Grid List

شبکه 4 انگلیس با پخش مستندی درباره فعالیت‌ ها و چگونگی تلاش مجاهدین برای ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی ایران، عنوان می‌کند که اعضای این گروه به دلیل قوانین سخت‌گیرانه داخلی درحال انقراض هستند.

نماینده دائم ایران در سازمان ملل متحد با ارسال نامه ای به شورای امنیت خواستار توقف سیاست های آمریکا در حمایت از گروهک منافقین شد و تاکید کرد: مسئولیت بین المللی جرائم تروریستی این گروهک، متوجه دولت آمریکا است.

طبق اخبار رسیده از شبکه تلویزیونی ایران اینترنشنال لندن، وابسته به عربستان سعودی، پخش مستقیم کاراناوال مجاهدین خلق از ویلپنت پاریس باعث اعتراض قریب باتفاق کارکنان این شبکه شده است. اختلافات درونی تا کنون باعث اخراج (یا استعفا) بیش از چهار تن از کارکنان این شرکت عربستانی شده است.

با ارزیابی دقیق اقدامات مجاهدین پس از انتقال به آلبانی در این عرصه ، با قاطعیت می‌توان گفت که ضریب نفوذ و ارتباط گیری آنان در اینترنت از دهه هشتاد تا هم اکنون افزایش نداشته و مبتنی بر همان روش «استخدام- فریب» است که سر خط آن دست هسته اصلی  بخش اطلاعات مجاهدین می‌باشد و ربطی به بالارفتن کمی حجم حضور نیروها در فضای مجازی ندارد.

معنای اقدام اسرائیل برای محافظت از مجاهدین ( با توجه به همان سناریویی که اسرائیل اعلام کرد که دو تن از اعضای مجاهدین با احدی از اعضای سفارت ایران ارتباط داشته‌اند) اعتراف به وجود نفوذی‌های متعدد سرویس امنیتی ایران در تشکیلات باندرجوی است. واقعیتی که مجاهدین بیش از دو دهه است که با آن دست به گریبان هستند و یکی از علل ادامۀ اختفای رجوی بیم از وجود همین نفوذی‌های درون تشکیلات است.

واقعیت آن است که مجاهدین خود بهتر از همه می دانند که دولتهای اروپایی با توجه به شناختی که از آنان دارند، صرفاً این گروه را یک مزاحم برای ایران تلقی می‌کنند؛ حتی با وجود آنکه بسیاری گمان می کنند که مجاهدین می توانند یک منبع اطلاعاتی موثق در باره ایران باشند، کشورهای اروپایی چنین برداشتی ندارند.

ورود به فاز نظامی از همان ابتدای انقلاب کلید زده شد. وقتی یک کمیته مرکزی مخفی شکل می‌گیرد، برای چه درست می شود؟ مسئولیت این کمیته و شبکه مخفی با «علی زرکش» و «مهدی افتخاری» بود؛ این شبکه مخفی قصد داشت عناصری که هنوز نظام جدید(اشاره به جمهوری اسلامی) ماهیت دقیق‌شان را نمی‌شناخت و به آن ها اعتماد داشت را در نهادهای حساس نفوذ بدهد. کسی که کار مسالمت‌آمیز انجام می‌دهد، در جایی نیروی نفوذی نمی‌فرستد. این نیروهای نفوذی مانند جواد قدیری یا اطلاعاتی بودند، یا عملیاتی. اینگونه نبود که سازمان به یکباره و دفعتا وارد فاز نظامی شده باشد؛ یک شبه که چنین تصمیماتی گرفته نمی‌شود. محمدرضا صمدی کلاهی، عامل انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی و مسعود کشمیری کسانی بودند که مسئول مستقیم‌شان در سازمان، مهدی افتخاری بود؛ مسئول فرار بنی‌صدر هم همین مهدی افتخاری بود.     

از اواخر آبان آمریکایی ها بالاخره بعد از نزدیک به چهار سال شروع به آزاد کردن زندانیان تیف در دسته‌های پنج و سه نفره کردند.

نیروهای پیوسته به این اتحاد به زودی دریافتند که شیوه رأی‌گیری در شورا بگونه‌ای است که کنترل کامل بر تصمیمات مهم را تنها مجاهدین خلق و نیروها و افرادی که به هژمونی طلبی رجوی تمکین کرده اند در اختیار دارند .

ابراهیم خدابنده می‌گوید:"مسعود رجوی رسما خودش گفته و صدها شاهد هم هست که سازمان مسئول ترورهای 7 تیر و 8 شهریور است. البته هنوز سازمان زیر بار نرفته و قبول نکرده است ولی صدها عضو سازمان از خود مسعود رجوی شنیده‌اند که قبول کرده است. رجوی در یک نشست مسعود کشمیری را به همه نشان داد و گفت او دفتر نخست‌وزیری را منفجر کرده است. در یک نشست که همه اعضای سازمان حضور داشتند. رسمی اعلام نشد ولی در جلسه‌های خصوصی اعلام می‌شد و به آن هم افتخار می‌کردند. آنجا مسعود کشمیری با اسم مستعار "باقر" شناخته می‌شد. خیلی‌ها نمی‌دانستند که باقر چه کسی است و چه کاره است تا اینکه مسعود رجوی او را معرفی کرد و گفت این مسعود کشمیری است."

یکی از اعضای جداشده سازمان منافقین گفت: در سال 1388 هدف سازمان به خشونت کشاندن و اعتراضی و ملتهب کردن فضای جامعه و مختل کردن روند انتخابات بود. رجوی به دنبال ایجاد فضای ناآرام و ناامنی برای مردم بود. او در در یکی از پیام‌های داخلی‌اش به صراحت گفت از خشونت و اینکه جو سیاسی ایران به سمت خشونت و سخت‌تر شدن برود و تعدادی هم کشته شوند نترسید.

در یک ماه گذشته به رغم همه حملات شخصی که توسط عوامل سازمان مجاهدین خلق به این قلم در اینترنت شده است، هشدار دادم که مجاهدین مانند داعش در سوریه می خواهد ایران را در بازی ارتجاعی و فاشیستی خود به خاک و خون کشد.

دیدگاه

مجاهدین در سخت ترین شرایط کشورمان، در کنار دشمن مردم ایران قرار گرفتند و برای سازمان های اطلاعاتی جهان تبدیل به یک دستمال شدند و از این طریق به منافعی هم دست یافتند که امروزه از آنها برای بنگاه های شادمانی خود استفاده می کنند.

سه تن از افراد چپ که در شکل گیری جبهه دمکراتیک ملی نقش داشتند و یک تن آنان عضو اصلی شورا بود، طی یک مصاحبه رادیویی تحلیل خود را درباره شورا و سازمان ارائه دادند که بخش هایی از آنها ذیلاً می آید.

مهدی خانبابا تهرانی، نماینده شورای متحد چپ در شورا، در جمع بندی نهایی خود نسبت به سازمان و شورا، چنین اظهار می دارد :

" ما مجاهدین خلق را یک نیروی ضد ملی می دانیم و آنها را جزو اپوزیسیون ملی دمکراتیک ایران به حساب نمی آوریم. آنها در سخت ترین شرایط کشورمان، در کنار دشمن مردم ایران قرار گرفتند و برای سازمان های اطلاعاتی جهان تبدیل به یک دستمال شدند و از این طریق به منافعی هم دست یافتند که امروزه از آنها برای بنگاه های شادمانی خود استفاده می کنند.

آنها به عنوان نیروی کمکی در کنار ارتش عراق، به عنوان بلد، مواضع نظامی ایران را نشان می دادند و البته این کار برای خودش مزد دارد. مجاهدین خلق در سرکوب کردها و شیعیان عراق شرکت کرده اند، دلیلی هم که می آورند این است که چون ما مخالف جمهوری اسلامی هستیم، هر کاری بکنیم مجاز هستیم ."

محمود راسخ، عضو سابق جبهه دمکراتیک ملی، در نسبت رابطه رجوی و صدام چنین می گوید :

" هشت سال که به قول برادر مسعود سازمان ایشان در عراق است، اول این که صدام به چه دلیل به آنها اجازه داده است بیاید عراق ؟ صدام به این دلیل به آنها اجازه داد که از آنها به عنوان وسیله ای برای پیشبرد اهداف خودش علیه ایران استفاده کند.

رژیم ایران اگر بدترین رژیم هم باشد، هیچ بخشی از اپوزیسیون حق ندارد با دشمنان ایران آن هم یک رژیم درجه سوم و یک دولت مستبد آدم خوار، همکاری کند و برود زیر دست او و نان و نمک آن را بخورد و جاهای حساس ایران را به آنها نشان بدهد.

چرا ؟ چون با رژیم مخالف است ! ... هیچ دلیلی و توجیهی وجود ندارد که با دشمنان ایران همگام شود ... هر کس با دشمن مردم ایران دوست می شود، دشمن مردم ایران  است ."

منوچهر صالحی عضو سابق جبهه دمکراتیک ملی در خصوص پاپوش دوزی سازمان در اروپا علیه مخالفانش اظهار می دارد :

" فردی که از سازمان جدا شده و در فرانسه زندگی می کند، برای این که پاسپورت پناهندگی خود را تمدید کند به پلیس مراجعه می کند. اما وی را دستگیر می کنند و به او می گویند که شما عضو سازمان امنیت رژیم تهران هستید. بعد از مدتی معلوم می شود که سازمان لیستی از افراد در اختیار دولت فرانسه گذاشته است.

این افراد کسانی هستند که از سازمان جدا شده اند و یا مخالفان سیاسی سازمان  بوده اند. این یک نمونه کوچک از همکاری اطلاعاتی سازمان با سرویس های غربی است، در آلمان و دیگر کشورها هم این کار را کرده اند و این مشت نشانه خروار است ...

سازمان مجاهدین خلق همیشه مصالح و منافع خود را ورای مصالح ملی، استقلال و تمامیت ارضی ایران قرار داده است و چون این طور فکر می کند، رفته است و با عراق همکاری می کند. تلاشی که این سازمان می کند، نشان می دهد که سازمان خودش را محور کرده نه جامعه ایران را و استقلال ارضی ایران را، بلکه مسئله بلاواسطه فقط خودش است.

وقتی چنین باشد به راحتی در دام صدام خواهیم افتاد و هم فریب پول های دیگران را خواهیم خورد و تا آنجا نزول خواهیم کرد که با سرویس های غربی و آمریکا و حتی اسرائیل همکاری اطلاعاتی کنیم. (تا آنجا که بنده اطلاع دارم)

این نوع کارها که با هدف ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی توجیه می شود، تماماً منافع ملی و تمامیت ارضی ایران را مورد تهدید قرار می دهد."

در ادامه بحث، خانبابا تهرانی در جواب سؤال یکی از شنوندگان درباره تبلیغات رسانه ای سازمان و همکاری با عراق گفت:

" من چون عضو شورا بودم در آنجا شاهد بودم که افرادی اطلاعات می بردند و به خبرگزاری ها می دادند ... مجاهدین الان به عنوان نیرویی دست و دل باز که پول فراوان و عوامل متعددی دارد که در اطراف خبرگزاری ها و رسانه های جمعی، اخبار خودش را منعکس می کند، به نظر من این نمی تواند راهگشای مجاهدین باشد.

آنها باید به این سؤال مردم ایران پاسخ بدهند که چرا در دوران طولانی ترین جنگ، آنها در کنار متجاوزین بوده اند ؟ که هیچ نیرویی در تاریخ ایران این کار را نکرده است. سازمان در استراتژی خودش که فکر می کرد کوتاه مدت است، شکست خورد ولی قادر نبود که اعلام کند و کسب تجربه کند و به یک جمع بندی برسد.

این شکست در سال 1363 بود، تمامی نیروهایشان را از داخل ایران خارج کرده بودند و پشت سر حزب دمکرات ایران پناه گرفته بودند. در آن سال به خاطر این شکست، بحث بین اعضای خود سازمان بالا گرفت، در نتیجه با یک تاکتیک و جهش ایدئولوژیک و وصلت مردم قجر (عضدانلو) با مسعود رجوی، مقدمه حضور در کشور عراق فراهم شد ...

این که رجوی امروز این حرف را می زند و فردا آن حرف را می زند، اهل فیل هوا کردن است. به قول خود ابریشمچی که می گفت : اگر لازم باشد، ما شلیته می پوشیم و جلوی پادشاه افغانستان دولا می شویم تا به حکومت برسیم. اینها برخاسته از تفکرات ماکیاولیستی آنها در جهت رسیدن به قدرت است ...

این که آرم شیر و خورشید زدند، مثل آن رسیدن به طاق نصرت ایدئولوژیک ازدواج مریم بود ... این حرف هایی هم که می زنند تاکتیکی است و می گویند که بقیه هم باید به دنبال آنها بودند. شیر و خورشید را هم که رجوی قبله کرده است یک تاکتیک است، چون راه دیگری برای آمدن به اروپا نداشت، یک فیل دیگر باید هوا می کرد.

... شورا در سال 64 شکست خورد و از هم پاشید، خود رجوی از من پرسید : حالا که شورایی در کار نیست، آیا تو با مجاهدین تا آخر هستی ؟ ... شورا برابر با اصل سازمان مجاهدین است، خودشان گفته اند که این شورا را لازم داریم برای کارهای بیرون و محافل بین المللی. حتی اینها به نام شورا و با امضای آنها رفتند رادیو گرفتند و بردند عراق و 10 ساعت برنامه با آن پخش می کنند."

پرسشگر مصاحبه در خصوص مقاله ای با عنوان " سوته دلان بر گرد هم " مندرج در یکی از شماره های نشریه رجوی (مجاهد شماره 439) که علیه سه نفر حاضر در جلسه مصاحبه چاپ شده است، از منوچهر صالحی سؤال می کند. وی در جواب می گوید:

" من این شماره را خوانده ام، این نشان می دهد مصاحبه ای که قبلاً ما کرده ایم، باید تأثیر زیادی روی مجاهدین خلق گذاشته باشد و باید بسیار آنها را ناراحت کرده باشد که این چنین عکس العمل نشان داده اند. یک سازمان سیاسی سالم نباید احتیاجی به چنین برخوردهایی داشته باشد. سازمانی که با هزاران رشته مرئی و نامرئی به عراق و عربستان سعودی و انگلستان و آمریکا و اسرائیل وصل است.

این حرف ها را می زند ولی از طرف کسی جدی گرفته نمی شود، جهت بیان وابستگی این سازمان باید بگویم که چند شب پیش سازمان در شهر هامبورگ یک مراسم جشن اجرا کرد. این جشن در سالن موتزارت که متعلق به فراماسونری آلمان است برگزار شد، باید گفت پیوند سازمان و فراماسیون هم مبارک باد!"

در ادامه بحث، تهرانی به ویژگی های استبدادی مجاهدین خلق می پردازد و تمایز مهم آنها را با دیگر دیکتاتورها چنین بیان می کند:

" مجاهدین نسبت به بقیه دیکتاتورها یک برجستگی دارند و آن این است که از اول شرایط شان را با آدم طی می کنند و می گویند. مجاهدین با این که هنوز به جایی نرسیده اند این طور برخورد می کنند که هر کس دشمن آنهاست هرزه است، فاسد است، ولگرد سیاسی است و هر چه از دهانشان بیرون می آید، به آنها می گویند.

عده ای می گویند مجاهدین خلق اهمیت ندارند که درباره شان بحث کنید، اما من می گویم که بحث مجاهدین خلق اهمیت دارد، خودشان شانسی ندارند، در ایران اگر جنازه ملت هم افتاده باشد، انیها نمی توانند به قدرت برسند.

قبل از عملیات فروغ هم گفتند اگر ارتش ایران هم خواب باشد، همان گیوه دوزهای کرمانشاه با گزنک تکه پاره تان می کنند، چون با ارتش عراق می خواهید ایران را بگیرید. این برای من روشن است، ولی مجاهدین مروج فرهنگ فساد هستند ."1

بابک امیر خسروی از عناصر چپ که در ابتدا از حامیان شورا بود، درباره شکست شورا می گوید :

" ... هژمونی سازمان مجاهدین خلق در دل شورای ملی مقاومت، از همان آغاز نهفته بود. منتها معایب و خصوصیات منفی و مخرب آقای رجوی آن را تا حد ابتذال تشدید        می کرد و غیر قابل تحمل می نمود. اشکال اصلی چندان در هژمونی بودن یا نبودن این یا آن سازمان نیست، اشکال در آن بود که سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت از ابتدا ارزیابی درستی از جمهوری اسلامی و محبوبیت و اقتدار آیت الله خمینی و خط امام امامی ها نداشتند.

به باور من، نبود یک ارزیابی درست از حاکمیت جمهوری اسلامی و فقدان یک سیاست واقع بینانه در قبال آن، معضل اصلی شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق به طور اخص در تمام طول فعالیت آن بود."2

 کامبیز روستا از عناصر سابق چپ شورا چنین گفته است:

"سازمانی که اینگونه عمل می کند لنینیست است ... لنینیست در برداشت استالینیستی آن هیچ راهی جز سرکوب ندارد ... مسعود رجوی یک مهره کوچک است از یک مکانیزم، از یک روند بسیار پیچیده سازمانی که بر اصل سرکوب و اتوریتاریسم (اقتدار گرایی) بنا شده است ...

رجوی هم خودش اسیر آن مکانیزم است، خودش به عنوان یک عنصر، سازنده آن سیستم است و خودش هم اسیر آن سیستم است. فکر نکنید که او خیلی عنصر درخشانی است، همان طور که استالین عنصر درخشانی نبود."3

 حسن ماسالی عضو سابق چپگرای شورا بگونه ای دیگر نیز از شکست شورا می گوید:

" ... عدم موفقیت شورای ملی مقاومت، فقط متوجه مجاهدین نیست، همه ما که در شورای ملی مقاومت بودیم (از جمله خودم) اشکالات بینشی داشتیم. ما درک درستی از دموکراسی نداشتیم. اگر واقعاً دمکرات می بودیم، می باید در جریان انقلاب از دکتر شاهپور بخنیار حمایت می کردیم، در واقع ما باید به جای اتحاد با مجاهدین و بنی صدر با بختیار پیمان می بستیم ."4

 

بهمن نیرومند دیگر عضو سابق چپگرای شورا، پیوند سازمان با عراق را عامل اصلی متلاشی شدن شورا می خواند:

" سازش با عراق یک ننگ بود که به نظر من تا ابد بر پیشانی مجاهدین باقی خواهد  ماند، سازش مجاهدین با حکومت صدام در عین حال حاکی از این تفکر حاکم بر این سازمان بود که هدف هر وسیله ای را توجیه می کند. مجاهدین شیفته قدرت بودند و برای دستیابی به آن به هر ننگی تن می دادند و می دهند .... چه کسی می توانست تصور کند که مجاهدین .... روزی به این سرنوشت رقت بار دچار شوند ... افسوس برای همه آن جوان هایی که به عبث در این راه تلف شدند." 5

 

  1. تلخیصی از متن مصاحبه حسین مهری با مهدی خانبابا تهرانی، محمود راسخ و منوچهر صالحی در رادیو 24 ساعته در آمریکا، در تاریخ 24/8/1998 م. 2/6/73
  2. فراز و فرود شورای .... ص 26 – 25
  3. همان، ص 141 – 139
  4. همان، ص 181
  5. همان، ص 202 و 206

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید