از این امامزاده کسی معجزه ندیده است
تا همین جا باید از آقای هزارخانی پرسید شما که یک آدم سیاسی کهنه کار هستید و عمرتان را پای سیاست سپری کرده اید آیا تاکنون نمی دانستید که از این امامزاده حاجتی برای تشکیلات مجاهدین و شورای ملی مقاومت روا نمی شود ؟
سیدحجت سیداسماعیلی
عضو پیشین شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین
در سایت "همبستگی ملی" بتاریخ دوشنبه اول اسفند ماه 90 مطلبی بقلم آقای هزارخانی خواندم که از برخی جهات قابل توجه و البته درخور پاسخگویی است.
این روزها بنظر میرسد مجاهدین و کسانیکه در جوار آنها "زندگی" میکنند، به یک بیماری مزمن دچار شده اند و " الزامات مرحله ای استراتژی نبرد مسلحانه" ایجاب میکند تا هر مسئولی از مجاهدین و یا از نزدیکان آنها که میخواهند در ارتباط با بحران فعلی مجاهدین کاری بکنند و یا حرفی بزنند باید اول رئیس جمهوری سوریه را بعنوان موضوعِ مورد علاقه "امپراتوری" مورد هجوم انتقادات تیز و تند و بی پرده خود قرار دهند تا شاید از این "مامزاده " که سالهاست مجاهدین در آستان آن فرود آمده اند شفایی حاصل شود.
پیشتر از این البته، در کنفرانس پاریس که بمناسبت گرامیداشت سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران توسط مجاهدین برگزار گردید این وظیفه مهم توسط شخص خانم مریم رجوی به نحو احسن ادا گردید.
ضمن یادآوری مجدد، گفتنی است که ، خانم مریم رجوی در شروع سخنرانی شان، فریاد "سلام بر حمص قهرمان" را سر دادند ؟ ! و از جمعیت حاضر خواستند تا برای آنچه وی آنرا "تجلیل از پایداری در سوریه" ؟ ! می نامید به مدت یک دقیقه کف بزنند ؟ !
بنابراین آقای هزارخانی هم بنابر "وظیفه خطیر و انقلابی " شان کلامشان را با جملاتی از این سنخ شروع کرده اند . ایشان در شروع مقاله شان نوشته اند: " در اخبار آمده بود که کاخ سفید رفراندوم بشار اسد برای قانون اساسی جدیدش را خنده دار توصیف کرده است. اما سخنگوی کاخ سفید که اعلام کننده این خبر بود دیگر هیچ توضیح نداد که این رفراندوم آیا مثلا از وعده آمریکا به ساکنان اشرف برای حفاظت از آنها در مقابل تحویل گرفتن سلاح هایشان و بعد واگذاری این حفاظت به گزمه های مالکی ، یا - مثلا - از دو سال بررسی وزارت خارجه برای تعیین تروریست بودن یا نبودن سازمان مجاهدین ، به رغم احکام قاطع دادگاههای اروپایی و آمریکایی در این مورد کمتر خنده دار است، همان قدر خنده دار است یا بیشتر خنده دار است . . .
. . . شک نباید کرد که انجام این رفراندوم برای بشار اسد دستاویزی است برای تظاهر به اصلاح طلبی در انظار خارجیان و همزمان تشدید سرکوب خونین قیام کنندگان سوری با کمک مالی تسلیحاتی و عملی رژیم ایران - و لابد با تائید و تشویق دولت روسیه .
آقای هزار خانی در مقاله شان از اینکه ممکن است در اثر "خلف وعده امپراتوری پَست و مدرن . . . وضع اشرف و ساکنانش به سوی فاجعه پیش برود . . . " ابراز نگرانی کرده اند.
تا همین جا باید از آقای هزارخانی پرسید شما که یک آدم سیاسی کهنه کار هستید و عمرتان را پای سیاست سپری کرده اید آیا تاکنون نمی دانستید که از این امامزاده حاجتی برای تشکیلات مجاهدین و شورای ملی مقاومت روا نمی شود ؟ آیا فکر نمی کنید که شما هم خواسته یا ناخواسته در همان دامی افتادید که مجاهدین سالهای سال است برای خروج از آن دست و پا می زنند ؟ آیا فکر میکنید مسئول بحران کنونی قرارگاه اشرف که به حق باید از آن بعنوان یک فاجعه انسانی یاد کرد کیست ؟ و از کی باید حسابرسی کرد ؟
بنظر میرسد شما هم هنوز به همان خط سیاسی "حرکت موازی" با "امامزادهِ" مجاهدین اعتقاد دارید که التبه این هم میتواند ناشی از تاثیرات "همنشینی با مجاهدین" قلمداد شود و یا شاید هم تظاهر به آن.
فکر میکنم آقای هزارخانی، هم قربانی، و هم فریب خورده استراتژی خشونت مجاهدین هستند. برداشت من از آنچه که آقای هزارخانی آنرا "خلف وعده " خوانده اند شاید ناشی از "حمل یک تناقض بزرگ تاریخی " توسط ایشان باشد و از اینکه ایشان نمک گیر مجاهدین شده اند، همچنان "امامزاده " را در برآورده نشدن حاجت های مجاهدین مقصر قلمداد میکنند.
من شخصا احترام زیادی به آقای هزارخانی قائل هستم و اولین بار هم ایشان را در قراگاه منصوری مجاهدین درسال 1364 و یا 1365 دیده ام . در سالهای بعد هم بعضا در رفت و آمد هایی که ایشان به عراق داشتند وی را همراهی کرده ام. از جمله در جریان نشست اجلاس شورای ملی مقاومت مجاهدین در سال 1372 و در جریان انتخاب مریم رجوی به ریاست جمهوری دولت موقت مجاهدین که من بعنوان حفاظت نزدیک ، از فرودگاه عمان - پایتخت اردن تا بغداد وی را همراهی کرده ام.
تا آنجا که میدانم اعضای شورای ملی مقاومت مجاهدین هرچند بارها و بارها و به مناسبت های مختلف در تشکیلات مجاهدین حضور پیدا کرده اند ولی آنها هرگز به درون تشکیلات فرقه ای مجاهدین راهی نداشتند.
و حال از اینکه آقای هزارخانی و سایر شخصیت های عضو شورا بعد از گذشت سی چند سال ، خواسته و یا ناخواسته در مسیر تائید و پشتیبانی سیاسی از یک گروه سکتاریستی با مناسبات فرقه ای و تشکیلاتی با استراتژی خشونت که البته در دنیای مدرن امروزی جایگاهی ندارد ، قرار گرفته اند ، جدا جای تاثر و تاسف فراوان دارد . چرا که آنها باید در شرایط خطیر کنونی به وضعیت سکوت و ادامه حمایت سیاسی از مجاهدین پایان دهند.
و حرف آخر اینکه انسان در هر لحظه میتواند اشتباهات زیادی را مرتکب شود ولی به همین میزان هم میتواند مسیر قبلی اش را با نقدی همراه با شهامت و جسارت انقلابی از گذشته ، تغییر داده و در مسیر درست و با هدف خدمت گذاری به مردم طی طریق کند.
......................
۱۳۹۰/۱۲/۳
نظرها 0
دیدگاه خود را بنویسید

هیچ یک از همسایگان ایران برای پذیرش مجاهدین اعلام آمادگی نکرده اند