تداوم انواع تصفیه ها
پس از برملا شدن وجود زندان ها توسط زندانیان و شکنجه شدگان سازمان و روانه شدن سیل شکایات به صلیب سرخ و عفو بین الملل و کمیساریای عالی پناهندگان و سازمان های نظارت بر حقوق بشر در آمریکا و اروپا ، اقدامات جدی و مؤثری برای پیگیری این شکایات و گزارش ها صورت نپذیرفت و یکی دو مورد درخواست بازدید این مجامع از زندان های سازمان با مخالفت تشکیلات و دولت عراق ، بی نتیجه ماند .
نیابتی که به سفارش سازمان کتاب خود را برای تفسیر و توجیه انقلاب های ایدئولوژیک نوشت ، در مورد تصفیه های پس از استقرار سازمان در عراق با اشاره به مرگ زرکش در حالی که خلع رده شده و رزمنده ساده بود ، می نویسد :
" به دنبال او (رزکش) حسن مهرابی و محمد حیاتی نیز البته با فواصل زمانی گوناگون دراز می شوند . حسن مهرابی که از بالاترین عناصر ایدئولوژیک مجاهدین بود پس از چندی بدون سر و صدا کناره میگیرد و به پاریس بر می گردد . محمد حیاتی (سیاوش) نیز که در بدو تأسیس ارتش آزادیبخش هنوز فرماندهی قرارگاه حنیف را بر عهده داشت ، پس از افت و خیزهای بسیار ، هنوز در شمار مسئولین مجاهدین قرار دارد .
صف مسئولینی که خلع رده می شوند همچنان ادامه دارد ، احمد حنیف نژاد ، محمود احمدی ، احمد افشار ، مهدی خدایی صفت و ... در میان این صف طولانی اما هیچ چهره ای نیست که مدعی سازمان مسعود باشد . " (1)
همچنین سبحانی چند تن از تصفیه شدگان سازمان که با زرکش همدلی داشتند را مهدی کتیرایی ، مجید حریری و حمید رضا رابونیک ذکر کرده و نام می برد . (2) کتیرایی و رابونیک نیز مانند زرکش در عملیات فروغ کشته شدند ، اما حریری خلع رده شد و تحت کنترل یک کادر پایین تر قرار گرفت . (3)
علاوه بر تصفیه هایی از نوع برخورد تشکیلاتی و یا حذف غیر مستقیم در عملیات های نظامی ، انواع دیگری از حذف ها و مرگ های مشکوک افراد مسئله دار و معترض در داخل سازمان رخ داده و اخبار آن توسط جدا شدگان به بیرون درز کرده که به برخی از آنها در ادامه اشاره می شود :
- زنی به نام ناهید در شهر کرکوک از طبقه اول ساختمان پایگاه شفایی به پایین پرت شد . وی در جا کشته شد ، علت مرگ او خودکشی اعلام گردید . بنا به گفته سازمان وی بیماری روانی داشت و چون مربی کوتاهی کرد ، نامبرده در خارج از دید آنها دست به خودکشی زد .
- جسد زنی به نام زهرا که پس از خلع رده تشکیلاتی به عنوان کارگر ساده آشپزخانه پایگاه سعادتی بغداد به بیگاری گماشته شده بود ، پس از مدتی در یخچال فریزر پیدا شد.
- در منطقه سردشت کردستان فردی به نام عباس اهل جنوب ایران توسط فرمانده اش مورد هدف شلیک ناخواسته قرار گرفت و کشته شد . بنا به گفته ناظرین این صحنه شلیک عمدی صورت گرفته بود . نامبرده از اعضای قدیمی سازمان و معترض به روابط درون سازمانی و مدت زیادی تحت برخورد بود .
- فردی به نام محمد گموش در بند 200 زندان دبس شبانه حلق آویز شد و جسد وی در پشت همان بند دفن شد .
- حسن محمدی عضو قدیمی سازمان (شورای مرکزی در سال 64) در رودخانه زاب نوار مرزی ایران و عراق به نحو مشکوکی غرق شد . نامبرده در سال 1365 در دادگاه درون تشکیلاتی سازمان مستقر در خاک عراق محکوم به اعدام شد .
وی پس از حبس در زندان در منطقه کردستان عراق به زندان مصباح در شهر سلیمانیه منتقل گردید و موفق به فرار شد ، خود را به شهر بغداد رساند ، برای بار دوم در پایگاه سعادتی شهر بغداد محاکمه شد و عباس داوری و محمد حیاتی یک بار دیگر حکم اعدام و زندانی او را ابلاغ کردند .
بنا به دستور مسعود رجوی با یک درجه تخفیف به زندان با اعمال شاقه محکوم گردید که پس از طی محکومیت به بخش نظامی سازمان منتقل شده بود . نام حسن محمدی متولد گرگان در ردیف 168 لیست اسامی معاونین اجرایی مرکزیت منتشره توسط سازمان در سال 46 درج شده است . (4)
- بنا به اظهار تعدادی از جدا شدگان سازمان ، یکی از اعضای سازمان که نامش مشخص نشد در محل زندان اسکان قرارگاه اشرف توسط دستمالی که در دهانش گذاشتند ، خفه شد که جسد نامبرده هنگام بازرسی و چک و کنترل خانه ها کشف شد .
- دو زن دیگر نیز مرگ شان مشکوک بود و سازمان اعلام کرد که آنها با خوردن قرص خودکشی کرده اند ، در صورتی که در قرارگاه اشرف دستیابی به قرص و مواد سمی غیر ممکن بود . این دو زن مسئله دار بوده و قصد خروج از سازمان را داشته اند . در ضمن حاضر به پذیرفتن طلاق های اجباری و ایدئولوژیک نمی شده اند .
- فرد دیگری که مسئله دار بوده و قصد خروج از سازمان را داشته است ، بین دو کامیون نظامی آیفا قرار گرفته و سرش له شد . سازمان اعلام کرد که راننده بر اثر تاریکی هوا و گرد و خاک بیش از حد ، متوجه نبوده است .
- مجتبی میرمیران (معروف به میم بارون) شاعر و کاریکاتویست ، که از مسئولین بخش تبلیغات و عضو شورای مرکزی سازمان (5) و اشعار و مطالب زیادی از وی در نشریات سازمان به چاپ رسیده است ، در شهر بغداد (خیابان السعدون ، پایگاه میرزایی ، طبقه سوم ، واحد آخر دست راست) شبانه به طور مشکوکی حلق آویز شد .
نامبرده یکی از اعضای مسئله دار و مخالف سرسخت رجوی شده بود . سازمان در داخل تشکیلات علت مرگ وی را خودکشی اعلام کرد . محمد حسین سبحانی که خود در تهران از نزدیک با وی همکار تشکیلاتی بوده ، از دوست مشترک سازمانی به نام عباس عباسی شنیده است که وی در قرارگاه بدیع زادگان در محل بازداشت اقدام به خودکشی کرده بود . (6)
- فردی به نام اصغر ، از بخش رادیو صدای مجاهد ، اهل شمال ایران ، پس از درگیری های درون تشکیلاتی ، به بخش نیرویی در پاکستان اعزام شد . سازمان پس از مدت زمان کوتاهی اعلام کرد که اصغر از روابط سازمان بیرون رفته و اطلاعات پایگاه های ارتش آزادبخش و پایگاه استقرار رهبری سازمان را در اختیار مأموران جمهوری اسلامی قرار داده است .
هنوز این مسئله برای اعضا و همسر اصغر جا نیفتاده بود که سازمان اعلام کرد وی توسط جمهوری اسلامی ترور و کشته شده است ، به نظر برخی از جداشدگان سازمان ، اصغر که مدت زیادی در پایگاه بدیع زادگان واقع در غرب بغداد در منطقه ابوغریب ، در قسمت تهیه برنامه های رادیو مشغول به کار بود ، گویا از ماجرای دست داشتن سازمان در کشتار حجاج ایرانی در مکه (1366 ش) باخبر بوده است .
- یکی دیگر از افراد سر به نیست شده دارای اطلاعات مشابه اصغر ، فردی بود به نام بهرام اهل تبریز ، وی با نام مستعار تقی در منزل مسعود رجوی کار می کرد و از همه مسائل آنجا مطلع بوده است . این فرد بعداً مسئله دار شده و تحت برخورد قرار گرفت و با رده پایین تشکیلاتی به عنوان کارگر ساده به کار گماشته شد . چندی بعد سازمان در بخشی محدود اعلام کرد که بهرام به علت بلد نبودن شنا در استخر آب پایگاه بدیع زادگان به هنگام شنا در تنهایی غرق شده است.
- فرد دیگری به نام داود احمدی با نام مستعار جواد در تعمیرگاه ترابری یکی از واحدهای نظامی سازمان در عراق به دار آویخته شد که توسط تشکیلات خودکشی اعلام گردید .
سازمان در پاسخ به سؤال مادر داوود که جویای علت خودکشی پسرش بود ، گفته است : " فعلاً نمی توانیم آن را بگوییم و پس از پیروزی و استقرار در ایران علت خودکشی پسرت را خواهیم گفت ."
- فردی با نام مستعار بشیر اهل بلوچستان در ارتش سازمان ، یک روز صبح هنگام بیدار باش عمومی در حالی که تمام اندامش سیاه و متورم بود ، مرده در رختخواب پیدا شد .
سازمان علت مرگ او را ناراحتی مغزی اعلام کرد . طبق گزارش های درونی ، وی بعد از عملیات فروغ مسئله دار بوده است و انتقاداتش خطی و استراتژیک محسوب شده بود و از نظر او سازمان به بن بست رسیده بود .
بعضی از اعضای سابق سازمان که مدتی در زندان های سازمان محبوس بوده اند ، بعد از آزادی و خروج از عراق درباره وضعیت گروهی از زنان زندانی شهادت داده اند که در سال 1370 در قرارگاه اشرف واقع در عراق ، تعدادی از زنان زندانی معترض به رجوی باردار بودند . این زنان معترض در زندان معروف اسکان که دارای مجموعه های هشتگانه A.B.C.D.E.F.G.H بود ، (7) زندانی بودند و تا آخرین لحظه های تولد فرزند بدون سرپرست و پوشش خانواده بودند .
سازمان از این شرایط به عنوان یک حربه علیه اینان استفاده می کرد و از دادن حداقل غذا به این زنان خودداری می کرد ، تا شاید به خاطر حفظ فرزند به دنیا نیامده شان تسلیم شوند . جیره غذایی شامل دو عدد خرما و حدود 50 گرم نان بود و زنان اغلب دچار بیماری های ویژه می شدند ؛
ولی مسئولان سازمان از بردن آنها به بیمارستان خودداری می کردند و می گفتند : " شما و کودکان تان دشمن رهبری هستید ، ما آذوقه نداریم به دشمن رهبری بدهیم ، همان بهتر که همراه کودک به دنیا نیامده هر دو بمیرید تا رهبری از شر شما خلاص شود ."
- یکی از زنان سازمان به نام محترم بابایی که در برابر انقلاب ایدئولوژیک مسعود رجوی اعتراض کرده بود ، از سال 69 بدترین فشارها و تهدیدها را متحمل شد ، وی علاوه بر این از نظر سازمان جرم دیگری نیز مرتکب شده بود ، آن هم جرم بچه دار شدن بود .
محترم بابایی بدون سرپرست نوزاد خود را در زندان های اسکان به دنیا آورد . سازمان حتی از دادن شیر خشک به نوزاد او خودداری می کرد و هر بار در جواب تقاضای شیر به او گفته می شد : " سزای کوفی و بریده از سازمان و رهبری همین است ، برو به جان رهبری دعا کن که تو را نکشته و زنده هستی ! "
پس از 27 روز سازمان حاضر شد جسم لاغر و استخوانی کودک او را به ملاقات پدرش ، کریم حقی عضو سابق شورای مرکزی سازمان که او هم خود در زندان میدان تیر زندانی بود ، ببرد . قصد سازمان از این ملاقات و نشان دادن سوء تغذیه کودک به پدرش این بود که کریم حقی را تحت فشار روحی قرار بدهد تا شاید او به خاطر زنده ماندن کودکش تسلیم شود .
محترم بابایی بیش از یک سال و نیم در بدترین شرایط ممکن در زندان های سازمان فرزندش را بزرگ کرد و در نهایت تاب تحمل عواقب آن دوران را نیاورد و دست به خودکشی زد .
رضوانی در این باره می گوید :
" پس از آزادی افراد جدا شده ، در یک بحران بی هویتی به سر می برند ، تعادل روحی ندارند ... در یک خلاء زندگی می کنند و این خلاء خیلی خطرناک است . کما این که خوب شاهدش بوده ایم تا به حال چه در عراق و چه در اینجا (اروپا) آخرین بار (تا 1375) خانم محترم بابایی دست به خودکشی زد و خودش را حلق آویز کرد که ناشی از این بحران بی هویتی و فشارهای جانکاهی بود که در زندان های رجوی در خاک عراق متحمل شد .
محترم بابایی بیش از یک سال و نیم در زندان های قرارگاه مجاهدین و خانه های امن بغداد به سر برد و بعد از گذر از این دوران و خروج از عراق و جدایی از سازمان ، در هلند تحت درمان روانپزشک بود ." (8)
- یکی دیگر از زنان باردار اسکان زنی با نام مستعار پروانه ، اعزامی از فرانسه بود که بعد از چند سال همکاری با سازمان و کشته شدن شوهر اولش در عملیات های نوار مرزی ، با داشتن یک دختر در روابط درون سازمانی با فردی به نام سعید ازدواج کرد .
وی در سال 1371 زندانی شد و در همان زمان وضع حمل کرد . هم زمان شوهر دوم او نیز در زندانی دیگر به سر می برد و همواره درخواست ملاقات با خانواده اش را می کرد . بالاخره سعید بعد از صحبت های مکرر با محسن (ابوالقاسم) رضایی ، رئیس زندان های سازمان ، موفق شد تا برای چند ساعت به ملاقات همسر و کودک خردسال و نوزادش برود .
سعید با دیدن نوزاد که از سرما و سوء تغذیه بدحال شده بود اقدام به روشن کردن آتش در محوطه باز محل ملاقات نمود که محسن رضایی با سه نفر همراه سر رسیدند و او را در مقابل چشمان همسر و فرزندانش آن قدر کتک زدند که سر و صورتش خون آلود شد .
بعد از آن سعید و خانواده اش به اردوگاه رمادی تبعید شدند . اما شبانه فرار کردند و خود را به مرز اردن رساندند ، پس از معرفی خویش به نیروهای دولتی اردن ، پلیس مرزی به آنها اجازه ورود نداد . پروانه پس از باخبر شدن از این که می بایست دوباره به عراق بازگردند ، دست به انتحار زد و به عنوان اعتراض رگ دستش را برید .
مأمورین دولت اردن در جواب آنها گفتند : " این فرمان پادشاه اردن و خواست رهبری سازمان مجاهدین خلق و دولت عراق می باشد که هر چه زودتر شما را برگردانیم ." پس از تحمل حبس مجدد در عراق و تلاش های بسیار اینک این خانواده در کشور آلمان به سر می برند .
جدا شدگان سازمان که توانسته اند به خارج از عراق راه پیدا کنند ، معتقدند رهبری سازمان سیاست اتهام سازی و ترور شخصیتی و تهدید و چماقداری را به مثابه حلقه مکمل سرکوب درون تشکیلاتی در بیرون تشکیلات در کشورهای اروپایی و ترکیه علیه اعضای معترض و افشا کنندگان زندان هایش به کار گرفت .
از خرداد ماه سال 1370 اعضای جدا شده در خارج عراق از طرف سازمان تحت تعقیب و مراقبت و تهدید و ضرب و شتم واقع شده اند . برخی از این موارد که توسط خود قربانیان طرح و بعضاً در مراکز قانونی محلی و بین المللی ثبت گردیده ، عبارتند از :
- تیر ماه سال 1370 در شهر کلن آلمان یکی از اعضای سابق سازمان به نام علیرضا پورنظری به همراه فرزند کوچکش مورد حمله و هجوم افراد سازمان واقع شدند . اما با هوشیاری و کمک همسایگان و اطلاع به پلیس مأموران سازمان قبل از آمدن پلیس صحنه را ترک کردند .
- در همان زمان در دانشگاه شهر کلن یکی از اعضای سابق سازمان با نام مستعار رضا مورد حمله و هجوم سه تن از مأموران سازمان واقع شد و مجروح گردید . طبق شناسایی های بعدی پلیس محلی این سه تن از انجمن سازمان مستقر در کشور هلند اعزام شده بودند .
- چند حمله مشابه در اسفند ماه سال 1370 در هلند و انگلستان رخ دادند .
- در سوم فروردین 1371 ، خانم شروین صمیمی فرد ، عضو سابق سازمان به جرم افشای زندان های این سازمان در کشور عراق در پاریس مورد حمله و ضرب و شتم واقع شد .
- در سال 1372 در کشور هلند ، هادی شمس حائری یکی از اعضای سابق سازمان ، مورد حمله و ضرب و شتم قرار گرفت و شدیداً مجروح گردید . وی طی مدتی که از این سازمان جدا شده است از طرق مختلف تهدید شده است .
- در همان سال در هلند باز هم یکی دیگر از اعضای جدا شده سازمان به نام امرالله ابراهیمی که مدت زیادی را در زندان های سازمان به سر برده بود ، مورد هجوم مأموران سازمان قرار گرفت . او نیز بارها توسط تلفن و ... تهدید به مرگ شده است .
- در سال 1372 در شهر کلن آلمان ، زنی که با نام مستعار شهین ، عضو سابق سازمان بوده است ، توسط چهار نفر از مأموران سازمان مورد حمله واقع شد .
- در سال 1373 علی رضوانی ، یکی از اعضای سابق سازمان در راین ماین هتل شهر فرانکفورت آلمان ، توسط مسئول انجمن وابسته به سازمان تهدید به مرگ شد و مرتباً افرادی از جمله علیرضا حسینی و همسرش به همراه حسین و مهدی ، از بخش حفاظت رهبری سازمان ، نامبرده را تحت تعقیب قرار دادند .
در دو مورد نیز اموال منزلش مورد دستبرد واقع شده است و تا چند سال توسط مأموران اطلاعاتی سازمان زیر نظر قرار داشت . علی رضوانی ، نویسنده کتاب " شکنجه در زندان های رجوی " بارها توسط سازمان از طریق تلفن تهدید به مرگ شده است . در شهریور ماه سال 1374 هم به جرم مصاحبه با رادیوی ایرانیان مقیم آمریکا در ساعت دوی نیمه شب به منزل او حمله کردند .
- در سال 1373 در کشور سوئیس یکی از اعضای سابق سازمان به نام مراد توسط سه تن از افراد سازمان در معبر عمومی مورد حمله و ضرب و شتم قرار گرفت که طی آن از چاقو استفاده شد .
- در سال 1373 در کشور دانمارک ، جمشید تفرشی یکی از اعضای جدا شده سازمان از طرف افراد سازمان مورد حمله و سوء قصد قرار گرفت . او ناچار از دانمارک به آلمان نقل مکان کرد .
- در سال 1373 در شهر کلن آلمان یک عضو سابق سازمان به نام سعید توسط چهار تن از مأموران سازمان مورد ضرب و شتم واقع گردید .
- در سال 1373 در کشور ترکیه ، خلبان حسن جعفری یکی از اعضای جدا شده سازمان به همراه خانواده اش مورد حمله و تهمت واقع شد . سازمان او را جاسوس جمهوری اسلامی معرفی کرد . اما پس از بررسی پلیس معلوم شد که نامبرده نه تنها جاسوس نیست ، بلکه در خاک عراق زندانی سازمان مجاهدین بوده است .
- در شهر آنکارا طی سال های 1371 تا 1373 موارد مختلفی از درگیری و ضرب و شتم جدا شدگان سازمان رخ داده است و همچنین در موارد متعددی تهدید تلفنی و یا حضوری جدا شدگان به مرگ در انگلستان ، سوئد ، آلمان و ترکیه صورت پذیرفته است . (9)
در کتاب کنترل نیرو ، عملیات ارعاب و برخورد با جدا شدگان در خارج عراق " سرکوب خارجی " نامیده شده و درباره آن چنین آمده است :
" در سرکوب خارجی سازمان سعی می کند ... قدرت نمایی کند و همچنین توانمندی خود را زیاد جلوه دهد و می خواهد به دیگران این طور القا کند که در همه جا جاسوس و نفوذی گمارده است تا هر گونه زمزمه مخالفت و اعتراض را در نطفه خفه کند ." (10)
پس از برملا شدن وجود زندان ها توسط زندانیان و شکنجه شدگان سازمان و روانه شدن سیل شکایات به صلیب سرخ و عفو بین الملل و کمیساریای عالی پناهندگان و سازمان های نظارت بر حقوق بشر در آمریکا و اروپا ، اقدامات جدی و مؤثری برای پیگیری این شکایات و گزارش ها صورت نپذیرفت و یکی دو مورد درخواست بازدید این مجامع از زندان های سازمان با مخالفت تشکیلات و دولت عراق ، بی نتیجه ماند .
برخی از جدا شدگان سازمان که خود مدت زیادی در زندان های سازمان به سر برده اند ، در مصاحبه ها و نوشته های خود از وجود انواع شکنجه های روانی و جسمی در این زندان ها سخن گفته اند ." (11)
هدف اصل این شکنجه ها ، به تسلیم کشاندن فرد معترض و یا منفعل کردن وی در صورت جدایی از سازمان عنوان شده است . راستگو 15 نوع شکنجه مرسوم در زندان های سازمان را برشمرده و توضیح داده است . (12) وی و سبحانی در کتاب های خود از دو تن از افراد معترض سازمان به نام پرویز احمدی و قربانعلی ترابی یاد کرده اند که در زیر شکنجه به قتل رسیده اند . (13)
همچنین راستگو نام و مشخصات یازده تن دیگر از افرادی که به طرز مشکوک در سازمان کشته شده اند و دوازده تن از افرادی که معترض بوده اند ولی مفقود شده اند و اطلاعی از آنان وجود ندارد ، نیز درج کرده است . (14)
___________________________
- 1- نیابتی ، نگاهی دیگر ... ، ص 75 - 76
- 2- سبحانی ، روزهای تاریک بغداد ، ص 261 - 263
- 3- همان ، ص 61 و 103
- 4- نشریه مجاهد ، ش 252 ، ص 54
- 5- نام میرمیران متولد تهران در ردیف 200 لیست مسئولین نهادهای سازمان (بخشی از شورای مرکزی) منتشره توسط سازمان درج شده است ، نشریه مجاهد ، ش 252 ، ص 64
- 6- سبحانی ، روزهای تاریک بغداد ، ص 74
- 7- هنگامی که سازمان در سال 1365 قرارگاه های اشرف و بدیع زادگان را از صدام حسین تحویل گرفت ، اقدام به ساختن واحدهای چهارخوابه در ضلع شرقی قرارگاه اشرف کرد که به مجموعه های اسکان (مجموعه A تا H) معروف شدند . این واحدهای چهارخوابه که بسیار کوچک بودند ، هر یک اختصاص به سه زوج داشت که به هر کدام یک اتاق تعلق می گرفت ، اتاق دیگر نیز متعلق به بچه های آن سه زوج بود . سازمان عمد داشت که خانه ها را به صورت مشترک و برای چند زوج بسازد تا هر زوج مراقب زوج دیگر باشد ... بعد از شروع طلاق های اجباری در سال 1368 و بی موضوع شدن مجموعه های اسکان ، تعدادی از آنها به انبارهای تدارکات و تعدادی نیز از جملع مجموعه H به زندان تبدیل شد که با افزایش موج نارضایتی بین اعضای سازمان ، مجموعه های دیگر اسکان نیز به زندان تبدیل شدند . سبحانی ، روزهای تاریک بغداد ، ص 35
- 8- اسکولاستیک نوین ... ، ص 122 - 123
- 9- در تنظیم آمارها و نمونه ها ، از گزارش علی رضوانی به سازمان ملل استفاده شده است .
- 10- خوشحال ، کنترل نیرو ، ص 323
- 11- از جمله : رضوانی در کتاب های شکنچجه در زندان های رجوی و اسکولاستیک نوین در فرقه رجوی . راستگو در کتاب مجاهدین خلق در آئینه تاریخ . سبحانی در کتاب روزهای تاریک بغداد . و خوشحال در کتاب کنترل نیرو . پایگاه های اینترنتی مختلف مربوط به جدا شدگان و مصاحبه های آنان با نشریات و رسانه های محلی و بین المللی غربی نیز معمولاً در بردارنده اطلاعات و نظراتی در این باره هستند .
- 12- راستگو ، مجاهدین خلق در آئینه تاریخ ، ص 282 - 283
- 13- همان ، ص 283 و 268 . سبحانی ، روزهای تاریک بغداد ، ص 49 - 50
- 14- راستگو ، مجاهدین خلق در آئینه تاریخ ، ص 283 - 286
......................
۱۳۹۰/۱۰/۲۶
نظرها 0
دیدگاه خود را بنویسید

هیچ یک از همسایگان ایران برای پذیرش مجاهدین اعلام آمادگی نکرده اند