اعضای این گروه به دلیل قوانین...

باندرجوی، چرخش ناگزیراز سرویس اطلاعاتی به بنگاه تبلیغاتی و نقش اسرائیل در آن

معنای اقدام اسرائیل برای محافظت از مجاهدین ( با توجه به همان سناریویی که اسرائیل اعلام کرد که دو تن از اعضای مجاهدین با احدی از اعضای سفارت ایران ارتباط...

ورود به فاز نظامی از همان ابتدای انقلاب کلید زده شد.

ورود به فاز نظامی از همان ابتدای انقلاب کلید زده شد. وقتی یک کمیته مرکزی مخفی شکل می‌گیرد، برای چه درست می شود؟ مسئولیت این کمیته و شبکه مخفی با...

سربازان پیاده آمریکا در اروپا

واقعیت آن است که مجاهدین خود بهتر از همه می دانند که دولتهای اروپایی با توجه به شناختی که از آنان دارند، صرفاً این گروه را یک مزاحم برای ایران...

مطالب پربازدید

Error: No articles to display