| تاريخ:
٢٢/٠٥/١٣٨٧ |
تعداد
بازديد صفحه: ٦٨٣
|
‹‹ايرانوفاشيسم›› پروژه ي جنگ طلبانه باند رجوي
|
ايران ديدبان
|
|
به كار بردن واژه "فاشيسم مذهبي" حاكم بر ايران از سوي مجاهدين،معادل،مترادف و هم معناي " فاشيسم اسلامي " است كه صهيونيستها در باره ايران و مسلمانان به كار مي گيرند.
چرا مجاهدين به جاي اسلام از واژه مذهب استفاده مي كنند، در حالي كه همه مي دانند كه حاكمان ايران مسلمانند؟ در پاسخ بايد گفت كه اين جايگزيني صرفاً به اين خاطر است كه مجاهدين قصد ندارند تا به طور رسمي و علني عليه مسلمانان و بويژه شيعيان كه اكثريت مردم ايران را تشكيل مي دهند اعلام جنگ دهند، زيرا هنوز اميدوارند تا در آينده بوسيله جنگي كه صهيونيستها و ضدمسلمانان عليه ايران براه خواهند انداخت به حكومت برسند.
اما حرف اين هر دو دسته يكي است،با استناد به تاريخ اروپا و سربرآوردن فاشيسم، ايران را فاشيسم نويني معرفي مي كنند كه غرب با مماشات در برابر آن راه ظهور آن را هموار مي كند و بنابراين توصيه شان به غربي اين است كه با قاطعيت هرچه افزون تر تا دير نشده است ايران را در نطفه سركوب كنند.
برنامه هايي كه هم اكنون تحت عنوان " جاده صاف كن هاي جنگ " از ارگان ماهواره اي گروه رجوي پخش مي گردد، با نگاهي انتقادي به مذاكرات كشورهاي اروپايي با آلمان و ايتاليا و با هدف مشابهت سازي بين مذاكرات امروز كشورهاي غربي با ايران و بي نتيجه بودن آن تهيه شده است ، دقيقاً برگرفته از مواضع مدافعان اسرائيل در اروپا و بويژه آلمان است كه با همين هدف در دايره اي وسيع تر، ترس و هراس از كليه مسلمانان را دامن مي زنند.مجاهدين نيز در مواضع چندسال اخيرشان حزب الله لبنان و حماس و سوريه را - به موازات همسويي با سياستهاي آمريكا – هدف حملات خود قرار داده اند ، و به طور روزانه نسبت به نفوذ ايران در بين مسلمانان منطقه و حتي اروپا و نيز خطر بنيادگرايي هشدار مي دهند كه محتوايي كاملاً منطبق بر تبليغات محافلي دارد كه با خلق واژه ي " اسلامو فاشيسم " در صدد تحريك غرب به حمله نظامي به ايران هستند.
پيش از اين خبري را در باره و مبلغان تز " اسلامو فاشيسم " منتشر ساختيم، اكنون مقاله پروفسور محسن مسرت در مجله آلمانی اَسی یتسکی شماره ۱۵ ژوئیه ۲۰۰۸ كه توسط راديو زمانه (آقاي احمد احقري) ترجمه و انتشار يافته است را براي روشن شدن ابعاد فعاليت جنگ طلبان و تلاشي كه براي مقايسه ايران و اسلام با فاشيسم در راستاي جنگ انجام مي دهند و اشارات مهمي كه نويسنده به نقش گروه تروريستي مجاهدين( با عنوان گروهی از ایرانیان تبعیدی که هرگونه ریشه اجتماعی خود را در ایران از دست داده و اکنون موجودیت خود را به موساد و سیا گره زدهاند) دارد را انتخاب كرديم كه از نظر خوانندگان گرامي مي گذرد:
پروژهی جنگطلبانه «معادلسازی اسلام و فاشيسم››
دولت اسراییل و نومحافظهکاران ایالات متحده به رهبری جورج دبلیو بوش و دیک چِنی، بار دیگر بر طبل جنگ علیه ایران میکوبند. اوایل ماه ژوئن شاول موفاز و بنجامین بِن الیعاذر که هر دو از وزیران کابینه اسرائیل هستند، ایران را به بهانه این که «تحریمها بیاثرند و حمله به ایران برای متوقف کردن برنامههای اتمی آن، اجتنابناپذیر است» تهدید کردند.
همزمان با آن، اهود اولمرت در واشنگتن و با حضور جورج بوش و دو نامزد ریاست جمهوری آمریکا خواستار آن شد که «با تمام امکانات موجود»، به «خطر ایران» پایان داده شود. پلاتفرم این نمایش را لابی صهیونیستی AIPAC (کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل) سازماندهی کرده بود.
در عمل تدارکات جنگی گام به مرحله تازهای گذاردهاند. سیمون اِم. هِرش در مطلبی با عنوان «آماده سازی میدان نبرد» در مجله مورخ ۳۰ ژوئن نیویوکِر (The New Yorker) گزارش میدهد که دولت بوش فعالیتهای مخفیانه خود را در ایران افزایش داده و کنگره آمریکا در پایان سال ۲۰۰۷ بودجهای معادل ۴۰۰ میلیون دلار برای این منظور تصویب کرده است.
وی اخیراً افشا کرد که در ماه مه دیک چینی در یک جلسه مخفی با نظامیان آمریکایی به منظور مشروعیت دادن به جنگ، دسیسه حمله نظامی به یک ناوبر آمریکایی را که به قصد متهم کردن ایران طرح شده بود، بهطور جدی مطرح کرده که به دلیل غیرعملی بودن آن موفق نمیشود.
با وجود انگیزههای متفاوت اسرائیل و نومحافظهکاران ایالات متحده، هردو از هدف واحدی پیروی میکنند.
دولت تلآویو از ایرانِ مجهز به سلاح اتمی از این رو هراس دارد، که قدرت تک قطبی خود را به عنوان تنها کشور مجهز به تسلیحات هستهای در منطقه خاورمیانه و نزدیک از دست بدهد و دیگر امکان دیکته کردن اهداف سیاسی خود را در منطقه نداشته و قادر نباشد به اِشغال فلسطین ادامه دهد.
از سوی دیگر نومحافظه کاران آمریکایی با پشتیبانی مجتمع نظامی - صنعتی در نظر دارند با تعویض رژیم در ایران، بزرگترین مانع تحقق آماج «خاورمیانه بزرگ» را برداشته و کنترل منابع نفت و گاز آن را تا چند دهه دیگر در اختیار داشته باشد.
برنامه تسلیحات اتمی ایران، هدف اصلی تهاجم اسرائیل است، در حالیکه برای بوش و چِنی این مساله، تنها بهانهای است برای مشروع جلوه دادن جنگ. اما هر دو طرف آخرین ماههای حاکمیت دولت بوش را به عنوان آخرین شانس تهاجم میپندارند.
نومحافظهکاران مدتها در صدد بودند بلافاصله پس از سقوط صدام حسین در عراق، به براندازی دولت جمهوری اسلامی ایران اقدام کنند. ناکامی در جنگ عراق تنها باعث به تاخیر افتادن نقشههای آنها شده، ولی آنها از نقشههایشان هیچگاه صرفنظر نکردند.
یک جنگ تازه میتواند هرج و مرج در منطقه خاورمیانه و نزدیک را صدچندان افزایش دهد، در حالی که چنین جنگی با هر منطقی درتضاد است و به لحاظ اخلاقی و حقوقی مشروعیتی ندارد.
ما بین اهداف واقعی جنگ و استدلالاتی که برای آن مطرح میشود، تفاوت از زمین تا آسمان است. برای پر کردن این خلاء، جنگطلبان در واشنگتن و اورشلیم، به مدد آژانسهای تبلیغاتی خود به کاربست یک استراتژی عمیقاً احساسی و عوامفریبانه دست زده و طرح خطر «اسلامو فاشیسم» و وقوع یک هولوکاست دوم را بر دیوار نقاشی میکنند.
آنها با استفاده از این واژه نو میخواهند به دنیا تلقین کنند که اسلام، تبلور فاشیسم زمان حال در جهان است و درگیری با کشورهای اسلامی و به ویژه آنها که در مقابل آمریکا و اسرائیل عرضاندام میکنند، یک اقدام ضدفاشیستی است.
این همان طرحی است که برای تحقق تئوری جنگ تمدنهای هانتینگتن، به خاطر مشروعیت بخشیدن به جنگهای ایالات متحده و کشورهای غربی علیه کشورهای اسلامی و سایر ‹‹دشمنان» جدید ایالات متحده در دهههای اخیر عرضه شده است.
در آلمان یوزف یوفه با مقاله «اسلاموفاشیسم» خود که درروزنامه هفتگی دی سایت مورخ ۱۸ مارس ۲۰۰۴ منتشر شد، مقدمات لازم را تدارک دیده است. هنریک ام برودِر، وقیحترین مبلغ طرفدار اسرائیل و جنگ علیه ایران در آلمان، به راه یوفه ادامه میدهد.
لئون دِ وینتِر هلندی هم چندیست که به این محفل تبلیغاتی رسانههای آلمانی با این شعار تازه ملحق شده است. هلندی سومالیاییالاصل، خانم آیان هیرسی علی، که مدتی است در یکی از همین زرادخانههای فکری (American Enterprise Institute) روزی خود را در میآورد، از هیچ امکانی برای نقاشی دشمن تازهای به نام «اسلاموفاشیسم» بر دیوار، با چهرهای که کلیت آن خشن و غیرانسانی است، کوتاهی نمیکند.
او اسلام را برای رنجهای شخصی خود و برای ختنه زنان در آفریقا، یعنی در جایی که این ستم به زنان، ریشه سنتی و محلی دارد، مسوول میداند.
او و تعدادی دیگر از بانوان و آقایان نامداری مانند نِکلا کِلک و سیران آتِش که در خانوادههای ترک زاده شدهاند، و همینطور عدهای که در شورای مرکزی «مسلمین سابق» در آلمان (و اخیراً هم در انگلستان) دور هم جمع شدهاند، دست در دست هم داده و در جو تبلیغاتی موجود، خواسته یا ناخواسته در توجیه جنگ و تهدید علیه ایران در رسانههای آلمانی و اروپایی همراهی میکنند.
هدف از طرح خطر «اسلاموفاشیسم» بسیار آشکار است: تهییج و بسیج کلیه نیروهای طرفدار دمکراسی و ارزشهای غربی با این هدف که ایالات متحده آمریکا و اسرائیل را که پیشقراولان مبارزه در این سنگرند، تنها نگذارند و از آنها حتا در صورت استفاده از سلاحهای اتمی، پشتیبانی کنند.
هِنریک اِم برودِر، بانی وبلاگ «محور نیکی ها»، در کتاب پرفروش خود با عنوان ‹‹هورا، ما تسلیم میشویم، درباره لذت تعظیم»، که آن را به منظور پیشبرد تبلیغات جنگی به موقع منتشر ساخته، درباره «وظیفه اروپا در برابر تودههای مسلمان» هشداری عاجل میدهد.
او در این کتاب تصویرهیولایی از «یک میلیارد و نیم مسلمانی که به طور مزمن خود را در معرض توهین میبینند و بیمورد یا با مورد واکنش نشان میدهند»، بر دیوار نقش میکند (ص ۱۳) و با طرح این پرسش تلقینی که «عواقب حمله اتمی ایران چه میتواند باشد» (ص ۱۵۸) به توجیه ضرورت یک جنگ «پیشگیرانه» علیه ایران میپردازد.
تاریخدان اسرائیلی بِنی موریس در مقاله دی ولت مورخ ۶ ژانویه ۲۰۰۷ و نیز در نوشته ۷ مه ۲۰۰۸ در فرانکفورتر آلگماینه به همین شیوه متوسل میشود و به طرزی پرطمطراق صحبت از یک «هولوکاست دوم» میکند که رهبران اسلامی ایران با بمب اتمی که هنوز به آن دست نیافتهاند، در حال تدارک آن هستند.
با این وجود هنریک اِم برودِر نه اولین، که آخرین نورسیده از این کاروان بینالمللی است که مدتهاست در حرکت است.
مبلغین دنیای غرب مدتهای مدیدی است که در روزنامههای انگلیسی زبان با عناوینی از قبیل «اروپا چگونه از بین میرود؟»، «اروپا در خواب»، «خودکشی اروپا»، «یو- رب(ترکیب اروپا و عرب) دیگر افسانه نیست»، «خداحافظ اروپا» و غیره به تحریک دنیای غرب پرداختهاند، با این امید که شروع تازه جنگهای صلیبی را بیش از این به تعویق نیندازند.
آنها با روشهای کهنه شدهای قصد دارند از مجموعه دنیای اسلام بهطور عام و از ایران بهطور خاص یک شیطان بزرگ بسازند و با فراخوان جنگ برای «دفاع از امنیت دنیای غرب»، شعلههای آتش را بر ضد این دشمن در خاور نزدیک و میانه برافروزند.
تبلیغات ضدایرانی و ضد اسلامی تاکنون آن قدرها هم بی ثمر نبوده است. برای نمونه حتا در حزب «چپها»ی آلمان یک لیگ سراسری (BAK Shalom) به شدت و بدون مانع درون حزبی برای تبلیغ جنگ علیه ایران فعالیت میکند.
حتا گریگور گیزی، رییس فراکسیون حزب «چپها» در مجلس آلمان چندی پیش به بهانه شصتمین سال ایجاد اسرائیل، ضمن اعلام همبستگی با این کشور تاکید کرد که «حمایت از اسرائیل، با موجودیت دولت در آلمان پیوند دارد.››
تصور این امر دشوار نیست که چنین حکمی به هنگام نزاع بین ایران و اسرائیل چه نتایجی خواهد داشت. با توجه به نتایج همه پرسی آلنزباخ (Allensbach-Umfrage) در سال ۲۰۰۶ نیز میتوان به تاثیرات گسترده تبلیغات ضد اسلامی به خوبی پی برد.
بر اساس این همهپرسی، ۹۸ درصد از آلمانیها کاربرد خشونت و ترور را با اسلام پیوند میدهند، در حالیکه تنها ۶ درصد به آن سمپاتی نشان میدهند. ۶۱ درصد از آلمانیها تصور نمیکنند که اسلام بتواند در کنار مسیحیت همزیستی مسالمتآمیز داشته باشد و ۸۳ درصد از آنها مسلمانان را به عنوان مذهبیون فناتیک در نظر میگیرند.
درسازماندهی جنگ روانی از سوی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل، سیاستمدارن در کشورهای اسلامی نیز بیتقصیر نیستند.
برای نمونه رییسجمهور ایران با حملات لفظی چند پهلوی ضداسرائیلی خود، کار تبلیغات خصمانه جنگ طلبان را ساده میکند. اما اگر ایران قصدی جدی برای یک جنگ اتمی علیه اسرائیل داشته باشد، با توجه به توانایی اسرائیل در عکسالعمل هستهای متقابل، تنها تصمیم به نابودی خود گرفته است.
رهبری ایران از این امر مطلع است، همانطوری که هر کس که الفبای منطق یک جنگ هستهای را میشناسد هم از این امر مطلع است. به یقین هنریک ام برودِر هم این واقعیت را میداند، ولی با این وجود برای او مهم نیست که افکار عمومی را گمراه کند.
برای ایجاد اتحادی سراسری در اروپا متشکل از محافل صهیونیستی راستگرا حول تشکل ‹‹محور نیکیها»ی برودِر، گروهی که خود را به دلیل هولوکاست، «ضد آلمانی» نام گذارده و از هواداران بیقید و شرط اسرائیل به سرکردگی ماتیاز کونتسِل هستند و گروهی از ایرانیان تبعیدی که هرگونه ریشه اجتماعی خود را در ایران از دست داده و اکنون موجودیت خود را به موساد و سیا گره زدهاند؛ در بهار امسال با صرف هزینههای هنگفت، دو کنفرانس ضدایرانی پی در پی در برلین و وین سازماندهی شد.
در هر دو کنفرانس، بنی موریس، میهمان نامدار و استاد تاریخ در اسرائیل، آشکارا از تلآویو دعوت کرد «برای تخریب پروژه اتمی ایران دست به یک حمله نظامی پیشگیرانه با سلاحهای سنتی و یا حتا بهتر با سلاحهای اتمی» بزند، چرا که یک ضربه اتمی بهتر است از «هولوکاست دوم»ی که از سوی «اسلام بیتمدن» در شرف تکوین است.
درادامه تحرکات کاروان جنگطلبان در پایان ماه مه در کلن «کنفرانس انتقادی اسلام» سازماندهی شد که با صرف هزینه گزاف از سوی «شورای مرکزی مسلمانان سابق»، بنیاد «جوردانو برونو» و گروههای دیگر برگزار شد.
در این کنفرانس هم «اسلامو فاشیسم» ایرانی مدنظر قرار داشت و هم شهروندان مسلمانان ساکن درآلمان و اروپا هدف برخورد دشمنانه بودند، زیرا «آنها بهطور سیستماتیک به ساختن مساجد میپردازند تا جامعه و فرهنگ غربی ما» را از خود بیگانه سازند.
با اهدافی مشابه، نئونازیها از سراسر اروپا در اواخر ماه سپتامبر در کلن جمع خواهند شد. از این طریق، دایره عجیب اتحاد ضد اسلامی در اروپا که طیف وسیعی از نیروهای راست صهیونیستی تا نئونازیها را دربر میگیرد، تکمیل میشود.
مطالب مرتبط :
 |