فروریختن اسطوره و گسست معتقدان
سوی مهمتر این گسست و سرخوردگی، با از دست رفتن نمادی که رجوی میکوشید آن را نشانه تداوم حیات تشکیلاتی جابزند، شکل و معنا میگیرد؛ چرا که معادلات از این پس به گونه ای دیگر برای مجاهدین رغم خواهد خورد؛ ریزش نیرو و مسئله داری طیف گستردهای از اعضا و سمپاتهای این گروه آغاز خواهد شد و رجوی را ناگزیر از انقلابی دیگر خواهد ساخت، انقلابی که سنگی بر گور تمامی دعاوی گذشته وی و از جمله استراتژی تروریستی و به طریق اولی، ایدئولوژی فاشیستی و ضدانسانی مجاهدین خواهد بود.
ایران دیدبان
اردوگاه اشرف، محل استقرار گروه تروریستی مجاهدین، سالهاست که نماد بنبست و به گل نشستگی این گروه، در چشم منتقدان و اسطوره مقاومت و نشانه حیات در نگاه باورمندان به تعالیم رجوی است.
تحولات اخیر در نگاه دسته اول امر غیرمترقبه و غیرقابل پیش بینی نبوده و آخر این داستان را، اول خوانده بودند. اما برای آنان که برقراری حصارهای اردوگاه اشرف را نشانه حیات یک ایدئولوژی و روزنهای به آینده میدانستند، فروریختن این اسطوره؛ بهت آور و غیرقابل باور است.
رجوی البته خواهد کوشید تا با تکیه بر خروج فقط 400 نفر و احتمالاً با درگیریهای پراکنده بعدی، بهت و حیرت معتقدان به خود را کاهش داده و مدیریت کند، اما گسست مشهود و عیانِ اعضای رهبری کننده مجاهدین از ناچاری و تسلیم در برابر شرایط است، بیش و پیش از بهت و ناباوری معتقدان به چشم می آید.
طبیعی هم هست که حیرت زدگی و وحشت رهبری مجاهدین بارها و به مراتب بیش از اعضا و هواداران باشد، چرا که لااقل چندین ماه است در مورد وضعیت نگران کننده کمپ لیبرتی و زندان بودن آن تبلیغات کردهاند. با این تبلیغات انتقال مجاهدین به این کمپ یعنی بازداشت رسمی، آن هم پس از سالها فرار و مخفی شدن در اردوگاه اشرف، زیر نظر صدام و پنتاگون.
ترس و وحشت زدگی در این سطح که ساکنان اشرف در حال انتقال به مکان و شرایط نامعلومند، معنا می یابد، اما در لایه های عمیق تر، از دست رفتن اشرف به عنوان ظرف ایدئولوژیکی مجاهدین، سرخوردگی و یأسی غیرقابل جبران را به همراه آورده است که نتیجه ی پذیرش یک بن بست تاریخی است.
چه ساکنان اشرف، بدون ریزش و یک جا به کشورهای مختلف برسند و در خدمت تشکیلات رجوی باقی بمانند - که محال است - و چه باندرجوی بر روی همین رویههای سیاسی و ایدئولوژیک فعلی سماجت کند، دیگر نمیتواند در مورد عرض و طول تشکیلاتش مانور بدهد و به رقبایش در مورد این که آلترناتیو سراسری و سازمان یافته است فخرفروشی کند. این یک سوی این سرخوردگی است که پس از آن همه قدرت نمایی پوشالی، اکنون باید با شرمساری، تسلیم و به زیرافتادن را بپذیرد.
سوی مهمتر این گسست و سرخوردگی، با از دست رفتن نمادی که رجوی میکوشید آن را نشانه تداوم حیات تشکیلاتی جابزند، شکل و معنا میگیرد؛ چرا که معادلات از این پس به گونه ای دیگر برای مجاهدین رغم خواهد خورد؛ ریزش نیرو و مسئله داری طیف گستردهای از اعضا و سمپاتهای این گروه آغاز خواهد شد و رجوی را ناگزیر از انقلابی دیگر خواهد ساخت، انقلابی که سنگی بر گور تمامی دعاوی گذشته وی و از جمله استراتژی تروریستی و به طریق اولی، ایدئولوژی فاشیستی و ضدانسانی مجاهدین خواهد بود.
......................
۱۳۹۰/۱۱/۲۹
نظرها 0
دیدگاه خود را بنویسید

هیچ یک از همسایگان ایران برای پذیرش مجاهدین اعلام آمادگی نکرده اند