کمپ لیبرتی آخرین میخ بر تابوت ارتش آزادیبخش
مجاهدینی که تا دیروز مشروعیت اپوزیسیون را در انتخاب استراتژی نبرد مسلحانه که در ارتش آزادیبخش عینیت می یافت می دیدند و به اعتبار ارتش آزادیبخش خود را به رخ غرب می کشیدند و این پیام را به آنها میدادند که میتوانند برای مقابله با ایران روی آن حساب باز کنند حال باید در پیچ و خم قوانین بین المللی بدنبال اخذ پناهندگی از کشورهای اروپائی باشند.
سیدحجت سیداسماعیلی
عضو پیشین شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین.
دیدن صحنه های خروج نیروهای سازمان مجاهدین از قرارگاه اشرف که روز جمعه 28 بهمن و در بخش خبری سیمای آزادی - برنامه تلویزیونی مجاهدین پخش گردید خبری خوشحال کننده ولی در عین حال دردناک و غم انگیز هم بود.
اتوبوسهای بصف شده و در انتظار برای سوار کردن اولین گروه 400 نفری که در آستانه انتقال به کمپ لیبرتی بودند ، منظری تلخ ولی تامل برانگیز داشت. صحنه ها گواه خیلی از چیزهایی بود که میشد در یک چشم به همزدن آنها را در گذر زمان و طی سی سال گذشته از ذهن عبور داد و به آن فکر کرد.
دیدار از مزار "شهدا" و اهدای یک شاخه گل سرخ بر هر سنگ قبری هرچند از سوی سازمان دهندگان آن بازهم یک فریب محض بشمار میرفت ، ولی در محتوای باز هم پیام دیگری داشت و آن اینکه مجاهدین هیچ فرصتی را نمی خواهند در راستای استفاده ابزاری از اعضای سازمان را از دست بدهند.
واقعیت این است ؛ چه آنهایی که در زیر خاک سرد و در گورستان مجاهدین آرمیده اند و چه آنهایی که با شاخه های گل بر سنگ مزار مردگان گل سرخ نثار میکردند، هر دو خموش و البته هر دو قربانی یک نظام فرقه ای هستند.
آنها قربانی تشکیلاتی هستند که سی سال استراتژی خشونت را بر مردم و طیفی از گروههای سیاسی ایران تحمیل کردند.
تشکیلات مجاهدین هر چند شکل و شمایل دنیای مدرن امروزی را با خود یدک میکشد و تلاش میکند از زرق و برق های به رسمیت شناخته شده جهانی در دنیای سیاست تبعیت کند ولی در محتوا ساختاری بشدت قرون وسطائی و فرقه ای محض دارد که نشات گرفته از یک ایدئولوژی ارتجائی و التقاطی به رهبری شخص رجوی است.
اگر تا دیروز شعار رجوی که از زبان ساکنان قرارگاه اشرف به گوش میرسید این بود که : "چو اشرف نباشد تن من مباد" ، "اشرف بایستد، جهان خواهد ایستاد" و تهدید می کردند که "همینجا می مانیم و می میریم". حال باید در اوج ذلت و خواری راهی کمپ لیبرتی شوند.
بدیهی است که تن دادن سازمان مجاهدین به قواینن بین المللی و دولت عراق که منجر به خروج اولین گروه 400 نفری از قرارگاه اشرف و طی اولین ساعات بامداد روز 29/11/1390 شد نقطه عطفی مهم در تاریخ نه سال کشکمش بین تشکیلات مجاهدین و با انواع و اقسام لابی ها و حامیان سیاسی شان از یک سو و ملل متحد، دولت عراق و خانواده های متحصین در جنب قرارگاه اشرف از سوی دیگر بود.
خروج از قرارگاه اشرف حاکی از ضعف شدید مجاهدین در مقابله با تحولاتی بود از زمان سقوط صدام شروع و به کمپ لیبرتی ختم گردید.
خشونت ورزی و ترور که وجهی کاملا استراتژیک برای مجاهدین دارد این تهدید را داشت که با استمرار حضور آنها در قرارگاه اشرف جان انسانهای بی گناه دیگری هزینه حماقت های رهبری مجاهدین در خاک عراق شود.
همچنانکه اگر مجاهدین به راه حل مسالمت فعلی که البته محصول قاطعیت دولت عراق و فشارهای بین المللی است دو سال پیش تن میدادند حتما و یقینا از کشتار از اعضای سازمان در وقایع ششم و هفتم مرداد ماه سال 1388 و 19 فروردین سال 1390 که منجر به گرفته شدن جان 47 تن و زخمی شدن دهها تن دیگر در قرارگاه اشرف گردید جلوگیری میشد.
کمپ لیبرتی فرصتی استثانی برای اسرای قرارگاه اشرف محسوب میشود که زمینه ساز ارتباط آنها با دنیای بیرون و بویژه با خانواده هایشان خواهد بود. همچنین بستری فراهم میکند تا اعضای سازمان بتوانند بدور از حصارهای تشکیلاتی گذشته خود را بتدریج بازخوانی کنند.
مجاهدینی که تا دیروز مشروعیت اپوزیسیون را در انتخاب استراتژی نبرد مسلحانه که در ارتش آزادیبخش عینیت می یافت می دیدند و به اعتبار ارتش آزادیبخش خود را به رخ غرب می کشیدند و این پیام را به آنها میدادند که میتوانند برای مقابله با ایران روی آن حساب باز کنند حال باید در پیچ و خم قوانین بین المللی بدنبال اخذ پناهندگی از کشورهای اروپائی باشند.
بسته شدن قرارگاه اشرف و راهی شدن ساکنین آن به کمپ لیبرتی یک سرفصل کیفی در شکست راهی است که سی سال است که مجاهدین پرچمدار آن بودند.
هرچند سقوط حاکمیت صدام نقطه پایانی بر خشونت ورزی مجاهدین قلمداد میشود ولی حضور مجاهدین در لیبرتی موقعیت ایدئولوژیکی ، تشکیلاتی و سیاسی سازمان را در معرض خطر قرار داده و آنرا بیش از هر زمان دیگری ضربه پذیر کرده است.
کمپ لیبرتی یک فرصت تاریخی و استثنایی برای تمامی ساکنین قرارگاه اشرف برای خروج از حصارهای ایدئولوژیکی و تشکیلاتی مجاهدین را فراهم میکند که باید در انتظار خیلی از حوادثی باشیم که شاید تا دیروز کمتر امکان وقوع می یافت.
یادآوری این جمله نیز ضروری است که مجاهدین از همان فاز سیاسی به جنگ بعنوان یکی از اجزای متشکله پراتیک اجتماعی خود نگاه میکردند. گزینه جنگ و خون و خون ریزی هرگز بر بستر واقعیت های جامعه ما سوار نبود بلکه این مجاهدین بودند که نبرد مسلحانه را بمثابۀ یگانه راه حل برای "تسخیر قدرت و ثروت" به رسمیت شناخته و به آن عمل کردند.
بنابراین عمل، معیار شناخت است پس درستی و یا غلطی هر استراتژی هم در صحنه عمل به اثبات میرسد و استراتژی خشونت مجاهدین هم طی سی سال گذشته نه تنها مجاهدین را به پیروزی نرساند بلکه با انبوه ضایعات انسانی ، مجاهدین را از یک سازمان سیاسی به یک سکت و با ساختارهای فرقه ای تبدیل نمود کشتی ارتش آزادیبخش را در کمپ لیبرتی به گِل نشاند.
اگر تا دیروز رهبری مجاهدین خشونت را در تمامی پیکره تشکیلات مجاهدین تزریق میکردند حال بستر و زمینه ای فراهم شده است که بتوان عمل زدگی محض مجاهدین را به چالش کشید.
بنابراین آنچه که در تقدیر مجاهدین است لاجرم منزوی شدن جناح جنگ طلب و وابسته گرای آن و سر برآوردن آن طیف از نیروهایی است که میخواهند مسیر خودشان را با صلح و همزیستی مسالمت آمیز ادامه دهند.
به همین دلیل است که می گوییم 29 بهمن سال 90 یک سرفصل کیفی برای تغییر و تحولات بعدی در تشکیلات مجاهدین قلمداد میشود و کمپ لیبرتی بعنوان یک سرپل و عامل تسریح کننده در ایجاد ارتباط اعضای مجاهدین با دنیای بیرون و لاجرم خارج شدن از فضای بسته و ایزوله قرارگاه اشرف را مهیا میسازد و طبعا شرایطی را فراهم می سازد که در میان مدت باعث به انزوا کشیده شدن راه کارهای نظامی و انتخاب راه حل های مسالمت آمیز و تن دادن به گفتمان عقلانی برای دسترسی به یک راه حل دموکراتیک را پیش روی جناح های صلح طلب مجاهدین قرار خواهد داد.
گرایشاتی که مجاهدین باید در دنیای نوین به آن تن دهند و اگر خواهان حضور و فعالیت در صحنه سیاسی ایران و تحت عنوان اپوزیسیون هستند. باید راه خود را از جناج جنگ طلب با تمامی تعاریف آن که مشخصا توسط شخص مسعود رجوی هدایت و پیش برده میشود جدا کرده و سی سال استراتژی خشونتِ رهبری مجاهدین را که هزینه سنگینی بر پیکره انقلاب مردم ایران تحمیل کرده است، در تمامیتش نفی و طرد کنند.
......................
۱۳۹۰/۱۱/۳۰
نظرها 0
دیدگاه خود را بنویسید

هیچ یک از همسایگان ایران برای پذیرش مجاهدین اعلام آمادگی نکرده اند