Grid List

اما باز هم رجوی اشتباه محاسبه جدی داشت و این کار به ضد خودش تبدیل شد. همین کار رجوی باعث شد تمام جدا شده ها متحد و یکسو شوند و از طرفی دولت آلبانی هم از این کار بشدت خشمگین شد که باعث اعتراض وزارت کشور به رجوی گردید. همچنین باعث شد کمیساریا برای اولین بار در طرف جدا شده ها قرار بگیرد.

هم اکنون حدود ۲۴۰ نفر از اعضای مجاهدین خلق جدا از این سازمان در تیرانا ساکن هستند که پلیس و وزارت کشور با آنان در ارتباط می باشند و حرفهای آنان را شنیده اند، و از آنجایی که تعداد آنان رو به افزایش است نگرانی هایی در دولت آلبانی بوجود آمده است.

به نظر می‌رسد که یک گروه از افرادی که در دولت دونالد ترامپ طرفدار سخت‌گیری شدید علیه ایران هستند،‌ طی روزهای اخیر به پایان کار خود رسیده‌اند. مقام‌های مختلفی که با استیو بنن، استراتژیست ارشد کاخ سفید نزدیک بودند، از شورای امنیت ملی کنار گذاشته شدند.

زنی که بیشترین عمر خود را با شوهر معدومش در مزدوری صدام حسین و دستگاه اطلاعاتی کثیف وی گذرانده است حال برای پاک کردن صورت مسئله و سوابق ننگینش خود را به هر آب و آتشی می زند. 

راننده تاکسی با خشم می‌گفت اگر مسافر سعودی به پستش بخورد، از ماشین بیرونش می‌اندازد. محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی را با عبارت "یا عیب الشوم" (ای لکه ننگ) خطاب می کرد و دستش را از فرمان رها می کرد و به نشانه دعا بسوی آسمان می گرفت و می گفت "خدایا این طفل مجنون، می خواهد جنگ را به خانه ما بیاورد، کشور خودش را چنان دچار جنگ کن که همه شان در کوهها آواره شوند. الهی همه شما خلیجی ها در آتش همان نفت خودتان بسوزید."

 پس از اظهارات ترامپ علیه ایران و اعلام باصطلاح راهبرد جدید آمریکا، عده‌ای از ایران گریخته ها تحت عنوان ایرانیان نامه ای پر مهر و محبت به ترامپ نوشتند و ضمن استقبال از «صحبت‌های محبت‌آمیز» وی به عنوان «افرادِ با اصالتِ ایرانی، کنش‌گران دموکراسی، و تمامِ کسانی که دغدغه‌ی امنیتِ آمریکا و آینده‌ی ایران را دارند به گرمی از [ترامپ] سپاسگزاری کرده و حمایتِ مستحکمِ خود از مواضعِ» ترامپ «در برابرِ رژیمِ ایران را اعلام» کردند.

در همان روز پنجم آبان زمزمه های شورش و اعتراض به سردستگی " مجید روحی " که بچه ی تهران بود در زندان آغاز شد. هنگامی که یک ژنرال آمریکایی مشغول بازدید از زندان بود، مجید روحی و سلیمان خیری نفرات را در جلوی درب چهارم زندان جمع نمودند و شروع به شعار دادن به زبان انگلیسی کردند. 

با این که رجوی ائتلاف مجاهدین با بنی صدر و حزب دمکرات را ائتلافی بی سابقه در طول تاریخ خوانده بود و به آینده اقدامات این شورا امیدوار بود، عمر این ائتلاف دیری نپایید، چراکه با رفتن بنی صدر، تزلزل شورا شدت گرفت و روند اختلافات به اینجا ختم نشد.

من در حالی که شوکه شده بودم و سردرد عجیبی گرفته بودم باز هم فکر می کردم که این آزمایش است، مگر ممکن است که یک رهبر ایدئولوژیک تا این حد منحط باشد! باز هم فکر می کردم که این یک ابتلاست؛ اما آن شب تا صبح و شب های مشابه، متأسفانه رجوی را یک مرد عادی و ملاقات را یک ملاقات جنسی محض یافتم و از نظر من پلیدی که با تمام این برنامه، رنگ و لعاب ایدئولوژیک به آن زد. 

ابراهیم خدابنده می‌گوید:"مسعود رجوی رسما خودش گفته و صدها شاهد هم هست که سازمان مسئول ترورهای 7 تیر و 8 شهریور است. البته هنوز سازمان زیر بار نرفته و قبول نکرده است ولی صدها عضو سازمان از خود مسعود رجوی شنیده‌اند که قبول کرده است. رجوی در یک نشست مسعود کشمیری را به همه نشان داد و گفت او دفتر نخست‌وزیری را منفجر کرده است. در یک نشست که همه اعضای سازمان حضور داشتند. رسمی اعلام نشد ولی در جلسه‌های خصوصی اعلام می‌شد و به آن هم افتخار می‌کردند. آنجا مسعود کشمیری با اسم مستعار "باقر" شناخته می‌شد. خیلی‌ها نمی‌دانستند که باقر چه کسی است و چه کاره است تا اینکه مسعود رجوی او را معرفی کرد و گفت این مسعود کشمیری است."

یکی از اعضای جداشده سازمان منافقین گفت: در سال 1388 هدف سازمان به خشونت کشاندن و اعتراضی و ملتهب کردن فضای جامعه و مختل کردن روند انتخابات بود. رجوی به دنبال ایجاد فضای ناآرام و ناامنی برای مردم بود. او در در یکی از پیام‌های داخلی‌اش به صراحت گفت از خشونت و اینکه جو سیاسی ایران به سمت خشونت و سخت‌تر شدن برود و تعدادی هم کشته شوند نترسید.

در یک ماه گذشته به رغم همه حملات شخصی که توسط عوامل سازمان مجاهدین خلق به این قلم در اینترنت شده است، هشدار دادم که مجاهدین مانند داعش در سوریه می خواهد ایران را در بازی ارتجاعی و فاشیستی خود به خاک و خون کشد.

دیدگاه

با این که رجوی ائتلاف مجاهدین با بنی صدر و حزب دمکرات را ائتلافی بی سابقه در طول تاریخ خوانده بود و به آینده اقدامات این شورا امیدوار بود، عمر این ائتلاف دیری نپایید، چراکه با رفتن بنی صدر، تزلزل شورا شدت گرفت و روند اختلافات به اینجا ختم نشد.

چند ماه بعد زمزمه دیگری از درون شورا شنیده شد و آن جدایی حزب دمکرات کردستان بود. شورا پس از بنی صدر با از دست دادن حزب دمکرات، یکی دیگر از سه پایه مهم آن ائتلاف، عملاً تک پایه شد و حتی ظاهر شورایی خود را از دست داد.

اولین واکنش های مخالفت سازمان با حزب دمکرات، پس از اعلام رسمی حزب دمکرات در شهریور 63 مبنی بر وجود تماس هایی با مقامات دولت ایران و آمادگی برای مذاکره درباره خودمختاری، آغاز می شود:

"... (سازمان) هیچگاه هیچ مذاکره و گفتگوی سیاسی با این رژیم را روا نداشته و با آن مخالفت ورزیده و خواهیم ورزید... تا هر زمان که آتش سلاح های حزب دمکرات کردستان ایران... برقرار و پابرجاست، ما (مجاهدین) در چارچوب شورای ملی مقاومت بر التزامات مشترک... استوار خواهیم ماند و به اتحاد خوب با حزب هم پیمان مان ادامه خواهیم داد." (1)

می توان اهم تحلیل هایی را که بر ماجرای مذاکره حزب دمکرات کردستان با نظام جمهوری اسلامی شده است، در دو بخش به صورت زیر بررسی نمود:

با توجه به شرایط ثبات سیاسی نظام در آن دوران و موفقیت های مکرر در جبهه های دفاع در برابر تجاوز عراق، نظام توانایی ایجاد تفرقه و شکاف در شورا را داشت.
شرایط شکست ها و تضعیف مستمر حزب دمکرات کردستان پس از درگیری مسلحانه با نظام از سال 58 به بعد، موجب بریدن رو به تزائد افراد از حزب و پیوستن به جمهوری اسلامی شده بود.
علاوه بر این، مسائلی از قبیل قدرت طلبی رجوی، عدم کارایی حزب و ایجاد تفرقه بین حزب و سایر گروه های چپ، چون کوموله و فداییان به دلیل پیوستن حزب دمکرات به شورای ملی مقاومت، شرایطی را پدید آوردند که آمادگی حزب دمکرات کردستان را برای مذاکره با جمهوری اسلامی ایران به قصد تقویت موقعیت و کسب امتیاز فراهم می نمود.

قاسملو، رهبر حزب در باب مذاکره با مقامات جمهوری اسلامی چنین اعلام کرده بود:

".... تا کنون چند بار از سوی مقامات رژیم تماس هایی گرفته شده و تقاضای مذاکره و گفتگو شده است. رفقای حزبی در منطقه مهاباد، ابتدا چند نماینده رژیم را ملاقات نمودند، سپس در اوایل سال 63از طرف دفتر حزب، هیئتی برای مذاکره اعزام شد... اگر دولت رسماً اعلام کند که حاضر به مذاکره به منظور اعطای خودمختاری است حزب نمی تواند آن را رد کند." (2)

قاسملو با بیان این مطالب از سویی قصد تحکیم موقعیت خویش را داشت و از سویی برای رهایی از اعتراضات سازمان و اعضای شورا و توجیه مشکلات به وجود آمده در خود حزب، ناچار بود که چنین موضعی را اختیار کند.

به گفته رجوی در پاییز و زمستان 63، شورا پس از سه جلسه بحث، در جلسه مورخ 17 دی 63 به استثنای خود حزب، مذاکره سیاسی با رژیم [امام] خمینی را محکوم و آن را خلاف التزامات امضا شده شورایی اعلام کرد. (3)

خانبابا تهرانی ماجرای شورا را اینگونه گزارش کرده است :

" در آن روزها حزب دمکرات پیشنهادی مبنی بر گسترش شورا ارائه داده بود. موضوع گرفتن فرستنده رادیویی از عراق نیز در میان بود... مجاهدین موضوع گسترش شورا و رادیو را از دستور جلسه خارج کرده و مسئله ملاقات هیئت نمایندگی حزب دمکرات کردستان با جمهوری اسلامی را پیش کشیدند و اعلام کردند شورا می بایست در این مورد به بحث پرداخته و موقع بگیرد....

قاسملو می گفت :... ما چنین حقی را به هیچ کس تفویض نمی کنیم و به شورا هم نخواهیم داد. همانگونه که حق مذاکره برای سازمان شما (مجاهدین خلق) وجود دارد و با عراق به مذاکره پرداخته اید، ما نیز حق مذاکره داریم....

مجاهدین معتقد بودند که تنها مرجع تعیین کننده حق مذاکره، شورای ملی مقاومت است و حزب دمکرات یا هر سازمان دیگری دارای چنین حق جداگانه ای نیست و باید متعهد شود که از آن پس مذاکره ای نخواهد کرد. در غیر این صورت می بایست تکلیف خود را با شورا روشن کند." (4)

در 5 بهمن 63 دفتر سیاسی حزب دمکرات طی یک نامه رسمی به امضای قاسملو در پاسخ به مصوبه شورا، بر حفظ حق مذاکره تأکید کرد و از پذیرش درخواست سازمان و شورا خودداری نمود. (5)

همچنین قاسملو در پاسخگویی خود چنین نیز اظهار داشت :

"... حزب دمکرات کردستان حق دارد در هر مذاکره ای که مایل باشد شرکت کند و این به هدف حزب بر می گردد و آقای رجوی باید ‌بداند که در حالی که هدف سازمان مجاهدین سرنگون کردن رژیم کنونی است، هدف حزب خود مختاری در خارک ایران است. " (6)

با مطرح شدن این مباحث زمینه خروج حزب دمکرات از شورا قوت گرفت. رجوی از مسئله مذاکره حزب با جمهوری اسلامی به عنوان تنها دلیل خروج حزب از شورا یاد می کرد، اما حزب دمکرات علاوه بر آن به دلایل دیگری نیز اشاره داشت :

" قاسملو بیان می دارد که موضوع اختلاف او با شورای ملی مقاومت و مجاهدین، دمکراتیک نبودن روابط درونی شورا است." (7)

قاسملو پس از خروج از شورا، عامل اصلی درگیری با سازمان و مسعود رجوی را چنین مطرح کرد:

"... ما متوجه شدیم که در آن شورا، مجاهدین سعی می کنند که به هر قیمتی سایر نیروها را تحت هژمونی خود در آورند و زمانی که متقاعد شدیم که دیگر شورا در بعد دمکراتیک قابل ترمیم نیست از آن خارج شدیم... رجوی... اعلام می کند که برای اعمال خود تنها در برابر خدا مسئولیت دارد، ما نمی توانستیم چنین چیزهایی را قبول کنیم و از این رو از شورا جدا شدیم." (8)

قاسملو با طرح مسئله اعمال دیکتاتوری سازمان و دمکراتیک نبودن روابط درونی شورا، تأکید داشت که دلایل رجوی برای القای جدا شدن حزب دمکرات از شورا، بهانه هستند و بلکه عامل اصلی جدایی، نظریات حزب دمکرات بوده است مبنی بر اینکه می بایست درهای شورای ملی مقاومت به روی دیگر اشخاص و گروه های اپوزیسیون باز باشد تا از حالت آلت دست بودن سازمان مجاهدین خارج شود.

خانبابا تهرانی هم معتقد است که ماجرای مذاکره، بهانه گیری سازمان علیه حزب دمکرات بود :

" به باور من این مسئله نوعی بهانه جوی از طرف مجاهدین بود... پس از بیرون رفتن بنی صدر دیگر نوبت به حزب دمکرات رسیده بود که می بایست یا به مجاهدین تمکین می کرد و یا به سرنوشت بنی صدر دچار می شد... اعتراض آنها به ماجرای مذاکره با رژیم جمهوری اسلامی، در واقع بهانه مجاهدین برای دامن زدن به اختلاف با حزب دمکرات جهت تثبیت هژمونی و اتوریته مطلق در شورا بود." (9)

رجوی در بیانیه بهمن 63 در مقابل ادعاهای حزب دمکرات کردستان چنین اعلام کرد :

"... مجاهدین پیوسته با متحدین سیاسی خود در منتهای احترام و انعطاف برخورد نموده... اما از ماهها پیش ما شخصاً اعلام کردیم که دست یازیدن به مذاکره با این رژیم... خلاف اصول مبارزاتی و انقلابی و التزامات شورایی بوده و برای ما مطلقاً قابل قبول نیست و هر یک از متحدین مان نیز که چنین خطی داشته باشد، ناگزیر آن را به مثابه خداحافظی از اتحاد فی ما بین تلقی می کنیم." (10)

مسعود رجوی با رد ادعای حزب دمکرات مبنی بر رفتار دیکتاتوری سازمان در شورا، بر دمکراتیک بودن عمل شورای ملی مقاومت تأکید می کند، اما در عین حال با عنوان کردن مضامینی چون " مذاکره با رژیم " آزادی اعضای شورا را زیر سؤال می برد :

"... یا ماندن در شورا و یا مذاکره سیاسی با رژیم... هر سازمان و حزبی که به مذاکره با رژیم دست یازد، خود به خود از چارچوب وحدت با ما خارج شده است. " (11)

سرانجام شورا طی یک مصوبه بدون حضور نماینده حزب دمکرات و چند عضو دیگر، در تاریخ 20/1/64 حزب دمکرات را در مقام انتخاب قرار داد تا این که یا مذاکره با جمهوری اسلامی را انتخاب کند یا از شورای ملی مقاومت کنار بکشد.

حزب نیز در 28 فروردین با صدور اطلاعیه ای این قطعنامه را رد نمود و خواستار تشکیل شورا گردید. اما با بی اعتنایی رجوی و اوج گیری تبلیغات سازمان علیه حزب، در دهم اردیبهشت 64، حزب دمکرات با صدور اطلاعیه یا رسماً خروج خود را از شورا اعلام کرد و به همکاری با سازمان و شورای آبت دست آن پایان داد. (12)

تأثیر انقلاب ایدئولوژیک بر شورا:

در خرداد 1364، ماجرای طلاق اجباری همسر ابریشمچی و ازدواج غیر شرعی رجوی با وی و بهره برداری او از آن برای سرکوب مخالفان و تغییر در مرکزیت و ساختار سازمان و جار و جنجال های بی سابقه حول و حوش این موضوع، در ادبیات سازمانی " انقلاب ایدئولوژیک " (13) نام گرفت و سرپوش شکست های قبلی و استراتژی وابستگی آشکار به عراق شد.

رجوی در مراحل اولیه انقلاب ایدئولوژیک، آن را به صورت یک حرکت سمبلیک معرفی می کرد و با بزرگ نمایی در قالب ادبیات خاص سازمان، هدف آن را برداشتن قدم اول برای " بستن بار ده سال آینده " سازمان بیان می کرد.

"... می خواهیم بار ده سال آینده را ببندیم، اگر توانستیم پیروزیم، در آن حالت حلقات مفقوده عقیدتی پیدا و مجاهدین، مجاهدین می شوند، در قدم اول هم ردیفی مریم، آزاد شدن زن ها مد نظر بود، اما بدون این که قصد و غرضی از پیش در کار باشد به تارک ایدئولوژیکی جدیدی رهنمود گشت." (14)

رجوی با ترفنهای تبلیغاتی، تشکیلاتی و جنجال آفرینی مبتذل، سعی کرد این حرکت را به عنوان یک "تحول و راه عبور از جهل و رسیدن به تابش نور عقیدتی" وانمود سازد. ولی آثار منفی این حادثه در داخل و خارج از سازمان گسترش وسیعی یافت. همان گونه که دو تن از اعضای اولیه سازمان و دوستان قبلی رجوی نوشتند :

مسئله انقلاب ایدئولوژیک از آن جهت اهمیت دارد که بیانگر عمق فجایع فکری و نظری در سازمان مجاهدین است و نمود اصلی این انحطاط در درک نظری سازمان از مفاهیمی که خودشان در بیانیه ها روی آنها تأکید بسیاری کرده اند، مشهود است. مفاهیمی چون :

رهبری و رهبری نوین
انقلاب دمکراتیک نوین خلق های قهرمان ایران
رهایی و اعاده حقوق زن
جهش عظیم ایدئولوژیک و انقلاب ایدئولوژیک." (15)
این ماجرای شبه رمانتیک موسوم به انقلاب ایدئولوژیک، رسوایی بزرگی را برای سازمان به بار آورد. به طوری که حتی بسیاری از گروه های ضد نظام جمهوری اسلامی از طیف چپ و راست در خارج از کشور نیز نسبت به این حرکت اعتراض کردند، اما تنها جوایی که رجوی به آنها داد این بود : ".... حالا اگر توانستید بفهمید، وگرنه صبر کنید، نمی دانم یک سال یا پنج سال دیگر خواهید فهمید." (16)

برخوردهای بعدی سایر اعضای مرکزیت سازمان با این موضوع و فشار متراکم تبلیغات تشکیلاتی نیز نشان می داد که او می خواست به نحوی مسئله را ختم کند تا دیگر کسی از اعضای شورا، کادرها و هواداران سؤالی را در این مورد مطرح نکنند.

ابریشمچی که همسرش را برای تحقق این انقلاب ایدئولوژیک صمیمانه تقدیم دوست و رهبر خود کرده بود، در یکی از سخنرانی هایش در رابطه با انقلاب ایدئولوژیک سال 64 می گفت :

" بعد از دست یافتن به این رهبری، مسئولیت همه ما با مسعود رجوی است و مسئول مسعود فقط خداست. یعنی مسعود از ما حسابرسی می کند و حساب مسعود با خداست." (17)

آخرالامر این حرکت انقلابی سازمان به گسترش شکاف و اختلاف در شورا و حتی خود سازمان منتهی شد، پیش و پس از کنار زدن بنی صدر و حزب دمکرات کردستان از شورا، گردهمایی چون جنبش دمکراتیک زحمتکشان، حزب کار، جنبش متحد چپ و چند عضو انفرادی از سوی دیگر، با خروج خود موجبات اضمحلال عملی شورای ملی مقاومت را فراهم کردند.

از مراحل اولیه تشکیل شورا، رجوی سعی بر تثبیت دیکتاتوری خودش بر شورا داشت، به طوری که برای به کرسی نشاندن حرف خود، گاهی حتی به قهر کردن از شورا و تعطیل کردن چند ماهه آن متوسل می شد. رفته رفته برای تمامی اعضای شورا این موضوع جا افتاده بود که مسائل مطرح شده از سوی رجوی می بایست که مورد قبول همه افراد واقع شود.

خانبابا تهرانی در این باره چنین می گوید :

" این هم یکی از خصوصیات جالب شورا بود که هویت مستقل نداشت و وقتی مجاهدین نمی خواستند تعطیل می شد، چرا که میهماندار و صاحبخانه آنها بودند و همه چیز در اختیارشان بود... اساساً سیستم شورا را به حضور شخص یک نفر، یعنی مسعود رجوی بند کرده بودند، این نشانه وضعیت واقعی شورا بود." (18)

رجوی با ایجاد دیکتاتوری و قدرت بی چون و چرا سعی در پوشاندن ضعف های سازمان و ناتوانی شورا در هر گونه اقدام عملی و مؤثر در داخل کشور را داشت تا در راه جلب حمایت قدرت های غربی موفق شود، از این رو هر گونه انتقاد به این شیوه را به مثابه مانعی در رسیدن به هدف خود که همانا آلترناتیوی شورا بود، می دانست.

مهدی خانبابا تهرانی در این باره چنین می گوید :

".... شورایی که خود را آلترناتیو آینده کشور می دانست، تحمل یک نشریه 1200 نسخه ای ایرانشهر یا فردی که عمری را در اپوزیسیون سپری کرده و مثلاً حرفش این بود که شورا آلترناتیو نیست، را نداشت." (19)

بدین ترتیب مهره هایی که از نظر رجوی، دیگر فایده ای برای اهداف شورا نداشتند، کنار گذاشته شدند. در دلایل مطرح شده از سوی هر یک از اعضا و گروه های جدا شده از شورا، برای جدا شدن، مشترکاً بر غیر دمکراتیک بودن شورا تأکید بسیار شده است.

این در حالی است که هر یک از آنان در بدو تأسیس، با امید رسیدن به حاکمیت در ایران اقدام به شرکت در شورا کرده بودند، اما حالا در مقابل رویه رجوی عرصه را برای خویش تنگ می دیدند و از رسیدن به اهداف خویش در شورا مأیوس می شدند.

خانبابا تهرانی در مورد سرنوشت شورا این گونه سخن گفته است :

" واقعیت این بود که با خروج بنی صدر از شورا و در پی آن شورای متحد چپ و حزب دمکرات کردستان و برخی از شخصیت های عضو و ماجرای انقلاب ایدئولوژیک در سازمان مجاهدین به مناسبت ازدواج رجوی با مریم عضدانلو، چراغ حیات واقعی شورا... خاموش شد. (20)

آنها زمانی که درگیر تضادهای درون سازمان خود و شورا بودند، ناگهان تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیک و برگزیدگی مسعود و مریم به عنوان رهبری نوین انقلاب ایران، خود را رهبر بلامنازع انقلاب ایران معرفی کرده و با چنین روشی هر نوع تفکر سیاسی را به ریشخند گرفتند....

آنها در ادامه چنین روشی با استقرار در خاک عراق تیر خلاص را به شانس تاریخی خود شلیک کردند، البته هنوز اینجا و آنجا به نام شورای ملی مقاومت سخن می گویند، اما همه می دانند که چنین پدیده ای وجود مستقل و واقعی نداشته و از میان رفته است. " (21)

در مقابل تمامی این مسائل، رجوی همچنان بر ادعای وجود شورا و تحکیم موضوع و موقعیت خودش و سازمان در آن اصرار می ورزید :

" این ما بودیم که بنی صدر را از دست رژیم رهانیدیم، شورا را بر پا کردیم و به آن قوا بخشیدیم، در بعد دیپلماسی آن را شکوفا نمودیم، پس چه کسی جز ما بر رهبری آن شایسته است ؟ و آیا این درست است که چنین محصول رسیده ای را در اختیار هر رهگذری قرار بدهیم ؟ " (22)

حال آن که به نوشته کتاب " مجاهدین خلق در آئینه تاریخ " :

" از سال 1365 یعنی سال ورود رجوی به خاک عراق تا 24 مهر ماه 1370 شورا عملاً هیچگونه وجود خارجی نداشت... سازمان که شورا را کنار گذاشته بود... بعد از شکست... و ناامید شدن از سرنگونی رژیم، دوباره به شورا روی آورد... گسترش شورا از درون روابط سازمان و از میان اعضای سازمان آغاز شد... در تاریخ 24 مهر ماه 1370، شورا در پاریس اعلام کرد که با عضویت 11 عضو جدید موافقت کرده است... یعنی در حقیقت هواداران و اعضای سازمان به عضویت شورا در آمدند." (23)

و به این ترتیب به طور رسمی و ظاهری هم از آن پس شورا به عنوان یک بخش کاملاً وابسته سازمان موجودیت جدید تبلیغاتی یافت. در شرایط کنونی و در کشورهای غربی سازمان مجاهدین خلق، عمده فعالیت های سیاسی، دیپلماتیک، مالی و تبلیغی خود را تحت پوشش شورای ملی مقاومت انجام می دهد، شورایی که وجود خارجی ندارد. (24)

 

1. نشریه مجاهد، ش 227، ص 44
2. نشریه کردستان، ش 99، ص 6
3. نشریه مجاهد، ش 236، ص 55
4. شوکت، نگاهی از درون....، ج 2، ص 261 – 260
5. نشریه مجاهد، ش 236، ص 55
6. ورشکستگی قاسملو، ص 55
7. همان، ص 16
8. همان، ص 137. نیز ترجمه شده ملخص قاسملو با روزنامه ایتالیایی پاییزه سرا و نشریه اسپانیایی YA
9. شوکت، نگاهی از درون،... ج 2، ص 613 – 612
10. ورشکستگی قاسملو، ص 20 – 15 نیز نشریه مجاهد، ش 236، ص 55
11. همان، ش 240، ص 2
12. راستگو، مجاهدین خلق در آئینه تاریخ، ص 246 – 243
13. در فصول بعد این موضوع به تفصیل شرح داده خواهد شد.
14. نشریه مجاهد، ش 241، ص 13
15. بن بست رجوی، ص 15، متن اعلامیه مشترک پوران بازرگان و تراب حق شناس
16. نشریه مجاهد، ش 241، ص 12
17. چه باید کرد ؟ ص 168، نقل از کتاب سخنرانی مهدی ابریشمچی
18. شوکت، نگاهی از درون...، ج 2، ص 589
19. همان
20. همان، ص 529
21. همان، ص 618
22. متخذ از رونوشت سندی از تحلیل درون گروهی، موجود در مرکز مطالعات کاربردی.
23. راستگو، مجاهدین خلق در آئینه تاریخ، ص 356 – 355
24. فراز و فرود شورای.... ص 20

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید